شاد نبودن،

 دکتر ویلیام گلسر

 
شاد نبودن، انسانها را به دو مسیر می کشاند:

گروه اول به دنبال راهی برای بازگرداندن شادی هستند(رابطۀ لذتبخش با آدم های شاد)

گروه دوم اما این کار را نمی کنند. آنها قید روابط لذتبخش با افراد شاد را می زنند؛ با این حال آنها هم مثل همه به دنبال خوشی هستند.

این آدم ها همیشه به دنبال لذت بردن بدون رابطه هستند و آن را در مصرف نادرست غذا، الکل، مواد مخدر، خشونت و رابطۀ جنسی بدون عشق  می یابند....

حکایت...


قورباغه به کانگورو گفت: من می توانم بپرم و تو هم. پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند از روی کوه ها یک فرسنگ بپرد، و ما می توانیم اسمش را «قورگورو» بگذاریم.

کانگورو گفت: "عزیزم" چه فکر جالبی! من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم اما درباره ی قورگورو، بهتر است اسمش را بگذاریم «کانباغه».

هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند.

آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم.

کانگورو گفت: بهتر.

قورباغه دیگر چیزی نگفت. کانگورو هم جست زد و رفت. آنها هیچ وقت ازدواج نکردند، بچه ای هم نداشتند که بتواند از کوه ها بجهد و تا یک فرسنگ پپرد. چه بد، چه حیف که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند.


این قصه ی زیبا از شل سیلور استاین مفهوم جالبی دارد.

«پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ، قربانی اختلاف نظرهای کوچک می شود.»

هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد پر می شود. این کوزه اگر روزی پر شود یاد گرفتنِ آدمی تمام می شود. نه که نتواند، دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد. پس تفکر را کنار می گذارد و با تعصب از کوزه ی باورهایش دفاع می کند و حتی برای آن می میرد اما آدم غیرمتعصب تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است و صدها بار محتوای آن را تغییر می دهد.

 اگر شما مدتی ست که افکارتان تغییر نکرده، بدانید که این مدت فکر نکرده اید. آب هم اگر راکد بماند فاسد می شود!

آنچه ما را ویران می کند باورهای غلط و تعصباتی است که به خودمان اجازه ی دگربینی و دگرگونی آنها را نمی دهیم.

به قول نیچه: «باورهای غلط از حقایقِ خطرناک ویران کننده ترند.»

روان نژندی موفقیت


درمانگران بالینی زیادی از "روان نژندی موفقیت"  سخن گفته اند،وضعیت عجیبی که در آن فرد درست در لحظه ی دستیابی به موفقیتی که مدت ها برای آن جنگیده،نه تنها به شادی و شعف نمی رسد،بلکه به ملالی فلج کننده دچار می شود که اغلب عدم موفقیتش را حتمی می کند.فروید این پدیده را سندروم "شکست خوردن از موفقیت" خوانده است.

اتو رنک آن را به عنوان "اضطراب زندگی" توصیف کرده است:
ترس از مواجهه با زندگی به مثابه یک موجود مستقل و مجزا.

آبراهام مازلو توضیح می دهد ما انسان ها از بهترین و برترین امکاناتی که برایمان فراهم می شود،دوری می کنیم (همان طور که در برابر بدترین و پست ترینشان عقب می کشیم) و این پدیده را "عقده یونس" می نامد زیرا یونس هم مانند همه ما نتوانست عظمت خود را تاب آورد و کوشید از سرنوشتش دوری کند.

روان درمانی اگزیستانسیال

ایا شما هوش اجتماعی داریییید؟؟

سارا همچنان گریه می کند تا این که شهلا به نزدش می رود و زانوی خودش را می مالد و می گوید: (( من هم زانویم زخم شده!)). روانشناسان این چنین رفتاری را هوش بین فردی می نامند. شهلا معمولا احساسات همشاگردی های خود را خوب تشخیص می دهد و خیلی سریع با آن ها ارتباط برقرار می کند. این فقط شهلا بود که به درد و ناراحتی سارا توجه کرد و سعی کرد که به او دلداری بدهد. اگر چه تنها کاری که توانست بکند مالیدن زانوی خودش بود. شهلا با همین عمل کوچک خود نشان داد که استعداد درک دیگران را دارد. چنین مهارتهایی در دوره پیش دبستانی جوانه های استعدادهایی هستند که بعدها در زندگی پخته و کامل می شوند و برای برقراری رابطه ی نزدیک و صمیمانه با دیگران  - در ازدواج دوستی یا شرکت در کار - اساسی هستند.

هاچ و گاردنر معتقدند: هرکسی چهار خصوصیت زیر را داشته باشد صاحب هوش بین فردی است:

*سازماندهی گروهی: داشتن ابتکار عمل برای هماهنگ کردن فعالیت های عده ای از افراد. این استعداد ها را می توان در کارگردانان تئاتر  افسران ارتش  و مدیران شرکتها وسازمانهای مختلف مشاهده کرد. در کودکی این گونه افراد در زمین بازی کاپیتان تیم هستند و درباره ی نحوه بازی تصمیم گیری می کنند.

* مذاکره برای حل مسایل: استعداد میانجی گری جلوگیری از بروز اختلافات حل وفصل دادن به مشکلات افرادی که از این خصوصیت برخوردارند برای داوری کردن در مشاجرات مناسب هستند و نقش میانجی را خیلی خوب بازی می کنند. برای مشاغل سیاسی و حقوقی عالی هستند . در کودکی همان کسانی هستند که بحث و جدل را در زمین بازی را فرو می نشانند.

* روابط شخصی: استعداد همدردیی و دلجویی از دیگران. کسی که دارای این ویژگی باشد خیلی راحت با دیگران روبرو می شود و در قبال احساسات دیگران احساس مسئولیت می کند- هنر ایجاد رابطه. این گونه افراد می توانند همسران قابل اعتماد  رفقای صمیمی شرکای تجاری مناسب و بازیکنان تیمی خوب باشند. در دنیای تجارت می توانند مامور فروش و مدیران شایسته ای باشند. برا ی شغل معلمی عالی هستند. بچه هایی مثل شهلا با همه ی افراد دور وبر خود خیلی خوب کنار می آیند و به راحتی داخل بازی می شوند و همراه شادند. این گونه بچه ها احساسات دیگران را از چهره شان به خوبی می خوانند و در بین همشاگردی های خود خیلی محبوب هستند.

* تجزیه و تحلیل اجتماعی:شناخت وبصیرت درونی راجع به عواطف. انگیزه ها و علایق دیگران. این گونه افراد به راحتی می توانند با دیگران رابطه صمیمی برقرار کنند.آن ها با این توانایی خود می توانند مشاور یا روان درمانگر خوبی باشند و اگر کمی بر طبع ادبی خود نیز بیفزاین رمان نویسان خوبی از آب در می آیند.

مهارت های فوق عوامل ضروری بر جذبه جادویی و موفقیت های اجتماعی هستند. افرادی که از هوش اجتماعی خوبی برخوردارند. به راحتی با دیگران رابطه برقرار می کنند احساسات و واکنش های مردم را به خوبی پیش بینی کرده و به آن جهت می دهند و مشاجرات را حل وفصل می کنند.آن ها از آن دسته افراد هستند که دوست دارند با آ نها باشند چون رفتارشان دلگرم کننده و روحیه بخش است و خلاصه ((مهره مار)) دارند.

اما اگر این مهارت های اجتماعی به کمک درک هوشمندانه ای از احساسات و نیازهای حقیقی شخص متعادل نشوند آن گاه ممکن است به موقعیت های اجتماعی توخالی و بی ثباتی منجر گردند. این اظهار نظر کربوط به مارک اسنایدر روانشناس دانشگاه مینه سوتا است که در مورد افرادی تحقیق کرده است که مهارت های اجتماعی شان آن ها را به بوقلمون صفتان اجتماعی کسانی هستند که هر کاری را برای مورد توجه واقع شدن انجام می دهند. اسنایدر می گوید((نشانه ی کار را برای مورد توجه واقع شدن انجام می دهند.)) 

اسنایدر می گوید(( نشانه ی کسی به بوقلمون صفتی دچار شده این است که وی از انتظار اجتماعی خیلی محبوب و دوست داشتنی است ولی روابط خصوصی پایدار و ارضاکننده ای ندارد. به هر حال روش صحیح آن است که مهارت های اجتماعی اجتماعی را با صداقت کامل مورد استفاده قرار دهیم.

بوقلمون صفتان اجتماعی اگر لازم باشد برای پسند مردم یک چیز می گویند اما چیز دیگری را انجام می دهند. آن ها به راحتی با این تضاد که میان چهره های اجتماعی و چهره فردی و خصوصصی شان وجود دارد کنار آمده و زندگی می کنند. چنین افرادی که به جای آن که به سادگی احساس واقعی خود را بروز دهند همواره در جستجوی نشانه ای هستند تا بفهمند دیگران چه انتظاری از آنها دارند.آن ها از قابلیت های اجتماعی خود استفاده کرده و اعمال خود را با موقعیت های متمایز تنظیم می کنند و در هر جمعی به رنگ خاصی در می آیند تا مورد توجه و پسند دیگران قرار بگیرند.

اما از طرف دیگر نوع دیگری  از خویشتن نگری وجود دارد که بوقلمون صفتان اجتماعی- افرادی بدون هدفی که فقط سعی دارند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند - را از کسانی که مهارت های اجتماعی خود را با خلوص نیت به کار می برند متمایز می کنند و این همانا صادق بودن با خویشتن است زیرا باعث می شود اعمال و رفتار شخص بدون در نظر گرفتن پیامدهای اجتماعی با عمیق ترین احساسات و عواطف وی هماهنگ گردد.

این صداقت عاطفی به طور آگاهانه راه را بر هر نوع فریب و نیرنگ می بندد- اقدام شجاعانه ای که بوقلمون صفتان اجتماعی هرگز جرات انجام آن را ندارند.

تفاوت های احساسی میان مردان و زنان

براساس پژوهش های مربوط به اختلافات احساسات را بین دو جنس جمع بندی و خلاصه میکنند. میگویند دخترها خیلی سریع تر و آسان تر از پسرها به روانی بیان میرسند و همچنین میتوانند تجربه بیشتری در جداسازی احساسات شان داشته باشند .

همچنین در کاربرد کلمات برای جایگزینی واکنش های احساسی مانند جنگیدن مهارت بیشتری درپسرها وجود دارد . پسرها تقریبا به نسبت وسیع و به سادگی به برخوردهای خشم آلود خود ادامه داده و از سیاست های پوشیده کاملا بی خبرند .

اگر توجه به بازی دختران و پسران کرده باشید متوجه این موضوع شده اید که وقتی دخترها بازی میکنند تاکیدشان بیشتر به حداقل خصومت و دعواست وبقیه را به کار گروهی و همکاری با یکدیگر دعوت میکنند و چنانچه دعوایی پیش اید سعی در آرام کردن آنها دارند .در حالی که وقتی پسرها بازی میکنند تاکیدشان بر رقابت است .

روان شناسان میگویند :

ازاین اختلاف عملکرد در بازی به عنوان تفاوت کلیدی بین دو جنس یاد میکنند ، پسرها دارای غرور و عدم وابستگی هستند در حالی که دختران از همان ابتدا به صورت تارهای متصل کننده است بدین ترتیب خواندن احساسات از چهره یک زن بسیار اسان تر از چهره یک مرد است . این مطلب تا اندازه ای اختلاف کلیدی دیگری را باز میتاباند و نشان میدهد که زنان به طور متوسط تمام طیف احساسات را با شدت بیشتری از مردان تجربه میکنند

از این نظر زن ها واقعا احساسی تر از مردان عمل میکنند . میتوان این گونه نتیجه گرفت که زنان با اراستگی برای مدیریت احساسات وارد حیطه ازدواج میشوند و در حقیقت مهمترین عامل برای زنان در رضایت از ارتباط شان یک گفت و گوی خوب است که باید بین آنها وجود داشته باشد . بنابراین چگونگی بحث کردن زوج های روی این نکات حساس است که بیشتر در سرنوشت ازدواج آنها تاثیر میگذارد .

رسیدن به توافق در مورد چگونگی مخالفت کردن میتواند کلید پایدار ماندن ازدواج باشد و در صورتی که در این زمینه غفلت کنند ، شکاف های احساسی در نهایت ممکن است رابطه را بگسلد توسعه این شکاف ها هنگامی است که یکی یا هر دو زوج از نظر هوشمندی احساسی ، کمبودهای داشته باشند .

● خطوط غلط در ازدواج

▪ مرد : لباس هایم را از خشک شویی گرفتی ؟

▪ زن : مگر دفعه قبل لباس های منو گرفتی ؟ یادته بهت گفتم لباساموی از خشک شویی بگیرو نگرفتی ؟ من کلفت کسی نیستم .

▪ مرد: معلومه که کلفت کسی نیستی، اگه بودی لباس اتو کردن بلد بودی !! این ها دعواهای زن ها و شوهران است

جرو بحث های که سر موضوعات بی اهمیت رخ میدهد . این لج و لجبازی ها در بحث ها گاهی به طلاق ختم میشود . آیا ارزش دارد ؟

● آیا ارزش این را دارد که زندگی خود را تباه کنیم ؟

دقیق ترین تفسیری که میتوان در مورد این موضوع گفت این است که ، جاذبه ی احساسی است که زوج ها را به هم وصل میکند .

در مقابل ، وجود احساس تباه کننده ای است که میتواند ازدواج ها را از هم بپاشد .

در اینجا نکته ای که مهم است تفاوت ساده بین گله کردن و انتقاد شخصی است .

در گله کردن ، زنان مشخصا ان چیزی را بیان میکنند که او را ناراحت کرده است و از عمل و رفتار شوهرش میکند نه خود شوهر این دو با هم تفاوت زیادی دارند انتقاد و میگوید عمل شوهرش چگونه احساسی را برای او به وجود آورده است .

مانند دیالوگ گفته شده در بالا که باعث شده زن احساس که شوهر به او اهمیتی نمیدهد ، این بیان اساس هوشمندی احساسی است اما در یک انتقاد شخصیتی تاکید زن مخصوصا بر یک حمله مهلک و سیاست مابانه به مرد بوده است .

این نوع حمله و انتقاد باعث میشود شخصی که ان را دریافت میکند احساس خجالت ، مورد بیمهری قرار گیرد ، تحقیر و بی عرضه گیری کند که نتیجه تمام آنها به احتمال زیاد پاسخی دفاعی است نه برداشتن قدم هایی در جهت بهتر کردن اوضاع .

● گوش دادن غیر تدافعی به صحبت های یکدیگر

▪ مرد : داری سر من داد میزنی ؟

▪ زن : البته که دارم داد میزنم . تو یک کلمه از حرف هایی که من میزنم را نمیشنوی ، داد میزنم که بشنوی ، تو اصلا گوش نمیدهی!!

گوش دادن مهارتی است که زوج ها را با هم نگاه میدارد . حتی در جریان بحث ها و بگو مگوها وقتی هر دو کنترل احساسی خود را از دست داده اند ، یکی از آنها و گاهی هر دوی میتوانند خود را وادار کنند که از ورای خشم گوش بدهند و سخنان ترمیم کننده زوج را بشنوند و به آنها پاسخ دهند . زوج هایی که درمسیر طلاق قرار گرفته اند کسانی هستند که جذب خشم شده و روی نقاط مخصوصی از موضع دعوا گیر میکنند .

تعهد، مسئولیت پذیری و آسیب های آن


اکثر زوج هایی که برای حل اختلاف شان به ما مراجعه می کنند، قبل از ازدواج با هم دوست بوده اند خیلی هم عاشقانه یکدیگر را دوست داشته اند. ولی بعد از مدتی به دلیل نداشتن تعهد یا اگر بخواهم دقیق تر بگویم، به خاطر تعهد بدون شناخت، با مشکلاتی مواجه می شوند که گاهی آن ها را به خیانت و شکست در رابطه عاطفی شان سوق می دهد. این گونه زوج ها در ابتدا با توجه به یک وجه از طرف مقابل شان که به طور معمول وجوه ظاهری است، به شدت با هم الفت پیدا می کنند ولی وقتی وارد زندگی مشترک می شوند، نمی توانند به تعهداتی که با هم داشته اند عمل کنند. این موضوع نیز به دلیل کشف نکردن ابعادی است که در دوران دوستی یا نامزدی، از آن غافل بوده اند. متاسفانه دوران عقد، دوران خوبی برای کسب این شناخت ها نیست. بلکه دورانی برای وسعت دادن به این شناخت هاست. ولی اکثر زوج های جوان خیلی دیر متوجه این موضوع می شوند.

تفاوت جزئی مقصر اختلاف کلی!
  زوجی به من مراجعه کردند، زن به دلیل نگرانی ناشی از حضور دیرهنگام همسرش در منزل، پس از بازگشت او به خانه، با سوالات ریز و درشت سعی در فهمیدن این موضوع داشته که مرد در طول روز کجا بوده است؟ مرد هم به چند جواب کلی اکتفا می کند. جواب های کوتاه مرد و اصرار زن، باعث ایجاد اختلاف میان این زوج شده بود. این در حالی است که هر دو نسبت به هم متعهد شده بودند که هنگام نگرانی و خستگی، همدیگر را آرام کنند. علت این ناراحتی مهم، نداشتن شناخت کافی از تفاوت های جزئی میان خودشان بود.

اگر مرد قبل از ازدواج متوجه شود که زن ها به موضوعات نگاهی جزئی دارند و زن نیز درک کند که مردها به موضوعات نگاهی کلی دارند، آن زمان هر دو طرف، واکنش های یکدیگر را درک می کنند و به جای دلگیر شدن از رفتار هم سعی در تطبیق خود با طرف مقابل شان دارند تا موجبات آرامش هم را فراهم کنند. این زوج بعد از جلسات مشاوره، احساسات و خلق و خوی مشترک یکدیگر را شناختند و در مورد رفتارهایشان با هم صحبت کردند. در مواردی که با هم تفاوت داشتند، راهکاری مشترک برای تامین آن احساس پیدا کردند. راهکاری که هیچ کدام را ناراحت نکند و در عین حال پاسخ گوی نیازشان باشد. در حقیقت بیشتر زوج هایی که در موضوع تعهد مشکل دارند، در پله شناخت به مشکل خورده اند.

زندگی مشترک در شرکت تعاونی!
خانواده هم چون یک شرکت تعاونی است و مانند هر شراکتی، این شرکت هم اساسنامه و توافق نامه دارد. اعضای آن نیز با امضا و قبول اساسنامه، زندگی خود را شروع می کنند. تا زمانی هم که به آن پایبند باشند تعلق خاطر، آرامش و امنیت در زندگی شان وجود دارد. ولی با نقض این توافقات، مشکلات به صورت تدریجی یا به یک باره خود را در زندگی آن ها نشان می دهد.

بدون قلاب مهارت، تعهد صید نمی شود
  اکثر زوج هایی که به من مراجعه می کنند به صورت غیرعمدی و در نتیجه نداشتن مهارت های لازم در زندگی، تعهدات شان را زیر پا گذاشته اند. بعضی وقت ها برداشت هایشان از چیزی که درباره آن متعهد شده اند متفاوت است. بعضی وقت ها هم تعهدات قدیمی شده است و با شرایط کنونی زندگی شان تناسبی ندارد. این اختلافات مانند شعله های کوچکی است که باید هر چه سریع تر و قبل از تبدیل شدن به یک آتش بزرگ، خاموش شود.

موضوع مشترک و تفسیرهای متفاوت
 چندی پیش زوجی به من مراجعه کردند، خانم مدعی بود همسرش ابتدای رابطه عاطفی شان قول داده است که با اشتغال او مخالفت نکند. ولی اکنون به تعهد خود پایبند نمانده است و این موضوع سبب اختلاف این زوج شده بود.

در حقیقت مشکل این زوج تفسیرهای متفاوت شان از چیزی بود که درباره آن متعهد شده بودند. وقتی در فضایی آرام توانستند با هم گفت وگو کنند، مرد گفت که با اشتغال همسرش مخالفتی ندارد ولی حرفه ای که در حال حاضر به همسرش پیشنهاد شده است محیط امنی ندارد و این موضوع، او را نگران می کند. زن هم پس از صحبت با همسرش متوجه شد که همسرش نگران چه موضوعاتی است و مخالفت او ناشی از نداشتن تعهد و بهانه گیری نیست. بعد از آن هم توافقات جدیدی را جایگزین توافقات قبلی شان کردند.

یا در یک مورد دیگر به خاطر دارم که مرد به دلیل نداشتن مهارت های کافی، کارهایی می کرد که سوءظن همسرش را برمی انگیخت و ناخواسته باعث می شد که همسرش فکر کند او بر سر پیمان وفاداری اش نمانده است و به او خیانت می کند. کارهای ساده ای مثل قفل گذاشتن روی گوشی یا لپ تاپ که باعث حساس شدن زن می شد در حالی که مرد حتی روحش هم از ابعاد این سوء تفاهم خبردار نبود تا لحظه ای که زن تصمیم به ترک او گرفته بود. بعد از صحبت در مورد این موضوع و رفتار هر دو طرف در این قضیه، متوجه اشتباهشان شدند و دوباره به زندگی پرمحبت قبلی شان برگشتند.

ترس از تعهد، ترس از مسئولیت است
  از هر ۱۰زوجی که برای مشاوره به کلینیک مراجعه می کنند، ۲زوج با مشکلی مواجهندکه محور آن تعهد است

تعهد در ازدواج به چه معناست؟ یا بهتر این که تعریف تعهد چیست؟
تعهد به معنایی که مورد نظر شماست، تنها در ازدواج تعریف می شود. ازدواج یک قرارداد بین زن و مرد است برای شروع یک زندگی مشترک. این قرارداد را می توانیم تعهد هم نام گذاری کنیم. تعهد، پایه اصلی و اساس ازدواج محسوب می شود. اگر بخواهیم در مورد چیستی آن صحبت کنیم، می توانیم آن را به عنوان یک سری چارچوب، تکلیف و قانون در نظر بگیریم.

تعهد بین زن و شوهر چه سطوحی دارد؟
حداقل و اولین سطح تعهد همان تکالیف و وظایفی است که در عقدنامه ازدواج آمده است. زن و مرد آن را امضا و پایبندی خودشان را به آن اعلام می کنند. اما سطح بالاتر تعهد، تکالیف نانوشته ای است که با توجه به میزان رشد و تکامل افراد، در زندگی مشترک بروز می یابد، زن و شوهر در این سطح وظایفی را برای خودشان فرض و واجب می دانند. بگذارید با یک مثال برایتان این موضوع را شرح بدهم. نماز و روزه بر هر مسلمانی تکلیف است، حالا زن یا مرد مسلمانی به سبب رشد معنوی، نماز شب را هم بر خودش واجب می داند. همین تکالیف نانوشته به زندگی معنای زیبایی می دهد.

علت ترس جوانان از تعهد:
ترس از تعهد، ترس از مسئولیت است، ترس از بایدها و نبایدهاست، ترس از تکالیفی است که فرد پس از ازدواج، آن ها را بر دوش می گیرد، افرادی که آمادگی پاسخ گویی و مسئولیت پذیری ندارند، تمرین نکرده اند یا تا این لحظه از زندگی شان، راهی بر خلاف مسیر تعهدات پیش رویشان را طی می کرده اند، همیشه مسیر ازدواج را سخت و ناپیمودنی می بینند. این افراد گمان می کنند تعهد به معنای محدودیت و سلب آزادی است، در حالی که تعهد، در چارچوب قرار گرفتن است و مانعی برای آزادی افراد نیست. بلکه موجب پیشرفت در زندگی است.

برخی جوان ها شکایت می کنند که همسرشان در ابتدای زندگی مشترک قبول کرده است که نسبت به آن ها عهده دار تعهداتی شود، البته این قول و قرارها به صورت کلامی بوده ولی در طول زندگی مشترک، به آن ها عمل نکرده است!
اما در سطوح بالای تعهد، این خود افراد هستند که خود را موظف به انجام تکالیفی می کنند نه این که طرف مقابل آن ها را وادار به تعهددادن کند، پس وقتی جریان این گونه باشد، نباید هیچ انتظاری برای زوج ها به وجود آید. این یک اشتباه رایج بین زوج های جوان است که در تب و تاب عشق، شرط و شروطی می گذارند و برای انجام آن قول هم می دهند آن هم به صورت کلامی و بیشتر اوقات در دوران نامزدی اما پس از این که از دنیای فانتزی نامزدی پا به دنیای واقعی می گذارند، متوجه می شوند که تفکرات شان با واقعیت هیچ گونه هم خوانی ندارد، حالا یا یک طرف رابطه به این نتیجه می رسد یا دو طرف شان. این آغاز شروع ناراحتی می شود افراد در دوران نامزدی به دلایل مختلف از جمله ناایمنی عاطفی، احساسی رفتار کردن، تعارف، نگرانی به لحاظ ناراحت نشدن همسر و… مرتکب این گونه اشتباهات می شوند که نباید آن را با تعهد و مفهوم آن اشتباه گرفت.

یعنی باید چه کار کنند؟
توصیه می کنم این افراد به جای صحبت و قول دادن درباره انجام کارهای مختلف آن ها را به مرحله عمل برسانند، درباره امکانات موردنیاز آن اتفاق و راهکارهای اجرای آن مشورت کنند، چه قدر خوب است که مدتی ایده هایشان را به صورت آزمایشی اجرا کنند تا اگر ایده خوب و قابل اجرایی است، در زندگی شان به صورت یک عادت پسندیده نقش گیرد. مثلا زوج های جوانی را دیده ام که در دوران نامزدی قرار می گذارند بعد از ازدواج، هر شب بروند و در پارک ورزش کنند. حال این که مرد باید یک هفته درمیان در نوبت شب کار کند پس با کمی فکر یا اجرای آزمایشی این ایده قبل از وعده دادن انجام آن به خوبی متوجه می شوند که ورزش شبانه در پارک عملی نیست و به همین سادگی، از حرف و حدیث های بعدی و تنش های احتمالی جلوگیری می کنند

مدت زمان عاشقي چقدر است؟ پژوهشي از هلن فيشر

(Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی، یکی از سرشناسترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است. از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده، از جمله “آناتومی عشق” ( ۱۹۹۲) و “جنس قوی” ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد. کتاب جدید او با عنوان “چرا عاشق می شویم” به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد .

مجله اشپيگل مصاحبه حالبي با اين پرفسور انجام داده :

مجله شپیگل: خانم فیشر، زنان و مردان با ازدواج ، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولا بعد از ۴ سال این قول به جدایی می انجامد؟

فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از ۵۸ کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را در طول ۴ سال اول دوران ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال فردي جدید هستند .

شپیگل: این نیاز به عوض کردن شريك زندگي از کجاست؟

فیشر: در واقع باید سوال شما بر عکس باشد: ” چرا ما اصولا به مدت طولانی با هم می مانیم؟ ” ۹۷٪ از جانواران پستاندار چنین تیمهای دو نفری درست نمی کنند. چرا پس انسان؟ این مساله ساده که ما یکدیگر را به عنوان شريك زندگي پیدا کرده و به هم وفادار هستیم، یک حادثه شگفت انگیز است، و دلیلش این جاذبه غریبیست که آنرا عشق می نامیم.

شپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، اینکار را چگونه انجام می دهید؟

فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRI معاینه کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد .

شپیگل: از کجا می دانید که آیا کسی واقعا عاشق است یا نه؟

فیشر: در این مورد کافیست که از او بپرسم در طول روز چه مدت به معشوق خود فکر می کند. معمولا جواب حدود ۹۵ ٪ از وقت روز است، خوب چون عشق همین مسخ شدن خالص است. این تمایل شدید، این جوشش، هسته اصلی عاشق بودن است. عشق بسیار سرسخت و به ندرت قابل کنترل است و بسیار به سختی می توان به آن پایان داد. به نظر من عشق قویترین میل جهان است، بسیار قویتر از میل به سکس. تعداد کسانی که شریک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زیاد است، به خصوص در مردان .

شپیگل: شما نوشته اید از هر سه زن مقتول در آمریکا یکی از آنها از سوی شريك زندگي سابق خود به قتل رسیده است. اما تعداد مردان مقتول از سوی شریک سابق آنها تنها ۴٪ است. آیا زنان هنگام شکست در عشق بیشتر دست به خودکشی می زنند؟

فیشر: نه، در مورد خودکشی هم تعداد مردان بیشتر است. سه چهارم کسانی که به خاطر سرخوردگی در عشق خودکشی کرده اند، مردان هستند. زنان معمولا رابطه بهتری با خانواده و دوستان خود دارند و در دوران بحرانی از سوی آنها بهتر پشتیبانی می شوند. بر عکس مردان معمولا وابستگی شدید به رابطه با آن یک شخص خاص دارند که این می تواند نتایج خطرناکی داشته باشد. ولی البته در زنان هم خودکشی از روی عشق دیده می شود.. من از افراد تحت معاینه خود سوال کرده ام که آیا حاضرند برای عشق خود بمیرند یا نه. بسیاری از آنان، به خصوص جوانان در گروه سنی حدود ۲۰ سال، به این سوال پاسخ مثبت دادند، فکر می کنم خود من نیز در آن مقطع زندگی همین پاسخ را می دادم .

شپیگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟

فیشر: ما به افراد مورد آزمایش خود در حالیکه در دستگاه MRI قرار داشتند، یک بار عکس معشوق خود و یک بار یک عکس غریبه نشان دادیم و عکسهای مغزی آنها را در این دو حالت مقایسه کردیم. به نظر می آید که دو ناحیه در مغز که مسئول احساس عشق هستند را شناسایی کرده ایم. از علائم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون دوپامین (Dopamin) و نورآدرنالین (Noradrenalin ) و پایین آمدن میزان هورمون سروتونین (Serotonin) در مغز است. انرژی جوشان، تحریکات خوشحال کننده گاهی تا به حد رسیدن به خلسه، عرق کردن زیاد و طپش قلب نتیجه ترشح این سوپ هورمونی است .

شپیگل: هومر (Hommer ) هم به این نتیجه رسیده بود که:” و نیروی عشق در آن درون بود که حتی از عاقلان نیز عقلشان را ربود”. این همه دیوانگی چه معنایی می دهد؟

فیشر: خود من هم مدتها تصور می کردم که طبیعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولی فکر می کنم که عاشق شدن برای این به وجود آمده است که توجه ما (برای تولید مثل) متوجه یک شريك زندگي باشد و وقت و انرژی تلف نشود .

شپیگل: آیا میل جنسی برای این منظور کافی نبود؟

فیشر: نه، میل جنسی به تنهایی توجه ما را به سوی شریکهای متعددی جلب می کند، عاشق بودن باعث تحریک این میل در رابطه با معشوق می شود. میزان بالای ترشح هورمون دوپامین باعث ترشح شدیدتر هورمون جنسی تستسترون هم می شود.. به همین دلیل است که عشاق میل ترک اطاق خواب را ندارند .

شپیگل: علت این شدت احساسات چیست؟ همانطور که خود در کتابتان نوشته اید، موشهای صحرایی فقط برای چند ثانیه جلب یکدیگر می شوند، فیلها مدت چند روز. حتی در شامپانزه ها نیز دوام عشق کوتاه است. چطور این احساس در ما تا به این حد پیش میرود که حاضر به مرگ برای دیگری هستیم؟

فیشر: من تصور می کنم که راه رفتن بر روی دو پا همه چیز را در ما تغییر داد. تا قبل از اینکه نیاکان ما (که احتمالا شبیه شامپانزه های امروز بوده اند) راه رفتن روی دو پا را بیاموزند، ماده ها فرزندان خود را به پشت حمل می کردند، دستانشان آزاد بود و احتیاج به نرها برای حفاظت و همراهی نداشتند. ولی از حدود ۶ تا ۷ میلیون سال قبل که انسان شروع به راه رفتن به روی دو پا کرد، مشکل آغاز شد: چرا که حالا ماده ها باید فرزندان خود را بغل می گرفتند و من نمی توانم تصور کنم که آنها می توانستند با یک دست فرزندان خود را حمل کنند و با دست دیگر به دنبال آذوقه بگردند و یا از خود دفاع کنند، پس به یک شریک برای بزرگ کردن فرزندان خود احتیاج داشتند.

شپیگل: و مردان؟

فیشر: برای آنها هم تمرکز به روی یک شریک نفع داشته است. به عهده گرفتن وظیفه محافظت از چند شریک برای آنها هم کار سختی بوده است. بچه هایی که از سوی یک جفت محافظت می شده اند، شانس بهتری برای زنده ماندن پیدا می کردند و از همانجا ارتباطهای سلولهای عصبی برای ایجاد حس عاشق بودن شکل گرفته است.

شپیگل: مدت زمان عاشقی چقدر است؟

فیشر: طبق تحقیقات ما بین ۱۸ ماه تا سه سال. البته این مدت زمان می تواند طولانی تر هم بشود اگر در برابر رابطه عشقی موانعی وجود داشته باشند، مثلا اگر دو نفر در دو کشور مختلف زندگی کنند . این نیز از خصوصیات سیستم ترشحی دوپامین است: اگر مغز “پاداشی” دریافت نکند، این سیستم خیلی فعالتر میشود…

شپیگل: …و با ترشح بیشتر قابلیت رنجبری را بالا می برد .

فیشر: بله. البته کار این سیستم به هیچ وجه همیشگی نیست. اگر خوش شانس باشیم، این حس عاشقی تبدیل به دوست داشتن می شود. در آن صورت هورمونهای دیگری کارگردانی را به عهده می گیرند: اوکسیتوسین (Oxytocin) و واسوپرسین (Vasopressin) که باعث حس نزدیکی و رابطه نزدیک هستند و ترشح هورمونهای دوپامین و تستسترون را کم می کنند. و این خوب هم هست. کسی که صاحب فرزندی می شود، نمی تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود!

شپیگل: ولی برای بسیاری از زوجها دقیقا همین از دست رفتن رابطه جنسی یک مشکل بزرگ است.

فیشر: برای همین توصیه من برای زندگي مشترك این است که از داشتن مرتب رابطه جنسي خود داری نکنند. ترشح هورمون تستسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامین هم می شود که به برقراری رابطه کمک می کند . ولی البته من زوجهایی را می شناسم که بدون این ارتباط نزدیک جنسی هم با یکدیگر زندگی می کنند.. کیفیت داشتن ارتباط نزدیک کمی دست کم گرفته می شود. ما به دنبال عشق رمانتیک هستیم، که میلی ساده و یک جور دیوانگی کور است. احساس رابطه نزدیک ولی یک حس بسیار رنگارنگ مانند نقشهای یک قالی شرقی است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است .

فیشر: در دوران زندگی قبیله ای، زنان ۸۰٪ آذوقه را تامین می کردند. به این ترتیب آنها قدرت “اقتصادی” داشتند و به همین خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر یک رئیس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصیلات یا در آمدی ندارد، همسرش را ترک نمی کند چون از نظر اقتصادی قادر به این کار نیست. ولی در بسیاری از جوامع دنیا این موقعیت تغییر می کند، زنان بیشتر صاحب استقلال اقتصادی می شوند و بیشتر توانایی آنرا پیدا می کنند که به رابطه های ناخواسته پایان دهند …

شپیگل: آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود؟

فیشر: بله، در این مورد شک ندارم.  به عنوان مثال یک نوع ازدواجهایی که بعد از مدت زمان خاصی خود به خود لغو می شوند. در آنصورت دو طرف تلاش بیشتری برای حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسانها در آینده نیز همچنان ازدواج خواهند کرد-حتی دوباره و سه باره . این به معنای پیروزی امید بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهیم کرد-تقصیر به گردن سیستم عصبی و هورمونی ماست !

شپیگل: آیا ما واقعا اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟ تا چه حد آزادی انتخاب شريك زندگي خود را داریم؟

فیشر: ما حداقل این توانایی را داریم که از عاشق شدن خود جلو گیری کنیم. تصور کنید شما تازه صاحب فرزندی شده اید، همسر خود را دوست دارید و در عین حال شخصی را در محل کار خود بسیار جذاب می یابید. شما قادر هستید به خود بگویید:”نه،من خوشبخت هستم، این شخص نیز متاهل است، رابطه ما، موفق نخواهد بود”. چنین صرف نظر کردنی ممکن است.

شپیگل: آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟

فیشر: قاعدتا بله. قسمتهاي مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه ، دوستی و هوس هستند، می توانند موازی هم کار کنند.  واقعیت این است که حتی در رابطه های موفق نیز ، ما شبها در تخت خوابیده ایم و از خود سوال می کنیم که آیا نمی توانستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. این یک نیروی تخریب کننده مغز ماست…

شپیگل: و وقتی این نیروی تخریب کننده زمانی باعث جدایی شود، درد آن جدایی تقریبا به همان شدت شادابی زمان عاشق بودن است. آیا این اشخاص را هم تحت نظر داشته اید؟ در مورد آنها چه مشاهداتی داشتید؟

فیشر: در این اشخاص دو حس به شدید ترین شکل خود دیده میشود: خشم و ناامیدی. این دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد می آید: بعد از جدایی ابتدا زمان خشم یا اعتراض است، شخص سعی می کند شريك زندگي خود را دوباره به دست بیاورد. سیستم ترشحی دوپامین ، بسیار فعال میشود ،چون مغز باز هم “پاداشی” دریافت نمی کند. انرژیی که در این زمان صرف می شود بسیار زیاد است. دوباره شريك زندگي سابق محور همه چیز می شود و حس عشق باز هم قویتر می گردد که حتی ممکن است تبدیل به حس نفرت هم بشود.

شپیگل: …حس نفرت برای به دست آوردن دوباره شريك زندگي کمی عجیب به نظر می آید .

فیشر: این آخرین تلاش است. هر چه باشد، اینجا یک نفر دارد بر سر آینده ژنهای خود مبارزه می کند! و در واقع گاهی این روش کارساز نیز هست. گاهی دو نفر دوباره به سوی هم برمی گردند وقتی یکی از آنها دیگری را تحت فشار سخت احساسی، مثلا تهدید به خودکشی قرار می دهد.

شپیگل: ولی سوال این است که ارتباطی که با این روش دوباره بر قرار شود تا کی ادامه پیدا کند.

فیشر: درست است. ولی خشم و نفرت می تواند کمکی هم باشد برای اینکه شخص خود را راحتتر از شريك زندگي خود جدا کرده و به دنبال فرد جدید باشد. البته قبل از آن فاز افسردگی شدید سر می رسد. تمام دنیا خاکستری می شود، کسی زنگ نمی زند. و شخص دچار افسردگي می شود.

شپیگل: چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟ آیا بهتر نبود که خیلی راحتتر با نیرو و انرژی دوباره به زندگی بر می گشتیم؟

فیشر: من فکر می کنم که این افسردگی هم فایده های خودش را دارد. کسی که ترک می شود، احتیاج به کمک دارد، چرا که همیاری شريك زندگي او یکباره از بین رفته است. مسلما کسی که با لبان خندان به سوی دوستان برای کمک خواستن می رود، زیاد قابل باور نیست. افسردگی یک نشانه خیلی خوب برای اطرافیان است که یک مشکل بزرگ این وسط وجود دارد. در ضمن، یک افسردگی خفیف در این موقعیت می تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعی تر ببیند.

شپیگل: آیا راههایی وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحتتر فراموش کنیم؟

فیشر: بزرگترین توصیه من این است که هر چیزی که ما را به یاد او می اندازد ، از بین ببریم و یا از زندگی خود دور کنیم. نامه ها، عکسها، کارتها ، و البته که هرگز به او تلفن نکنیم …

شپیگل: پس عشق مانند یک ماده مخدر است؟

فیشر: دقیقا، پس برای ترک اعتیاد باید از آن دوری کرد. نشانه های ترک اعتیاد عشق خیلی شبیه به ترک کوکائین است: ميل بسیار شدید، مالیخولیا، خستگی، از دست دادن تعادل روحی. البته تفاوتهایی هم وجود دارد. کسی که به کوکائین معتاد است، هر روز همان ميل روز قبل را احساس می کند، در حالیکه کسی که به عشق خود رسیده باشد، اکثرا بعد از مدتی این ميل را ندارد که هر روز شريك زندگي خود را ببیند.

شپیگل: شما برای این مشکل تجویز قرص را نیز پیشنهاد می کنید .

فیشر: وقتی برای مقابله با افسردگی از دارو استفاده می شود، چرا برای مقابله با درد عشق از این روش استفاده نشود؟ البته با اینکار قادر نخواهید بود یک رابطه را نجات دهید، ولی می شود با اینکار مثلا جلوی خودکشی از سر عشق را گرفت. البته من اخطار می دهم که از این داروها به مدت زمان طولانی استفاده نشود، این داروها ترشح دوپامین و سروتونین در مغز را کم می کنند، و این در دراز مدت می تواند باعث شود که شخص میل به پیدا کردن رابطه( جدید) را از دست بدهد .

شپیگل: برای استفاده از دارو تا کجا می توان پیش رفت؟ مثلا می توان برای کسانی که به دنبال عشق از دست رفته خود تا حد مزاحمت پیش می روند درمان با قرص را تجویز کرد؟

فیشر: چرا که نه؟ اینکه مواد شیمیایی چقدر رفتار ما را تغییر می دهند را هر کسی می داند. البته نباید فراموش کرد که در مورد مزاحم ها اختلالات رفتاری دیگر نیز به مساله اضافه می شود.. من فکر می کنم که هر کسی دلش می خواهد به دنبال عشق از دست رفته اش برود، ولی اینکار را نمی کند چون یاد گرفته است که نباید این کار را بکند. ولی مزاحم ها قادر به کنترل این کشش خود نیستند.

شپیگل: داروهایی که میل جنسی را تشدید می کنند ، مدتهاست که ساخته شده اند. آیا زمانی علم قادر به ساختن ماده ای برای ایجاد عشق و برقراری یا تشدید آن خواهد بود؟

فیشر: در کل من احتمال نمی دهم که چنین دارویی در آینده واقعا ساخته شود. باید پارامترهای مختلفی کنار هم جمع شوند که شخصی عاشق شود: زمان مناسب و تحریکات حسی مختلفی که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکی ما شکل گرفته است. البته من فکر می کنم ماده ای ساخته خواهد شد که میزان ترشح دوپامین و نورآدرنالین را در مغز افزایش دهد و با اینکار آمادگی مغز را برای عاشق شدن بالا ببرد .

شپیگل: آیا ممکن است این آماده سازی مغز بدون دارو نیز انجام گیرد؟

فیشر: بله ، البته. من به تمام جوانانی که دلشان می خواهد عاشق شوند توصیه می کنم: بروید به بیرون، به سوی دنیای بیرون بروید، به دیگران نشان دهید که دنبال عشق هستید، و بازی عشق را بازی کنید. آماده سازی مغز، بر پایه به تحرک در آوردن سیستم ترشحی دوپامین است، وقتی کسی را پیدا می کنید که فکر می کنید می تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهای جدید، مهیج و حتی خطرناک انجام دهید.

شپیگل: آیا حقه های دیگری برای ایجاد عشق به ذهنتان می رسد؟

فیشر: همانطور که Baudelaire گفته است:”ما زنان را هر چه غریبه تر باشند، بیشتر دوست داریم” ، من به زنان توصیه می کنم که کمی مرموز باقی بمانند. و کلا این راه موثری است که علاقه های طرف مقابل را پیشبینی و ارضا کنیم. همانطور که مردان در هیچ زمان دیگری به اندازه چند هفته اول عاشق بودن خود میل به صحبت کردن ندارند، یا زنان هیچ زمان دیگری به اندازه آن زمان با شریک خود فوتبال تماشا نمی کنند!…البته کارسیستم مغزی مردان در این دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمتهایی از مغز که مربوط به تحریکات بینایی می شوند بیشتر فعال است .

شپیگل: و این تعجب آور نیست، درست است؟

فیشر: درست است. ولی پیش ضمینه تکامل در این مورد جالب است. مردان به زنانی نگاه می کنند که قابلیت زایش داشته باشند (توضیح خودم: در واقع زنان زیبا!) ، و زنان برای اینکه بدانند آیا پارنتر آنها می تواند از پس نگهداری از بچه ها خوب بر بیاید، سعی در شناختن شخصیت او دارند. اینکار به مراتب مشکل تر است و پیش از همه احتیاج به داشتن حافظه ای قوی دارد. برای همین زنان مرتب با دوستان خود از این صحبت می کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاری داشته است و چکار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال می شود .

شپیگل: اما خاطرات به تنهایی آتش عشق را روشن نگه نمی دارند.

فیشر: نه، در دراز مدت احتیاج به کار کردن دائمی روی رابطه هست .

شپیگل: توصیه شما در این مورد چیست؟

فیشر: در اصل الان باید می گفتم سالی یک بار از شريك زندگي خود دور شوید، و بعد سعی کنید دوباره از اول شروع کنید!

شپیگل: این را جدی نمی گویید !

فیشر: البته که نه. مسلم است که کسی نمی خواهد واقعا اینطور زندگی کند. ولی توصیه من اینست که از اول انتخاب درست انجام دهید، شخصی را انتخاب کنید که برایتان در دراز مدت جالب باشد، به نوع خاص خودش. به طرف شريك زندگي خود بروید، با او صحبت کنید و به حرفهایش گوش دهید، از او سوال کنید، سعی کنید جذاب باقی بمانید و احتیاجات خود را بیان کنید. البته که با وجود همه اینها تضمینی وجود ندارد.

شپیگل: از شما برای این مصاحبه متشکرم

اثر فیلم های کارتونی بر رشد جنسی کودکان


 اثر فیلم های کارتونی بر رشد جنسی کودکان

بین 18 تا 20 ماهگی اساس هویت جنسی ریخته می شود.
تصورات بچه ها از جنسیت در 2 سالگی شفاف می شود.

تفکیک جنسیتی پایه ریزی شده در خانواده توسط عوامل بیرونی محکم تر می شود.
یکی از با اهمیت ترین عوامل در درونی کردن کلیشه های جنسی و تفکیک جنسی مدیا است.
در سال 1986، Katz & Boswel بر نقش موثر دو عامل رسانه و همسالان تاکید کرده و آن را مهم قلمداد کردند.
 تفاوت اثر رسانه و همسالان بر تفکیک جنسی :

همسالان قدرت بیشتر روی رجحان های جنسی حاضر دارند و رسانه روی جهت گیری انتظارات آینده.
فیلم های کارتونی که منبع لازم برای تفریح بچه هاست و دارای جنبه های آموزشی است،در عین حال می تواند حاوی پیام های منفی زیان باری باشد.

بچه هایی که تو روی پدرمادرشان می ایستند...



بچه هایی که تو روی پدرمادرشان می ایستند، دربزرگسالی موفق تر می شوند

اکثر پدرمادرها دوست ندارند وقتی چیزی به بچه هشان می گویند، آنها مخالفت کنند و جوابشان را بدهند.
پژوهشگان دانشگاه ویرجینا می گویند که این رفتار برای رشد ذهنی کودکان، خوب است.
مشاجره کودکان با پدرمادر را نباید به عنوان یک موضوع آزار دهنده دید بلکه باید آن را به عنوان زمینه ای برای آموزشی مهم، نگریست.
کودکانی که توان نه گفتن ندارند، کودکانی که نمی توانند برای خودشان حریم شخصی ایجاد کنند در بزرگسالی نیز آسیب خواهند دید. اگر کودکی برای رسیدن به آنچه دوست دارد، فشار می آورد، باید با او مذاکره کرد. بهتر است کودک تمرین مذاکره را با پدرمادرش انجام دهد تا اینکه کورکورانه در دنباله روی از هم سالانش به مشکل بیفتد.

فقط آن چیزی را در ذهنتان راه بدهید که دوست دارید اتفاق بیافتد

ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی از ديدگاه يونگ


 خودآگاهی که ظاهراً شرط لازم انسانيت است، فقط نوک کوه يخی است.


 زيرا در آگاهی، سطح بسيار بزرگتری وجود دارد که در آن خاطرات، احساسات و رفتارهای فردی فراموش و يا سرکوب شده  که يونگ آن را "ناخودآگاه فردی" ناميد.

در زير آن، دريای عميق و ژرف "ناخودآگاه جمعی" وجود دارد؛

 دريايی بسيار بزرگ و باستانی که سرشار از همه تصاوير و رفتارهايی است که در طول تاريخ بارها و بارها تکرار ميشود و ميتوان "غريزه" ناميد، تنها شامل انسانها نميشود،

 بلکه شامل خود حيات و زندگی و هستی است.