منطق استفاده از ACT برای جلوگیری از بستری شدن مجدد بیماران مبتلا به روانپریشی
استیون هِیز (بنیانگذار ACT)
پاتریشیا باخ
مترجم: علی فیضی
نزدیک به  4 درصد همه افراد مبتلا به اسکیزوفرنی که در آغاز به دارو درمانی پاسخ داده و به مصرف آن ادامه می‌دهند دوباره بستری می‌شوند. دلایل زیاد برای بستری شدن دوباره وجود دارد اما بخشی از این مشکل را می‌توان به تداوم تو‌همات شنیداری و هذیان‌ها در فرد مبتلا به بیماری وخیم روانی نسبت داد. حتی با وجود مصرف دارو این علایم مثبت حداقل در سطح پایین در بسیاری از این بیماران تداوم پیدا می‌کند. برنامه‌های روانی-اجتماعی متمرکز بر توهم‌ها و هذیانات به طور کلی روی استفاده از روش‌هایی تاکید دارد که برای کاهش بسامد، شدت یا باورمندی به این علایم طراحی شده‌اند. روش‌های درمانی شامل چالش کلامی با باورها، واقعیت آزمایی طراحی شده، پرت کردن حواس، کاهش ابراز علایم و افزایش کنترل ادراک شده و دیگر روش‌ها است. امید پشت سر بسیاری از این روش‌ها این است که چالش مستقیم یا محتوی علایم روانپریشی می‌تواند منجر به کاهش وقوع و باورمندی به آن علایم و در نهایت کاهش رفتارهایی است که منجر به عملکرد ضعیف یا بستری شدن دوباره بشود.
با این حال اگر بیماران از سرکوبی و اجتناب به عنوان روشی برای تنظیم تجربه‌های خود استفاده کنند ممکن است این نتایج مثبت تضعیف شود. شایان ذکر است که نقش مخرب سرکوبی و اجتناب در تشدید علایم روانپریشی دارای حمایت تجربی است. به علاوه سرکوبی و اجتناب ممکن است کلیدی برای فهم این باشد که چرا بیماران روانپریش افکار مزاحم خود را به عوامل بیرونی نسبت می‌دهند. وگنر پژوهشگر برجسته حوزه سرکوبی افکار نشان داده است که وقتی از افراد بهنجار خواسته می‌شود تا یک فکر را سرکوب کنند در قیاس با شرکت کنندگانی که از آن‌ها خواسته شد عمدا به آن فکر، بیاندیشند احتمال بیشتری دارد که بعدا حضور این افکار را در ذهن خود به پیام‌های پنهان ارسال شده در هدفون نسبت بدهند. فرایند سرکوبی و اجتناب منجر به بیگانه شدن درونی می‌شود که در میان بیماران روانپریش پدیده‌ای شایع است.
به علاوه درمانی که بر تغییر محتوی رویداددرونی متمرکز است امکان دارد که ناخواسته درگیری شناختی و تمرکز ناسالم بر خود را در میان برخی بیماران روانپریش افزایش بدهد. مداخلاتی روانشناختی وجود دارد که می‌توان با استفاده از آن‌ها باورمندی به شناخت‌های مشکل‌ساز و اثرات رفتاری‌شان را بدون چالش مستقیم با آن‌ها کاهش داد. پذیرش و تعهد درمانی یک نمونه است. این رویکرد بر اساس این دیدگاه قرار دارد که بسیاری از رفتارهای ناسازگار به واسطه تلاش‌های ناسالم برای اجتناب یا سرکوب افکار، احساسات یا حس‌های بدنی به وجود آمده و تداوم پیدا می‌کند. از طریقه کاربست این رویکرد بیماران یاد می‌گیرند الف) راهبردهای کنترل مدار درونی را تشخیص داده و رها کنند، ب) حضور افکار یا احساسات دشوار را بپذیرند، پ) یاد بگیرند که حضور و وقوع این رویدادهای درونی را بدون کشمکش با آن‌ها، بحث با آن‌ها یا واقعیت پنداشتن آن‌ها، فقط نظاره کنند و ت) روی رفتارهای آشکاری متمرکز شوند که منجر به تولید نتایج ارزشمند می‌شود. هرچند این رویکرد می‌تواند در مقابله با توهم‌ یا هذیان‌ها مفید باشد اما منطق درمان این دو علامت با تکنیک‌های پذیرش و گسلش متفاوت است. هذیان‌ها اغلب به عنوان تبیینی برای شکست‌های شخصی در نظر گرفته شده و به این وسیله عوامل بیرونی بابت شکست سرزنش می‌شوند. بر عکس، خود توهم‌ها ممکن است نقطه تمرکز کنترل در بیماران روانپریش بشود. به زبانی ساده‌تر  هرچند توهم‌ها معمولا هدف اجتناب قرار می‌گیرند، هذیان‌ها ممکن است نوعی اجتناب باشند. اگر هذیان‌ها خود راهبردهای اجتنابی کلامی باشند آن وقت دیگر پذیرش فرایند هذیانی لزومی ندارد بلکه بایستی روی پذیرش احساسات شکست، افسردگی، اضطراب و دیگر چیزهایی که هذیان به تنظیم شدن آن‌ها کمک می‌کند کار کرد.