تربیت جنسی کودک


 تفکیک جنسیتی

کاراکتر زنان در فیلم های کارتونی با عنوان همسرخانه، مادران، دوستان دختر، مادربزرگ، دختر مرد شر شیطانی، خدمتکار، پرستار بچه و .... نمایش داده می شود.
حق تقدم کاراکترهای مردانه و رهبری نقش ها بیشتر از زنان از جمله دیگر نکات مهم است.
کاراکترهای پیشرو زن همانند کلیشه های جنسی موجود در جامعه، درخواست امنیت می کنند، توسط دیگران پاداش داده می شوند و نیاز به کمک دارند.
بچه ها بین سن 8 تا 13 سال کشف می کنند که کاراکترهای کارتونی نقش های جنسی سنتی را آشکار می کنند.
محتوای برنامه های انتخابی دختران و پسران نیز متفاوت است.دختران فیلم های کارتونی با محتوای احساسی و رمانتیک را ترجیح می دهند و پسران با محتوای خشونت آمیز.
کلیشه های احساسی از دوران اولیه شروع به رشد می کند. (والدین پسرها را از نمایش ترسو ناراحتی منع می کنند و دختران را از نمایش عصبانیت و خشم.
بعد از 1980 تغییراتی در کاراکترهای زن و مرد در کارتون ها دیده شد و امروزه کلیشه های جنسی کمتری به نمایش گذاشته می شود.

چگونه از اعتیاد فرزند نوجوانمان به اینترنت جلوگیری کنیم؟


بیشترین گرایش به استفاده در اینترنت در نوجوانان و جوانان وجود دارد. چنان چه این مساله به خوبی مدیریت شود می تواند منشا تقویت مهارت های مختلف یادگیری در آن ها باشد و در غیر این صورت، می تواند منشا آسیب های فراوانی از جمله اعتیاد به اینترنت باشد. از این رو در این مقاله، به تعریف اعتیاد به اینترنت و علائم آن پرداخته و در آخر جهت پیشگیری از اعتیاد فرزندتان به اینترنت، راهکارهایی برای شما والدین عزیز ارائه شده است.
در عصری که ما زندگی می کنیم، اینترنت به رسانه ای قدرتمند و فراگیر تبدیل شده که همه چیز را تحت تاثیر و نفوذ خود قرار داده است. بیشترین این تاثیرات، روی نسل در حال رشد، یعنی فرزندان نوجوانان و جوانان ماست. در واقع پدیده ی اینترنت، یک شمشیر دولبه است، یعنی هم فرصت است و هم تهدید! از یک سو استفاده مفید از بستر اینترنت می تواند به رشد مهارت‌های مختلف یادگیری منجر شود و از سوی دیگر، در کنار این مزیت ها، خطرات پنهانی نیز وجود دارد که یکی از مهمترین و شایع ترین آن ها نیز در بین نوجوانان اعتیاد به اینترنت است.  معمولا خانواده ‌ها نگاهی متعادل و منطقی پیرامون استفاده فرزندانشان از اینترنت ندارند، به عبارت دیگر یا به کلی مانع استفاده فرزندنشان از اینترنت شده و یا هیچ نظارتی بر استفاده آن ها از اینترنت ندارند. از این رو در ادامه سعی می شود علاوه بر ارائه تعریفی از اعتیاد اینترنتی و پیامدهای آن، به پیشنهاد راهکارهایی برای مقابله با این مشکل برای والدین خواهیم پرداخت.  

 اعتیاد اینترنتی چیست؟

اگر فرزند نوجوان شما دست کم ۳۸ ساعت در هفته، وقت خود را صرف استفاده از اینترنت می‌کند، زنگ خطر برای او به صدا در آمده است. کودکان و نوجوانانی که به اینترنت دلبستگی فراوان پیدا می کنند و در حقیقت به آن معتاد می شوند، برای ارضای حس خود ساعت های متوالی، بدون وقفه روی خط(آنلاین) باقی می مانند. روزی چندبار و به طور مرتب، پست الکترونیکی خود را چک می کنند و هنگام اتصال، متوجه گذشت زمان نیستند. زمانی که امکان دسترسی به اینترنت را نداشته باشند، دچار تشویق، لرزش دست و عصبانیت می شوند، استراحت و آرامش را فراموش می کنند و به اینترنت و وسوسه های آن فکر کرده و خیال پردازی می کنند. (برای سنجش میزان اعتیاد فرزندتان به اینترنت می توانید در این آزمون شرکت کنید).

پیامدهای اعتیاد اینترنتی

اعتياد به اينترنت مي‌تواند علائم افسردگي نوجوانان را مخفي كند و تشخيص اين اختلال رواني را در اين گروه سني به تعويق بياندازد. ارتباط مجازی از طریق اینترنت، محملی را برای گریز از واقعیت و وسیله ای برای ارضای نیازهای هیجانی و روانی به وجود می آورد. فرد فرصت برقراری تعامل با سایر اعضای خانواده را از دست می دهد. همین امر، موجب تشکیل یک چرخه معیوب می شود که در آن فرد هر روز بیش تر از گذشته از نظر عاطفی و روانی از سایر افراد خانواده فاصله می گیرد و به تنهایی خود و استفاده از اینترنت پناه می برد. استفاده بیمارگونه از اینترنت، نوجوانان را از فعالیت های مفید و سازنده ای همچون انجام فعالیت های درسی، ورزش کردن و ارتباط با دوستان و هم سالان بازداشته و در فرآیند اجتماعی شدن آن ها مداخله می کند. نوجوان معتاد به اینترنت چون تمام انرژی ذهنی اش را روی استفاده از اینترنت سرمایه گذاری می کند، دیگر توانایی تفکر خلاقانه، ارائه راه حل های نوین و طرح های ابتکاری را نخواهد داشت.


 

راهکارهایی برای والدین
1.در صورت بروز هرکدام از علایم اعتیاد، منع کامل دسترسی به اینترنت نیاز نیست و توصیه نیز نمی شود. بلکه لازم است ساختاری ایجاد شود که در نهایت به کاهش این دسترسی تا مرز اعتدال منجرشود. تلاش كنید ساعات آنلاین بودن را به مرور زمان كاهش دهید. آن را پله‌پله به هشت، شش و چهار ساعت در روز و كمتر، تقلیل دهید.
2.می‌توانید یك  كاغذ روی دیوار اتا‌ق نصب كنید و پیشرفت او را در كاهش تعداد ساعات آنلاین بودن روی آن علامت بگذارید. در این صورت، خود نوجوان نیز متوجه پیشرفت خود شده و برای ترك عادت خود تشویق خواهد شد.
3.بهتر است در ازای کاهش اتصال به شبکه، برای او پاداشی در نظر بگیرید یا در صورت تخلف، مجازاتش کنید.
4. استفاده از وسایلی مثل ساعت زنگ دار برای نشان دادن مدت زمان اتصال در اتاق فرزندتان می تواند مفید باشد.
5.. اگر رایانه فرزندان در اتاق او یا در محل مجزا قرار دارد، انتقال آن به مکانی مثل آشپزخانه، اتاق ناهارخوری یا هر مکانی در منزل که به راحتی بتوان رایانه را مشاهده کرد می تواند به شما کمک کند.
6.تهیه فهرستی از فعالیت های جایگزین، مفید است. به تناوب، استفاده از اینترنت را با دیگر سرگرمی های جذاب جایگزین کنید.
7. در صورتی كه اینترنت برای نوجوانان به عنوان راهی برای گریز از افسردگی و اضطراب تبدیل شود و یا در آن فقط به دنبال یافتن دوستان جدید و روابط تازه باشند، زنگ‌های خطر به صدا درآمده‌اند. در این شرایط صحبت با یك مشاور و یا روان‌درمانگر می‌تواند ریشه‌ها و دلایل اصلی گرایش  بیمارگونه نوجوان به اینترنت را مشخص كرده و راهكارهای لازم و موثر را برای ترك این عادت در اختیار نوجوان قرار دهد. نوجوان می‌تواند با استفاده از این مهارت‌ها، به سوی بهره‌برداری مناسب از زمان خود گام برداردد.
8.یكی از بهترین روش‌ها برای اینكه آنها را از مقابل كامپیوتر بلند كنید، آن است كه به نوجوان پیشنهاد كنید روش‌های جایگزینی برای انجام فعالیت‌هایش بیابد. به جای اینكه به صورت آنلاین با دوست خود چت كند  لباس بپوشد و به منزل آن ها برود و یا از تلفن برای تماس با دوست خود استفاده كند.
9.در برنامه سر زدن او به اینترنت وقفه ایجاد كنید. مثلا اگر عادت دارد اول صبح پیش از هر كاری آنلاین شود، آن را به بعد از صبحانه موكول كنید. اگر عادت دارد بلافاصله پس از برگشتن از مدرسه، پای اینترنت برود، آن را به چند ساعت پس از مصرف ناهار موكول كنید. به علاوه می‌تواند پس از طی 30 دقیقه از آنلاین بودن از اینترنت بیرون بیاید و به كار دیگری بپردازد.
10.به كمك نوجوانتان، ببینید این ساعات طولانی آنلاین بودن چه مشكلات اساسی برای او ایجاد كرده است. سپس چند نمونه از مهم‌ترین گرفتاری‌ها را انتخاب كرده و روی یك كاغذ با خط درشت نوشته و در روی دیوار اتاقش نصب كنید. مثلا ممكن است نوجوان شما چاق شده باشد، دوستان خود را از دست داده باشد و یا به انجام دادن تكالیف مدرسه‌اش نرسد. سپس تلاش كنید راه‌هایی برای رفع این مشكلات بیابید.

از کجا بفهمیم فرزندمان باهوش است؟



خیلی از پدر و مادرها فکر می کنند که اگر فرزندشان زودتر از بچه های دیگر راه رفت یا حرف زد، یعنی باهوش تر از همسالان خودش است؛ در صورتی که اصلا اینطور نیست...


حرف زدن، راه رفتن، نشستن یا حتی دندان درآوردن به سیر تکامل هر بچه ای بستگی دارد و ربط چندانی به هوش او ندارد اما اگر کودک خردسال شما هر یک از این نشانه هایی که در ادامه به آنها اشاره می کنیم داشت، می توانید به باهوش تر بودن او نسبت به همسالانش افتخار کنید! یعنی بچه های باهوش تر، این ۴ علامت را دارند.


زبان مادری را درک می کنند

مغز نوزادان آمادگی یادگیری بیش از یک زبان را دارد. محققان انگلیسی معتقدند یک نوزاد ۴ ماهه می تواند از روی حالت های لب و دهان متوجه تفاوت بین زبان های مختلف بشود. با این حساب اگر والدین از بدو تولد، با فرزند خود با چند زبان مختلف صحبت کنند، می توانند مطمئن باشند که بینش وسیع تری به کودک خود داده اند و او را باهوش تر از سایر بچه ها بار آورده اند. بچه های باهوش، می توانند از ۴ ماهگی به بعد تفاوت زبان مادری را با زبان های دیگر متوجه شوند.


✅متوجه احساسات دیگران می شوند

بچه های زیر یک سالی که هوش کافی دارند، می توانند تفاوت بین احساسات مختلف اطرافیان خود مانند شادی، غم، ترس، اضطراب یا خشونت را درک کنند و با توجه به این رفتارها واکنش نشان دهند. بچه های زیر یک سالی که بتوانند تفاوت بین احساسات را تشخیص دهند، باهوش هستند. اگر متوجه شدید کودک شما به احساسات ظاهری دیگران مانند خنده، گریه، داد و فریاد یا... واکنشی نشان نمی دهد، باید کمی نگران شوید و حتما این موضوع را با پزشک در میان بگذارید.


معنی کلمه ها را می فهمند

معمولا بچه ها از یک سالگی به بعد معنی کلمه ها را می فهمند و خواسته والدینشان را اجرا می کنند اما اگر فرزند زیر ۱ سال شما متوجه شد معنی سیب یا توپ چیست و به درخواست شما آن را برایتان آورد، باید به هوش او تبریک بگویید. محققان دانشگاه پنسیلوانیا می گویند این قدرت یادگیری کلمات از ۶ ماهگی به بعد در تمام بچه های دارای هوش طبیعی به وجود می آید اما اگر کودکی بتواند از این هوش خود استفاده کند، یعنی باهوش تر از بقیه بچه هاست. ضمن اینکه بچه های باهوش باید بتوانند از ۶ تا ۹ ماهگی به درخواست والدین خود اعضای بدنشان مانند چشم، گوش یا دست را با نام بردن آنها به وسیله اطرافیان، نشان دهند.


موسیقی را درک می کنند

بچه های باهوش تر از حدود ۶ تا ۸ ماهگی به خوبی موسیقی را درک می کنند و با شنیدن صدای موسیقی های کلاسیک و ملایم، آرام تر می شوند. بچه هایی که بتوانند از یک سالگی از آلات موسیقی به تناسب سنشان استفاده کنند و این کار را با کمک شما یا معلم موسیقی یاد بگیرند، در آینده هم می توانند نسبت به سایر بچه ها توانایی کسب موفقیت های بیشتری در زمینه های دیگر هم داشته باشند. رفتن بچه ها به کلاس های موسیقی آنها را از نظر روانی آرام تر و از نظر ذهنی خلاق تر می کند. به والدین توصیه می شود در صورت امکان، فرزندان خود را از حدود۳ سالگی به کلاس موسیقی بفرستند.

خودکشی در نوجوانان

◼️خطر اقدام به خودکشی در نوجوانانی که از اختلال خلقی رنج می‌برند ۵ برابر بیشتر از جمعیت عمومی است. افت عملکرد ناشی از بیماری‌ افسردگی در کودکان و نوجوانان بیشتر از بزرگسالان است و باعث افت تحصیلی، افت روابط بین فردی و ارتباط مناسب با همسالان می‌شود که اینها همه برای رشد کودک ضروری و حیاتی است

هنگامی که از افسردگی صحبت می شود باید دانست که این موضوع به بزرگسالان اختصاص ندارد. در حدود پنج درصد کودکان و نوجوانان در جامعه از افسردگی رنج می برند. زنانی که می‌خواهند مادر شوند، همواره باید از نظر سلامت جسمی و روانی بررسی شوند؛ به خصوص از نظر افسردگی، چون افسردگی مادر موجب افسردگی کودک می‌شود. ابتلای مادر به برخی بیماری‌های دیگر روان‌پزشکی مثل سوء‌مصرف مواد و پرخاشگری نیز در افسردگی کودکان دخیل است. بدرفتاری مادر با کودک نقش مهمی در افسرده شدن بچه‌ها دارد. در مواردی که کودک مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد (مثل مادری که خودش نوجوان است و مراقبت از بچه را بلد نیست یا مادری که مسایل و مشکلاتش زیاد است، بیمار است، مواد مخدر مصرف می‌کند و یا به هر دلیلی فرصت رسیدگی به کودک خود را ندارد)، کودک در ریسک افسردگی قرار می‌گیرد. افسردگی در کودکان بیماری بسیار جدی‌تری نسبت به بالغین است…

عوامل روان‌شناختی هم بسیار اهمیت دارند. بچه‌هایی که کلا دید منفی نسبت به پیرامون خود دارند، مدام نق می‌زنند و به آینده بدبین هستند، بیشتر در معرض این هستند که با کوچک‌ترین استرسی در زندگی دچار افسردگی شوند. در آخر نیز به عوامل محیطی مانند زندگی در محیط‌های پر از استرس و ناکامی و فقر می‌توان اشاره کرد. خلاصه این‌که چهار گروه از کودکان بیشتر در ریسک افسردگی هستند:

۱- کودکانی که تاریخچه خانوادگی مثبت افسردگی دارند؛ مخصوصا اگر مادرشان افسرده باشد.

۲- کودکانی که تحت فشارهای روانی هستند.

۳- بچه‌هایی که تجربه مرگ عزیزان خود را دارند (از دست دادن والد، خواهر یا برادر و دوستان در دوران کودکی رابطه مستقیم با افسردگی دارد؛ به خصوص اگر تاریخچه مثبت خانوادگی وجود داشته باشد.)

۴- کودکانی که مشکلات یادگیری و توجه و تمرکز دارند.

کودکانی که زیر فشار استرس هستند، در معرض خطر بیشتری برای افسردگی می باشند. این کودکان اختلالات توجه، یادگیری یا اضطراب دارند. افسردگی می تواند جنبه خانوادگی داشته باشد. رفتار کودکان افسرده با رفتار بزرگسالان افسرده تفاوت دارد.

ناهنجاری های استخوانی نوجوانان ایرانی

کارشناسان می گویند ناهنجاری های استخوانی نوجوانان ایرانی بیشتر از قبل شده است.

الگوهای غلط تغذیه ای
برای اینکه از نقش تغذیه به عنوان مهمترین عامل تاثیرگذار بر ناهنجاری های استخوانی نوجوانان مطمئن شویم نظر دکتر  ساعدی، متخصص تغذیه و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران را هم جویا شدیم. او نیز نظر دکتر رازی را مبنی بر اینکه تغذیه غلط باعث افزایش ناهنجاری های استخوانی در میان نسل جوان شده است قبول دارد و می گوید: «با چنین مواردی در کلینیک تغذیه روبرو شده ایم. به عقیده من الگوهای تغذیه ای نادرست و مصرف کم لبنیات بروز این مشکلات را رقم زده است. شما مقایسه کنید ببینید هر فردی در کشورهایی همچون نروژ و سوئد ۳۸۰ لیتر شیر در سال مصرف می کند اما در کشور ما مصرف شیر هر ایرانی از تنها ۷۰ لیتر است. دریافت کم کلسیم و ویتامین D، توسط نوجوانان چه دختر و چه پسر کم شده است.»

البته دکتر ساعدی علت دیگر چنین مشکلی را شرایط خاص و احتمالا ژنتیکی بدن اقوام ایرانی می داندکه باعث می شود جذب ویتامین D به خوبی انجام نشود؛ «هنوز به پاسخ این سوال دست پیدا نکرده ایم که چرا اینقدر کمبود ویتامین D داریم. حتی ایرانیان نسل های قبلی که مصرف شیر و لبنیاتشان تا حدی مطلوب بوده هم با مشکل کمبود کلسیم و ویتامین D روبرو هستند و الان هم این مشکل را دارند.»

متهم اصلی: تغذیه
اگر اصل مشکل را قبول داشته باشیم باید ببینیم عواملی که باعث ایجاد چنین مشکلی شده اند کدامند. مهمترین عواملی که به اعتقاد دکتر رازی باعث شده اند تا زانوی برخی از دختران و پسران در خطر ضربدری و پرانتزی شدن قرار بگیرد، تغذیه نادرست، چاقی، کمبود کلسیم و ویتامین D و تحرک کم است.

دکتر رازی به عامل تغذیه در این میان اهمیت زیادی می دهد و در این باره می گوید: «ساختار استخوانی نوجوانان در حال رشد درست مثل شاخه های تر و تازه یک نهال است. وقتی نوجوانان در سن رشد و بلوغ، به جای استفاده از مواد غذایی مغذی، به خوردن انواع و اقسام خوراکی مثل شیرینی جات که ارزش غذایی پایینی دارند، روی می آورد و از سوی دیگر با توجه به زندگی شهرنشینی امروزی، تحرک کمی هم دارد، طبیعی است که افزایش وزن پیدا کند. این وزن اضافه هم روی استخوان هایی سنگینی می کند که تراکم لازم را ندارند و باعث می شود تا ساختار مفاصل و زانوها دچار مشکل شود.»

با این وجود دکتر بیژن افروغ با این اظهارنظر کاملا مخالف است: «در بروز پدیده ضربدری وپرانتزی عامل تغذیه تاثیری ندارد. بیشتر شکل آناتومی و مکنیکی بدن است که در پیدایش این حالت ها تاثیر دارند و عوامل دیگر تنها می توانند تشدیدش کنند.» به عقیده او یکی از عوامل تاثیرگذار در پرانتزی شدن یا ضربدری شدن زانوها، ژنتیک است.

همچنین کمبود ویتامین D عامل موثری در ناهنجاری های استخوانی است، «ما مراجعه کننده آقا داریم که ورزشکار و سالم است، پوکی استخوان هم ندارد. اما وقتی او را به آزمایشگاه می فرستیم معلوم می شود که ویتامین D بدنش کم است. ۹۰ درصد جواب هایی که آزمایشگاه به ما می دهند از کمبود ویتامین D در بدن مردم ما حکایت دارد.

برای بسیاری از پزشکان سوال است که چرا ویتامین D مردم ما کم است؟ هنوز پاسخی برای این سوال پیدا نکرده ایم. کشور ما یک کشور آفتاب خیز است و به نظر من اگر دو هفته نور خورشید به دست و صورت فرد بتابد، جذب ویتامین D صورت می گیرد و تا دو سال برایش کافی است اما متاسفانه ما با مشکلات ناشی از کمبود ویتامین D روبرو هستیم. دکتر محمدرضا امید ظهور هم علت این مشکل را تغییر سبک زندگی و تغییر نوع بازی بچه ها می داند: «الان زندگی ها ساکن شده و اغلب مردم آپارتمان نشین شده اند.

منبع : مجله تندرستی

"چپ دستی و راستی چه تاثیری در اختلالات ویژه یادگیری دارد؟"


بسیاری از مهارتهای خواندن و نوشتن و ریاضی و ورزش وابسته به حرکت دستان است.هر دست داده های محیط پیرامونی را یک نیمکره مغزی هدایت می کند.دست راست به نینکره "چپ"و دست چپ داده ها را به نیمکره "راست"هدایت می کند.اکثر کودکان در سن سه سالگی بطور کامل از یک دست برتر وغالب استفاده نمی کنند ولی در سن چهار سالگی به این وضیعت پایان می دهند ودست غالب و برتر مشخص و تثبیت می شود.تحقیقات نشان داده است راست دستی یا چپ دست بودن کودکان ژنتیکی است.به لحاظ همین ما در کلینیک های درمانی اختلالات ویژه یادگیری و نیز به معلمان و مربیان مراکز آموزشی و والدین آموزش نی دهیم که چگونه اندام های دچار عدم غلبه طرفی را غالب سازند.تا از آسیب های اجتماعی و روانی و آموزشی کودک در آینده پیشگیری شود.حال اگر پدر و مادری "راست دست"باشند به احتمال 98درصد فرزندشان نیز راست دست خواهد بود.اگر یکی از والدین" چپ دست"باشد احتمال 17درصد و اگر هردو والد چپ دست باشند به احتمال 50درصد فرزند آنان "چپ دست"خواهد شد.
اما دانش آموز و بزرگسالی که چپ دست است از بسیاری از امکانات طبیعی محروم خواهد شد.چرا که بیش از 95درصد امکانات برای 80درصد افرادی که راست دست هستند طراحی و تولید می شود.نظیر میز و صندلی مدرسه،طریق نوشتن  خطوط فارسی، خواندن فارسی، باز وبسته شدن درها، نصب دگمه و زیپ در البسه،امکانات اتومبیل،طراحی پارکنیک ها، رفت و آمد خیابان ها وجاده ها، ابزارآلات فنی وهنری و...
لذا دانش آموزی که برتری غلبه چپ دارد دست خط بد، نارسا نویسی، کج نویسی، کمرنگ نویسی، چرخش اندام، اختلالات نشستن، آرتروزگردن، انحراف ستون فقرات، اختلال وسازش با هم میزی، کند نویسی، پرفشار نویسی، اضطراب در او مشاهده خواهد شد.همه موارد فوق احتمال دارد کودک و دانش آموز را در مسیر افت تحصیلی و اختلالات یادگیری قرار دهد.
نویسنده:محمد رحیمی،  متخصص ودرمانگر اختلالات ویژه یادگیری ارومیه مرکز مشاوره ندا

راهنمای مواظبت سنی در اینترنت


اگر شما برای استفاده کودکتان از اینترنت قانون بگذارید و نظارت کافی داشته باشید، دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.


اینترنت می‌تواند کودکان را سرگرم کند و بر مهارت‌های آنها بیافزاید. اما زمان استفاده از آن چگونه باید کنترل شود؟ شما چگونه می‌توانید از خطرات آن برای فرزندتان جلوگیری کنید؟

کودکان از سنین پایین استفاده از کامپیوتر را آغاز می‌کنند. زمانی که وارد مدرسه می‌شوند، برای برقراری ارتباط با دوستان و انجام تکالیف مدرسه، از کامپیوتر استفاده می‌کنند.

اینترنت به راحتی می‌تواند برای کودکتان خطرناک شود. شبکه‌های اجتماعی راهی برای برقراری ارتباط میان غریبه‌ها با کودکتان است.

اگر شما برای استفاده کودکتان از اینترنت قانون بگذارید و نظارت کافی داشته باشید، دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.


تا 5 سالگی

کودکان در سن 2 تا 3 سالگی استفاده از کامپیوتر را آغاز می‌کنند. سایت‌های بسیاری وجود دارد که برای کودکانمفید است اما لازم است آنها در کنار والدین خود، به جستجو بپردازند. در این صورت آنها چگونگی استفاده از کامپیوتر را نیز بهتر یاد خواهند گرفت.

اگر وقت یا حوصله کافی برای نشستن در کنار کودکتان ندارید، بهتر است به او نیز اجازه این کار را ندهید. شما تنها کسی هستید که باید سایت‌های مجاز را به او نشان دهید.


سن 6 تا 10

در این سن کودکان بیشتر خودشان به جستجو دراینترنت می‌پردازند، بنابراین باید به آنها آزادی بیشتری داد اما نظارت را فراموش نکنید. شما می‌توانید سایت‌های غیرمجاز برای او را حذف یا از موتورهای جستجوگر مخصوص کودکان استفاده کنید.

در این سن باید قوانین بیشتری برای کودکتان ترتیب دهید. از او بخواهید که هنگام استفاده از کامپیوتر در فضایی باز مانند اتاق نشیمن بنشیند یا تنها زمان‌هایی که شما در خانه هستید از آن استفاده کند. زمان کار با آن را نیز محدود کنید.

لازم است او را از خطراتی که با آن مواجه است، آگاه کنید. از او بخواهید هنگام بروز مشکلات، به شما مراجعه کند.


سن 11 تا 15

در این سن کودکان علاقه دارند در شبکه‌های اجتماعی عضو شوند. ضروری است به آنها بگویید اطلاعات شخصی خود را با دیگران به اشتراک نگذارند یا حتی بدتر، بدون هماهنگی با شما دوستان مجازی خود را ملاقات نکنند.

از او بخواهید درباره دوستان جدید و فعالیت‌هایش دراینترنت با شما صحبت کند.


بالای 15 سال

کودک نوجوان شما در این سن دوست دارد از قوانینی که شما برای او وضع کرده‌اید، سرپیچی کند و آزادانه‌تر در اینترنت جستجو کند. اگر شما تا این سن او را کنترل کرده باشید، هیچ نگرانی وجود ندارد زیرا او به خطراتاینترنت آگاه شده است.

پیشگیری و درمان افسردگی دانش آموز


خانواده و فضای روانی آن در پیشگیری از افسردگی و درمان این اختلال بسیار موثر است.  البته در صورتی که افسردگی، حاصل عوامل درونی باشد، درمان آن متفاوت است و باید کودک را نزد روان‌پزشک متخصص برد تا با روان درمانی بهبود یابد.
 اما برای درمان افسردگی‌های محیطی (که بیشترین نوع افسردگی کودکان را شامل می‌شود) ساختن فضایی دوستانه و صمیمانه،  فضایی که کودک در آن احساس کند همه دوستش دارند و نیازهای به جای او را برآورده می‌سازند، از مهمترین عوامل است.

ارتباطات منفی و عاری از عشق و پذیرش، می‌توانند افسرده ساز باشند. بنابراین وجود محیطی سرشار از محبت و روابطی سالم و صمیمی در خانواده و مدرسه برای کودکان ضروری است. اولیای خانه و مدرسه باید بکوشند تا روابط بچه‌ها با بستگان و دوستان به طریقی مثبت و موثر برقرار باشد.

در درمان کودکان افسرده توجه به علت افسردگی اهمیت فراوان دارد؛ مثلاً چنانچه منبع حمایتی را که کودک از دست داده بشناسیم، می‌توانیم جایگزین خوبی برای او در نظر بگیریم. افسردگی در اثر فقدان به وجود می‌آید؛ بنابراین در درمان باید به فکر به دست آوردن چیزهای مطلوب و دوست داشتنی برای او باشیم.
اولیای خانه و مدرسه باید اجازه دهند تا کودک افسرده احساس خویش را بیان نماید. باید به احساس وی احترام گذاشت و سعی کرد تا با تغییر رفتار، تفسیر کودک را از وقایع پیرامونش عوض نمود.

 کودکان، بهترین منابع اطلاع رسانی به بزرگسالان هستند. حتی می‌توان از خود کودک اطلاعاتی درباره این که چرا غمگین است به دست آورد. در بسیاری موارد، افسردگی کودک به نوع رابطه او با عزیزانش مربوط می‌شود. گاهی رفتار خشونت بار پدر و عدم ابراز عشق و محبت توسط او به بروز حالات غم‌زدگی در وی می‌انجامد. در این صورت، آموزش والدین برای این که چگونه با فرزندشان رفتار کنند می‌تواند بسیار کمک کننده باشد.

بنابراین روان درمانی حمایتی، آموزش والدین، تغییر محیط و به دست آوردن چیزهای مطلوب، از نکات مهمی است که در درمان افسردگی کودک بسیار موثر است.

تکنیک‌های  افزایش تمرکز در حین مطالعه


ایجاد رغبت : با ارائه اطلاعات کافی درباره مطلبی که فرد مطالعه می‌کند و کاربرد آن می‌تواند در وی ایجاد انگیزه کند و او را به سوی تمرکز سوق دهد.

تعیین زمان مطالعه : زمان مطالعه با توجه به کارهای ضروری و غیرضروری تعیین می‌شود و بهتر است فرد در فواصل بین مطالعه به استراحت نیز بپردازد.

تعیین مکان مطالعه : مکان مطالعه بهتر است از قبل تعیین شود تا حالتی را در فرد ایجاد کند که بداند آن مکان فقط مختص به مطالعه بوده و بهتر است آنجا به‌هم ریخته و آشفته نباشد و از نورکافی برخوردار باشد.

تکرار جمله تاکیدی: لازم است فرد بارها به خود متذکر شود که الان زمان مطالعه است و قرار نیست به مطلب دیگری فکر کند. جمله‌های اینچنینی می‌تواند بارها از سوی فرد تکرار شود.

خواندن اجمالی : فرد ابتدا به صورت اجمالی مطلب را می‌خواند و با این کار درک اولیه از مطلب پیدا می‌کند و سپس شروع به خواندن جزئیات می‌کند.

سریع خواندن : ذهن انسان این توانایی را دارد که در یک زمان به چند مطلب مختلف فکر کند. بنابراین برای افزایش تمرکز لازم است سریع‌خوانی صورت بگیرد تا ذهن فرصت پرداختن به چند مساله را نداشته باشد.

تقسیم انرژی : بهتر است مطالب سخت و دشوار در زمانی خوانده شود که فرد در اوج انرژی است.

خط کشیدن زیر مطالب مهم : این روش ذهن فرد را درگیر تمرکز بیشتر و دقت کردن و پیدا کردن مطالب مهم و از حواسپرتی جلوگیری می‌کند.

استفاده از راهنما و ابزار : به‌عنوان مثال استفاده از مداد یا انگشت هنگام مطالعه می‌تواند تمرکز را افزایش دهد و به نوعی ذهن به سوی نگاه کردن و توجه کردن به مطلب مورد‌نظر هدایت می‌شود.

یادداشت‌برداری و نکته‌برداری : این روش کمک می‌کند مطالب مهم تر و عناوین کلی‌تر از سوی فرد دوباره‌نویسی شود و برای مرور، دسترسی بهتری به نکات داشته باشد.

کنترل افکار مزاحم : بسیاری از افکار، مانع تمرکز ما می‌شود. توصیه می‌شود فرد، افکار مزاحم تکرار شونده خود را یادداشت کند. سپس برای این افکار و پرداختن به آنها زمان در نظر بگیرد. یعنی در طول روز زمان مشخصی را در نظر داشته باشند که به این افکار نیز بپردازند و این روش باعث می‌شود کنترل افکار در اختیارش قرار گیرد.


راه های مقابله با اضطراب و استرس


اگر ندانید چطور ذهن خود را مدیریت کنید و اجازه دهید از حالت طبیعی خود خارج شود مشکلات روانی زیادی به وجود خواهد آمد مدیریت ذهن همانند رسیدگی به باغ است اگر شما از ذهن تان مراقبت نکنید علف های هرز نا خواسته ای در آن خواهد رویید از طرف دیگر اگر از باغ خود محبت آمیز و با عشق مراقبت کنید و دانه های خوب در آن بکارید مطمئنا گیاهان خوبی در آن خواهید رویید و برداشت خوبی خواهید داشت

رژیم غذایی خود را تغییر دهید: استفادهاز یک رژیم غذایی متعادل علاوه بر تأمین سلامت کلی و حفظ وزن روش خوبی برای مدیریت استرسو اضطراب می باشد هرگز به خودتان گرسنگی ندهید همیشه صبحانه بخورید نخوردن صبحانه موجب پایین آمد قند خون شده و این به نوبه خود ممکن است علائم اضطراب ار به وجود می آورد خوردن مواد غذایی غنی از کلسیم فسفر و منیزیم درکاهش استرس کمک می کند همچنین از مصرف شکر تصفیه شده اجتناب کنید

مصرف کافئین را کم کنید و در مقابل از«ویتامین c» و غذاهای حاوی آن استفاده کنید

ورزش کنید: هنگام ورزش «آندروفین» آزاد شده و به تقویت روحیه ی شما کمک کی کند

ماساژدادن به کاهش سطوح استرس و اضطراب کمک می کند: اگر سرکار احساس اضطراب می کنید و زمان کافی برای ملاقات با یک ماساژدهنده ی حرفه ای ندارید می توانید سریع و جداگانه گردن و دست خود را ماساژ دهید

مثبت فکر کنید:افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید اگر افکار منفی در شما بروز کرد و موجب نگرانی و اضطراب تان شد نیروی خود را بر چیزی خوشایند و لذت بخش متمرکز کنید بلافاصله احساس بهتر و آرام تری خواهید داشت

اقدام کنید:اگر برای اختلال اضطراب تشخیص داده شده است فوراً اقدام به درمان کنید این کار حس کنترل را در شما ایجاد می کند و به نوبه خود اضطراب و استرس شما را کاهش می دهد برای شروع بهتر است با یک روانشناس ملاقات کنید سپس به یکی از گروه های حمایت کننده از بیماران مضطرب بپیوندید ورزش کردن را شروع کنید یقین داشته باشید با انجام هر عملی شما برنده خواهید بود

زمان نگرانی خود را مدیریت کنید: بسیاری از افراد نگران اتفاقاتی هستند که در آینده رخ خواهد داد اگر اتفاقی در آینده رخ خواهد داد چرا حالا نگران شوید؟یادبگیرید از امروزتان غافل نباشید امروزی که آینده را می سازد بهتر است برای فردای خود برنامه داشته باشید فکر کنید و آماده شوید اما نگذارید بدگمانی به دل تان راه یابد

نگرانی ها و ترس های خود را بنویسید: وقتی دچار استرس هستید و احساس می کنید در شرایط بدی قرار دارید از نوشتن کمک بگیرید و احساس تان را درباره ی آنچه اتفاق افتاده روی کاغذ بیاورید مطالعات نشان داده نوشتن درباره ی تجربه های سخت ودردناک زندگی به کاهش استرس و اضطراب ناشی از پنهان کردن احساس ناخوشایند کمک می کند

نگراناین نباشید که دیگران در مورد شما چه می گویند یا چه فکر می کنند:شما برای زندگی کردن و لذت بردن از زندگی نیازی به تأیید دیگران ندارید و هرچه زودتراین حقیقت ساده را دریابید استرس کمتری درزندگی تان احساس خواهید کرد

رابطه ی زناشویی یکی از زیباترین و لذت بخش ترین تکنیک های مدیریت استرس و اضطراب است: در طول رابطه زناشویی مقدار زیادی «آندروفین»(هورومن احساس خوب )ترشح می شود و به همین دلیل است که افرادپس از داشتن این نوع رابطه خوشحال و سرحال هستند مطالعات ثابت کرده روابط زناشویی خلق افراد را بالا برده و سطوح استرس را کاهش می دهد

تمرین تنفس عمیق:هر وقت احساس کردیدعلائم روحی یا فزیکی اضطراب و یا حتی حمله ی هراس در شما به وجود آمد شروع به تمرین تنفس عمیق کنید این کار یک روش بسیار ساده است که درآن به راحتی تنفس خود را آرام تر کرده و از دیافراگم های تان بیشتر استفاده می کنید این کار ضربان قلب شما را  کند تر کرده و موجب می شود عضلات شل تر شده و اضطراب کاهش یابد


 

استرس و اضطراب

 کلماتی هستند که در زندگی روزمره ، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می شود
 به طور مثال ، به هنگام سخنرانی در برابر جمع ،  به هنگام امتحان ، به هنگام مشکلات مادی ، تأخیر سر یک قرار … از این رو در شرایطی مانند شرایط فوق ،  در سخنان خود از این دو کلمه استفاده می کنیم ، ولی توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم .

 در روان شناسی ، اضطراب مرحله ی پیشرفته تر استرس مزمن است ، هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی در می آید که برای فرد یا اطرافیان  رنج و  ناراحتی به وجود آورد یا مانع رسیدن او به اهدافش شود و یا در انجام کارهای روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند . برای درک بهتر ابتدا استرس ( تنیدگی ) ، و سپس اضطراب را مورد بررسی قرار می دهیم .
تنیدگی ( استرس ):
   استرس ، تنیدگی یا فشار عصبی ، در روان شناسی به معنی نیرو و فشار است . هر محرکی که در بدن باعث ایجاد واکنش شود ، عامل تنیدگی یا استرس زا نامیده می شود . به عبارتی دیگر ، هر عاملی که موجب تنش روح و جسم و از دست رفتن تعادل فرد شود ، عامل تنیدگی است .
تنیدگی واکنش یا واکنش هایی است که در فرد ، در اثر حضور عاملی دیگر ( عامل تنیدگی ) به وجود می آید تا تعادل از دست رفته را باز گرداند ، و باعث  بسیج شدن قوای فرد برای مقابله با آن عامل و آماده باش موجود زنده می شود . بعبارت دیگر :
استرس در حقیقت پاسخ بدن ما به محیط اطرافمان است . این واکنش اغلب در اثر وقایع خاصی پدید می آید . تغییرات استرس آفرین می توانند فیزیکی ، روانی ، و یا رفتاری باشند . علتهای ایجاد کننده ی استرس را استرسور مینامند و این علل از فردی به فرد دیگر متفاوتند .
واکنش بدن ما نسبت به استرسها با ترشح برخی مواد شیمیائی بنام هورمونها انجام میشود و حالتی تحت عنوان جنگ و گریز ! را پدید می آورد .

اصلیترین هورمونهائی که این حالت را بوجود می آورند عبارتند از آدرنالین و کورتیزول اینها توسط غده های فوق کلیوی و بر اثر دریافت سیگنالهائی از هیپوتالاموس مغز ، ترشح شده و پاسخ های خاصی را در بدن بر می انگیزند .
در حقیقت پاسخ دفاعی یک مرغ در حمایت از جوجه هایش و یا فرار از مقابل یک شیر درنده توسط سایر حیوانات نیز با همین هورمون ها ایجاد میشوند .
طول عمر آدرنالین کوتاه بوده و در حقیقت برافروختگی های ناگهانی در اثر خشم ، گلگون شدن چهره بدنبال استرس شدید و … ناشی از ترشح همین هورمون است . طول عمر کورتیزول بیشتر بوده و باعث  اثرات طولانیتر و مزمن تری در فرد می گردد .
ترشح تدریجی و طولانی کورتیزول باعث تخلیه ی انرژی ، کاهش فایده بخشی از سیستم ایمنی ، کاهش تمرکز حواس ، و حتی چاقی میگردد .
هر فردی  بنوعی درگیر استرس میشود و میتوان گفت همه ی ما بگونه ای در معرض استرس های مختلف هستیم اما نکته ی جالب اینجاست که برخورد افراد مختلف با استرس و کنار آمدن با شرایط در اشخاص مختلف متفاوت است .
مراحل تنیدگی ( استرس ) :
   تنیدگی معمولاً دارای سه مرحله است :
۱- واکنش اخطار :
مغز پس از دریافت خبر ناخوشایند ( عامل تنیدگی ) ، آن را ثبت می کند و هیپوتالاموس ( ناحیه ای در مغز ) به تفسیر آن ، و سپس به فرستادن اخطار ( الکتروشیمیایی ) به غدد هیپوفیز موجود در مرکز جمجمه می پردازد .
این غدد شروع به ترشح هورمونی برای تحریک غدد فوق کلیوی می کنند . به این ترتیب ، هورمون آدرنالین از غدد فوق کلیوی آزاد شده و در جریان خون می ریزد و پیام را به سایر غدد در سراسر بدن منتقل می کند .
در نتیجه ، طحال برای عمل بسیج شده و باعث ورود گلبول های قرمز اضافی در جریان خون می شود . بنابراین ، اکسیژن و غذای اضافی وارد سلول ها می شوند ، قدرت لخته ی خون بالا می رود ، کبد مواد قندی و ویتامین ها را رها می سازد ، ضربان قلب بیشتر می شود و تنفس تغییر می کند .
همچنین ، خون از پوست و احشا به ماهیچه ها و مغز جاری شده ، باعث سردی دست ها و پاها می شود ، و بدن برای تهاجم یا حمله یا فرار به صورت آماده در می آید . این مرحله ممکن است از چند دقیقه تا ۲۴ ساعت به طول انجامد .
۲-  مرحله ی مقاومت :
طی این مرحله که ممکن است از چند ساعت تا چند روز طول بکشد ، بدن عملاً برای مبارزه با عامل فشار بسیج است . به همین دلیل به مصرف انرژی فراوان نیازمند است .
بعد از واکنش و رفع یا حل عامل فشار ، بدن احساس خستگی می کند . پس از مدتی استراحت ، متابولیسم
( سوخت و ساز ) بدن به حالت عادی بر می گردد . معمولاً دو مرحله ی اول برای بدن مفیدند ، چون از طرفی باعث  می شود تا بدن قوای خود را بسیج کند و در آن شرایط واکنش نشان دهد ، و از طرفی دیگر ، با تحریک غدد و فعال شدن هورمون  ها ، تعادل هورمون ها و دیگر مواد در خون دوباره برقرار می شود .
۳- مرحله ی فرسودگی :
در صورتی که شرایط استرس زا بیش از حد طولانی شود ، یا به طور مکرر رخ دهد ، یا این که سیستم عصبی بدن نتواند به مرحله ی مقاومت خاتمه دهد و بدنمدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند ( به خصوص در کسانی که اضطراب دارند ) ، ذخایر آن به تدریج تمام می شود و بدن در برابر بیماری ها آسیب پذیر می شود .
آنگاه است که فرد دچار مشکلات روانی ، نظیر اضطراب ، افسردگی ، خستگی ، عصبانیت ، وسواس ، پیری زورس و …. و نیز بیماری هایی جسمی همچون سرماخوردگی ، آنفلولانزا ، کم اشتهایی ، اختلال در هضم ، سردرد ، فشار خون بالا ، سکته قلبی ، روماتیسم ، میگرن ، سرطان ، … می شود .

راههای کاهش استرس !
توقف فکر یا فکر نکردن راهی است برای تمرکز حواس و دوری از افکار نامطلوب و تنش زا . وقتی بطور مکرر این کار در مورد افکار نامطلوب انجام می شود ، دوری از اینگونه تفکرات ساده تر خواهد شد . حتی بگونه ای خواهد شد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است ! و بدین ترتیب فراموش کردن آن بسادگی امکان پذیر است سپس در زمانهای مناسبی که آرام تر و راحت تر هستید آن مسئله را مجدداً برای خود مطرح کنید چشمهایتان را ببندید و سعی کنید تمام افکارتان را روی آن متمرکز نمائید حالا راه های مختلف برطرف کردن و حال این استرس  را بررسی کنید.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  سعی کنید فقط به افکاری اجازه بروز دهید که در حل این معضل به  شما کمک می کنند در یک لحظه به حل بیشتری از یک موضوع پراسترس و رنج آور فکر نکنید .
برای فکر کردن در مورد این موضوع زمان خاصی در نظر بگیرید و با تمام شدن آن زمان ، فایل این استرس را بطور موقت در ذهن خود ببندید و فکر کردن در مورد آن را به زمان دیگری موکول کنید . بدین ترتیب ذهن شما یاد میگیرد که در زمانهای خاص براحتی افکار تنش زا را کنار بگذارد . حتی برای بیان اتمام زمان میتوانید با دست خود ( بالا و پایین آوردن آن یا حرکات کردن و .. ) نیز علامت شروع یا پایان را انجام دهید.
جمله ای که من در اینگونه شرایط برای خودم بعنوان شعار اصلی برگزیده ام اینست که سعی کن در یک لحظه در یک جبهه به جنگی و سایر جبهه ها را آرام نگه دار ، چرا که جنگیدن در جهات مختلف و در آن واحد بسیار مشکل آفرین تر و مخاطره آمیز تر از یک جبهه است.
برای تمرین کردن جهت قطع افکار مختلف می توانید روش دیگری را نیز امتحان کنید بدین صورت که روی یک نوار ضبط صوت با صدای خودتان به فواصل کاهش یابنده مثلاً بترتیب ۳، ۲   و یک دقیقه ای کلمه ی بسه یا استوپ را بصورت محکم و با لحن تحکم آمیز بگوئید و در زمانی که قرار است روی یک موضوع تنش آفرین فکر کنید   ، آن ضبط صوت حاوی نوار را روشن کنید .
با شنیدن اولین بس است ! یا ایست دیگر به فکر کردن ادامه ندهید . سپس  بعد از سی ثانیه توقف ، مجدداً شروع به تفکر کنید .و باز هم بهمین ترتیب با شنیدن صدای استوپ قطع کنید این روش بسیار ساده می تواند شما را برای کاهش افکار متفاوت و تنش زا در آن واحد و حل آنها در زمان های مناسب دیگر کمک کند .
این روش را بارها و بارها تکرار کنید و بمرور سعی کنید بجای استفاده از ضبط صوت ، صدائی از درون خود و بطوریکه فقط خودتان بشنوید ، را جایگزین آن نمائید . و در دفعات بعدی می توانید فقط تصویر کلمه ی استوپ را در ذهن بیاورید !
در این زمان دیگر شما قادر خواهید بود بطور مناسبی زمان و میزان فکر کردن به مسائل مختلف را در ذهن خود مدیریت کنید و از پراکندگی فکر ، همچنین نفوذ افکار مخرب و مغشوش کننده ی ذهن ، و تنش های ناشی از آن جلوگیری کنید . اینکه در چه زمانی به چه موضوعی فکر کنیم و در چه مواقعی به کدام افکار توجه نکنیم ، خود کلید حل بسیاری از استرس ها ، اضطراب ها و مشکلات روحی است.
یاد بگیریم که ….
یکی از علل ایجاد استرس ، متعهد کردن بیش از حد خود است بسیاری از ما بلد نیستیم که در مواقع لزوم کلمه ی نه را بکار بریم !بهمین خاطر اغلب بیش از حد توانمان نسبت به دیگران متعهد می شویم . باید به خودمان یاد دهیم که در مواقعی که ضرورت ندارد از می توانیم پاسخ منفی هم بدهیم ! همه چیز ارزش آن را ندارد که وقت ما را بگیرد .
تمرکز …..
در یک زمان بیش از یک کار مهم را انجام ندهید ،چرا که وقتی سعی می کنید بیش از یک کار را در آن واحد به انجام بر سانید معمولا هر کار زمان بیشتری را خواهد برد و نیز در اغلب موارد کیفیت آن کمتر خواهد شد البته در مواردی خاص می توان دو کار را با هم انجام داد اما حتی در اینگونه موارد هم اگر مشاهده کردید که کاهش دقت یا فایده بخشی آن کار کمتر از حد مورد نیاز است و ای استرس بیش از حدی برایتان ایجاد می کند ، تمرکزتان را بر روی کار اصلی قرار دهید و کار درجه دو را بعداً در شرایط مناسب تری دنبال نمائید .
دقت  :
سعی کنید در جائی آرام ، با تمرکز حواس و حداکثر دقت به مسائل مهم فکر کنید . شلوغی محیط و از هم گسیختگی فکر باعث خواهد شد که نتوانید از وقتی که برای فکر کردن و تصمیم گیری صحیح اختصاص داده اید استفاده کاملی ببرید  در صورت لزوم از سایرین خواهش کنید که شما را کمی تنها بگذارند . می توانید در این مدت ازکسی کمک بگیرید تا کارهای شما را انجام دهد .
 زمانی را برای تفریح و شادی در نظر بگیرید.
وقتی تمام ثانیه ها یتان را برای کارهای مختلف اختصاص می دهید ممکنست از خود غافل شوید و ناخودآگاه زمانی را برای خود در نظر نگیرید ! نتیجه ی این مسئله کاهش اثر بخشی و موفقیت واقعی شما خواهد بود .
روش های مختلف ارتباط با سایرین برای کاهش تنش :
سه نوع ارتباط با سایرین در افراد مختلف وجود دارد : منفعل ، تهاجمی ، و جراتمندانه . همه ی ما در شرایط مختلف هر سه نوع این رفتارها را از خود بروز میدهیم . اما بهتر اینست که یاد بگیریم چگونه بیشتر دارای رفتار جراتمندانه باشیم !
 در ارتباط های منفعل فرد سعی میکند از اظهار عقیده و نظرات ، بیان عواطف و احساسات ، و  خواسته هایش خودداری کند . فکر میکند که صحبت کردنش چندان مطلوب نیست و تفکراتش خریداران چندانی ندارد ، خصوصاٌ اگر با افرادی طرف باشد که از جهاتی بالاتر از او هستند . این فرم تفکر باعث میشود که شخص کنترلی بر موقعیتش نداشته باشد .
در ارتباط های تهاجمی ، شما مصرانه و صادقانه از افکار ، احساسات و خواسته هایتان دفاع می کنید ، ( البته به قیمت نشنیدن افکار دیگران ! ) و بر آنها پافشاری مینمائید . در این حالت شما خشن و نهیب زن ، مصر و پایبند و حتی شاید گستاخ میشوید . این گونه رفتار باعث آسیب رساندن به روحیه ی دیگران و ناراحتی درونی آنها شده و واکنش منفی آنان باعث ایجاد استرس و اضطراب می گردد .
رفتارهای جراتمندانه گونه ای از ارتباط است که در آن هر احساسی بجز اضطراب به راحتی ابراز شده و نتیجه آن رسیدن به اهداف و مقاصد شخصی بدون ضایع کردن حق دیگران است . این باور وجود دارد که هم خود فرد و هم دیگران ارزشمند هستند .
دوری از افکار تحریک کننده برای کاهش تنش :
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  گرچه بسیاری از این افکار اساسی و ضروری هستند اما وقتی تشدید میشوند و یا غلط تفسیر میگردند مخرب و آسیب رسان خواهند بود .
برای مثال اطلاعاتی که یک عکس رادیوگرافی در بیمار مبتلا به سانحه ی تصادف به ما میدهد بسیار مهم است ولی تفسیرهای ناصحیح و پیش بینی های غلطی که میتواند در مورد این کار ضروری انجام شود . باعث ایجاد استرس بسیار زیاد و اضطراب شدید در فرد شود .
بهمین خاطر سعی کنید از تفسیرهای ناآگاهانه دوری گزینید و حقایق را آنگونه که هستند بپذیرد . سپس برای حل مشکل احتمالی راه چاره ای بیندیشید .
بدون اینکه درگیر احساسات و عواطف شدید و تنش زا شوید .  در بسیاری از موارد احساساتی عمل کردن بدون دخالت فکر و منطق باعث ایجاد مشکلات بیشتر شده و گره کار را کورتر می کند میتوانید بطور جداگانه تفسیرهای مثبت و منفی را نوشته ، براساس هر یک از آنها تصمیماتی اتخاذ تا در صورت لزوم
امکان واکنش منطقی واصولی تر برای شما باشد .
اضطراب :
اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر ، ناخوشایند و مبهم ترس ( هراس)  و دلواپسی ، با منشاء ناشناخته که به فرد دست می دهد و شامل عدم اطمینان ، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژی است وقوع مجدد موقعیت هایی که قبلاً استرس زا بوده اند یا طی آنها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می شود .
همه ی انسان ها در زندگی خود دچار اضطراب می شوند ولی اضطراب مزمن و شدید غیر عادی و مشکل ساز است تحقیقات و بررسی ها نشان  می دهند که اضطراب در خانم ها ، طبقات کم درآمد و افراد میانسال و سالخورده  بیش تر دیده می شود .
علایم شایع اضطراب :
احساس خستگی – عصبی بودن و بی قراری – ترس و نگرانی – بی خوابی یا بدخوابی – تپش قلب و تنفس نامنظم و سریع – عرق کردن – سردرد و سرگیجه – مشکل در تمرکز و حافظه – لرزش یا پرش اعضای بدن وتکرار ادرار

علل اضطراب :
به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زیر بر می گردد:
عوامل زیستی  و جسمانی :
در افراد مضطرب ، بعضی از هورمون های موجود در خون از نظر میزان غیرعادی است بنابراین هر آن چه که باعث اختلال در سیستم هورمونی شود برای بدن خطر محسوب می شود   ، کم کاری یا پرکاری تیروئید ، پائین بودن قند خون ، وجود اختلال در غدد فوق کلیوی که هورمون اپی نفرین تولید می کند و بی نظمی ضربان های قلب از این عوامل هستند.
عوامل محیطی و اجتماعی :
 عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری در جامعه باعث به وجود آمدن اضطراب در افراد می شد مانند مشکلات خانوادگی ، احساس جدایی و طرد شدگی و…. از عوامل محیطی می توان تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را ، همچون زلزله ، بیماری ، مرگ یکی از نزدیکان و…. نام برد .
عوامل ژنتیکی و ارثی :
یکی از مهم ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیاری بالا است البته الگو قراردادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار  کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد ( عامل اجتماعی ) ، ولی تحقیقات و بررسی های انجام شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم  یا جدا از هم زندگی می کنند و  از والدین مضطرب به دنیا آمده اند نشان می دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار موثر اند با این وجود باور نمی رود که ژن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد بلکه ترکیب بعضی از ژن ها چنین پیامدی را به دنبال دارد
عوامل جانبی موثر در ابتلا به اضطراب :
- طبق گفته های بعضی از متخصصان تغذیه ی نادرست در ابتلا به اضطراب نقش دارد کمبود بعضی از اسیدهای آمینه ، منیزیم ، اسید فولیک و ویتامین B12  باعث تسریع در ابتلا به آن می شوند .
- استفاده از مواد مخدر و داروهای روان گردان
- برخی از ضایعه های مغزی ( که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می شوند ) .
انواع اضطراب :
به طور کلی اضطراب شش نوع است که هر کس می تواند به یک یا چند نوع از آن دچار باشد .
۱-  اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر ( Generalized Anxiety Disorder )
این حالت در افرادی دیده می شود که به طور مداوم نگران  وقوع اتفاقی هستند . موضوع این نگرانی ها می تواند بسیار متنوع باشد : نگرانی از بیمار شدن فرزندان ، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان ، نگرانی از  ته گرفتن غذا ، … این حالت به مرحله ی مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد .
از علایم آن می توان تپش قلب ، بی قراری ، خستگی ، بی خوابی ، تنگی نفس ،  اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد .
۲-  اختلال هراس ( Panic Disorder )
این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر طول می کشد . این حملات بسیار ا تفاقی و طوری رخ می دهند که عامل تحریک کننده ی اصلی مشخص نیست .
افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند . احساس تنگی و فشردگی در  قفسه ی سینه ، تپش شدید قلب ، عرق کردن ، لرزش ، گیجی ، احساس ا ز دست دادن تعامل … از علایم آن هستند . ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می کنند دچار سکته  ی قلبی شده اند و می ترسند که بمیرند .
۳- ترس های اختصاصی یا ساده (  Simple Phlobia )
شایع ترین نوع ترس است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت ها ،  فعالیت ها یا اشیاء اجتناب می کند ، مانند بعضی از حیوانات ( عنکبوت ، موش ، مارمولک ، … ) بلندی ، دریا ، خون ، مرگ ، … هر چیزی می تواند باعث این نوع اضطراب ( که خطر خاصی به دنبال ندارد ) بشود .
ترس از مکان های بسته ( Claustrophobia ) ، و ترس از مکان های باز ( Agoraphobia ) ، که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر از ازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می کنند . این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می شود .  ولی سابقه ی آن می تواند به دوران کودکی و تجربه ی اضطراب جدائی در آن زمان برگردد از این نوع اضطراب هستند .
۴-  ترس های اجتماعی ( Social Phobia )
این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن ، صحبت کردن ، غذا خوردن ، سرخ شدن یا لرزش صدا و … در برابر جمع است و با خجالت ساده تفاوت دارد . این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می شود و فرد را به  انزوا و گوشه گیری می کشاند .
۵- اختلال وسواس ( Compulsive – Obsessive Disorder )
در این حالت فرد افکار یا ا عمالی را برخلاف میل خود تکرار می کند . این بیماری می تواند به صورت وسواس فکری یا واسواس عملی یا هر  دو در فرد ظاهر شود . در وسواس فکری ، فرد قادر نیست فکر ، احساس یا عقیده ای تکراری و مزاحم  را از ذهن خود بیرون کند .
افکار وسواسی می توانند بسیار ناراحت کننده ، وحشت آور یا وحشیانه باشد . افکار وسواسی می توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند . یعنی عمل یا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی ) . مانند شستن مکرر دست ها ، بالا کشیدن بینی … اعمال وسواسی هیچگونه توجیه منطقی ندارند .
۶- اختلال استرس پس از سانحه ( Post – Traumatic Stress Disoder )
آن را به نام « سندرم موج ا نفجار» نیز می شناسند . این حالت مربوط می شود به حادثه ای ( از قبیل جنگ ، تصادفات شدید ، سوانح طبیعی ، … ) که با استرس  شدید هیجانی همراه است و شدت آن می تواند به هر کسی آسیب برساند .
یک دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می شوند ، علایم مربوط به آن ( مانند خواب های تکراری ، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده ، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید ، … ) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می دهند .
هر چه اقدامات لازم برای درمان زودتر انجام گیرد ، احتمال ابتلا  به اختلال استرس پس از سانحه کمتر  می شود .  در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد ، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیاز زیاد می شود.
اضطراب در کودکان و نوجوانان
تشخیص اضطراب و درمان در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است ، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل
میگیرد . بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می گیرند ، دچار اضطراب می شوند و واکنش های متعددی را از خود بروز می دهند ( لکنت زبان ، آویزان شدن به  پدر و مادر ، خجالتی شدن ، جویدن ناخن ، … ) وظیفه ی  والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله برخورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند .
  تشویق والدین در  ارتباط برقرار کردن فرزند با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار موثر است . بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخوردند ( مثل اولین روز مدرسه ) بی اطلاع هستند . یکی از شایع ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می شود ، ترس و اضطراب آن ها از مدرسه است .
نگرانی پدر و مادر ( از ورود تازه ی کودک به مدرسه  ، وضعیت درسی او و… ) باعث انتقال آن به فرزند می شود و اضطراب او را افزایش می دهد .( از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان  می توان اضطراب اجتماعی ، ترس از مدرسه ، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد .)
با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید .  در این زمینه می توان به عوامل زیر اشاره کرد :
- اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به پذیرفته شدن به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند .
والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند . همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است .
ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش های خانواده ها ، باعث اضطراب در نوجوان می شود . برای جلوگیری از پنهان کاری ، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت ها کنند.
- تغییرات جسمی نگرانی و اضطراب در این مورد می تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ ، احساس خجالت ، ناآگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد .
برای جلوگیری از اضطراب ، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته ، نوجوان را ( قبل از پیدایش علایم ثانویه بلوغ ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذراند  .
- بروز رفتارهای پرخاشگرانه مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن ، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن  همراه باشد .
عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می شود . برای جلو گیری از این حالت ، تربیت مناسب والدین ، مقاوم ساختن فرزند در برابر  سختی ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می تواند موثر واقع شود . امر و نهی های غیر اصولی و محدودیتهای بی مورد در کسب استقلال و آزادی ، باعث تحریک عصبانیت و خشم های کنترل نشده در نوجوانان می شود .
والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم ، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران  عواطف خود را بیان کند . همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است .
- ترس از مستقل شدن یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است . کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می شود . از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می شود . تضاد و دوگانگی است . یعنی نوجوانان با این که می خواهند و می دانند که باید مستقل شوند ، از استقلال  می ترسند .
ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال ، یکی از دلایل اصلی این امر است . برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی ، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرات تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند . دادن  مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازه ی اظهار نظر و تصمیم درباره ی امور مربوط به خود ، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش ، باعث می شود تا او از خطاهایش عبرت بگیرد ، راه های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود .
راه های پیشگیری از اضطراب :
برای جلوگیری از اضطراب راه های فراوانی وجود دارند که در افراد گوناگو ن مختلف اند . از عمومی ترین راه ها می توان موارد زیر را مثال زد :
۱- رژیم غذایی سالم : استفاده از غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم برای بدن به میزان متعادل در حفظ تعادل بدن نقش اساسی دارد . مصرف غذاهای پرچرب و شیرین ، مقادیر زیاد نمک و کافئین و استفاده ی بیش از حد ویتامینها K, E,D,A که با ذخیره  شدن در بدن می توانند اثرات سمی داشته باشند ، باعث به وجود آمدن در بدن می شوند .
نوشیدن حدود دو  لیتر آب به طور روزانه ضروری است . عدم پرخوری و حفظ وزن متعادل به سلامت بدن و روح کمک می کند .
۲-  فعالیت بدنی :  به  طور منظم ورزش کردن یکی از راه های پیشگیری و درمان اضطراب است . پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که پیاده روز تند  و سریعبه مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به طور متوسط تا ۱۴ درصد کاهش میدهد .
به علاوه ، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون ، حفظ تعادل وزن و شادابی فردمی شود . ورزش هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند .
۳-  افزایش اعتماد به نفس : اعتماد به نفس بالا باعث می شود تا بدن بتواند از حداکثر از نیروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند . به این ترتیب فرد کمتر دچار مشکل میشود .
۴- عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن : هنگامی که افراد دچار فشار روانی می شوند ، به طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنار کشیده و به گوشه ای پناه می برند ، در حالی که گوشه گیری باعث تشدید استرس می شود .
ارتباط با افراد و دوستان ، به خصوص کودکان که میتوانند فرد را به خنده وا دارند ، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدت کوتاه می شود .
۵- حمایت اجتماعی : وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث میشود تا او در مقابل بحرانهای زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند .
حمایت اجتماعی ، احساس امنیت و اعتماد به نفس افزایش میدهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد .
۶- اندیشیدن به زمان حال : اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رویاها و آرزوها برای موقعیت های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می دهد . همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه های  اضطرابزای آن بسیار موثر است .
۷- کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا : بی اطلاعی از موقعیت  فشار آور باعث استرس و اضطراب بیش تری در افراد می شود . کسب آگاهی واطلاع از شرایط و مواردی که فرد با آن ها مواجه خواهد شد سبب میشود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود .
به طور مثال در جریان گذاشتنن  بیماران از نحوه ی عمل و دردهای پس از آن باعث می شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند .
۸- خندیدن : مطالعات نشان می دهند که خنده از سالمترین راه های جلوگیری از فشار روانی است . طبق تحقیقات انجام شده ، به هنگام خنده ، جریان خون در مغز افزایش یافته و هورمونی ضد درد ( که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می شود ) در مغز آزاد میشود و میزان هورمونهای استرس زا در خون را پایین میآورد .
۹-ابراز هیجان بر روی کاغذ : متخصصان معتقدند که نوشتن ساده ی هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهای چون از دست دادن شغل ، مشکلات خانوادگی و … میشود .
درمان اضطراب :
در بعضی از موارد اضطراب بدون نیاز به مراجعه به پزشک میتواند درمان شود . به این موا رد ، اضطراب طبیعی می گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف میشود ( مثل ترس ناشی از امتحان ) . در چنین شرایطی اضطراب میتواند توسط اعمال و روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی ، تنفس عمیق ، صحبت کردن با شخص مورد اعتماد ، استراحت در یک اتاق تاریک و …. تحت کنترل در آید .
مراجعه به پزشک زمانی ضروری می شود که فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیرقابل توجیه شود . در آن صورت پزشک  درمان دارویی یا درمان غیردارویی ( روش های کلاسیک ) را به او پیشنهاد می کند .
در کنار دارو درمانی ، می توان از روشهای تن آرامی : آرام سازی ( Relaxation ) ، حساسیت زدایی ، توقف تفکر ، سرمشق دهی و … استفاده نمود . در این روش ها به بیمار آموزش داده می شود که بدن خود را برای مقابله ی موثر و مستقیم با عوامل تنش زا آماده کند

روش‌های جایگزین تنبیه:


         ♋️گرفتن مزایا

کتک زدن یک حرکت آنی است اما گرفتن مزایا از کودک تاثیر گذارتر است و آثار بلند مدت‌تری دارد. یکی از مسائلی که والدین پس از مدتی با آن مواجه خواهند شد، ارزیابی سود و زیان کتک خوردن توسط فرزندشان است. بدین معنا که کودک محاسبه می‌کند که اگر فلان کار بد را انجام دهد، مادرش یک سیلی به صورت او خواهد زد. حال آیا انجام آن کار ارزش یک سیلی خوردن را دارد؟

اگر از نظر کودک آن کار ارزش داشته باشد، او آن را انجام خواهد داد ولو اینکه می‌داند تنبیه بدنی خواهد شد. اما اگر به جای تنبیه بدنی، شما یکی از مزایا را از فرزندتان بگیرید، او به بالا رفتن هزینه اعمالش پی خواهد برد و از انجام دوباره آن عمل پرهیز خواهد کرد.

به فرزندتان بگویید که اگر او رفتار خود را اصلاح کند، مزایا دوباره به او باز خواهند گشت.

           نادیده گرفتن

گاه علت کتک زدن از سوی والدین، اذیت و عصبانی شدن آنها از رفتار فرزندشان است. اما توجه داشته باشید که در چنین مواقعی، نادیده گرفتن موثرتر از عکس‌العمل نشان دادن است. نادیده گرفتن برخی رفتارهای غلط کوچک اشکالی ندارد.

گاه واکنش در برابر این رفتارها موجب تشدید آنها خواهد شد.
البته این بدین معنا نیست که شما نباید در قبال رفتارهای خطرناک فرزندتان عکس‌العملی نشان دهید. اما لازم نیست که به هر رفتاری که فرزندتان برای جلب توجه انجام می‌دهد توجه کنید.

اگر کودک تلاش می‌کند با بهانه گیری و جیغ و فریاد توجه شما را به خود جلب کند، به او توجه نکنید. در عوض بعد از چند دقیقه به او توضیح دهید که او می‌تواند خواسته‌های خود را به شما بگوید و شما حرف‌های او را می‌شنوید.

      آموزش مهارت‌های جدید

یکی از مشکلات کتک زدن این است که مهارت‌های جدیدی به کودک آموزش نمی دهد. برای مثال اگر فرزند شما خواهر یا برادر کوچکش را کتک زد و شما نیز متعاقبا او را کتک زدید، مهارت حل مسئله را به او یاد نداده‌اید.

کودکان باید از همان دوران کودکی برخی مهارت‌های پایه نظیر مهارت حل مسئله و کنترل احساسات را فرا بگیرند. اگر این مهارت‌ها از جانب والدین به کودک آموزش داده شود، بسیاری از سوء رفتارها از بین خواهد رفت.

                پاداش

به جای اینکه فرزندتان را به خاطر یک رفتار بد کتک بزنید، به او برای رفتارهای خوبش پاداش دهید. تقویت رفتارهای خوب، رفتارهای بد را سریع‌تر از بین می‌برد.

می‌توانید هرازگاهی فرزندتان را   پاداشی غافلگیر کنید تا بدین وسیله انگیزه او در اصلاح رفتارهایش افزایش یابد. پاداش باعث می‌شود کودک بر رفتارهایی که باید انجام دهد تمرکز کند نه رفتاری که موجب کتک خوردن او می‌شود.

          تعریف و تمجید

به رفتارهای مثبت فرزندتان در طول روز دقت کنید. با دیدن هر یک از آنها، از فرزندتان تعریف و تمجید کنید. برای مثال اگر او در حال بازی مسالمت‌آمیز با خواهر یا برادرش است، این نکته را به او بگویید و از او تشکر کنید. توجه خود را بر رفتارهای مثبت او متمرکز کنید.

بدین ترتیب رابطه‌ای مثبت بین شما و فرزندتان شکل خواهد گرفت و کودک نیز برای تکرار رفتارهای خوبش تلاش بیشتری خواهد کرد.

مهم ترین عامل شادی کودک عشق والدین به یکدیگر است


روانشناسان كودك معتقدند ژن هایی كه كودكان هنگام تولد به ارث می برند بر قدرت شاد بودن آنها تأثیر می گذارد.همچنین آنان می گویند با تشویق كودك می توان به او آموخت كه چگونه بیشتر اوقات به شادی و نشاط بپردازد.پدران و مادران باید بدانند كه چگونه كودكی شاد را پرورش دهند و چه رفتارهایی در مقابل كودكان خود داشته باشند تا او پرانرژی و با انگیزه بزرگ شود.
● به كودكتان عشق بورزید
متخصصان می گویند كه نخستین راز پرورش كودكی شاد تمجید از اوست. همچنین «عشق مطلق والدین مهم ترین عامل در شادی كودكان است.»وقتی كودكان بزرگ می شوند، دانستن این كه علایق، عقاید، خصوصیات و استعدادهایشان باارزش تلقی می شود، پایه گذار شادی سال های بعدی زندگی شان خواهد بود. البته پذیرش كودك به معنای چشم پوشی همیشگی از خطاهایش نیست. یاد بگیرید كه عملكرد كودك را نقد كنید نه شخصیت او را. همچنین، آنچه را كه از كودك می خواهید به او بگویید نه آنچه را كه نمی خواهید.
● بله من می توانم
وقتی كودك شما بداند كه به او اطمینان دارید و باورش كرده اید، احساس می كند كه دست یافتن به همه چیز برایش امكان پذیر است. افكار كودك نسبت به خود بیشترین اهمیت را دارد. بنابراین والدین باید افكار مثبت به كودك خود القا كنند.
● مقررات منصفانه وضع كنید
كودكان كم سن وسال با احساس امنیت، شاد می شوند. فرض كنید كه در بالای آبشار مرتفعی ایستاده اید، در صورتی از ایستادن در آنجا لذت خواهید برد كه حفاظی در برابرتان باشد، در غیر این صورت، دچار اضطراب خواهید شد، كودكان هم این گونه اند. وقتی كه چارچوب محكمی برای رفتارهایشان وجود داشته باشد، آنها پیشرفت می كنند. در حقیقت، كودكان در جست وجوی ساختارند.
● ابعاد مثبت را برجسته كنید
به كودك خود بفهمانید كه هیچ مشكلی وجود ندارد كه به اتفاق هم نتوانید آن را حل كنید. همچنین به او بیاموزید كه خوشبین باشد. اگر اتفاق بدی افتاد، با صدای بلند فكر كنید و بگذارید او افكار شما را بشنود: «وای، نه... باورم نمی شود كه این اتفاق افتاده، اما درستش می كنم، چیز مهمی نیست.»یادگیریِ خوش بینی مهم است، زیرا كودك مشتاق و آرزومند به احتمال زیاد بزرگسالی شاد خواهد شد. افراد ناراضی و ناخشنود بر حوادث منفی زندگی متمركز می شوند، درحالی كه افراد شاد به وقایعی می اندیشند كه چشم انداز بهتری از آینده به آنها می دهد.
● حلقه شادی كودكتان را كامل كنید
والدین در پی معلمان و مربیانی هستند كه بتوانند حلقه شادی كودكانشان را كامل كنند. به كودكتان كمك كنید ارتباط های دوستانه اش را حفظ كند و گسترش دهد. داشتن ارتباطات قوی و مهارت برقراری آن از شروط اصلی شاد زیستن در آینده است.

نیازهای_نوجوانی


تغییرات فیزیکی که در طول بلوغ صورت می گیرد موجب تغییرات احساسی و اجتماعی بسیاری نیز می شود. اول اینکه، فرآیند بلوغ جسمی مستقیماً بر بدن و مغز تاثیر می گذارد تا نیازها، علایق، و حال و هوای کودکانه را تغییر دهد. سپس، وقتی ظاهر و عملکرد کودکان شروع به تغییر می کند، یکسری تاثیرات اجتماعی نیز تغییرات اجتماعی و احساسی آنها را تسریع می کند.

 

کودکان با مشاهده تغییراتی که در بدنشان اتفاق می افتد ، تجربیات اجتماعی ناشناخته ای هم تجربه می کنند.  وقتی  تغییرات جسمی مورد توجه دیگران قرار می گیرد ، رفتار و برخوردهایی متفاوت از طرف دیگران را تجربه می کنند. بعنوان مثال، نوجوانانی که سریع تر بالغ می شوند، محبوبیت بیشتری پیدا می کنند درحالیکه همسالان آنها که بلوغکندتری دارند، محبوبیتشان کاهش پیدا می کند. همینطور متوجه می شوند که سایرین برخلاف همیشه به طور ناگهانی توجه بیشتری به ظاهر آنها می کنند.

تعدیل احساس توانایی است که به افراد این قدرت را می دهد تا هوشیارانه (و با محدودیت) شدت احساساتی مثل عصبانیت، لذت یا ترس خود را تنظیم کنند.

تغییرات جسمی که همراه با بلوغ اتفاق می افتد، پایه و اساس تجربیات احساسی تازه می شود. بعنوان مثال، والدین متوجه می شوند که فرزندانشان در این دوران حساس تر و بداخلاق تر می شوند. این بداخلاقی و دمدمی مزاج شدن به تغییرات و نوسانات هورمونی که در آنها ایجاد می شود مربوط است. کاملاً درست است که هورمون های جنسی عوامل شیمیایی بسیار قدرتمندی هستند که می توانند بر اخلاق و روحیه تاثیر بگذارند. در دوران بلوغ، بدن این نوسانات هورمونی را تنظیم می کند و این نوسانات موجب دمدمیمزاج شدن فرد می شود. اما این دمدمی مزاج شدن دلایل جسمی دیگری هم علاوه بر این نوسانات هورمونی دارد.

کمبود خواب

دمدمی مزاج شدن نوجوانان می تواند تحت تاثیر کمبود خواب آنها باشد. دلایل جسمی و اجتماعی زیادی برای این کمبود خواب که در دوران بلوغ ایجاد می شود وجود دارد. اول اینکه، چرخه خواب-بیدار بدن به ریتم شبانه روزی بستگی دارد که در مقابل تحت تاثیر هورمون هاست. در دوران بلوغ، یک تغییر طبیعی در ریتم شبانه روزی نوجوان ایجاد می شود که باعث می شود شب ها هوشیارتر از سابق باشد. متاسفانه، نوجوانان در این دوران مجبورند همچنان برای رفتن به مدرسه زود بیدار شوند و در نتیجه ، دچار کمبود خواب می شود. همین مسئله باعث می شود در روزهای تعطیل تمایل زیادی برای خوابیدن داشته باشند. این کمبود خواب می تواند بر قدرت تمرکز آنها تاثیر منفی بگذارد و حساسیت آنها را هم بیشتر کند و همین مسئله موجب می شود که نتوانند کارهایی که یک زمانی انجام آن برایشان ساده بود را به خوبی انجام دهند. این چالش جدید موجب افزایش خستگی و دمدمی مزاجی آنها می شود.

 

مغز نوجوانان هنوز در حال بالغ شدن است

عامل دیگر  که دمدمی مزاجی نوجوانان را پیچیده تر می کند این است که مغز آنها هنوز از نظر فیزیکی در حال رشد است: مغز کودکان تا اوایل بیست سالگی هنوز به طور کامل رشد نکرده است. این مغز ناقص مسئول عدم بلوغ احساسی و شناختی است که موجب خسته شدن والدین از دست فرزندانشان می شود.

 

عدم بلوغ شناختی به مهارت های در حال رشد نوجوانان برمی گردد که هنوز به اندازه بزرگسالان قابل اعتماد و ماهر نیست. کسانیکه از نظر شناخت بالغ نیستند نمی توانند قضاوت درستی داشته باشند. تفکر نابالغ موجب دشواری در تصمیم گیری ها و  فکر کردن درمورد عواقب کارهایشان در نوجوانان می شود. درنتیجه، نوجوانان معمولاً ناگهانی عمل می کنند و گاهی خودخواه می شوند.

والدین باید از ساختار ناقص مغز، تغییرات خواب و تغییرات هورمونی، و عدم بلوغ احساسی و شناختی فرزندانشان آگاه باشند تا بتوانند رفتار آنها را به درستی قضاوت کنند.

رشد فیزیکی ناقص مغز همچنین تا حد زیادی مسئول عدمبلوغ احساسی نوجوانان است. نوجوانان خیلی بیشتر از افراد بزرگسال در تعدیل احساسات خود مشکل دارند. تعدیل احساس توانایی بسیار مهمی است  چون به افراد این قدرت را می دهد که هوشیارانه (و با محدودیت) شدت احساساتی مثل عصبانیت، لذت یا ترس خود را تنظیم کنند. این کنترل کردن به آنها کمک می کند پستی و بلندی های احساسات خود را محدود کنند.

 

والدین باید از ساختار ناقص مغز، تغییرات خواب و تغییرات هورمونی، و عدم بلوغ احساسی و شناختی فرزندانشان آگاه باشند تا بتوانند رفتار آنها را به درستی قضاوت کنند. درنوجوانی، فرزندان دمدمی مزاج می شوند و تصمیمات بدی می گیرند، این از سر بدخواهی و لجبازی نیست. دلیل آن این است که نمی توانند در این دوران طور دیگری باشند. والدین باید علیرغم مقاومت فرزندانشان راهنمایی های مناسب و عاقلانه دراختیار آنها بگذارند و برای عملکردهای آنها محدودیت تعیین کنند. بااینکار والدین امنیت و آزادی لازم برای فرزندانشان را فراهم کرده و به رشد و بلوغ آنها کمک میک

ذهن خواني ممنوع


ذهن خواني يعني "بدون داشتنِ مدركِ قابل اثبات و سند محكم، ادعا كنيم غرض و مقصود افراد ديگر را پيشاپيش و حتي قبل از بر زبان آوردنِ مطلب ميدانيم و از آنچه در ذهن ديگران ميگذرد خبر داريم!"
به جرأت ميتوان گفت كه بخش عمده سوء تفاهم ها و اختلافاتي كه بين اشخاص مختلف بروز ميكند، بخاطر همين خطاي ذهن خواني است.
"ذهن خواني را بايد متوقف كنيم"، چراكه باعث ميشود در روابط خود با دنيا و آدمهاي اطراف، حقيقت را آنگونه كه هست نبينيم و فقط چيزهايي را ببينيم كه ذهن ما آنها را ميسازد.
براي جلوگيري از ذهن خواني، بايد به سراغ "راستي آزمايي" برويم. يعني بدون پيش داوري اوليه، سعي كنيم براساس شواهدِ مستند و قابل اثباتي كه ارائه ميشود (و نه نكات منفي كه ذهنمان به آنها گرايش دارد) "حقيقت" را دريابيم.
به محض اينكه ذهن بفهمد مشغول راستي آزمايي قضاوتهايش هستيم، عقب نشيني كرده و دست از منفي سازي افكار برميدارد.
افرادي كه ذهن خواني ندارند، به طرز شگفت انگيزي جذاب و دوست داشتني هستند و ما را هرطور كه باشيم ميپذيرند و قبول دارند.
توقف ذهن خواني به معناي مثبت ديدن دنيا و اتفاقات آن و رهاسازي خيال بافي هاي بي پايه و اساس و منفي است. ما با نخواندن ذهن ديگران اجازه ميدهيم آنها تغيير كنند و عالي شوند ! به آنها ميگوييم قضاوتمان در مورد آنها بر اساس چيزي است كه الان هستند، نه چيزي كه بوده اند.
همين الان ذهن خواني را متوقف كنيم، بدانيم كه ما فقط حق داريم مالك افكار خود باشيم و نه هيچكس ديگر، به ذهن خود نيز اجازه ندهيم رفتار و واكنشهاي ديگران را تفسير كند...


خودتان را برای خودتان زندگی کنید.

غربالگری مصرف الکل باید از ۹ سالگی آغاز شود


دکتر بابک عزیز افشاری

بر اساس اعلام آکادمی متخصصین طب اطفال آمریکا در شماره‌ی سپتامبر مجله‌ی Pediatrics، غربالگری از نظر سوءمصرف الکل باید از سن ۹ سالگی آغاز شود. بررسی‌ها نشان داده حدود 80% نوجوانان تا ۱۲ سالگی بیش از یک بار الکل می‌نوشند. به‌علاوه، در بین نوجوانان و جوانانی که الکل می‌نوشند، 50% افراد ۱۲ تا ۱۴ ساله و 70% افراد ۱۸ تا ۲۰ ساله مصرف سنگین الکل را گزارش کرده‌اند.

انستیتو ملی سوءمصرف الکل و الکلیسم پرسش‌نامه‌هایی به این منظور تدوین کرده است. در سنین دبستان، پرسش‌نامه با دو پرسش اساسی آغاز می‌شود:

 پرسش اول: آیا هیچ‌یک از دوستان شما طی سال گذشته آبجو، شراب یا مشروب الکلی دیگری مصرف کرده است؟

پرسش دوم: خود شما چه؟ آیا تابه‌حال بیشتر از یک جرعه آبجو، شراب، یا مشروب الکلی دیگری مصرف کرده‌ای؟

همچنین به پزشکان توصیه شده والدین را در جریان امر قرار دهند چرا که بیش از 80% نوجوانان معتقدند نظر والدین بیشترین نقش را در گرایش آنان به الکل دارد.

میزان حرف شنوی فرزندانتان


 دیدگاه روان شناختی و حرف شنوی فرزندان

1. مرحله ناپیروی ( از تولد تا دو سالگی ) :

 از دیدگاه  پیاژه می توان گفت که او آغاز تولد تا دو سالگی را دوره نا پیروی نامیده است . یعنی کودک تا این سن که او از آن تحت عنوان دوره حسی حرکتی یاد می کند ، مراحل شش گانه هوش را پشت سر می گذارد و در این دوران حالت تبعیت و پیروی از دیگران را ندارد . پس این امر بدین معنا ست که در این دوره نباید از کودک انتظار اطاعت و پیروی داشت.


 2. مرحله دیگر پیروی ( از 3 تا 12 سالگی ) : پیاژه مرحله 3 تا 12 سالگی را دوره دیگر پیروی می داند . از نظر او در این سنین ، امکان حرف شنوی و فرمانبری کودکان از والدین و بزرگترها امکان پذیر می باشد. در این مرحله نخست توجه کودک به آن است که مقامات چه چیزی را اجازه می دهند و یا تنبیه می کنند و آن چه که باید مورد اطاعت قرار بگیرد ، همان چیزی است که بزرگترها مجاز دانسته و یا به آن پاداش می دهند.


   3. مرحله خود پیروی ( از 13 سالگی به بعد ) :
از 13 سالگی به بعد دوره خود پیروی است . مراد این است که نوجوان بیش از اطاعت از دیگران ، از خود پیروی می کند. یعنی به سوی استقلال به پیش می رود. پیاژه قائل است که تمامی ساختارهای ذهنی که برای بزرگسالان تحقق یافته ، در نوجوانان محقق گشته است و آن چه که بین بزرگسالان و نوجوان تفاوت ایجاد می کند ، قوت روان بنه ها و میزان تجربه ها ست. یعنی روان بنه بزرگسالان ورزیده تر و میزان تجارب آن ها نیز بیشتر است. لذا باید ترتیبی اتخاذ نمود که تجربه های بزرگترها به نوجوانان منتقل شود.

 

تعارضات خانوادگی و تخریب دختران


زن و مرد با انتخاب همسر، سفر پر فراز و نشیبی را آغاز می‏کند که شمار زیادی از اعضای جامعه به ویژه نسل‏های بعدی را در بر خواهد گرفت. خانواده به مثابه نخستین پایگاه آموزش و پرورش، اساسی‏ترین عامل شکل‏گیری شخصیت و هویت فرزندان می‏باشد. به همین لحاظ هر گونه نارسایی و یا ناهنجاری در ساختار خانواده می‏تواند در روند رشد و پرورش کودکان تأثیر کاملاً نامطلوبی داشته باشد.

 امروزه ثابت شده است به همان میزانی که فضای خانواده مه‏آلود باشد ، بهداشت روانی فرزندان نیز به همان نسبت در معرض خطر و آسیب قرار می‏گیرد. در صورتی که خانواده‏ها فلسفه وجودی خود را به بوته فراموشی بسپارند و یا اصولاً ندانند با چه هدفی تشکیل یافته‏اند، چهره مقدس خانواده خدشه‏دار گردیده و ستیزه‏جویی‏ها، مجادله‏ها، طردها و قهرها، تأییدها و تکذیب‏های ناروا و نابخردانه بر فضای خانه بال خواهد گشود و در این میان والدین که عهده‏دار مدیریت، هدایت و اداره امور خانوادگی می‏باشند به کلی نقش و نفوذ منطقی و ارشادی خود را از دست خواهند داد.

  در یک چنین خانواده‏هایی فرزندان احساس آرامش و ایمنی نداشته و با مشاهده نابسامانی‏های موجود در خانه، مدام نگران آینده‏شان می‏باشند.

 در اینجا باید این نکته را متذکر شد که محیط و شرایط خانوادگی می‏تواند عاملی تشویق کننده و یا بازدارنده در زندگی فرزندان باشد. خانواده‏هایی که افراد آن با هم هستند، با هم کار و تفریح می‏کنند، همیاری و در امور مختلف رایزنی و اتفاق نظر دارند نوجوانانی با اعتماد به نفس بالا خواهند داشت.

 اما کودکان و نوجوانانی که در خانواده‏هایی پرتنش همراه با سوءظن و عیب‏جویی‏های همیشگی رشد می‏کنند و بزرگ می‏شوند در پیدایی و تشخیص هویت خویش دچار سردرگمی و تناقض شده و بسیار شده که به بیراهه می‏روند.البته دختران به علت آسیب پذیری بالاتر ،تاثیر بیشتری می گیرند. برآورده نشدن نیازهای شخصیتی و اجتماعی نوجوانان در حد معقول، مشکلات فراوان رفتاری برای آنان و بخصوص دختران نوجوان در پی خواهد داشت.
دختران نوجوان در شرایط نامساعد و ناسازگار خانوادگی فشار بیشتری احساس کرده و در معرض ظلم و آسیب‏های بیشتر روحی و روانی نسبت به پسران نوجوان قرار دارند.

در سنین نوجوانی که مرحله شکل‏گیری شخصیت و آماده شدن برای ورود به عرصه‏های مختلف زندگی است و باید از حمایت‏ها و راهنمایی‏های عاطفی پدر و مادر بهره‏مند گردد، چنانچه یک دختر نوجوان احساس ناامنی و بی‏پناهی کند دچار انواع اختلالات رفتاری و شخصیتی خواهد شد.

 الگوپذیری کودکان از پدر و مادر آغاز وبه پذیرش نقش‏های جنسی در دوران بلوغ و پس از آن می‏انجامد. با فقدان و یا قطع روابط سالم و اصولی خانوادگی فرآیند هویت‏یابی دچار اختلال خواهد شد.

مشاجرات دائمی میان پدر و مادر یا سایر افراد خانواده موجب برهم خوردن تعادل عاطفی در دختران می‏شود و آنان همواره در اضطراب و ترس زندگی خواهند نمود چرا که دائما نگرانند که مبادا این منازعات و تنش‏ها باعث محرومیت‏شان از محبت مادر یا پدر بشود.

به همین دلیل پدران و مادران آگاه باید توجه داشته باشند که تشنج در محیط خانوادگی منتهی به تشویش، فشار روانی، ناامنی و میل به افکار ناسالم در دختران نوجوان خواهد شد.

 تعارضات میان اعضای خانواده بر وحدت و یگانگی آن لطمه زده و موجب بروز پرخاشگری و زوال آن می‏گردد. در چنین خانواده‏هایی، یک دختر نوجوان احساس خواهد کرد که به خانواده‏اش تعلق ندارد، آنها را الگوی خوبی برای تبعیت نخواهد دانست و به رفتارهای متعارض و ناسازگار کشانده خواهد شد. اهمیت این قضیه آن چنان است که می‏توان گفت نوجوانان دختر دارای مسائل شخصی و ناسازگاری‏های بیشتر عمدتا در خانواده‏های پرمشاجره مشاهده می‏شوند و به همین لحاظ است که باید دانست در هر دوره و جامعه‏ای که نهاد خانواده رو به ضعف و سستی نهاده، بنیادهای اخلاقی و اجتماعی در کل جامعه متزلزل خواهد شد و در این میان نقش دختران نوجوان به عنوان مادران و همسران آینده، نقشی بسیار مهم و اساسی در شکل‏گیری آینده جوامع خواهد بود.

تقویت اعتماد به نفس دختران


برای تقویت اعتماد به نفس دختران، آنها را تشویق به رقابت سالم کنید

دختران معمولا زندگی را با انرژی زیاد آغاز میکنند، زود به حرف می‌آیند، اجتماعی هستند و شاگرد اول هستند. اما یک زمانی میان پیش دبستان و متوسطه ، ترکیب گیج کننده ای از فشارهای اجتماعی جدید ، انتظارات بیشتر در کلاس و نشانه های ترکیبی از جامعه (همه تلاشتو بکن، همه توجه رو بخودت جلب نکن، هرچی بخوای میتونی، زیبا بودن اولین اولویت توئه و مانند اینها) میتواند باعث شود دختران از لحاظ اکادمیک عقب بیفتند یا شوقشان را از دست بدهند.

اینجا کارهایی است که میتوانید انجام دهید تا اعتماد به نفس دخترتان و انعطاف پذیری اش را برای سالهای سختِ پیش رو، بسازید:

ده راهکار برای بار آوردن دختری با اعتماد به نفس

۱- او را تشویق کنید ابراز وجود کند
به دخترتان یاد دهید تا نیازهایش را به بزرگترها ابراز کند و با همسالانش، فضای شخصی خود را داشته باشد. اگر بچه دیگری با او بد حرف زد، تشویقش کنید بگوید: شیوه ی حرف زدنت را دوست ندارم.

۲- برای تعریف و تمجید از دخترتان، خاص باشید
وقتی به دخترتان میگویید چقدر باهوش است، یعنی خیلی بیشتر از مثالهای گسسته ای که به کار میبرید و این کافی نیست. باید حرف بزنید ، مثلا به او بگویید : حافظه خیلی خوبی داری، یا : هی دختر ، تو بی نظیری تو این کار…

۳- تحسین شما باید با واقعیت سازگار باشد
یک بچه کلاس سوم میداند که نابغه موسیقی نیست یا بهترین هنرمند زمین نیست، اما اگر پیشرفتش را از ماهی به ماه بعد تحسین کند برایش خیلی قابل احترام است.

۴- کاری کنید بداند چرا برخی مواقع تنها می ماند
برای دخترتان توضیح دهید که اگر به هر جشن تولد دعوت نیست یا برای هر بازی نباید داخل شود ، به معنی این نیست که توهینی به او شده. توضیح دهید که وقتی بچه دیگر میگوید: تو نمیتونی دوست من باشی، بیشتر مربوط به اخلاق اون بچه است تا مربوط به دختر شما.

۵- او را تشویق به رقابت کنید
برای تکالیف و کارهایش سریعا به او کمک نکنید، اگر کمک خواست از او بخواهید چند بار ، چند دقیقه اول را خودش تلاش کند.

تقویت اعتماد به نفس

برای تقویت اعتماد به نفس دختران، کتابهایی دارای شخصیتهای زن قوی، برایشان بخوانید

 
۶- تشویقش کنید تا اگر میخواهد ورزش کند
دختران گزینه های ورزشی بیشتری از قبل دارند اگر دوست دارد ژیمناستیک یا فوتبال بازی کند به او شانس دهید تا وارد بازی شود و بداند برای چه بازی تواناست برایش تصمیم نگیرید که کدام ورزش مناسب اوست- خودش این را میفهمد.

۷- درباره نقاط قوت و ضعفش فرضیه نسازید
چونکه بچه شما دختر است بدین معنی نیست که باید با کاستی ها و نقص ها دست و پنجه نرم کند – یا باید آزمونهای خواندن را به سختی طی کند بعلاوه بدین معنا نیست که نخواهد برود ماهیگیری یا برای لیگ کودکان تلاش نکند. خواسته هایش را دنبال کنید تا نقاط قوت او را تقویت کنید و روی ضعفهایش کار کنید تا بهبود یابد.

۸- تصویری از بدن سالم را الگوی او کنید
وقتی میپرسد که: من زیبام؟ با انرژی به او بگویید بله! وقتی ظاهرش را تحسین میکنید، فعالیتهایش را هم پررنگ کنید: امروز توی ژیمناستیک عالی بودی یا : روی صحنه چشمات برق میزد.

برای دختران بزرگتر هم خوب است بشنوند که مدلهای مجلات شکل زنان و دختران واقعی نیستند و عکسهایشان با فتوشاپ دستکاری شده تا لاغرتر و بی نقصتر از واقعیت به نظر آیند.

۹- او را برای جنسیت گرایی اماده کنید
حتی امروزه برخی فکر میکنند دختران همان کارهای پسران را میتوانند انجام دهند اگر دیدید دختران فیلمها و برنامه های تلویزیونی را تماشا میکند که دختر در پس زمینه است ولی پسر زندگی را حفظ میکند، خاطر نشان کنید و با او درباره چیزهای متفاوت در زندگی واقعی صحبت کنید.

۱۰- نقشهای مثبت زنها را خاطر نشان کنید
وقتی اخبار می بینید یا روزنامه میخوانید هر شانسی را استفاده کنید تا به دختران نشان دهید زنان- سناتورها و مربیان ورزشی و دکترها و ورزشکاران – میتوانند هرکاری کنند.

 کتابهایی دارای شخصیتهای زن قوی بخوانید، این راهی است تا بدون سخنرانی ایده را منتقل کنید، اگر نمیتوانید کتابهای اینگونه زیادی بیابید از کتابداری بپرسید – انها معمولا لیستی از کتابها برای انتخاب دارند و پیشنهاد میدهند.

به فرزند خود مشکوکید؟ پس بخوانید...


خواندن این توصیه‌ها را به اولیایی که به تغییر رفتار و گفتار فرزند خود مشکوک شده و نگران آلوده شدن آنان به موادمخدر هستند، توصیه می‌کنیم.
با خواندن این نکات می‌توانید متوجه شوید که آیا فرزند یا احتمالا یکی از بستگان نزدیک شما به دام اعتیاد افتاده ‌است یا خیر.
 
1 - معتادان تزریقی، معمولا پیراهن آستین بلند می‌پوشند تا جای تزریق روی دست آنها پنهان بماند.
 
2‌ - از دوستان و بستگان دوری می‌جویند، زیرا می‌خواهند احوالشان بر آنان معلوم نشود.
 
3‌ - افراد معتاد معمولا دچار کاهش وزن می‌شوند، چون تمایل به خوردن صبحانه، شیر، بستنی و ترشی ندارند، زیرا اگر نشئه باشند، خوردن این مواد نشئگی آنان را از بین می‌برد.
 
4 - ساعت خواب معتاد، متغیر است.
 
5 - به ورزش و کارهای جسمانی، علاقه‌ای نشان نمی‌دهند.
 
6 - فرد معتاد بسیار پرحرف می‌شود، مطالب بیجا و نامناسب زیاد می‌گوید و در همه زمینه‌ها خود را صاحبنظر می‌داند.
 
7 - حالت چرت مکرر دارد.
 
8 - وقتی به اتاق می‌رود، در را قفل می‌کند، حتی اگر بیرون برود نیز در اتاق را قفل می‌کند.
 
9 - به کار، شغل و خانواده بی‌علاقه می‌شود.
 
10 - چون اعتیاد خود را می‌خواهند بپوشانند، اغلب دروغ می‌گویند و بتدریج به دروغگویی عادت می‌کنند.
 
11 - معمولا تمایلی به تمیز نگاهداشتن خود ندارند.
 
12 - دچار مشکلات مزمن گوارشی می‌شوند.
 
13 - بی‌دلیل پول خرج می‌کنند.
 
14 - تا یک ساعت پس از مصرف موادمخدر، بدنشان خارش می‌گیرد، مخصوصا در پا، ران و کشاله ران.
 
15 - دچار آبریزش بینی و عطسه و خماری می‌شوند.
 
16 - وسایل غیرمتعارف مثل زرورق سیگار، لوله خودکار و گاه سرنگ در جیب او پیدا می‌شود.
 
17 - بیشتر با افراد مشکوک و ناباب رابطه برقرار می‌کنند.
 
18 - دیر سر کار می‌روند و هنگام بیداری صورتی پف‌کرده‌ دارند.
 
19 - از رفتن به مسافرت امتناع می‌کنند.
 
20 - در روزهایی که طرح مبارزه با معتادان اجرا می‌شود، درخانه می‌مانند.
 
21‌ - داروهای مخدر در خانه نگه می‌دارند.
 
22 - به تمدید گواهینامه رانندگی و یا جواز کسب علاقه‌ای ندارند؛ چون می‌ترسند در معاینه پزشکی رازشان فاش شود.
 
23‌ - اندازه مردمک چشم‌شان تغییر می‌کند و به همین دلیل از عینک دودی استفاده می‌کنند.
 
24 - هنگام بازگشت به خانه عطر می‌زنند.
 
25 - اصرار دارند که تنها بیرون بروند.
 
26 - ‌خبر ترک اعتیاد دیگران را تکذیب می‌کنند.
 
27 - غیرمتعارف عرق می‌ریزند.
 
28‌ - دچار سرفه‌های مزمن می‌شوند.
 
29‌ - اگر معتاد به هروئین باشند، از رفتن به حمام خودداری می‌کنند چون دوش گرفتن، زمان خماری، را محدود می‌کند.

کودکی در دو جنس و تفاوتهای ان


دوران کودکی برای یک دختر ، دوران سخت و دردناکی نیست، همه او را دوست دارند، دست بر سرش می کشند و برایش عروسک های قشنگ می خرند، تنها دغدغه او ممکن است تبعیضی باشد که والدینش بین او و برادرش ایجاد می کنند،البته اگر این احساس کوچکی و تبعیض در او بوجود آید ، تا همیشه دراو باقی خواهد ماند.

به هر حال دختران این دوران را طی خواهند نمود و وارد یکی از حساس ترینمراحل سنین خود خواهند شد . همان سنی که در شریعت اسلام نیز بر آن تاکید شده است یعنی ورود به ده سالگی و پایان یافتن نه سالگی.از نظر علم روانشناسی، دختران کلاس چهارم دبستان را باید بسیار مراقبت کرد.در این سن ، بدلیل آغاز شدن بلوغ در آنها ، ناخواسته دچار استرس می گردند .

بسیاری از دختران در این سن ، دچار افت تحصیلی می شوند که البته به تدریج بهبود خواهد یافت اما گاهیً شدت استرس در آنها آنقدر بالا خواهد رفت که حتی ممکن است دچار شب ادراری شوند.همانطور که می دانید استرس یعنی فشار عصبی و این نوع فشار ، روحی است که بدلیل تغییرات هورمونی برای دختران بوجود خواهد آمد . در این لحظات ،والدین ، مخصوصاً مادر و یا خواهر همسن یا بزرگتر نقش مهمی را در آرامش بخشیدن به دختران در حال بلوغ را خواهند داشت . برای همین بسیار لازم است که این افراد توانائی درك دختر چهارم دبستان را داشته باشند و همراز و هم صحبت او شوند.

دختران در کلاس پنجم دبستان با اولین جرقه های عشق و علاقه روبرو می شوند و این احساسات در وجودشان برانگیخته می شود. دختران در این سن ، ناخودآگاه از جنس مقابل خود خوششان می آید .ناخودآگاه به پسرها نگاه می کنند. در برخی از خانواده ها که روابط بی قید و بندتری دارند و فکر می کنند دختر در سن ده سالگی نیاز به رعایت حجاب و یا درك محرم و نامحرم ندارد و اجازه می دهند که مثلاً دخترعمو با پسرعمو یا پسرخاله همبازی بوده و دست در دست یکدیگر راه بروند .

دختران در این سن هیچ درکی از عشق ندارند، اما به هر حال احساسی که در گذشته به عروسک هایشان داشته اند در حال انتقال به موجودی بنام پسر است!

در این سن دیده می شود که دختر و پسر در زمانی که دستان یکدیگر را گرفته اند ، گاهاً به یکدیگر نگاه کرده و ناخواسته به یکدیگر لبخند می زنند . همین لبخند به ظاهر معصومانه نشان دهنده اولین جرقه های عشق و احساس در آنهاست.

اما تفاوت این عشق با عشقی که بعداً به سراغ آنها خواهد آمد در این است که دختران در این سن می دانند که از پسرها خوششان می اید و پسرها برایشان جذاب شده اند اما دلیل آن را د رك نمی کنند و تقریباً می توان گفت که این

واکنش ها غیرارادی و غریزی است و فقط پاسخی به احساس در حال شکفته شدن است.

لازم به ذکر است که این نوع واکنش در پسران در مقطع راهنمائی و از کلاس دوم راهنمائی به بعد اتفاق می افتد.

به هر حال این اتفاق یکی از بزرگترین و شاید مهمترین اتفاق زندگی یک زن است و نقش تربیت والدین در این لحظات بسیار بالا و حساس است.

از والدین متعهد انتظار می رود که اول مراقب دختران خود باشند و وقت بیشتری به او اختصاص دهند، سپس دخترشان را برای بلوغ آماده کنند، باید طوری او را تربیت کنند که بداند هر احساسی که در بلوغ به سراغش می آید ، احساس درست و صحیحی نیست.اجرای دستورات دینی بهترین کلید تربیتی و آگاهی بخشیدن به دختر است . او یکی دوسال است که از لحاظ دینی به بلوغ رسیده و باید همانند مادرش به وسیله دستورات دین از خود محافظت کند و بندگی پروردگار مهربان را به جای آورد تا بنده غرایز خود نشود.

 وارد شدن خداوند در زندگی هر فرد چیزی به نام خوشبختی ، شادی ، آرامش ،امنیت و تمام احساسات خوب را به ارمغان خواهد آورد.

هیچکس از اجرای صحیح دستورات دینی دچار ضرر ، افسردگی و گمراهی نشده است و چه خوب است که از همین سال های اولیه عمر و بلوغ ، خداوند همراه دختران خوب و پاکمان باشد! همانطور که می دانید ، در یکی از ضرب المثل های فارسی آمده است : خشت اول چون نهد معمار کج ...

شاید بتوان به راحتی گفت که این لحظات برای دختران همانند پایه گذاری همان خشت اول است و معمار آن کسی به غیر از والدین و مسئولان تربیتی نخواهند بود. والدین گرامی اگر این مرحله از وظایف خود را به درستی انجام دهند ، حتی خودشان نیز دیگر مشکلات زیادی برای تربیت فرزندانشان در آینده نخواهند داشت و نیز مطمئن خواهند بود که فرزندانشان گرفتار بسیاری از مشکلات وعواقب آن نخواهند شد.

چند تکنیک جهت تخلیه انرژیهای منفی



1- تکنیک صدای زنبور:

این تکنیک جهت تخلیه انرژی منفی و افکار منفی بصورت خیلی ابتدایی و ساده کاربرد دارد. راحت بنشینید و دست ها را روی گوش بگذارید و با کف دست، گوشهای خود را بگیرید.  دم بگیرید و بازدم را از بینی با صدای "اووووم" خارج کنید. این تکنیک در مغز ایجاد ارتعاش می کند و انرژی منفی و افکار مزاحم ذهن را تخلیه می کند.

2- تکنیک دیگر:

در وضعیت مدیتیشن قرار بگیرید و دستهایتان در وضعیت مدیتیشن باشد. تصور کنید آبشاری از جنس نور به رنگ سفید که رگه های طلایی دارد از بالای سر وارد چاکرای هفت گانه شما می شود و پایین و پایینتر می آید تا به کف پایتان می رسد. همه بدنتان از نور سفید طلایی پر می شود. بعد این آبشار نور، از کف پایتان به سمت بالا حرکت می کند. این تکنیک را چندبار انجام دهید.

3- تکنیک ستاره:

صاف بایستید و پا و کمر و گردن در یک راستا باشد. پاها روی زمین قرار بگیرد. اگر کفش به پا دارید بهتر است در آورید و کف پا روی زمین باشد.

(اگر در آپارتمان هستید، چون در هاله زمین قرار دارید مشکلی ندارید) دست ها را به موازات شانه باز کنید. کف دست چپ به سمت بالا و کف دست راست به سمت پایین باشد. در این حالت انرژی از دست چپ شما وارد چاکرای قلب می شود و تمام چاکراها را پر می کند و در هاله چرخش انرژی ایجاد می کند. اضافه انرژی دریافتی از دست راست خارج می شود. این چرخش را در ذهن تصور کنید تا تمرین بهتری داشته باشید.
نکته: همانطورکه کمبود انرژی فرد را دچار مشکلاتی می کند، انرژی مازاد هم می تواند مشکل زا باشد.

4- تکنیک تنفس:

وقتی سردرد دارید، سعی کنید که حفره سمت راست بینی تان را ببنیدید و برای تنفس کردن تنها از حفره سمت چپ استفاده کنید. خواهید دید که بعداز پنج دقیقه سردرد شما خوب خواهد شد. اگر احساس خستگی می کنید، برعکس اقدام فوق را عمل کنید. حفره سمت چپ بینی تان را ببندید و تنها از حفره سمت راست بینی تان تنفس کنید. بعداز مدتی احساس می کنید که خستگی شما برطرف شده است. حفره سمت راست بینی شما به گرمی مربوط است و لذا براحتی گرم می شود این درحالی است که حفره سمت چپ بینی تان به سردی مربوط می باشد.

مکانیزم اثر تشویق


در سال ۱۹۹۸ دانشگاه استنفورد مقاله‌ای منتشر کرد که در آن مولر و همکارانش «مکانیزم اثر تشویق» بر کارآیی دانش‌آموزان بررسی کرده بودند. نتایج این تحقیق، نگرش به شیوه‌ی «انگیزش» را نه تنها در حوزه‌ی دانش‌آموزان و درس و مدرسه، بلکه حتی در حوزه‌ی آموزش و یادگیری سازمانی نیز تغییر داد.

در این تحقیق کودکان و دانش‌آموزان به سه گروه مختلف تقسیم می‌شدند و در هر گروه، زمانی که دانش‌آموزان در حل یک مسئله موفق می‌شدند به شیوه‌ی متفاوتی تشویق می‌شدند. شیوه‌ی اول این بود که به آنها می‌گفتند: «آفرین. تو خیلی تیزهوش هستی». در روش دوم زمانی که مسئله حل می‌شد می‌گفتند: «آفرین. مسئله را خوب حل کردی» و زمانی که مسئله نادرست حل می‌شد می‌گفتند: «نه! مسئله را اشتباه حل کردی». در سومین روش، به عنوان تشویق گفته می‌شد: «آفرین. تو تلاش خودت را کردی».



این آزمایش بارها و در شرایط مختلف تکرار شد و نتیجه بسیار جالب بود. کسانی که به عنوان تشویق از «استعداد و تیز‌هوشی» آنها تعریف می‌شد، به تدریج توانمندی «حل مسئله‌» آنها کاهش یافت. همینطور در صورتی که در حل یک مسئله با شکست مواجه می‌شدند، توانایی آنها در حل مسائل بعدی نیز تحت الشعاع قرار می‌گرفت. اما بهترین نتیجه زمانی حاصل شد که همواره در تشویق، از «میزان تلاش» دانش آموز صحبت می‌شد.



مولر درباره‌ی دلیل تاثیر منفی تعریف از «هوش» بر روی کارایی و عملکرد انسانها می‌نویسد: «ما هرگز همیشه برنده نیستیم. همیشه مشکلاتی وجود دارند که حل نمی‌شوند و نبردهایی هستند که در آنها شکست می‌خوریم. آنکس که احساس کند موفقیت‌اش ناشی از هوش بالاست، پس از هر بار شکست، اعتماد به نفس و باور خود را کمی از دست خواهد داد. اما آنکس که احساس می‌کند موفقیت‌اش ناشی از تلاش است، هر موفقیت به او انرژی بیشتر می‌دهد و هر شکست به او یادآوری می‌کند که باید تلاش خود را افزایش دهد».

این تحقیق بیش از هر کس دیگر، باید مورد توجه والدین و همینطور مدیرانی قرار بگیرند که کارکنانشان، نخستین ماه‌های فعالیت در یک سازمان جدید را تجربه می‌کنند…
پروفسور حسابی:
22 سال درس دادم؛

1- هیچگاه لیست حضور و غیاب نداشتم.
 (چون کلاس باید اینقدر جذاب باشد که بدون حضور و غیاب شاگردت به کلاس بیاید)

2- هیچگاه سعی نکردم کلاسم را غمگین و افسرده نگه دارم!
 (چون کلاس، خانه دوم دانش آموز هست)

3-هر دانش آموزی دیر آمد،
 سر کلاس راهش دادم!

 (چون میدانستم اگر 10 دقیقه هم به کلاس بیاید؛ یعنی احساس مسئولیت نسبت به کارش)

4- هیچگاه بیشتر از دو بار حرفم را تکرار نکردم.

 (چون اینقدر جذاب درس میدادم
که هیچکس نگفت بار سوم تکرار کن)

5- هیچگاه 90 دقیقه درس ندادم!

(چون میدانستم کشش دانش آموز متوسط و کم هوش و باهوش با هم فرق دارد)

6- هیچگاه تکلیف پولی برای کسی مشخص نکردم!
(چون میدانستم ممکن است بچه ای مستضعف باشد یا یتیم..)

7- هیچگاه دانش آموزی درب دفتر نفرستادم.
(چون میدانستم درب دفتر ایستادن یعنی شکستن غرور)

8- هیچگاه تنبیه تکی نکردم
و گروهی تنبیه کردم!
 
(چون میدانستم تنبیه گروهی جنبه سر گرمی هست ولی تنبیه تکی غرور را میشکند)

 9- همیشه هر دانش آموزی را آوردم پای تخته، بلد بود.
(چون میدانستم که کجاگیرمیکندنمیپرسیدم!)

یاد و نامش گرامی باد

توصیه هایی برای ترک ناخن جویدن



 دلیل ناخن جویدن در کودکان هر چه که باشد باید این عادت رفع گردد. خوشبختانه با درایت و حوصله می توانید با این مشکل مواجه و تا حدی به فرزندتان کمک کنید تا بر این رفتار به مرور زمان فائق آید.

شناسایی عامل برانگیزاننده اولین قدم برای ترک ناخن جویدن:  شناسایی دلیل یا دلایل بروز این مشکل است. این مشکل ممکن است به دلایل مختلف از جمله جا به جایی، ورود فرزند جدید، رفتن به مهد کودک، مشاجره یا مرگ در خانواده یا مشکلات مربوط به درس و مدرسه و ... اتفاق بیافتد. رفتار فرزندتان را زیر نظر داشته باشید و دقت کنید در چه لحظات، زمان و مکانی این حرکت را انجام می دهد، به عنوان مثال اگر هنگام تماشای تلویزیون این کار را می کند به او بگویید بر روی دست هایش بنشیند تا فشار بر روی دستانش را حس کند. در کودکان بزرگ تر اغلب می توان در یک موقعیت مناسب با یک صحبت دوستانه علت را شناسایی کنید. پس از شناسایی علت باید در راستای رفع آن بکوشید.

سرزنش و توبیخ ممنوع :  این موضوع را همیشه در ذهن داشته باشید که این گونه حرکات فرزندتان نوعی عادت و به طور ناخودآگاه هستند و بدترین کار ممکن سرزنش، تمسخر و تنبیه کردن است. چنین کارهایی نه تنها مشکل را حل نمی کنند بلکه باعث تشدید این رفتار و بروز مشکلات روحی و روانی بیشتری می شوند. تا زمانی که فرزندتان با ترک این عادت موافق نیست نباید او را به زور وادار به این کار کنید. شاید تنها راهی که می توانید انجام دهید رعایت بهداشت و نظافت ناخن هایش است. مالیدن داروهای تلخ مزه، بر روی انگشت کودک به ندرت موثر واقع می شود.


 دلیل ناخن جویدن در کودکان هر چه که باشد باید این عادت رفع گردد. خوشبختانه با درایت و حوصله می توانید با این مشکل مواجه و تا حدی به فرزندتان کمک کنید تا بر این رفتار به مرور زمان فائق آید.

موافقت کودک برای ترک عادت ناخن جویدن تنها زمانی می توانید به کودک در جهت قطع عادت ناخن جویدن کمک کنید که خود او به این کار تمایل نشان دهد.

برای ترک عادت ناخن جویدن برنامه ریزی کنید. از آنجایی که فرزندتان این کار را به صورت ناخودآگاه انجام می دهد پس شما باید با آگاه کردن او در زمان بروز این رفتار به فرزندتان کمک کنید. بین خودتان یک رمز ساده و ثابت تعیین کنید، این رمز می تواند شامل بیان یک کلمه یا انجام یک حرکت باشد. فعالیت های جذاب و خوب را جایگزین این رفتار نمایید. بازی با خمیر، توپ، بافندگی و کارهای دستی می توانند مناسب باشند.

تشویق و جایزه را فراموش نکنید. می توانید به ازای هر روزی که کودک از انجام این کار خودداری کرد، امتیاز یا جایزه در نظر بگیرید. در ابتدا امتیاز دهی یا جایزه را روزانه و بعد از مدتی هفتگی و بعد از آن ماه به ماه در نظر بگیرید. در سنین پایین بهتر است جایزه چندان مادی نباشد. خریدن لاک یا انگشتر برای دخترها می تواند مفید واقع گردد. همچنین یادگیری و نواختن یک آلت موسیقی مناسب است.

مراجعه به پزشک در موارد نادر، ناخن جویدن شدید می تواند نشانه اضطراب بیش از حد باشد. در این صورت و یا در صورتی که ناخن جویدن به طور ناگهانی ظاهر شود و یا به سرعت افزایش یابد، باید با یک مشاور حرفه ای مشورت نمایید.

 

هرگز این 7 قول را به فرزندانتان ندهيد.



 والدین از وعده و وعید دادن به فرزندان خود به چند دلیل استفاده می کنند: برای رشوه دادن به فرزند جهت انجام کاری که خودشان می خواهند، اجتناب از برخورد احتمالی با فرزندشان، ناامید نکردن فرزند و ایجاد امید در او. ولی بچه ها وقتی نوبت به قول می رسد بسیار سمج می شوند و شکستن قول و عهدتان با آنها در واقع اعتماد او به شما را از بین می برد. در اینجا به چند قول و وعده و وعید که معمولاً والدین می دهند (و آنها را می شکنند!) اشاره می کنیم و توصیه هایی برای والدین می آوریم.
 
1. "قول میدم درد نداشته باشه."
باید بدانید که درد یک امر درونی است، پس وقتی بانداژ شما را برمی دارند زیاد برایتان مهم نیست، ولی فرزندتان حس دیگری دارد. بجای آنکه قول بدهید که اصلاً درد ندارد، بگویید که ممکن است کمی درد داشته باشد، ولی خیلی زود تمام می شود.
 

 2. "قول میدم قبل از اینکه خوابت ببره بیام خونه."
در مورد موقعیت ها و شرایطی که خارج از کنترل شما هستند – مانند ترافیک و جلسات دقیقه نودی – مراقب باشید. بجای آن بگویید: "قول میدم تمام تلاشمو بکنم و قبل از اینکه بخوابی خونه باشم."
 

 3. "قول میدم هفته دیگه ببرمت پارک با دوستت بازی کنی، ولی امروز نه."
بچه ها همیشه جزئیات را به یاد دارند. اگر بگویید هفته دیگر، یادشان می ماند. سعی کنید گزینه واقع گرایانه تری بدهید: "بذار با مامان دوستت حرف بزنم و قرار بذاریم بریم پارک."
 

 4. "قول میدم اگه اتاقتو مرتب کنی، ببرمت بیرون بستنی بخرم برات."
رشوه دادن به فرزندتان به او خودکفایی را یاد نمی دهد. قول دادن و رشوه دادن را فراموش کنید و در عوض به او کمک کنید عواقب موضوع را درک کند. مثلاً چنین چیزی بگویید: "اسباب بازی هاتو جمع کن تا کسی روشون نیفته خراب بشن."
 

 5. "قول میدم اگه مشقاتو انجام بدی، باهوش ترین بچه کلاس بشی."
به او کمک کنید تا ارزش یادگیری را بفهمد، نه اینکه تمرکز او را به سمت بهترین بودن جلب کنید. بهتر است بگویید: "انجام دادن تکلیف شب باعث می شه که رشد کنی و چیزای زیادی یاد بگیری."
 

 6. "قول میدم که فردا روز بهتری باشه."
والدین می خواهند همه چیز را برای فرزندانشان بهتر کنند، ولی گاهی آنچه بچه ها بیش از همه به آن نیاز دارند، این است که احساساتشان درک و پذیرفته شود. جمله بهتر این است: "به نظر می رسه که امروز روز سختی برات بوده."
 

 7. "قول میدم که دفعه دیگه برای تولدت بریم مسافرت."
فرزندتان ناامیدانه چیز خاص و ویژه ای از شما می خواهد و شما ناامیدانه می خواهد آن را به او بدهید، ولی چیزهای بزرگ و گرانی مانند سفر نیاز به پول و برنامه ریزی دارد. فرزندتان را در برنامه ریزی ها دخالت دهید تا بهتر وسعت آن را درک کند. مثلاً بگویید: "منم فکر می کنم تو این مسافرت بهمون خیلی خوش بگذره. پس بذار براش پول پس انداز کنیم."

فرزندان شما...

فرزندان شما، فرزندان شما نیستند.
آن ها پسران و دختران اشتیاق زندگی اند.
آن ها از طریق شما آمده اند و نه از شما.
و اگر چه آن ها با شما هستند، متعلق به شما نیستند.
شما می توانید عشق خود را به ایشان بدهید، ولی افکارتان را نه.
زیرا آن ها افکار خودشان را دارند.
شما می توانید تن ایشان را در خود سکنی بدهید، ولی روحشان را نه.
زیرا روح ایشان در خانه فردا ساکن است، خانه ای که شما نمی توانید آن را ببینید.
خانه ای که شما در رویاهایتان قادر به دیدن آن نیستید.
شما می توانید تلاش کنید که مثل آن ها شوید، ولی هیچ گاه سعی نکنید که آن ها را مثل خود سازید.
زیرا زندگی نه به عقب باز می گردد و نه در دیروز درنگ می کند.
شما کمانی هستید که فرزندانتان تیرهای زنده آن هستند و به جلو پرتاب می شوند.
کماندار نشانه را در مسیر نامتناهی می بیند و شما را چنان با قدرت خویش خم می کند که تیر به دورترین حد ممکن پروار کند.
اجازه دهید که خم شدنتان در دست های کماندار سرشار از شادی باشد.
زیرا به همان اندازه ای که او تیری که به پرواز در آمده است را دوست دارد. کمانی که ثابت است را هم دوست می دارد.

تضاد درونی


تضاد های درونی  

هر نوع عارضه عصبی یا بروز بیماری روحی
حاکی از وجود نوعی تضاد درونی وپنهان است و ریشه در آن تضاد دارد

مهمترین علامت تضادهای درونی"تناقض" و " عدم هماهنگی" در رفتارها ، حالتها ، و تمایلات شخص است.

مثال:
شخصی نسبت به اشتباهات دیگران بسیار خطا پوش است ولی کو چکترین اشتباه خود را نمیبخشد.

آنچه شخص بعنوان تضاد و کشمکش درونی احساس میکند نتیجه تصادم و اصطکاک نیروهای متضاد و عمیق تری است که شخص از وجود آنها "بی خبر " است


در بعضی موارد تضادهای درونی ممکنست " تعکیس" گردند.
در واقع به شخص یا عوامل خارجی ارتباط داده شود.

 تضاد اساسی یا مرکزی یا هسته ای:
اعتقاد بوجود این تضاد از قدیم الایام وجود داشته. مثل خیر وشر ، خدا و شیطان و....

تعریف تضاد اساسی در روانشناسی علمی فروید:
"تضاد اساسی" از برخورد تمایلات غریزی انسان که احتیاج شدید به ارضاء شدن دارند با محدودیت ها و منهیات عوامل محیط و خانواده
وجامعه بوجود می آید.
که بتدریج شخص این عامل آمر ونهی کننده راکه نخست در خارج او بوده به مرور بداخل روح خود منتقل میکند.
که فروید آن را "سوپراگو"یا " خود برتر " مینامد.

فروید معتقد است تضاد اساسی را نمیتوان از بین برد یا ریشه کن ساخت ، فقط میتوان آنرا تعدیل نمود وبهتر کنترل کرد.

نظریه یونگ:
عناصر مخالف و متضاد همیشه در افراد وجود دارد.آنها ضد یکدیگر نیستند بلکه "مکمل" یکدیگرند.
و هدفشان ایجاد توازن و یکپارچگی در روح انسات است.
و این را "قانون مکمل ها " مینامد.

پایه و ریشه ساختار عصبیت" خشم " و " اضطراب عمیق" ناشی از مجموع محدودیت های  بی مورد ، فشار ، نا روایی و اجحاف ، تحقیر و بی اعتنایی در دوران کودکیست که علت واقعی تشکیل " تضاد اساسی"بوده که حاصل احساس نا امنی، تزلزل و و دلهره و تشویش است.

کودک برای فائق آمدن بر تعارض و کشمکشهای درونی ناشی از تضاد اساسی ،
تاکتیک های متفاوتی اتخاذ میکند. ورفتارهایی برمیگزیند که به مرور جزیی از شخصیت او می گردند.
این حالات و تمایلات را 《حالات و تمایلات عصبی》مینامیم.

روشها و تاکتیک های سه گانه ای که کودک برای مقابله و مواجهه با این مشکل برمیگزیند عبارتند از:

روش اول:
تبعیت و مطیع بودن به جهت در امان بودن از آزار دیگران    شخصیت مهر طلب

روش دوم:
مبارزه وستیره جویی، تا بدینوسیله دیگران جرات اذیت و آزار او را پیدا نکنند
         شخصیت برتری طلب

روش سوم :
دوری گزینی ، تا جایی که میتواند خود را از دیگران دور ومجزا میکند تا بدین وسیله دفع شر کرده باشد  👈 شخصیت عزلت طلب

مهر طلب تاکتیک حس درماندگی وزبونی

برتری طلب تاکتیک عناد و خصومت

عزلت طلب تاکتیک حس درماندگی وبی کسی

این هر سه تاکتیک در کودک همزمان وجود دارد.
وبسته به شرایط مقتضی از هر یک از اینها استفاده میکند.
در واقع تضاد اساسی از هنگامی شروع میشود که کودک یکی از این سه تاکتیک را بکار گرفته و مورد هجوم دو دیگر قرارمیگیرد.

نکته:
بر جسته تر بودن یکی از سه تاکتیک دفاعی فوق بدان معنا نیست که دو تاکتیک دیگر ضعیف تر اند.

⚡️⚡️⚡️نتیجه گیری :
تضادی که از سه حالت "مهر طلبی" ، "برتری طلبی" و عزلت طلبی " ایجاد میگردد، هسته و ریشه "ساختار عصبیت "را تشکیل میدهد.

بدین جهت آنرا "اساسی" ،"هسته ای " یا "بنیادی" مینامیم.
" هسته ای "بدین جهت که مرکز و محرک کلیه
عوارض و مسائل و ناراحتی های  روحی همین "هسته "است.
وتمام امراض و عوارض عصبی حاصل " زاد و ولد " آنست .
طوریکه یک بیماری یا ناراحتی روحی ، دیگری را بوجود میآورد و خود آن باز ناراحتی های تازه ای را ببار میاورد وبعد هر دو اینها اولی را تقویت کرده و همینطور این سیکل معیوب تکرارمیگردد ، از این جهت میگوییم "فساد دورانی " در روح شخص به حرکت در آمده و تعادل روحی او را بکلی در هم ریخته و آن را فلج میکند.
     
برگرفته از کتاب : تضادهای درونی ما
                      نویسنده : کارن هورنای


ﺷﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﭘﺮﻭﺭﯼ


 ﺷﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﭘﺮﻭﺭﯼ

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﺮﻭﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺗﮑﻠﯿﻔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮐﺎﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﺤﺎﻝ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﻣﻬﻢ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺍﮐﺜﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ. ﻓﺮﺯﻧﺪﭘﺮﻭﺭﯼ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻮﻓﻖ ﺗﺮﯼ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺍﻧﻈﺒﺎﻁ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
 
ﺳﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﭘﺮﻭﯼ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ:
- ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻭﻝ: ﺩﺍﺩﻥ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ.
- ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻡ: ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﻣﻄﻠﻮﺏ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ.
- ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺳﻮﻡ: ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﺪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺎ ﺷﯿﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻼﯾﻢ.

 ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻭﻝ: ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ:
ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﺮﺳﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ. ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﮑﺎﺭ ﺑﺒﺮﯾﺪ. ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺘﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﺪ.

ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ:
ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ: ﺗﻮﺟﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﻥ، ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺟﺰﺀ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﺳﺖ.
ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﯼ ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﯽ ﯾﺎ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯﯼ: ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭ، ﭘﺎﺭﮎ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ. ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﺪ. ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﯽ، ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.

ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﯼ: ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﭖ، ﺑﺎﺩﮐﻨﮏ، ﯾﺎ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﯾﮕﺮ.
 
ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻡ: ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﻣﻄﻠﻮﺏ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ:
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻮﺩﮎ ﺷﻤﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﺜﻞ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻧﺎﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﺎ ﮐﺞ ﺧﻠﻘﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ. ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺎ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻘﺶ ﻧﮑﻨﯿﺪ. ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.

 ﺭﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﭘﺎﺩﺍﺷﻬﺎﯼ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﺪ " ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻓﻌﺎﻝ" ﺍﺳﺖ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺳﻮﻡ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﺪ.

ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺳﻮﻡ: ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﺪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺎ ﺷﯿﻮﻩ ﻣﻼﯾﻢ: ﮐﻮﺩﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﮐﻨﯿﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﮑﻨﯿﺪ. ﺍﯾﻦ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻭ ﺑﺪﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺻﺪﻣﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﺗﺎﻥ، ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻬﺎﯼ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﺪ. ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﯾﺪ، ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﺳﻨﺪ.

ﺭﻭﺵ ﻫﺎﯼ ﺟﻬﺖ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﻣﻼﯾﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺳﺎﺯﯼ، ﻋﻮﺍﻗﺐ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ، ﻣﺠﺎﺯﺍﺗﻬﺎﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ.

ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺳﺎﺯﯼ: ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺪﺭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﺴﺰﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺳﺎﺯﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭ ﻣﺤﯿﻄﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺒﺮﺩ. ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﺮﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ،  ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺳﺎﺯﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﯿﺮﺩ. ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﯼ ﻫﺮﺳﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﻨﯿﺪ. ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ.
 
ﻋﻮﺍﻗﺐ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ: ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﺎﺹ، ﯾﮏ ﺗﻨﯿﺒﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺍﺳﺖ.  ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻋﻤﻞ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺎﺷﺪ.

ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ: ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﻣﻄﻠﻮﺏ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺍﺯ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺮﻁ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﻣﻄﻠﻮﺏ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺘﺎﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﻨﯿﺪ.
 ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺎﯼ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺷﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ، ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﻫﯿﺪ. ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ، ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺑﺪﻫﯿﺪ. ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻭ ﺗﺸﻮﯾﻘﻬﺎﯼ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭ ﺑﺎﺯﺧﻮﺭﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ.

کودک و نوجوان

خصوصیات و توانمندی های رفتاری کودکان ونوجوانان برحسب سن:

1 تا 2 سالگی :
آيا می دانيد:
1. برای رشد حس تعادل و احساس امنيت، کودک نياز دارد که در آغوش گرفته شود.
2. توجه سريع به کودک هنگاميکه گريه می کند باعث رشد احساس ايمنی و اطمينان او می گردد.
3. لالائی، تکان دادن و به آرامی به پشت کودک زدن و بغل گرفتن او باعث می شود که به خواب رود.
4. اختصاص يک اطاق برای کودک از لحاظ آرامش او و راحتی خودتان حائز اهميت است.
5. انس و همدمی و بازی با پدر و مادر برای هر کودکی اهميت دارد.
6. در اين سن با يک کمک مختصر، کودک می تواند برای رفتن به توالت به تنهايی اقدام نمايد.
7. کودک برای رشد توانايی خود از لحاظ ارتباط نياز به تمرين تکلم و گوش دادن دارد.
8. کودک نياز به يک مادر آسوده خاطر و مدبر دارد. مادر که هم برای خودش و هم برای کودکش در فکر برنامه استراحت و تفريح باشد.
9. کانون خانواده بايد از يک جو تفاهم و يکدلی برخوردار باشد زيرا تنش های عصبی ( دعواها ) بچه ها را عصبی می سازد.
10. کودک بايد تا حد معقول از آزادی برخوردار باشد، با ممنوعيت های زياد از حد نبايد او را محدود ساخت.
11. کودک از طريق اظهار وجود، احساس شخصيت را در خود رشد مي دهد.
12. کودک نياز دارد که او را عضوی از خانواده به حساب آورند.
13. از جمله نيازمنديهای کودک اسباب بازی و چيزهايی است که بتواند آنها را مهار کند نه چيزهايی که قادر نباشد آنها را به کار گيرد.
14. بايد فضا و امکانات لازم را برای حرکت آزادانه کودک و تکاپو و پويش او ايجاد نمود.
15. کودک نياز دارد آزادانه بازی کند ، بدود، بالابرود، جست و خيز کند و خودش را کثيف کند.
16. هنگامی که کودک می خواهد غذايش را خودش بخورد اجازه اين کار را به او بدهيد. حتی اگر اين کار را بدرستی انجام ندهد.
17. کودک نياز دارد اعضای بدنش پاک و تميز باشد.
18. کودک نياز به احساس وجود مادر و آغوش و نوازش او بخصوص هنگام شيرخوردن دارد.
19. اسباب بازيهای اوليه کودک بايد به گونه ای باشد که نيازهای او را از نظر در دست گرفتن، زمين زدن و مکيدن و پرت کردن ارضا کند.
20. کودک نياز دارد که والدينش دريابند که او کودک است و دنيای خاص خود را دارد.
21. کودک را بايد تشويق کرد تا بتواند محبت و علاقه اش را نسبت به ديگران ابراز کند.
22. غالبا" کودک نياز دارد آشکارا نسبت به او ابراز محبت شود زيرا که با اين کار ياد می گيرد که به ديگران متقابلا" محبت نمايد.


 

 3سالگی :

3 . در اين سن کودک آمادگی دارد در تميز کردن ميز و منظم کردن اطاق بهم ريخته اش همکاری نمايد.
24 . در اين سن کودک گاهی همبازی های خيالی خلق می کند و خود را به قالب حيوانات در می آورد.
25 . گاهی سر به سر خواهران و برادران خود می گذارد و گاه با آنها همراه می شود.
26 . سه چرخه سواری را ياد می گيرد و می خواهد همراه مادرش به بازار برود.
27 . در زمانی که بازی کودکان به پرخاشگری و حالت تهاجم در قالب کلمات و حرکات می انجامد، نياز به راهنمايی دارند.
28 . اختلاف جنسی را درک می کند و در اين مورد گاهی اوقات سئوال ميکند که بايد به طور ساده پاسخ داده شود.
29 . دوست دارد داستانهای آشنا بدون تغيير برايش خوانده شود و از توصيف تصاوير لذت می برد.
30 . گاهی از تاريکی، سگ و ديگر حيوانات می ترسد که در اين مورد به دلداری نيازمند است.
31 . اين درک را می نمايد که والدينش قصد خروج از خانه دارند يا از اين عمل استقبال می نمايد و با آنها خداحافظی می کند يا حالت مخالفت بخود می گيرد و اين عمل ممکن است تا سنين بالاتر ادامه يابد.
32 . در زمانيکه با خانواده غذا می خورد سعی دارد با حرکاتی توجه ديگران را جلب نمايد. در اين سن می تواند به تنهايی غذا بخورد.
33. کودک علاقه مند است که در آماده کردن حمام و شستن خودش کمک نمايد. دلش نمی خواهد از حمام بيرون بيايد.
34. موقعی که از خواب بيدار می شود خوشحال است و دوست دارد در اطراف اتاق والدين جست و خيز کند.
35 . غالبا" هنگام بيدار شدن گريه سر می دهد و بعد از رفع حاجت به کمک مادرش حالت خواب آلودگی در او از بين می رود.
36. می تواند، شلوار، جوراب، کفش و بلوزش را به تن کند و نيز می تواند به راحتی لباسش را از تن درآورد و دکمه های پيراهنش را باز کند. اما نمی تواند دکمه های آن را ببندد.
37. معمولا" برای صبحانه اشتهای خوبی داردو با مهارت غذايش را می خورد. در اين مورد نياز چندانی به والدينش ندارد.
38. موقعی که غذايش در حال آماده شدن است درخواست چيزهای مورد علاقه اش مثل ميوه، گوشت و شير را می کند.
39. توانايی در بازی کردن با ساير بچه ها را بدست می آورد. در انتخاب دوستانش سليقه خاص خود را دارد.
40 . دوست دارد کم و بيش حدود نيم ساعت در رختخواب بازی کند.
41 . معمولا" درخلال شب از خواب برمی خيزد. ممکن است از رختخواب بيرون بيايد و در اطراف خانه به پرسه زدن مشغول شود.
42. در اين سن در مورد خوابهايی که ديده است شروع به صحبت می کند.
43 . ممکن است دلش بخواهد با مادرش به رختخواب برود اما والدين معمولا" می توانند با ماندن در کنار او برای مدتی او را از اين کار منصرف سازند.
44. نسبت به والدين بخصوص مادر ابراز محبت می نمايد.
45 . از بازی با پدر استقبال می کند.
46 . از نقاشی کردن با مداد رنگی و مدل سازی با خاک رس لذت می برد. اشکالی می کشد که بندرت شبيه چيزهايی است که قصد کشيدن تصوير آنها را دارد.
47 . به بزرگترها گوش می دهد. خواستار جلب رضايت و تشويق آنها است و نيز علاقه مند به تسلط در بکارگيری لغات جديد می باشد.


 

چهار سالگی :

48 . کودک چهارساله قادر است بخوبی حرف بزند و بعضی اوقات اين عمل را به صورت مشاجره نشان می دهد.
49. بازيهای کودکانه نياز به نظارت دارند. مشاجرات ممکن است به زدن مشت و لگد منجر شود.
50 . کودک گاهی با مشاجره و گاهی نيز با دعوا ( اصطکاک فيزيکی ) از فرمان مادر سرباز می زند.
51 . در اين سن کودک شروع به فراگرفتن قوانين و ممنوعيتها می کند مثلا" می داند که توپ برای پرت کردن می باشد نه سنگ و چيزهای ديگر
52 . ممکن است پسرها با عروسک بازی کنند و دختران به اسباب بازیهای پسرانه تمايل نشان دهند ضمنا" اگر نسبت به اسباب بازی های مربوط به خودشان ابراز علاقه نمايند اشکالی ندارد.
53 . کودک بيشتر اوقات با ناز وعطوفت به والدين می چسبد و دوست دارد که در آغوش گرفته و نوازش شود .
54 . اگر مادر کمی نظارت کند کودک می تواند خودش استحمام کند و نيز قسمتی از بدن خود را خشک نمايد.
55 . معمولا" صبح ها با يک حالت نشاط از خواب برمی خيزد و نسبت به رفع نيازهای خود اقدام می کند.
56 . اگر لباسش در دسترس باشد می تواند خودش لباسش را بپوشد.
57 . از مهدکودک و بازيهای جمعی لذت می برد. زيرا بازی با ديگران را نسبت به بازی در تنهايی ترجيح می دهد.
58 . خيلی با انرژی است. در سوار شدن سه چرخه و بالارفتن از چيزهايی مانند نردبان و ... چالاک است و می تواند بعضی از ابزار را به کار برد.
59 . غالبا" برادران و خواهران بزرگترش را عصبی، کوچکترها را مورد اذيت و آزار قرار می دهد.
60 . اشتهايش نسبتا" خوب و در حال بهتر شدن است از چيزهای بخصوصی خوشش می آيد و از بعضی چيزها بدش می آيد و در غذا خوردن مهارت پيدا کرده است.
61 . بعد از نهار به استراحت می پردازد اما به ندرت چرت می زند. بی سروصدا بازی می کند.
62. می تواند به تنهايی به دستشويی برود. می تواند ادرار خود را کنترل کند.
63. با مهره ها ساختمانهای پيچيده ای می سازد و از کار خود تعريف می کند و دوست دارد پدرش در اين کار به او کمک کند.
64. در اين سن کودک بيش از هر موقع ديگر هنگام ناراحتی و اذيت شدن گريه سر می دهد و نياز به ناز و نوازش دارد ولی بلافاصله بايد او را به حال خود گذارد ( بعد از نوازش ).
65. بچه دائم در حال پرسش است برای اينکه هم اطلاع کسب کند و هم صحبت نمايد.
66. به اشعار و داستانهای پرماجرا با علاقه گوش می دهد. خصوصا" داستانهايی که در مورد چگونگی کار وسايل و دستگاهها می باشند.
67. او دوست دارد با خانواده اش غذا بخورد اما با صحبت کردن و ميز غذا را ترک کردن ايجاد وقفه در غذا خوردن می نمايد.
68 . از تاريکی و حيوانات، ماشين آتش نشانی و ... می ترسد و نمی خواهد که مادرش از منزل بيرون برود.
69. در اين موقع کودک شبها کمتر از خواب بيدار می شود مگر اينکه بخواهد به دستشويی برود، در اين زمان نياز به کمک دارد.
70 . بدون مخالفت زياد به رختخواب می رود بخصوص که وقت خواب را بداند.
71. جهت فکر و عمل بايد به کودک وقت داد.
72. کودک بايد فرصت هايی داشته باشد تا مستقلا" عمل نمايد.
73. او دوست دارد آزادانه دوستانش را به خانه بياورد و اين کار مورد قبول والدينش قرار بگيرد.
74. کودک به بازيهای ساده گروهی، جست و خيز و فعاليت نياز دارد.


 

 5تا 7 سالگی


75. مدرسه می تواند يک حالت تکامل در فرزند ما ايجاد نمايد اگر چه او هنوز در انجام بعضی از کارها کند است.
76. هنگام بازگشت از مدرسه بايد از کودک به گرمی استقبال نمود و با او به صحبت پرداخت.
77. اگر گهگاهی بعد از يک روز درس و مشق از کوره در می رود نياز به تفاهم دارد.
78. به کودک جهت کارهای خلاقه متناسب با استعدادشان فرصت دهيد.
79. کودک جهت بازی به فضا و وسايل لازم نيازمند است و ضمن همين بازيها است که او چيزهای زيادی فرا می گيرد.
80. والدين با آگاهی به اين امر که کودک آمادگی لازم جهت خواندن را دارد می توانند او را ياری دهند و اين موضوع ارتباط به سن معينی ندارد.
81. کودک نياز به فرصت جهت پوشيدن لباس دارد.
82. آموزش ترتيبات مربوط به بهداشت شخصی را در اين سن آغاز نماييد.
83. بايد در کودک اين احساس را ايجاد نمود که رفتن به مدرسه يک ماجرای هيجان انگيز است نه تبعيد به مکانی که مقررات و انضباط خشک در آن حکمفرماست.
84. در برابر ریخت و پاش کودک گذشت و اغماض داشته باشيد.
85. پدر با پسر و مادر با دختر بايد فرصتهايی جهت دوستی ايجاد نمايند.
86. با تاکيد برخصلتهای خوب فرزندانمان شخصيت او را بسازيم و از انتقاد نقاط ضعف او بپرهيزيم.
87. بايد پسران را تشويق کرد که خصوصيات مردانه و دختران خصوصيات زنانه را کسب کنند.


 

8تا 10سالگی

88. از اينکه احساس کند فردی مفيد و مهم است لذت می برد. فعاليتهای باشگاهی و پيشاهنگی را دوست دارد.
89. دوست دارد در جمع گروه سنی خود مورد قبول واقع شود و با نظراتش موافق باشند از تنها بودن تنفر دارد.
90. از الگوهای گروه سنی خود در رابطه با طرز لباس پوشيدن- سخن گفتن- بازی و رفتار تبعيت می کند.
91. مقرری يا درآمدی که در ازای کار بدست می آورد به او کمک می کند که ارزش پول و استقلال را بياموزد.
92. در اين سنين کودک در پی کسب اطمينان و پشتيبانی والدين خويش می باشد.
93. بزرگسالان بايد مواظب باشند که بچه ها خسته و بيش از اندازه هيجان زده نشوند.
94. دويدن- جست و خيز و ... ديگر کارهای مشکل برای آنها ضروری است.
95. فعاليت های دور از خانه ( مثل کارهای اردوئی ) به او مجال می دهد که حس ماجراجوئی خود را ارضا نمايد.
96. لازم است والدين بدانند که کودک در اين سنين هنوز آماده نيست که رفتار بزرگسالان را داشته باشد.
97. کمک او در کارهای خانه او را به قبول مسئوليتها عادت می دهد.
98. کودک در اين سن نياز به يک الگوی بزرگسال دارد از لحاظ صبوری، اصول اخلاقی و اهداف زندگی.
99. علاقمند به مشارکت در برنامه ها و فعاليتهای خانوادگی است.
100. بايد نسبت به تمايلات تند و معمولا" زودگذر کودک حوصله داشت.
101. کودک بايد ذوقش را در زمينه ادبيات رشد و توسعه دهد و نياز به اين دارد که کتابهای خوب و مفيد در دسترس داشته باشد.
102. کودک علاقمند به مشارکت در برنامه ها و فعاليتهای خانوادگی است.
103. با تمرين در زمينه های بحث و استدلال، کودک قوای مغزی خود را توسعه می دهد.
104. در مورد زمان انجام کارهای خانه- تماشای تلويزيون و ... بايد با والدين به توافق برسد.
105. در اين سنين کودک به مرحله ای رسيده است که تصميماتی بگيرد و خود با نتيجه اشتباهات روبرو شود البته نه در کارهای جدی
106. در برابر حرکات و حالات عصبی خود نياز به گذشت و اغماض و توجه اوليا نسبت به منشاء آنها دارد.


 

11تا13سالگی


107. در شبانه روزد به 8 تا 10 ساعت خواب نياز دارد.
108. از لحظات تنهايی و خلوت کردن با خود لذت می برد و دوست دارد در صورت امکان اطاقی مخصوص خود داشته باشد.
109. در مورد اينکه چه رفتاری خوب و چه حرکتی بد است از والدينش می خواهد که او را راهنمايی نمايند.
110. برای عملی ساختن پروژه های شخصی خود نياز به کسب درآمد از طريق مقرری خود و انجام کارهای متفرقه دارد.
111. از نظر نوع لباس و فعاليتها دوست دارد، از الگوهای گروهی تبعيت کند.
112. نوجوان در اين سنين احساس نياز می کند که از طرف گروه سنی خويش مورد قبول واقع شود و در آن نقش فعال ايفاء نمايد.
113. آگاهی نوجوان نسبت به بدن خود و تغييرات آن و همچنين نيرو و توانايی های آن واجد اهميت است.
114. در مورد احترام متقابل بايد با او صحبت کرد و در اين زمينه به او رهنمود داد.
115. هنگاميکه عملی انجام می دهد و مورد تحسين هم گروههايش قرار می گيرد شاد می شود.
116. بايد فرصت هايی ايجاد کرد که نوجوان بتواند تجربياتش را ( در زمينه ورزش - علم ) نسبت به دنيای اطرافش گسترش دهد.
117. از بين افراد بالغ و مورد تحسين اش کسانی را بعنوان الگوی منزلت انتخاب می کند.
118. نوجوان را بايد تشويق نمود تا مهارت خود را در ورزشهای جديد به مورد آزمايش گذارد.
119. نوجوان علاقه مند به بازيهايی است که در آن نياز به مقدار زيادی کار تيمی و سازماندهی داشته باشد.
120. نوجوان دوست دارد که نظراتش در مباحثات خانوادگی نقش مهمی ايفا نمايد.
121. برای اطمينان از اينکه نوجوان از بازيهای دارای فشار زياد بيش از حد خسته نشود لازم است مراقبتهايی صورت گيرد.
122. با واگذاری مسئوليتهای خانوادگی در حد توانايی، جوان مقام شان اجتماعی خانواده را در می يابد.
123. نوجوان بايد آزاد باشد تا فعاليتهای اجتماعی خود را در جهت رشد و تعالی سازمان دهد.
124. نوجوان به اغماض و تفاهم از سوی بزرگسالان نسبت به روحيه عصيانگر خود نياز دارد.
125. نياز به داشتن هدفی مبتنی بر موازين عالی اخلاقی مانند مذهب و پيشاهنگی دارد.
126. تصديق علنی والدين نسبت به اينکه نوجوان فردی با ارزش است از اهميت اساسی برخوردار است.
127. ايجاد حس اطمينان در نوجوان و راهنمايی او باعث بوجود آمدن ديد مثبت در او نسبت به وظايف و نقش وی می شود.
128. بايد نسبت به رشد توانائی ها و استعدادهای نوجوان توجه دقيق مبذول داشت.


13تا16 سالگی


129. نوجوان بايد از مشاوره و راهنمايی فرد يا افراد بصير در زمينه تحصيلات و شغل آينده خود بهره مند شود.
130. نوجوان در اين سنين احتياج به تشويق جدی جهت رشد فکری و ذوق هنری خويش دارد.
131. نوجوان بايد فرصت داشته باشد که از طريق کار پول بدست آورد و در مورد خرج کردن آن خود تصميم بگيرد.
132. نوجوان علاقمند به کسب درخشش در بازيهای ورزشی و ديگر فعاليتها است.
133. نوجوان را بايد وادار نمود که خود مسئول حفظ وسائل شخصی و ابزارآلات سرگرمی خود باشد.
134. نوجوان بدنبال برنامه های با ارزشی است که نيروی فراوان بدنی و احساسی خود را صرف آن نمايد.
135. نوجوان را بايد ترغيب و تشويق نمود که مسئوليت حفظ تندرستی خود را عهده دار شود.
136. نوجوان بايد آزاد باشد تا روابط دوستانه عميقی داشته باشد.
137. مقبوليت و تاييد نوجوان توسط دوستانش برای او اهميت بسزايی دارد.
138. در مورد اينکه چه مقدار آزادی بايد داشته باشد، نوجوان خواستار شرکت در اين تصميم گيری است.
139. نوجوان می خواهد که والدينش الگوهای رفتاری مطلوبی برای او باشند.
140. نوجوان در اين سن از فرصت سهيم شدن در برنامه ريزی ها و مسئوليتهای خانوادگی استقبال می نمايد.
141. در زمينه رشد آگاهی نسبت به مسائل و مشکلات اجتماعی و جامعه، نوجوان نيازمند هدف و تشويق می باشد.
142. برای اينکه از نقطه نظرهای ديگران با اطلاع شود نوجوان علاوه بر پدر و مادر، خواستار روابط دوستانه با ديگر بزرگسالان است.
143. گذشت و اغماض در برابر نياز نوجوانان از نظر تندبودن- کله شقی و سروصدا و شلوغ کردن يک موضوع اساسی است.
144. بعد از مدرسه و در ايام تعطيل مجتمع های ورزشی و مراکز جوانان باعث ايجاد علاقه در نوجوانان می شود و از بزه کاری آنها جلوگيری می کند.
145. نوجوان بايد پيرامون مسائل جنسی، آگاهيهای واقعی داشته باشد و نيز بايد او را مطمئن ساخت که اينگونه احساسات چيزی نيست که از آنها بترسد.
146. والدين بايد به اين نکته توجه کنند که پرخاشجويی و فاصله گرفتن نوجوان امری زودگذر است.
147. در خلال ايام بيکاری بلند مدت جهت بررسی امور و اعمال خود خواستار صبر و شکيبايی است.
148. نوجوانان دوست دارند بيشترين وقت خود را به فعاليتهای سرگرم کننده صرف کنند. فعاليتهای اجتماعی - تماشای تلويزيون- بازی- مطالعه- و گوش کردن به موسيقی
149. تنهايی يکی از ويژگيهای زندگی نوجوانی است و نشانه نابهنجاری يا بيماری نيست.
150. اختلاف و تعارض با برادر و خواهر، مثل اختلاف با پدر و مادر، برای آنها ناراحتی ايجاد می کند.
• نوجوانی دوره ای است که در آن خلق انسان زياد تغيير می کند.
• تغييرات خلقی يکی از ويژگيهای بهنجار زندگی نوجوانی است.
• اگر به گفته های نوجوان اعتماد شود، به رغم داشتن خلق نوسانی خوشحال خواهد شد، زندگی خود را مثل ديگران اداره خواهد کرد و با زمينه های مختلف زندگی کاملا" سازگار خواهد بود.


 

درصورتی که کودک یا نوجوان شما 70%از خصوصیات مربوط به سنش را نداشت باید حتما پیگیری کنید

نوجوانی(قسمت سوم)


چند خصوصیت دوران نوجوانی رو گفتیم که بطور خلاصه عبارت بود از:

1_برزخی بودن این دوره(نه کودک است نه نوجوان)
2_هویت یابی
3_رشد عقلی
4_استقلال فکری
5_ابراز وجود
6_عدم تعادل عاطفی
7_بی نظمی و بی مسوولیتی
8-علاقه به تنهایی ، انزوا و پس زدن والدین
9-استقلال طلبی
10_ تغییرات جسمی
11_خود مرکزیت
11_خود مرکزیت
12- تصور آسیب ناپذیری خود
13_ افت تحصیلی
14-نیاز عاطفی_ارتباط با جنس مخالف


 


معادله اشتباه والدین با نوجوانان

فرزند شما دیگر یک کودک نیست، او دیگر سال‌های نوجوانی و جوانی‌اش را می‌گذراند،یک روز می‌بینید که خیلی مودب و خوش رفتار است و روز دیگر در خود فرو رفته و اخلاق خوشی ندارد.

او دیگر به مسایل متفاوتی فکر می‌کند و از شما توقعات تازه‌ای دارد. مثلاً دلش می‌خواهد در زمان رفت و آمد او محدودیتی وجود نداشته باشد و با دوستان خود بیرون برود بدون اینکه از او استنطاق شود.

نه می‌توانید دست‌هایش را ببندید و نه می‌توانید پا‌هایش را به زنجیر بکشید. همه وجودش را شوق پرواز فرا گرفته است. می‌خواهد بپرد. اتاق برایش کوچک است؛ خانه کوچک‌تر، شهر کوچک‌تر، اصلا دنیا برایش کوچک است. به هیچ وجه، زیر بار محدودیت و کنترل نمی‌رود. «نوجوان‌ها» را می‌گویم. نوجوانی تولدی دوباره است و همه آسیب ها هم در تولدهاست. اگر در زمان تولد اول، مادر کوتاهی کند، فرزند در آینده با یک سری مشکلات جدی و شاید رفع نشدنی مواجه می شود. در این تولد دوم هم فرزند از کودکی جدا می شود تا به نوجوانی برسد، اگر والدین نوجوان در این دوره کوتاهی کنند، شاید هیچ گاه نتوانند آن را برطرف کنند.

در این دوران، معمولا بسیاری از نوجوان‌ها با خانواده‌هایشان سر سازش ندارند و برخی از والدین هم نمی‌دانند صحیح‌ترین واکنش در برابر تغییرات روحیات و اخلاق نوجوانانشان چیست و باید چه کار کنند؟

الان دیگر زمان آن رسیده که مهارتهای فرزند پروری تان را کمی سبک سنگین کنید و با روشهای متفاوتی با فرزندتان برخورد کنید. می‌پرسید چگونه بدانیم که برخورد درستی داریم یا نه؟

 

در این مقاله 5 اشتباه والدین در برخورد با نوجوان و راه صحیح آن را بخوانید:

شکی نیست که نوجوان و جوان هم خط قرمزهایی را که شما برایش گذاشته اید امتحان خواهد کرد تا ببیند شما تا چه اندازه در این قوانین جدی هستید و چقدر می‌توانید سرکشی‌های او را تحمل کنید.

با تمام این حرفها او هنوز هم فرزند شماست و حتی اگر از قوانین شما سرپیچی کند باز هم به شما نیاز دارد. مهم این است که بتوانید تشخیص دهید کدام تلاشها ارزشش را دارد و کدامیک نتیجه معکوس می‌دهد.

خصوصیات دوره نوجوانی را نمی شناسید، تهمت نزنید: دلیل بیش تر مشکلات خانواده ها در رفتار با فرزندان نوجوان شان، این است که با خصوصیات و ویژگی های دوره نوجوانی آشنا نیستند. همین آشنا نبودن، منجر می شود تا باور نکنند که فرزندشان با ورود به دوره نوجوانی احساس می کند، بزرگ شده است و می تواند برای خودش تصمیم بگیرد. اگر والدین بپذیرند که یک سری از رفتارهای جدید نوجوان شان، اقتضای سن آن هاست، واکنش هایشان به این رفتارهای جدید، واکنش منطقی و صمیمانه خواهد بود. مثلا اگر والدینی ببینند که نوجوان شان چرت می زند و به این درک برسند که او به جز کم خوابی هیچ مشکلی ندارد برای این موضوع با او به جر و بحث نمی پردازند که آرامش خود و نوجوان شان را به هم بزنند. اما معمولا بسیاری از والدین در این دوران با فرزندان شان بسیار سخت گیرانه برخورد می کنند که همین رفتار باعث می شود ارتباط بین والدین با فرزند قطع شود. پیامبر اکرم (ص) هم این دوره زندگی را دوره وزارت و مشاورت می نامند که جمله بسیار دقیقی است و نشان از اهمیت حفظ عزت نفس نوجوانان دارد.



 وقتی ارتباط بین والدین و فرزندان قطع شود، فرزند اگر فعالیت یا رفتارهای اشتباهی داشته باشد، آن ها را زیرزمینی خواهد کرد. این زیرزمینی شدن فعالیت های فرزند باعث می شود تا رفتارهای پر خطر او برای والدین آشکار نشود

ارتباط قطع شود، پنهان کاری شروع می شود: اگر والدین می خواهند نوجوان شان را هدایت کنند، اولین قدم این است که بدانند به هیچ وجه نباید ارتباط آن ها با فرزندشان قطع شود. اگر والدین بتوانند یک رابطه همدلانه و صمیمانه با فرزندان شان برقرار کنند نه تنها به شخصیت فرزندان شان بر نمی خورد بلکه آن ها احساس ارزشمندی هم می کنند. اگر نوجوان احساس کند شما به او اهمیت می دهید، در همه مشکلاتش با شما مشورت می کند و شما به راحتی می توانید بر رفتارهای او کنترل بیش تری داشته باشید . زمانی که یک نوجوان می گوید پدر و مادرم مرا درک نمی کنند، یعنی رابطه بین والدین و نوجوان قطع شده است. وقتی ارتباط بین والدین و فرزندان قطع شود، فرزند اگر فعالیت یا رفتارهای اشتباهی داشته باشد، آن ها را زیرزمینی خواهد کرد. این زیرزمینی شدن فعالیت های فرزند باعث می شود تا رفتارهای پر خطر او برای والدین آشکار نشود.

 

پاسخ منفی نوجوانان به نظارت مستقیم: در دوره نوجوانی نظارت مستقیم جواب نمی دهد. نظارت مستقیم برای 2 دوره 6 ساله اول زندگی کودک، نه تنها بسیار خوب است بلکه لازم هم هست. در این 2 دوره فرزندان هم به نظارت مستقیم والدین هیچ واکنشی نشان نمی دهند. اما زمانی که فرزندان وارد دوره نوجوانی (بین 12 تا 20 سال) می شوند اگر نظارت والدین مستقیم باشد، معمولا فرزند آن را تحمل نمی کند و ممکن است در برابر آن واکنش های بسیار تندی هم داشته باشد. این که فرزندان نتوانند در دوره نوجوانی نظارت مستقیم را تحمل کنند، ایراد از والدین آن هاست که او را مورد نظارت مستقیم قرار می دهند. نوجوان وقتی خودش را تحت نظارت مستقیم والدین می بیند احساس می کند به حریم شخصی اش تجاوز شده است، بنابراین بسیار طبیعی است که واکنش منفی نشان دهد.

ارتباط والدین و نوجوان

به روز بودن اطلاعات نوجوانان در مقایسه با والدین شان: بعضی خانواده ها پیشرفته ترین فناوری های روز را برای نوجوانان شان تهیه می کنند در حالی که کمترین اطلاعاتی از امکانات و آسیب هایی که ممکن است این فناوری برای نوجوان شان ایجاد کند، ندارند. برای نمونه برخی از والدین پیشرفته ترین تلفن همراه را برای فرزندان شان تهیه می کنند اما نمی دانند که در تلفن همراه نوجوان شان چه می گذرد. یعنی والدین با دست خودشان دارند یک آسیب جدی و جدیدی برای نوجوان شان ایجاد می کنند.

 

این پدر و مادرها باید برای فرزندان شان تلفن همراهی تهیه کنند که حداقل نحوه استفاده از آن را بدانند. این والدین معمولا پس از مدتی مجبور می شوند نوجوان شان را در استفاده از تلفن همراه محروم کنند که همین موضوع، تنش جدیدی ایجاد می کند و اشتباه بعدی والدین است.

 

«خود رای» شدن جوانان نتیجه رفتارهای متضاد والدین: در بعضی خانواده ها، والدین در تربیت نوجوان شان یک صدا نیستند. یعنی رفتار پدر و مادر با نوجوان شان شبیه هم نیست. در این خانواده ها نوجوان راه خودش را می رود و پدر و مادر هم به فکر مشکلات خودشان هستند.

در این حالت والدین و فرزندان فقط یک «هم خانه بودن» را در کنار یکدیگر تجربه می کنند. در این خانواده ها به جای این که والدین در رفتار با نوجوان شان وحدت رویه داشته باشند، خود نوجوان موضوع اختلاف می شود. مثلا مادر می گوید فرزندش اصلا این کار را انجام ندهد و پدر اصرار می کند که نوجوان حتما باید این کار را انجام دهد و نوجوان هم کاری را که دوست دارد، انجام می دهد. این موارد دست به دست هم می دهد تا نوجوان احساس آرامش نکند و به دوستان نامناسب پناه ببرد. اگر در یک خانواده بین اعضای خانواده، احترام متقابل برقرار باشد، نوجوان کمترین خطر را احساس می کند و در نتیجه رفتارهای پر خطر او هم به کمترین میزان ممکن کاهش می یابد



هنگامی که نوجوان شما ناگهان بی احترامی می کند

نوجوانان اغلب وقتی به این سن میرسند نسبت به به پدر و مادر خود بی احترامی میکنند و این نشان دهنده رشد آنها است آنها ادعا میکنند که به استقلال رسیده اند. سالهای نوجوانی را می توان بین دوران کودکی و بزرگسالی دانست این رفتارها در نوجوانان طبیعی است، باید آن را تحمل کرد، چگونه شما به عنوان یک پدر و مادر واکنش نشان می دهید؟ سالهای نوجوانی سالی است که شخص در دوران کودکی و بزرگسالی گیر کرده و ممکن است برخی از ناکامی ها را دراین سن مرتکب شوند. در حالی که این ممکن است طبیعی باشد ، باید آن را تحمل نمود، پس چگونه شما به عنوان یک پدر و مادر واکنش نشان می دهید؟

بیشتر فرزندان ، به والدین خود عشق می ورزند ، اما این حالت تنها برای زمانی است که والدین در نهایت محبت و مهربانی با آنها رفتار کنند. در صورتی که نیازهای آنها تأمین نشود ، حس دوری از والدین در آنها شکوفا می شود. همواره پدر و مادر فرزند خود را دوست دارند و این عشق ذاتی است زیرا که آنها را به دنیا آورده اند ، ولی این به تنهایی برای فرزندان کافی نیست .

شرایط دلخواه

فرزندان به دنبال تأمین نیازهای خود هستند . هر چه بزرگتر می شوند ، انتظارات و نیازهای آنها نیز نمایان تر می شود . اگر پدر و مادر به درستی آنها را درک نکنند و نیازهای عاطفی و مادی آنها تأمین نشوند و در ادامه محدودیت هایی را برای آنها مقرر کنند ، نارضایتی فرزند آغاز می شود و به تدریج این نارضایتی ، تبدیل به تنفر می شود! آنها انتظار دارند که والدین در هر صورت به رشد شخصیتی آنها نیز اهمیت بدهند.

تأثیر شرایط محیطی

علت دیگر تنفرگرایی فرزند ، اثرات شرایطی است که والدین برای آنها فراهم می کنند. همانطور که آنها در محیط بیرون تأثیر پذیر هستند ، شرایط و جو منزل هم بر آنها موثر است . خیلی از والدین ، با بحث و جدل و استرس های متوالی در منزل ، فرزند را تحت فشار روحی قرار می دهند. با این اوضاع آنها نمی توانند به درستی بر درس یا فعالیتهای مفید خود در منزل تمرکز کنند . همچنین با وجود شرایط نه چندان مناسب محیط بیرون از منزل ، همچون ، افراد و دوستان ناباب که آنها را همیشه به راه خطا می کشانند ، فرزند خود را در تنگنا می بیند و در این حالت است که اهانت و

بی حرمتی به والدین ، از جانب او آغاز می شود و آنها را اشخاصی خودخواه و بدون ملاحظه می خواند.

راه حل

شاید راه حل آن از نظر برخی بررسی ها آسان باشد، ولی زمان می برد. شما برای ایجاد عاطفه و محبت با فرزندان خود همواره باید صبور باشید. به آنها عشق بورزید، برای آنها وقت بگذارید و آنها را درک کنید. به صحبت های آنها بطور دقیق گوش فرا دهید. آنها را تشویق کنید تا از دوستان ناباب خود دوری کنند و در این راه از هیچ کمکی دریغ نکنید. آنها را در پیشرفت درس و به سرانجام رسیدن اهدافشان یاری کنید. سعی کنید شرایطی را فراهم آورید که رشد شخصیتی آنها در جهتی مثبت نیل پیدا کند .

نوجوانی(قسمت دوم)


چند خصوصیت دوران نوجوانی رو گفتیم که بطور خلاصه عبارت بود از:

1_برزخی بودن این دوره(نه کودک است نه نوجوان)
2_هویت یابی
3_رشد عقلی
4_استقلال فکری
5_ابراز وجود
6_عدم تعادل عاطفی
7_بی نظمی و بی مسوولیتی

خصوصیات را ادامه میدهیم


 


8-تنهایی ، انزوا و پس زدن والدین

نوجوانان تمايل دارند بيشتر وقت خود را در اتاق خود به تنهايي بگذرانند، شايد به اين دليل كه نمي خواهند با والديني كه مسايل آنها ار درك نمي كنند مواجه شود.

نوجوان در اين دوره بر خلاف گذشته كه درباره همه چيز با والدين صحبت مي كرد، حرف كمتر و تمايل كمتري براي صحبت كردن دارد ، به پرسش هاي والدين خيلي كوتاه، بافشردگي پاسخ مي دهد و ديگر رازهايش را با والدين در ميان نمي گذارد.

 کسانی که در سن نوجوانی قرار دارند همسالان خود را عاقل‌تر از والدین خود می‌دانند بر این اساس پاسخ سؤال‌های خود را در گروه دوستان جستجو می‌کنند.ایجاد برخی محدودیت‌های غیرقابل توجیه، محیط خشن، نبود رابطه دوستانه بین والدین و فرزند، ترس از والدین و... از جمله مهم‌ترین دلایل کمرنگ شدن ارتباط میان فرزند و والدین است
.

کودکان به‌تدریج بزرگ می‌شوند و به دنبال استقلال و آزادی می‌گردند اما در مقابل، والدین هر روز نگران‌تر می‌شوند و در حالی که می‌خواهند فرزندشان را زیر نظر داشته باشند حس می‌کنند نوجوان آنها را پس می‌زند و هر روز از آنها دورتر می‌شود. این پس‌زدگی در هر خانواده با توجه به سطح فرهنگی و اجتماعی خود را به یک شکل نشان می‌دهد. بی‌توجهی و حرف‌ناشنوی از والدین، دعوا و بحث کردن یا گوشه‌گیرشدن همگی از جمله نشانه‌های ورود کودک به نوجوانی است.نوجوانان معمولا برای رسیدن به استقلال و اثبات توانایی‌های خود خواسته‌هایی دارند که گاه مورد پسند خانواده نیست و پدر و مادرها نمی‌توانند آنها را بپذیرند یا نمی‌دانند با وجود خطرهای موجود، چطور آنها را حل کنند.


 


9-استقلال طلبی


قبل از نوجوانی او یاد گرفته در کارها و زندگی خود به والدین تکیه کند چون آنها را قوی و قدرتمند می‌داند که می‌توانند کارهای مهم را به تنهایی انجام دهند، قادر به انجام خیلی از کارها هستند که او قادر نیست و بطور کلی در کودکی فرد والدین خود به همه کار توان احساس می‌کند و در سایه آنها و با تکیه بر آنها فعالیتهای خود را انجام می‌دهد. کم کم با ورود به دوره نوجوانی طرز فکر و برداشت نوجوان نسبت به والدین تغییر می‌یابد.

او دیگر کمتر تمایل دارد فعالیتهایش را در حضور خانواده انجام دهد. بیشتر گرایش به حضور در گروه همسالان دارد و می‌خواهد استقلال خود را از خانواده هم به خانواده ، هم به خود و هم به همسالانش ثابت کند. بنابراین از هر گونه فعالیتی که او را وابسته به خانواده نشان می‌دهد دوری می‌کند. از نظر او خانواده باید روی توانایی و قدرت او حساب کنند و به او اعتماد داشته باشند چرا که او دیگر بزرگتر شده است و می‌خواهد خودش مسئولیت زندگی‌اش را به عهده بگیرد. استقلال طلبی زمینه اولیه ورود او به اجتماع را فراهم می‌سازد و او را برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی آماده می‌کند. هر چند جهت‌گیری ناصحیح آن توام با مسائل و مشکلاتی برای او و اطرافیان خواهد بود.


 


#پرسش_پاسخ (موضوع استقلال طلبی)


 سؤال: با نوجوان هفده ساله ای که قصد دارد به صورت مستقل و جدا از خانواده زندگی کند، چگونه باید برخورد کرد؟

جواب:

دوره‌ی نوجوانی، برزخِ بین کودکی و جوانی می‌باشد؛ در این دوره بچّه ها گرایش به جوانی پیدا می‌کنند و دوست دارند که استقلال داشته باشند. تمایل کودکان برای مستقل شدن دلایل مختلفی دارد: 1. عدم آرامش روحی و روانی در خانواده 2. مشکلات مالی و اقتصادی 3. پر توقّع بودن فرزندان
والدین باید در برخورد با نوجوانی که تمایل به مستقل شدن دارد، به نکات زیر توجّه کنند:

الف. ایجاد محیط آرام
برای جلوگیری از بروز این احساس زود هنگام، والدین باید محیطی آرام در خانه ایجاد کنند. پدر خانواده باید با حفظ ضعف های اقتصادی و مطرح نکردن مشکلات مالی، اقتدار خود را در چشم فرزند نوجوانش از بین نبرد.

ب. برآورده نکردن خواسته های غیر منطقی
آنها باید از زمان کودکی با برآورده نکردن نیازهای کاذب بچّه ها و ایجاد محرومیّت هایی که منجر به بی شخصیّت کردن کودک و آسیب روحی برای او نشود، آنها را کم توقّع بار آورند.

الف. مسئولیت دادن
اسلام در هفت سال سوّم، بچّه ها را به وزیر تشبیه کرده است. مادر در این سن باید برای فرزندِش مشغله ایجاد کند؛ زیرا مشغله ی فکری و جسمی توقّعات و نیازهای نوجوان را کاهش می‌دهد؛ البته برای جلوگیری از مقاومت نشان دادن بچّه ها، باید ایجاد مسؤلیت ها نامحسوس و تدریجی باشد.

ب. استدلال خواستن
والدین باید در برابر خواسته های بچّه ها از آنان استدلال بخواهند؛ البته نحوه ی بیان این موضوع از طرف والدین باید به گونه ای باشد که باعث لجاجت بچّه نشود.

ج. گذاشتن پیش شرط
پدر و مادر باید برای بر آورده کردنِ نیازهای فرزندشان، پیش شرط هایی بگذارند. والدین با این کار برای خود زمان می‌خرند تا در مورد درخواست های فرزندشان تصمیم صحیحی بگیرند؛ همچنین به نوجوان فرصت می‌دهند تا در مورد واقعی یا کاذب بودنِ این نیاز کمی فکر کند و در صورت هیجانی بودنِ این نیاز، با گذشت زمان پشیمان شود.


 


 


10_ تغییرات جسمی

نوجواني پس از مرحله جنيني، كه از تغييرات سريع و فوق العاده برخوردار است، دومين مرحله تغيير و تحوّلات چشمگير و پرشتاب است. از اين رو، روان شناسان بيشتر تمايل دارند كه در اين مورد به جاي «رشد» واژه «جهش» را به كار گيرند. در سال هاي اوليه بلوغ (سنين 12 تا 13 سالگي) تعادل جسمي نوجوان بر هم مي خورد و تغييرات عميقي در ارگانيزم به وجود مي آيد، شكل و حجم بدن تغيير مي كند و دستخوش دگرگوني مي شود و طرح عمومي بدن نوجوان از حالت كودكي خارج شده، مانند قالب و اندازه بزرگ سالان مي شود.

اعضاي بدن از پايين به بالا رشد مي كند، به گونه اي كه ابتدا پاها بزرگ و دراز مي شوند، سپس رشد بخش هاي مياني بدن و عضلات آغاز مي گردد و به همين ترتيب ساير اعضاي بدن نيز تحوّل مي يابند

هرچند رشد بدن ـ از جمله قد ـ به دلايل ژنتيكی، محیطی، بهداشتي، تغذيه اي، نژادي و حتي اجتماعي ـ فرهنگي در بين كودكان و نوجوانان متفاوت است، ولي به هر صورت، اندازه قد كودكان و نوجوانان اثر مهمي بر چگونگي رفتار هم سالان و بزرگ سالان با آنها دارد. مردم اغلب اين طور فكر مي كنند كه افراد بلندقدتر و عضلاني تر از شايستگي هاي بيشتر و كارايي و قدرت مديريت بالاتري برخوردارند.

كودكان و نوجوانان بلند قدتر و عضلاني تر نيز احساس متفاوتي درباره خودشان دارند. آنان احساس مي كنند كه «تيپ» بهتري دارند و تمايل رهبري ديگران در آنان بيشتر مي شود. والدين نيز به اين نوجوانان به چشم افراد بزرگ سال مي نگرند، در حالي كه فرزندان كوتاه قدتر و ظريف اندام تر خود را ـ حتي اگر از نظر سنّي و بلوغ جنسي در حدّ هم سالان بزرگ اندام تر خود باشند ـ تحت مراقبت بيشتري قرار مي دهند



11_خود مرکزیت

در اثر رشد جسمي، نوجوانان حساسيت زيادي نسبت به بدن خويش پيدا مي كنند. پسران اين احساسات را با ايستادن هاي مكرّر در مقابل آينه و نظاره كردن بدن خود و انديشيدن نسبت به طبيعي بودن يا نبودن رشد خود ظاهر مي سازند و نيز نسبت به تناسب اندام ها، حالت پوست، موي سر و حالت چهره و چاقي و لاغري و درشتي و ريزاندامي خود حساس مي شوند. البته حساسيت دختران نسبت به بدن و جذابيت هاي خود بسيار بيشتر از پسران است.

اکثر نوجوانان در دوران بلوغ تصور می کنند زیر ذره بین دیگران مخصوصا همسن و سال های خودشان هستند و به همین دلیل وقت زیادی را صرف تفکر در مورد خصوصیات ظاهری خود می کنند . دختران فکر می کند هنگام رفتن به مهمانی همه به به ظاهر او نگاه می کنند و اگر یک لکه کوچک روی لباسش باشد همه متوجه خواهند شد!

نوجواناني كه در اين دوره خود را طبيعي و بالنده تلقّي مي كنند، در آينده نيز از عزّت نفس و شادماني بيشتري برخوردار خواهند بود.


 

12- تصور آسیب ناپذیری خود

نوجوانان در این سن فکر می کنند اتفاقات بد فقط برای دیگران می افتد و فقط دیگران آسیب می بینند. آنها به اندازه کافی عاقل هستند و به خوبی می توانند از مشکلات بگریزند. البته این افکار چیزی نیست جز یک توهم مخصوص دوران نوجوانی. این توهم می تواند پایه خطرات و انحرافات بسیاری در دختر نوجوان شما باشد. مثلا «اگر سوار ماشین یک غریبه هم باشم برای من هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. من می دوم چطوری باید رفتار کنم.»


 


13_ افت تحصیلی

نوجوان در روند جدايي از كودكي، تعريفي متفاوت از خود ارائه دهد و اين تعريف بايد مخالف انتظارات والدين نيز باشد.او از روي مخالفت و ياغي گري، كودكي را ترك كرده و سفر خود را به سوي استقلال اجتماعي آغاز مي كند.

بنابراين اولويت هاي خود را تغيير مي دهد. مثلا موفقيت تحصيلي در سالهاي دبستان هم اساس عزت نفس او را تشكيل مي داد و هم مايه تحسين والدينش مي شد.خانواده، هنوز اولين درجه اهميت اجتماعي را داشت بنابراين پذيرش او از سوي دوستان، بعد از موفقيت تحصيلي اهميت داشت. قيافه و ظاهر هم احتمالا مقام سوم را به خود اختصاص مي داد، اما با فرارسيدن مرحله آغاز نوجواني اولويت هاي شخصي براي بچه ترتيبي معكوس پيدا مي كند. اولويت درجه اول، قيافه و ظاهر و لباس مي شود چون ظاهر تاثير مهمي بر اولويت دوم يعني پذيرش دوستان مي گذارد. تحسين همسالان نيز نزد نوجوان از تاثير اجتماعي بيشتري نسبت به نظر والدين برخوردار مي شود.

گاهي دانش آموزان به ویژه در دبیرستان احساس مي كنند كه در برخورد با مسئله تحصيل مغلوب هستند. بسياري از آنها این سخنان منفي را بر زبان مي آورند؛ "سوال كردن كار آدم هاي خنگ است"؛ "سخت كوشي كار احمقانه اي است" و "بي خيالي با حال است."


 


14-نیاز عاطفی_ارتباط با جنس مخالف

یکی از نیازهای نوجوانان محبت و توجه از طرف والدین است که اگر تامین نشود این نیاز عاطفی را در محبت به جنس مخالف تامین خواهند کرد (البته یکی از دلایل گرایش به جنس مخالف نیاز عاطفی است، و دردختر و پسر متفاوت می باشد)


 


پرسش (موضوع:نیاز عاطفی)


سؤال: والدین باید با دختری که دوست پسر دارد، چگونه برخورد کنند؟

جواب:
عمده ی دخترهایی که گرایش به جنس مخالف دارند، دارای فقر عاطفی هستند که این فقر بر خانواده‌ی آنها حاکم است. وقتی پدر و مادر نتوانند نقش خود را به درستی بازی کنند، فرزندان هم نقش خود را خوب بازی نمی‌کنند و به بی راهه می‌روند. نقش پدر، فقط نان آورِ بودن برای خانه نیست؛ بلکه آوردن علاوه بر روزیِ حلال یکی از نقش های مهم پدر تامین عاطفی و محبت به فرزندان است.

کودکان در سنّ نوجوانی، به جنس مخالف گرایش پیدا می‌کنند؛ والدین باید کنار آنها قرار گرفته و به طور صحیح، نیازهایشان را برآورده کنند. دخترها در این سن، به یک شخصِ حمایت گر نیازمندند و پدر می‌تواند این نقش را برای آنها ایفا کند. پدر باید گاهی نقش دوست پسر را برای دخترش داشته باشد؛ مثلاً با هم به گردش بروند، چیزی بخورند و گفتگوهای دوستانه داشته باشند.
درروایات آمده است نگاه محبّت آمیز پدر به فرزندان عبادت است؛ بنابراین پدر و مادر با اغنای عاطفی فرزندان از انحراف آنها جلوگیری خواهند کرد. پدر و مادر باید در جایگاه پدر و مادریِ خود قرار بگیرند تا کودکان نیز به درستی در جایگاه فرزندی قرار گیرند و به بیراهه نروند.


 



پرسش (موضوع-نیاز عاطفی)


41سؤال: دختر نوجوانی دارم که بیش از حد به مادر خود ابراز محبّت می‌کند و اگر ما مانع ابراز محبّت او شویم پرخاش می‌کند؛ دلیل این رفتار او چیست و چگونه با او رفتار کنیم؟

جواب:
دختران در سنّ نوجوانی نیاز زیادی به توجّه دارند؛ البته تمام نوجوانان نیاز به توجّه دارند، ولی این نیاز در دختران بیشتر است. در خانواده تمام اعضای آن باید نقش عاطفی خود را به درستی ایفاء کنند؛ البته در این مورد نقش پدر پر رنگ تر است؛ چراکه او باید در این دوران برای دختر خود یک دوست پسر واقعی باشد وتمام نیازهای عاطفی او را پاسخ دهد.

در اینجا سه نکته قابل توجّه است:
الف. توجّه دائمی
توجّه و ابراز علاقه در دوران نوجوانی باید دائمی باشد؛ چراکه اگر این رفتارها مقطعی صورت گیرد، ممکن است در بچّه یک حالت انتقام گیری عاطفی بوجود آید و دچار جنونی آنی شود؛ مانند این که ممکن است نوجوان به پدر یا مادر پرخاش کند.

ب. ابراز علاقه متناسب شرایط
پدر و مادر باید بدانند که ابراز علاقه و توجّه به نوجوان قالب و روش خاصّی ندارد؛ بلکه این رفتارها متناسب با زمان، مکان و روحیّات افراد متفاوت است.

ج. ارتباط دوستانه با همجنس
نوجوانان در این دوران باید یک ارتباط دوستانه با همجنس خود برقرار کنند؛ البته این رابطه باید به صورت کنترل شده باشد؛ چراکه ممکن است آسیب هایی را به همراه داشته باشد


 



پرسش (موضوع-نیاز عاطفی)


سؤال: من یک دختر دوازده ساله دارم که ارتباط خوبی با پدرش ندارد؛ با آنها باید چه طور برخورد کنم تا ارتباطشان بهتر شود؟
جواب:

گاهی اوقات بین پدران و فرزندان رابطه ی مناسبی وجود ندارد و آنها همدیگر را درک نمی‌کنند. یکی از عوامل عدم درک متقابل در این زمینه، ممکن است کوتاهی مادر باشد. گاهی اوقات مادران به علّت مشغله ی زیاد پدر، همه ی بارهای تربیت را به دوش می‌کشند و به نوعی نقش پدر را حذف می‌کنند؛ در صورتی که این کار درست نیست و آنها باید برخی از مسئولیت های فرزند را به پدر بسپارند. به عنوان مثال مادر می‌تواند در هنگام خرید، بچّه را به پدر بسپارد و آن وقت می‌بیند که در این خلوت چقدر ارتباط آنها بهتر می‌شود.

در اینجا خوب است پدران به این نکته توجّه داشته باشند که وقتی دخترها به سنّ نوجوانی می‌رسند، در آنها تمایل به جنس مخالف به وجود می‌آید؛ لذا پدر باید برای دختر خود یک دوست پسر تمام عیار باشند.
اگر پدر در این دوره نتواند نیاز دختر را برآورده کند، ممکن است او آسیب ببیند. البته این ارتباط باید به صورت مدیریت شده و در یک چارچوب منطقی باشد. مثلاً پدر می‌تواند با دختر خود در خیابان قدم بزند و با هم بستنی بخورند؛ همچنین می‌تواند یک روز تعطیل، فرزند را به کوه ببرد و در آنجا با او ارتباط صمیمی تری برقرار کند


 


پرسش (موضوع-نیاز عاطفی)


سؤال: دختر هفده ساله ای دارم که رابطه عاطفی او با دایی اش بسیار شدید و نزدیک است؛ چگونه باید این رابطه را به حدّ تعادل برسانیم؟
جواب:
دخترها وقتی به سنّ نوجوانی می‌رسند، نیازمند این هستند که با جنس مخالف ارتباط صمیمی و نزدیک برقرار کنند؛ لذا در اینجا باید یک مقدار نقش پدر پررنگتر شود و ارتباط این دختر با پدرش صمیمانه تر شود. وقتی ارتباط این دوصمیمانه شود، ناخودآگاه ارتباط او با دایی اش به حدّ تعادل می‌رسد.


 



باتوجه به سوالات بالا میبینیم که جواب ها خیلی مشابه همدیگر هستند و منشا این چند مشکل نیاز عاطفی در دوران نوجوانی است مخصوصا برای دختران- برای پسران هم مطالبی ارائه خواهد شد