شاد نبودن،

 دکتر ویلیام گلسر

 
شاد نبودن، انسانها را به دو مسیر می کشاند:

گروه اول به دنبال راهی برای بازگرداندن شادی هستند(رابطۀ لذتبخش با آدم های شاد)

گروه دوم اما این کار را نمی کنند. آنها قید روابط لذتبخش با افراد شاد را می زنند؛ با این حال آنها هم مثل همه به دنبال خوشی هستند.

این آدم ها همیشه به دنبال لذت بردن بدون رابطه هستند و آن را در مصرف نادرست غذا، الکل، مواد مخدر، خشونت و رابطۀ جنسی بدون عشق  می یابند....

روان نژندی موفقیت


درمانگران بالینی زیادی از "روان نژندی موفقیت"  سخن گفته اند،وضعیت عجیبی که در آن فرد درست در لحظه ی دستیابی به موفقیتی که مدت ها برای آن جنگیده،نه تنها به شادی و شعف نمی رسد،بلکه به ملالی فلج کننده دچار می شود که اغلب عدم موفقیتش را حتمی می کند.فروید این پدیده را سندروم "شکست خوردن از موفقیت" خوانده است.

اتو رنک آن را به عنوان "اضطراب زندگی" توصیف کرده است:
ترس از مواجهه با زندگی به مثابه یک موجود مستقل و مجزا.

آبراهام مازلو توضیح می دهد ما انسان ها از بهترین و برترین امکاناتی که برایمان فراهم می شود،دوری می کنیم (همان طور که در برابر بدترین و پست ترینشان عقب می کشیم) و این پدیده را "عقده یونس" می نامد زیرا یونس هم مانند همه ما نتوانست عظمت خود را تاب آورد و کوشید از سرنوشتش دوری کند.

روان درمانی اگزیستانسیال

ایا شما هوش اجتماعی داریییید؟؟

سارا همچنان گریه می کند تا این که شهلا به نزدش می رود و زانوی خودش را می مالد و می گوید: (( من هم زانویم زخم شده!)). روانشناسان این چنین رفتاری را هوش بین فردی می نامند. شهلا معمولا احساسات همشاگردی های خود را خوب تشخیص می دهد و خیلی سریع با آن ها ارتباط برقرار می کند. این فقط شهلا بود که به درد و ناراحتی سارا توجه کرد و سعی کرد که به او دلداری بدهد. اگر چه تنها کاری که توانست بکند مالیدن زانوی خودش بود. شهلا با همین عمل کوچک خود نشان داد که استعداد درک دیگران را دارد. چنین مهارتهایی در دوره پیش دبستانی جوانه های استعدادهایی هستند که بعدها در زندگی پخته و کامل می شوند و برای برقراری رابطه ی نزدیک و صمیمانه با دیگران  - در ازدواج دوستی یا شرکت در کار - اساسی هستند.

هاچ و گاردنر معتقدند: هرکسی چهار خصوصیت زیر را داشته باشد صاحب هوش بین فردی است:

*سازماندهی گروهی: داشتن ابتکار عمل برای هماهنگ کردن فعالیت های عده ای از افراد. این استعداد ها را می توان در کارگردانان تئاتر  افسران ارتش  و مدیران شرکتها وسازمانهای مختلف مشاهده کرد. در کودکی این گونه افراد در زمین بازی کاپیتان تیم هستند و درباره ی نحوه بازی تصمیم گیری می کنند.

* مذاکره برای حل مسایل: استعداد میانجی گری جلوگیری از بروز اختلافات حل وفصل دادن به مشکلات افرادی که از این خصوصیت برخوردارند برای داوری کردن در مشاجرات مناسب هستند و نقش میانجی را خیلی خوب بازی می کنند. برای مشاغل سیاسی و حقوقی عالی هستند . در کودکی همان کسانی هستند که بحث و جدل را در زمین بازی را فرو می نشانند.

* روابط شخصی: استعداد همدردیی و دلجویی از دیگران. کسی که دارای این ویژگی باشد خیلی راحت با دیگران روبرو می شود و در قبال احساسات دیگران احساس مسئولیت می کند- هنر ایجاد رابطه. این گونه افراد می توانند همسران قابل اعتماد  رفقای صمیمی شرکای تجاری مناسب و بازیکنان تیمی خوب باشند. در دنیای تجارت می توانند مامور فروش و مدیران شایسته ای باشند. برا ی شغل معلمی عالی هستند. بچه هایی مثل شهلا با همه ی افراد دور وبر خود خیلی خوب کنار می آیند و به راحتی داخل بازی می شوند و همراه شادند. این گونه بچه ها احساسات دیگران را از چهره شان به خوبی می خوانند و در بین همشاگردی های خود خیلی محبوب هستند.

* تجزیه و تحلیل اجتماعی:شناخت وبصیرت درونی راجع به عواطف. انگیزه ها و علایق دیگران. این گونه افراد به راحتی می توانند با دیگران رابطه صمیمی برقرار کنند.آن ها با این توانایی خود می توانند مشاور یا روان درمانگر خوبی باشند و اگر کمی بر طبع ادبی خود نیز بیفزاین رمان نویسان خوبی از آب در می آیند.

مهارت های فوق عوامل ضروری بر جذبه جادویی و موفقیت های اجتماعی هستند. افرادی که از هوش اجتماعی خوبی برخوردارند. به راحتی با دیگران رابطه برقرار می کنند احساسات و واکنش های مردم را به خوبی پیش بینی کرده و به آن جهت می دهند و مشاجرات را حل وفصل می کنند.آن ها از آن دسته افراد هستند که دوست دارند با آ نها باشند چون رفتارشان دلگرم کننده و روحیه بخش است و خلاصه ((مهره مار)) دارند.

اما اگر این مهارت های اجتماعی به کمک درک هوشمندانه ای از احساسات و نیازهای حقیقی شخص متعادل نشوند آن گاه ممکن است به موقعیت های اجتماعی توخالی و بی ثباتی منجر گردند. این اظهار نظر کربوط به مارک اسنایدر روانشناس دانشگاه مینه سوتا است که در مورد افرادی تحقیق کرده است که مهارت های اجتماعی شان آن ها را به بوقلمون صفتان اجتماعی کسانی هستند که هر کاری را برای مورد توجه واقع شدن انجام می دهند. اسنایدر می گوید((نشانه ی کار را برای مورد توجه واقع شدن انجام می دهند.)) 

اسنایدر می گوید(( نشانه ی کسی به بوقلمون صفتی دچار شده این است که وی از انتظار اجتماعی خیلی محبوب و دوست داشتنی است ولی روابط خصوصی پایدار و ارضاکننده ای ندارد. به هر حال روش صحیح آن است که مهارت های اجتماعی اجتماعی را با صداقت کامل مورد استفاده قرار دهیم.

بوقلمون صفتان اجتماعی اگر لازم باشد برای پسند مردم یک چیز می گویند اما چیز دیگری را انجام می دهند. آن ها به راحتی با این تضاد که میان چهره های اجتماعی و چهره فردی و خصوصصی شان وجود دارد کنار آمده و زندگی می کنند. چنین افرادی که به جای آن که به سادگی احساس واقعی خود را بروز دهند همواره در جستجوی نشانه ای هستند تا بفهمند دیگران چه انتظاری از آنها دارند.آن ها از قابلیت های اجتماعی خود استفاده کرده و اعمال خود را با موقعیت های متمایز تنظیم می کنند و در هر جمعی به رنگ خاصی در می آیند تا مورد توجه و پسند دیگران قرار بگیرند.

اما از طرف دیگر نوع دیگری  از خویشتن نگری وجود دارد که بوقلمون صفتان اجتماعی- افرادی بدون هدفی که فقط سعی دارند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند - را از کسانی که مهارت های اجتماعی خود را با خلوص نیت به کار می برند متمایز می کنند و این همانا صادق بودن با خویشتن است زیرا باعث می شود اعمال و رفتار شخص بدون در نظر گرفتن پیامدهای اجتماعی با عمیق ترین احساسات و عواطف وی هماهنگ گردد.

این صداقت عاطفی به طور آگاهانه راه را بر هر نوع فریب و نیرنگ می بندد- اقدام شجاعانه ای که بوقلمون صفتان اجتماعی هرگز جرات انجام آن را ندارند.

مدت زمان عاشقي چقدر است؟ پژوهشي از هلن فيشر

(Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی، یکی از سرشناسترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است. از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده، از جمله “آناتومی عشق” ( ۱۹۹۲) و “جنس قوی” ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد. کتاب جدید او با عنوان “چرا عاشق می شویم” به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد .

مجله اشپيگل مصاحبه حالبي با اين پرفسور انجام داده :

مجله شپیگل: خانم فیشر، زنان و مردان با ازدواج ، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولا بعد از ۴ سال این قول به جدایی می انجامد؟

فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از ۵۸ کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را در طول ۴ سال اول دوران ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال فردي جدید هستند .

شپیگل: این نیاز به عوض کردن شريك زندگي از کجاست؟

فیشر: در واقع باید سوال شما بر عکس باشد: ” چرا ما اصولا به مدت طولانی با هم می مانیم؟ ” ۹۷٪ از جانواران پستاندار چنین تیمهای دو نفری درست نمی کنند. چرا پس انسان؟ این مساله ساده که ما یکدیگر را به عنوان شريك زندگي پیدا کرده و به هم وفادار هستیم، یک حادثه شگفت انگیز است، و دلیلش این جاذبه غریبیست که آنرا عشق می نامیم.

شپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، اینکار را چگونه انجام می دهید؟

فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRI معاینه کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد .

شپیگل: از کجا می دانید که آیا کسی واقعا عاشق است یا نه؟

فیشر: در این مورد کافیست که از او بپرسم در طول روز چه مدت به معشوق خود فکر می کند. معمولا جواب حدود ۹۵ ٪ از وقت روز است، خوب چون عشق همین مسخ شدن خالص است. این تمایل شدید، این جوشش، هسته اصلی عاشق بودن است. عشق بسیار سرسخت و به ندرت قابل کنترل است و بسیار به سختی می توان به آن پایان داد. به نظر من عشق قویترین میل جهان است، بسیار قویتر از میل به سکس. تعداد کسانی که شریک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زیاد است، به خصوص در مردان .

شپیگل: شما نوشته اید از هر سه زن مقتول در آمریکا یکی از آنها از سوی شريك زندگي سابق خود به قتل رسیده است. اما تعداد مردان مقتول از سوی شریک سابق آنها تنها ۴٪ است. آیا زنان هنگام شکست در عشق بیشتر دست به خودکشی می زنند؟

فیشر: نه، در مورد خودکشی هم تعداد مردان بیشتر است. سه چهارم کسانی که به خاطر سرخوردگی در عشق خودکشی کرده اند، مردان هستند. زنان معمولا رابطه بهتری با خانواده و دوستان خود دارند و در دوران بحرانی از سوی آنها بهتر پشتیبانی می شوند. بر عکس مردان معمولا وابستگی شدید به رابطه با آن یک شخص خاص دارند که این می تواند نتایج خطرناکی داشته باشد. ولی البته در زنان هم خودکشی از روی عشق دیده می شود.. من از افراد تحت معاینه خود سوال کرده ام که آیا حاضرند برای عشق خود بمیرند یا نه. بسیاری از آنان، به خصوص جوانان در گروه سنی حدود ۲۰ سال، به این سوال پاسخ مثبت دادند، فکر می کنم خود من نیز در آن مقطع زندگی همین پاسخ را می دادم .

شپیگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟

فیشر: ما به افراد مورد آزمایش خود در حالیکه در دستگاه MRI قرار داشتند، یک بار عکس معشوق خود و یک بار یک عکس غریبه نشان دادیم و عکسهای مغزی آنها را در این دو حالت مقایسه کردیم. به نظر می آید که دو ناحیه در مغز که مسئول احساس عشق هستند را شناسایی کرده ایم. از علائم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون دوپامین (Dopamin) و نورآدرنالین (Noradrenalin ) و پایین آمدن میزان هورمون سروتونین (Serotonin) در مغز است. انرژی جوشان، تحریکات خوشحال کننده گاهی تا به حد رسیدن به خلسه، عرق کردن زیاد و طپش قلب نتیجه ترشح این سوپ هورمونی است .

شپیگل: هومر (Hommer ) هم به این نتیجه رسیده بود که:” و نیروی عشق در آن درون بود که حتی از عاقلان نیز عقلشان را ربود”. این همه دیوانگی چه معنایی می دهد؟

فیشر: خود من هم مدتها تصور می کردم که طبیعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولی فکر می کنم که عاشق شدن برای این به وجود آمده است که توجه ما (برای تولید مثل) متوجه یک شريك زندگي باشد و وقت و انرژی تلف نشود .

شپیگل: آیا میل جنسی برای این منظور کافی نبود؟

فیشر: نه، میل جنسی به تنهایی توجه ما را به سوی شریکهای متعددی جلب می کند، عاشق بودن باعث تحریک این میل در رابطه با معشوق می شود. میزان بالای ترشح هورمون دوپامین باعث ترشح شدیدتر هورمون جنسی تستسترون هم می شود.. به همین دلیل است که عشاق میل ترک اطاق خواب را ندارند .

شپیگل: علت این شدت احساسات چیست؟ همانطور که خود در کتابتان نوشته اید، موشهای صحرایی فقط برای چند ثانیه جلب یکدیگر می شوند، فیلها مدت چند روز. حتی در شامپانزه ها نیز دوام عشق کوتاه است. چطور این احساس در ما تا به این حد پیش میرود که حاضر به مرگ برای دیگری هستیم؟

فیشر: من تصور می کنم که راه رفتن بر روی دو پا همه چیز را در ما تغییر داد. تا قبل از اینکه نیاکان ما (که احتمالا شبیه شامپانزه های امروز بوده اند) راه رفتن روی دو پا را بیاموزند، ماده ها فرزندان خود را به پشت حمل می کردند، دستانشان آزاد بود و احتیاج به نرها برای حفاظت و همراهی نداشتند. ولی از حدود ۶ تا ۷ میلیون سال قبل که انسان شروع به راه رفتن به روی دو پا کرد، مشکل آغاز شد: چرا که حالا ماده ها باید فرزندان خود را بغل می گرفتند و من نمی توانم تصور کنم که آنها می توانستند با یک دست فرزندان خود را حمل کنند و با دست دیگر به دنبال آذوقه بگردند و یا از خود دفاع کنند، پس به یک شریک برای بزرگ کردن فرزندان خود احتیاج داشتند.

شپیگل: و مردان؟

فیشر: برای آنها هم تمرکز به روی یک شریک نفع داشته است. به عهده گرفتن وظیفه محافظت از چند شریک برای آنها هم کار سختی بوده است. بچه هایی که از سوی یک جفت محافظت می شده اند، شانس بهتری برای زنده ماندن پیدا می کردند و از همانجا ارتباطهای سلولهای عصبی برای ایجاد حس عاشق بودن شکل گرفته است.

شپیگل: مدت زمان عاشقی چقدر است؟

فیشر: طبق تحقیقات ما بین ۱۸ ماه تا سه سال. البته این مدت زمان می تواند طولانی تر هم بشود اگر در برابر رابطه عشقی موانعی وجود داشته باشند، مثلا اگر دو نفر در دو کشور مختلف زندگی کنند . این نیز از خصوصیات سیستم ترشحی دوپامین است: اگر مغز “پاداشی” دریافت نکند، این سیستم خیلی فعالتر میشود…

شپیگل: …و با ترشح بیشتر قابلیت رنجبری را بالا می برد .

فیشر: بله. البته کار این سیستم به هیچ وجه همیشگی نیست. اگر خوش شانس باشیم، این حس عاشقی تبدیل به دوست داشتن می شود. در آن صورت هورمونهای دیگری کارگردانی را به عهده می گیرند: اوکسیتوسین (Oxytocin) و واسوپرسین (Vasopressin) که باعث حس نزدیکی و رابطه نزدیک هستند و ترشح هورمونهای دوپامین و تستسترون را کم می کنند. و این خوب هم هست. کسی که صاحب فرزندی می شود، نمی تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود!

شپیگل: ولی برای بسیاری از زوجها دقیقا همین از دست رفتن رابطه جنسی یک مشکل بزرگ است.

فیشر: برای همین توصیه من برای زندگي مشترك این است که از داشتن مرتب رابطه جنسي خود داری نکنند. ترشح هورمون تستسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامین هم می شود که به برقراری رابطه کمک می کند . ولی البته من زوجهایی را می شناسم که بدون این ارتباط نزدیک جنسی هم با یکدیگر زندگی می کنند.. کیفیت داشتن ارتباط نزدیک کمی دست کم گرفته می شود. ما به دنبال عشق رمانتیک هستیم، که میلی ساده و یک جور دیوانگی کور است. احساس رابطه نزدیک ولی یک حس بسیار رنگارنگ مانند نقشهای یک قالی شرقی است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است .

فیشر: در دوران زندگی قبیله ای، زنان ۸۰٪ آذوقه را تامین می کردند. به این ترتیب آنها قدرت “اقتصادی” داشتند و به همین خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر یک رئیس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصیلات یا در آمدی ندارد، همسرش را ترک نمی کند چون از نظر اقتصادی قادر به این کار نیست. ولی در بسیاری از جوامع دنیا این موقعیت تغییر می کند، زنان بیشتر صاحب استقلال اقتصادی می شوند و بیشتر توانایی آنرا پیدا می کنند که به رابطه های ناخواسته پایان دهند …

شپیگل: آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود؟

فیشر: بله، در این مورد شک ندارم.  به عنوان مثال یک نوع ازدواجهایی که بعد از مدت زمان خاصی خود به خود لغو می شوند. در آنصورت دو طرف تلاش بیشتری برای حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسانها در آینده نیز همچنان ازدواج خواهند کرد-حتی دوباره و سه باره . این به معنای پیروزی امید بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهیم کرد-تقصیر به گردن سیستم عصبی و هورمونی ماست !

شپیگل: آیا ما واقعا اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟ تا چه حد آزادی انتخاب شريك زندگي خود را داریم؟

فیشر: ما حداقل این توانایی را داریم که از عاشق شدن خود جلو گیری کنیم. تصور کنید شما تازه صاحب فرزندی شده اید، همسر خود را دوست دارید و در عین حال شخصی را در محل کار خود بسیار جذاب می یابید. شما قادر هستید به خود بگویید:”نه،من خوشبخت هستم، این شخص نیز متاهل است، رابطه ما، موفق نخواهد بود”. چنین صرف نظر کردنی ممکن است.

شپیگل: آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟

فیشر: قاعدتا بله. قسمتهاي مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه ، دوستی و هوس هستند، می توانند موازی هم کار کنند.  واقعیت این است که حتی در رابطه های موفق نیز ، ما شبها در تخت خوابیده ایم و از خود سوال می کنیم که آیا نمی توانستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. این یک نیروی تخریب کننده مغز ماست…

شپیگل: و وقتی این نیروی تخریب کننده زمانی باعث جدایی شود، درد آن جدایی تقریبا به همان شدت شادابی زمان عاشق بودن است. آیا این اشخاص را هم تحت نظر داشته اید؟ در مورد آنها چه مشاهداتی داشتید؟

فیشر: در این اشخاص دو حس به شدید ترین شکل خود دیده میشود: خشم و ناامیدی. این دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد می آید: بعد از جدایی ابتدا زمان خشم یا اعتراض است، شخص سعی می کند شريك زندگي خود را دوباره به دست بیاورد. سیستم ترشحی دوپامین ، بسیار فعال میشود ،چون مغز باز هم “پاداشی” دریافت نمی کند. انرژیی که در این زمان صرف می شود بسیار زیاد است. دوباره شريك زندگي سابق محور همه چیز می شود و حس عشق باز هم قویتر می گردد که حتی ممکن است تبدیل به حس نفرت هم بشود.

شپیگل: …حس نفرت برای به دست آوردن دوباره شريك زندگي کمی عجیب به نظر می آید .

فیشر: این آخرین تلاش است. هر چه باشد، اینجا یک نفر دارد بر سر آینده ژنهای خود مبارزه می کند! و در واقع گاهی این روش کارساز نیز هست. گاهی دو نفر دوباره به سوی هم برمی گردند وقتی یکی از آنها دیگری را تحت فشار سخت احساسی، مثلا تهدید به خودکشی قرار می دهد.

شپیگل: ولی سوال این است که ارتباطی که با این روش دوباره بر قرار شود تا کی ادامه پیدا کند.

فیشر: درست است. ولی خشم و نفرت می تواند کمکی هم باشد برای اینکه شخص خود را راحتتر از شريك زندگي خود جدا کرده و به دنبال فرد جدید باشد. البته قبل از آن فاز افسردگی شدید سر می رسد. تمام دنیا خاکستری می شود، کسی زنگ نمی زند. و شخص دچار افسردگي می شود.

شپیگل: چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟ آیا بهتر نبود که خیلی راحتتر با نیرو و انرژی دوباره به زندگی بر می گشتیم؟

فیشر: من فکر می کنم که این افسردگی هم فایده های خودش را دارد. کسی که ترک می شود، احتیاج به کمک دارد، چرا که همیاری شريك زندگي او یکباره از بین رفته است. مسلما کسی که با لبان خندان به سوی دوستان برای کمک خواستن می رود، زیاد قابل باور نیست. افسردگی یک نشانه خیلی خوب برای اطرافیان است که یک مشکل بزرگ این وسط وجود دارد. در ضمن، یک افسردگی خفیف در این موقعیت می تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعی تر ببیند.

شپیگل: آیا راههایی وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحتتر فراموش کنیم؟

فیشر: بزرگترین توصیه من این است که هر چیزی که ما را به یاد او می اندازد ، از بین ببریم و یا از زندگی خود دور کنیم. نامه ها، عکسها، کارتها ، و البته که هرگز به او تلفن نکنیم …

شپیگل: پس عشق مانند یک ماده مخدر است؟

فیشر: دقیقا، پس برای ترک اعتیاد باید از آن دوری کرد. نشانه های ترک اعتیاد عشق خیلی شبیه به ترک کوکائین است: ميل بسیار شدید، مالیخولیا، خستگی، از دست دادن تعادل روحی. البته تفاوتهایی هم وجود دارد. کسی که به کوکائین معتاد است، هر روز همان ميل روز قبل را احساس می کند، در حالیکه کسی که به عشق خود رسیده باشد، اکثرا بعد از مدتی این ميل را ندارد که هر روز شريك زندگي خود را ببیند.

شپیگل: شما برای این مشکل تجویز قرص را نیز پیشنهاد می کنید .

فیشر: وقتی برای مقابله با افسردگی از دارو استفاده می شود، چرا برای مقابله با درد عشق از این روش استفاده نشود؟ البته با اینکار قادر نخواهید بود یک رابطه را نجات دهید، ولی می شود با اینکار مثلا جلوی خودکشی از سر عشق را گرفت. البته من اخطار می دهم که از این داروها به مدت زمان طولانی استفاده نشود، این داروها ترشح دوپامین و سروتونین در مغز را کم می کنند، و این در دراز مدت می تواند باعث شود که شخص میل به پیدا کردن رابطه( جدید) را از دست بدهد .

شپیگل: برای استفاده از دارو تا کجا می توان پیش رفت؟ مثلا می توان برای کسانی که به دنبال عشق از دست رفته خود تا حد مزاحمت پیش می روند درمان با قرص را تجویز کرد؟

فیشر: چرا که نه؟ اینکه مواد شیمیایی چقدر رفتار ما را تغییر می دهند را هر کسی می داند. البته نباید فراموش کرد که در مورد مزاحم ها اختلالات رفتاری دیگر نیز به مساله اضافه می شود.. من فکر می کنم که هر کسی دلش می خواهد به دنبال عشق از دست رفته اش برود، ولی اینکار را نمی کند چون یاد گرفته است که نباید این کار را بکند. ولی مزاحم ها قادر به کنترل این کشش خود نیستند.

شپیگل: داروهایی که میل جنسی را تشدید می کنند ، مدتهاست که ساخته شده اند. آیا زمانی علم قادر به ساختن ماده ای برای ایجاد عشق و برقراری یا تشدید آن خواهد بود؟

فیشر: در کل من احتمال نمی دهم که چنین دارویی در آینده واقعا ساخته شود. باید پارامترهای مختلفی کنار هم جمع شوند که شخصی عاشق شود: زمان مناسب و تحریکات حسی مختلفی که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکی ما شکل گرفته است. البته من فکر می کنم ماده ای ساخته خواهد شد که میزان ترشح دوپامین و نورآدرنالین را در مغز افزایش دهد و با اینکار آمادگی مغز را برای عاشق شدن بالا ببرد .

شپیگل: آیا ممکن است این آماده سازی مغز بدون دارو نیز انجام گیرد؟

فیشر: بله ، البته. من به تمام جوانانی که دلشان می خواهد عاشق شوند توصیه می کنم: بروید به بیرون، به سوی دنیای بیرون بروید، به دیگران نشان دهید که دنبال عشق هستید، و بازی عشق را بازی کنید. آماده سازی مغز، بر پایه به تحرک در آوردن سیستم ترشحی دوپامین است، وقتی کسی را پیدا می کنید که فکر می کنید می تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهای جدید، مهیج و حتی خطرناک انجام دهید.

شپیگل: آیا حقه های دیگری برای ایجاد عشق به ذهنتان می رسد؟

فیشر: همانطور که Baudelaire گفته است:”ما زنان را هر چه غریبه تر باشند، بیشتر دوست داریم” ، من به زنان توصیه می کنم که کمی مرموز باقی بمانند. و کلا این راه موثری است که علاقه های طرف مقابل را پیشبینی و ارضا کنیم. همانطور که مردان در هیچ زمان دیگری به اندازه چند هفته اول عاشق بودن خود میل به صحبت کردن ندارند، یا زنان هیچ زمان دیگری به اندازه آن زمان با شریک خود فوتبال تماشا نمی کنند!…البته کارسیستم مغزی مردان در این دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمتهایی از مغز که مربوط به تحریکات بینایی می شوند بیشتر فعال است .

شپیگل: و این تعجب آور نیست، درست است؟

فیشر: درست است. ولی پیش ضمینه تکامل در این مورد جالب است. مردان به زنانی نگاه می کنند که قابلیت زایش داشته باشند (توضیح خودم: در واقع زنان زیبا!) ، و زنان برای اینکه بدانند آیا پارنتر آنها می تواند از پس نگهداری از بچه ها خوب بر بیاید، سعی در شناختن شخصیت او دارند. اینکار به مراتب مشکل تر است و پیش از همه احتیاج به داشتن حافظه ای قوی دارد. برای همین زنان مرتب با دوستان خود از این صحبت می کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاری داشته است و چکار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال می شود .

شپیگل: اما خاطرات به تنهایی آتش عشق را روشن نگه نمی دارند.

فیشر: نه، در دراز مدت احتیاج به کار کردن دائمی روی رابطه هست .

شپیگل: توصیه شما در این مورد چیست؟

فیشر: در اصل الان باید می گفتم سالی یک بار از شريك زندگي خود دور شوید، و بعد سعی کنید دوباره از اول شروع کنید!

شپیگل: این را جدی نمی گویید !

فیشر: البته که نه. مسلم است که کسی نمی خواهد واقعا اینطور زندگی کند. ولی توصیه من اینست که از اول انتخاب درست انجام دهید، شخصی را انتخاب کنید که برایتان در دراز مدت جالب باشد، به نوع خاص خودش. به طرف شريك زندگي خود بروید، با او صحبت کنید و به حرفهایش گوش دهید، از او سوال کنید، سعی کنید جذاب باقی بمانید و احتیاجات خود را بیان کنید. البته که با وجود همه اینها تضمینی وجود ندارد.

شپیگل: از شما برای این مصاحبه متشکرم

بچه هایی که تو روی پدرمادرشان می ایستند...



بچه هایی که تو روی پدرمادرشان می ایستند، دربزرگسالی موفق تر می شوند

اکثر پدرمادرها دوست ندارند وقتی چیزی به بچه هشان می گویند، آنها مخالفت کنند و جوابشان را بدهند.
پژوهشگان دانشگاه ویرجینا می گویند که این رفتار برای رشد ذهنی کودکان، خوب است.
مشاجره کودکان با پدرمادر را نباید به عنوان یک موضوع آزار دهنده دید بلکه باید آن را به عنوان زمینه ای برای آموزشی مهم، نگریست.
کودکانی که توان نه گفتن ندارند، کودکانی که نمی توانند برای خودشان حریم شخصی ایجاد کنند در بزرگسالی نیز آسیب خواهند دید. اگر کودکی برای رسیدن به آنچه دوست دارد، فشار می آورد، باید با او مذاکره کرد. بهتر است کودک تمرین مذاکره را با پدرمادرش انجام دهد تا اینکه کورکورانه در دنباله روی از هم سالانش به مشکل بیفتد.

فقط آن چیزی را در ذهنتان راه بدهید که دوست دارید اتفاق بیافتد

ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی از ديدگاه يونگ


 خودآگاهی که ظاهراً شرط لازم انسانيت است، فقط نوک کوه يخی است.


 زيرا در آگاهی، سطح بسيار بزرگتری وجود دارد که در آن خاطرات، احساسات و رفتارهای فردی فراموش و يا سرکوب شده  که يونگ آن را "ناخودآگاه فردی" ناميد.

در زير آن، دريای عميق و ژرف "ناخودآگاه جمعی" وجود دارد؛

 دريايی بسيار بزرگ و باستانی که سرشار از همه تصاوير و رفتارهايی است که در طول تاريخ بارها و بارها تکرار ميشود و ميتوان "غريزه" ناميد، تنها شامل انسانها نميشود،

 بلکه شامل خود حيات و زندگی و هستی است.

اختلال شخصيت خودشيفته


سبب شناسى احتمالى اختلال شخصيت خودشيفته:

١-لوس بار آوردن و نازپروردگى در دوران كودكى
٢- بى توجهى، طرد و تحقير از جانب والدين و اطرافيان
٣-داشتن خلق و خوى زودرنجى در كودكى
٤- تحسين شدن بيش از اندازه كه با واقعيت منطبق نيست
٥- تحسين شدن بخاطر زيبايى يا داشتن استعداد ذاتى
٦- داشتن والدين خودشيفته يا آموختن رفتارهاى عوام فريبانه از والدين

انواع تيپ هاى خودشيفته:

١- خودشيفته نخبه گرا: اين عده احساس افتخار و قدرت ميكنند و تمايل دارند مقام و موفقيت هاى خود را به رخ ديگران بكشند. خودشيفته نخبه گرا معمولاً در حال ترقى است و شديداً به ارتقاى درجه خودمشغول است و مى كوشد از هر فرصتى براى مشهور شدن استفاده كند.

٢- خودشيفته عاشق پيشه: تمايل دارد اغواگر باشد، با اين حال از صميميت واقعى اجتناب مى كند. اينگونه افراد خيلى دوست دارند افراد ساده لوح و از لحاظ هيجانى نيازمند را وسوسه كنند، آنها را به بازى بگيرند و به طور فريبنده اى نشان دهند كه دوست دارند با آنها رابطه نزديكى داشته باشند، با اين حال تنها علاقه واقعى آنها اينست كه بطور موقت از ديگران بهره كشى كنند.

٣- خودشيفته غيراخلاقى: اين دسته بى وجدان، فريبكار، خودپسند و استثمارگرند. حتى وقتى كه معلوم ميشود آنها بخاطر انجام دادن رفتار غير قانونى گناهكار هستند نگرش بى اعتنايى دارند و به گونه اى عمل مى كنند كه انگار قربانى را بايد بخاطر توجه نداشتن به آنچه روى داده است سرزنش كرد!

٤- خودشيفته جبرانى: اين گروه منفى گرا و لجبازند و ميخواهند احساسات عميق حقارتشان را خنثى كنند، در نتيجه مى كوشند خود را برتر و استثنايى جلوه دهند.

چشم انداز ابعادى:

بر اساس مدل پنج عاملي شخصيت، نيمرخ فرضى مبتلايان به اختلال شخصيت خودشيفته بدين قرار است:

روانرنجورخويى بالا
برونگرايى بالا
گشودگى پايين
توافق پايين
وظيفه شناسى پايين

انواع_هوش_انسان_و_کاربرد_آن_در_زندگی_روزمره


هوش منطقی(IQ): همان هوش عقلی یا هوش ریاضی است که در مدارس، ما را با آن می‌سنجیدند. اما انسانهایی را می‌توانیم مثال بزنیم که در دانشگاه معدل بالایی داشتند، اما در زندگی خانوادگی یا کاری شکست خوردند. پس هوش عقلی لازم است، اما کافی نیست
هوش هیجانی(EQ): به معنای توانایی مدیریت کردن هیجانات خود و دیگران.بعنوان مثال در اداره ای هستید کارمند با ارباب رجوع مشغول دعواست.بعد از دعوا نوبت به شما میرسد آن کارمند با لحنی عصبانی به شما میگوید کارتون چیه . این کارمند هوش هیجانی پایینی دارد.هوش هیجانی با تمرین و تکرار قابلیت ارتقا دارد.

هوش سیاسی(PQ): هوش سیاسی که بهتر است آن را به هوش تدبیری ترجمه کنیم، و معنا و مفهوم آن این است که بدانیم در مقابل هر فرد بهترین نوع رفتار چه باید باشد.‌ تشخیص تفاوت میان افراد و به‌کارگیری بهترین شیوه‌ی عملکرد برای نزدیک شدن به آنها، هوش تدبیری یعنی هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

هوش تدبیری: یعنی اینکه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ کنم و از به‌کار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداری کنم. هوش تدبیری توان درک طرف مقابل را در ما افزایش می‌دهد. هوش تدبیری همان کیاست داشتن در کار است. به ما یاد می‌دهد که با مردم بحث نکنیم، یاد می‌دهد که در بازار رفته‌ایم تا معامله کنیم نه مقابله. و اینکه درک فرهنگها و خرده‌فرهنگها را داشته باشی
هوش جسمانی یا فیزیکی(PQ): به ما می‌گوید که برای موفقیت در کار، و نزد مردم می‌بایست روح شاداب و مغزی پویا داشته باشیم و این مهم مهیا نمی‌شود مگر اینکه جسم سالم داشته باشیم. هوش جسمی به ما می‌گوید که عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبت‌کننده‌ی ورزش و سلامتی خود باشیم.

هوش معنوی(SQ): نهایتاً هوش معنوی به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما می‌پردازد. هوش معنوی یعنی خودمان را نانوایی فرض کنیم که قرار نیست نان سوخته دست مردم بدهیم.

هوش مدیریتی(MQ): به ما یادآور می‌شود برای موفقیت در زندگی شخصی و کسب و کار باید بتوانیم بر خودمان مدیریت قوی داشته باشیم و به عبارتی روی خودمان که ارزشمندترین دارایی‌مان است سرمایه‌گذاری کنیم، و برای این مهم، ۵ هوش را با نگاه جامعیت‌نگری به‌کار گیریم ..

خودشناسی ( تست ترس از صمیمیت (FIS) )



کسانی که در تله بی اعتنادی قرار دارند ویژگیهای ضعیفی را در ارتباطهای اجتماعی نشان می دهند در حالیکه امروزه مردم با ایجاد ارتباط در پی برخورداری از صمیمیت و دوستی هستند

حالا فکر کنید  شماتا چه حد قادر به ایجاد صمیمیت هستید؟  

 افراد قسمت عمده وقت و تلاش خود را صرف دنبال کردن صمیمیت می‌کنند و در جستجوی کسی هستند که با او صمیمی شوند. البته  این روابط می‌تواند با ترس و اضطراب همراه باشد.  

توانایی برقراری صمیمیت یعنی یکرنگی یعنی نترسبدن  از مردم و قضاوتهایشان  یعنی بتوانی خودت باشی .

افراد ناتوان ممکن است نگران این باشند که آیا روابط‌شان موفق خواهد شد، آیا تکنیک‌های درستی را به کار می‌برند، و آیا اگر کسی را پیدا کردند در نهایت خوشحال خواهند بود؟ برای خیلی‌ها تجارب سخت کودکی و روابط شکست خورده بزرگسالی ترس آن‌ها را از این که صمیمیت واهی است و در نهایت آکنده از درد و ناکامی خواهد بود، تقویت می‌کند. روابط خیلی صمیمیانه منبع مهمی برای شادی فردی و حس معنا در زندگی است. در مقابل، فقدان صمیمیت یا افسردگی، عزت نفس پایین، اضطراب، رضایت ارتباطی پایین، و ایگو ضعیف در ارتباط است. همچنین اجتناب از روابط صمیمانه می‌تواند اثرات بدی بر سلامت هیجانی داشته باشد که منجر به تنهایی، انزوای هیجانی و پاسخ ناکارآمد به استرس می‌شود، بنابراین افرادی که از صمیمیت می‌ترسند در خطر مشکلات هیجانی به سر می‌برند.

 تست ترس از صمیمیت (FIS) :

پرسشنامه ترس از صمیمیت (FIS) یک مقیاس ۳۵ سوالی خودگزارشی است که به منظور سنجش اضطراب‌های مربوط به روابط نزدیک  در سال ۱۹۹۱ تهیه شده است.شما می توانید این تست را در لینک زیر دریافت نمایید 

 ✔️بعد از بررسی شما می توانید  هوش هیجانی خود و همچنین نگرشهای  اجتماعی خود را اصلاح کنید تا در روابط خود شکست نخورید .

مثلث خود مشغولي چيست؟


 رنجش، عصبانیت و ترس مثلث خودمشغولی را به وجود می‌آورند.

تمام نواقص اخلاقی از این سه واکنش سرچشمه می‌گیرند.

 خودمشغولی منشا عدم سلامت عقل وروح ماست.

رنجش واکنش ما در برابر گذشته‌مان است. از این طریق ما دوباره به گذشته باز می‌گردیم و در آن زندگی می‌کنیم.

از سوی دیگر عصبانیت روش رویارویی ما با زمان حال و واکنشی به منظور انکار واقعیت است.

ترس احساسیست که وقتی ما به آینده‌مان فکر می‌کنیم دچار آن می‌شویم و به بیان دیگر واکنش ما در مقابل ناشناخته‌ها و احساس نگرانی از به وقوع نپیوستن رویاهایمان است.

هر سه‌ی این احساس‌ها عوارض خودمشغولی است......

 این واکنش‌ها در مقابل آدم‌ها و مکان‌ها و وقایع گذشته و حال و آینده زمانی ظاهر می‌شود که انتظارات ما از آن‌ها برآورده نشود.

ما می‌توانیم از خودمشغولی رهایی پیدا کنیم و پذیرش را جایگزین رنجش، محبت را جایگزین عصبانیت و ایمان را جایگزین ترس کنیم.

ما دچار نوعی بیماری هستیم که در انتها ما را مجبور به کمک خواستن می‌کند.

خوش اقبالی است که برای ما فقط یک راه وجود دارد.
باید مثلث خود مشغولی را متلاشی کنیم.
ما از فوبیا‌ (ترس‌های بی‌دلیل) زیاد شنیده‌ایم. فوبیای ترس از حشرات، فوبیای تاریکی و ارتفاع. فوبیای تنهایی و سکوت. اما شاید هیچ‌یک از آنها، به اندازه ترس از تصمیم‌گیری بر زندگی ما سایه نینداخته باشد.

 افراد در مقابل تغيير:
١- تغيير را مي سازند
٢- تغيير را پيش بيني مي كنند
٣- با تغيير ، تغيير مي كنند
٤- در برابر تغيير مقاومت مي كنند

گروه اول كار آفرينان
گروه دوم مديران
گروه سوم طبقه متوسط
گروه چهارم نادانان و طبقه پايين.

چرا کتاب‌خوان‌ها بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توان بسیار دوستشان داشت؟


چندی پیش، مقاله‌ای در مجله تایم منتشر شد که نویسنده‌اش ادعا می‌کرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده می‌شود به‌زودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدم‌ها کمتر شده و این روزها دیگر آدم‌ها سرسری کتاب می‌خوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده‌های کتاب‌ها روز به روز تقلیل پیدا می‌کند.

نکته اینجاست که مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.

بر اساس مطالعاتی که روان‌شناسان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داده‌اند، کسانی که رمان می‌خوانند میان انسان‌ها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، می‌توانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.

آن‌ها می‌توانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.

تعجبی هم ندارد که کتاب‌خوان‌ها آدم‌های بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.

کتاب‌خوان‌ها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدم‌ها دسترسی دارند. آن‌ها چیزهایی دیده‌اند که غیر کتاب‌خوان‌ها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسان‌هایی را تجربه کرده‌اند که شما هرگز آن‌ها را نمی‌شناسید.

آن‌ها یاد گرفته‌اند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیده‌اند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتاب‌خوان‌ها بسیار از سنشان عاقل‌ترند.

تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چه‌قدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آن‌ها قوی‌تر می‌شود و در نهایت باعث می‌شود این بچه‌ها واقعا عاقل‌تر شوند، با محیط‌شان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درک‌شان بالاتر برود.

تجربه‌های قهرمان‌های داستان‌ها تبدیل به تجربه‌های خود خواننده‌ها می‌شود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان می‌کشد، تبدیل به باری می‌شود که خواننده باید تحمل کند. خواننده‌های کتاب‌ها هزاران بار زندگی می‌کنند و از هر کدام از این تجربه‌ها چیزی یاد می‌گیرند.

اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پر کند، می‌توانید این کتاب‌خوان‌ها را در کافی‌شاپ‌ها، پارک‌ها و متروها و... پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آن‌ها را به جا خواهید آورد.

کتاب‌خوان‌ها با شما حرف نمی‌زنند، با شما رابطه برقرار می‌کنند

آن‌ها در نامه‌ها یا مسج‌هایشان انگار برایتان شعر می‌نویسند. صرفا به سوالاتتان جواب نمی‌دهند یا بیانیه صادر نمی‌کنند، بلکه با عمیق‌ترین فکرها و تئوری‌ها پاسخ شما را می‌دهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایده‌هایشان مسحور خواهند کرد.

تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث می‌شود آن‌ها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آن‌ها یاد نمی‌دهند.

به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که می‌داند چه‌طور از زبانش استفاده کند.

آن‌ها فقط شما را نمی‌فهمند، درکتان می‌کنند.

بهترین کاری که خواندن داستان‌ها با آدم‌ها می‌کنند این است که کامل نبودن شخصیت‌ها باعث می‌شود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سر در بیاورد. این جور آدم‌ها توانایی همدلی پیدا می‌کنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی می‌کنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.

آن‌ها نه‌ تنها باهوشند که عاقل هم هستند.

بر اساس تحقیقات، کتاب‌خوان‌ها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارت‌های حافظه، آدم‌های باهوش‌تری هستند. ذهن آن‌ها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمی‌خواند توانایی درک بالاتری دارد و راحت‌تر و به‌ شکل موثرتری می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.

قرار و مدار گذاشتن با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر می‌ماند. انگار که تجربه‌ای را که او با خواندن زندگی همه این آدم‌ها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.

قانون علاقه به چرندیات

قانون علاقه به چرندیات

نورس‌کوت پارکینسون، مورخ و نویسنده انگلیسی در سال ۱۹۵۷ «اصل پیش‌پاافتادگی» یا «قانون علاقه به چرندیات» را مطرح کرد. او متوجه شد مردم به موضوعات مبتذل و پیش‌پاافتاده ارزشی بیشتر از موضوعات تخصصی می‌دهند. نظریه‌ی پارکینسون بر اساس مشاهداتش از کمیته مسئول تصویب طرح احداث یک نیروگاه اتمی بود. ماجرا از این قرار بود افراد کمیته اکثر وقت جلسات را صرف بحث روی موضوعات بیهوده و پیش‌پا افتاده و غیرمهم، ولی قابل فهم برای عوام کرده بودند. درباره امضای قرارداد ده میلیون پوندی ساخت راکتور ظرف ۲.۵ دقیقه گفتگو تصمیم‌گیری شد، اما کمیته روی پارکینگ دوچرخه‌ ۴۵ دقیقه بحث کرد تا میان پارکینگ «بهتر و راحت‌تر» یا «ساده‌تر و ارزان‌تر» تصمیم بگیرد، حال آنکه فرق دو حالت حدود ۵۰ پوند بود.
یک راکتور بقدری پیچیده و گران‌قیمت است که یک انسان معمولی قادر به درک آن نیست و تخصصی در مورد ساختار و تجهیزات آن ندارد، لذا به راحتی با جمع کنار می‌آید و برای اینکه احمق به نظر نرسد سکوت می‌کند. اما همه می‌توانند یک پارکینگ دوچرخه ارزان و ساده را در ذهنشان مجسم کنند و هرکسی می‌تواند یکی از آنها بسازد. در نتیجه افراد عادی برای اینکه در بحث حضور داشته و درتصمیم‌سازی نقش داشته باشند وارد این بحث کم‌اهمیت شده و برنامه‌ریزی برای این موضوع ساده منجر به بحث‌های چرند بی‌پایان می‌شود و هرکسی می‌خواهد چیزی اضافه کند و سهم خودش را در تصمیم‌گیری کلان نشان دهد.
اصطلاح «ساختن پارکینگ دوچرخه» استعاره از بحث‌های بی‌اهمیتی است که منجر به مذاکرات گسترده می‌شوند، پای مردم و رسانه‌ها را به میان می‌کشند و باعث غفلت از موارد مهم و اصلی می‌شوند، چرا که برای گفتگوی بی‌خاصیت طولانی در مورد موضوعات پیش‌پاافتاده مدرک و تخصص خاصی نیاز نیست و می‌توان تا پایان دنیا در مورد آن بحث کرد.
این اصل و قانون آنجایی توسط سیاست‌مداران استفاده می‌شود که موضوعات مهم و تخصصی و تکنیکی را به راحتی و به سرعت با رای مردم یا نمایندگان آنها به تصویب می‌رسانند و می‌توانند هر مقدار بودجه که اراده‌ کنند گرفته و هر چقدر بخواهند تحویل آن را عقب بیاندازند؛مثلاً نه مردم و نه اکثر نمایندگان آنها تخصصی در زمان و هزینه ساخت نیروگاه اتمی بوشهر ندارند و  کسی هم از هزینه هنگفت، نوع تجهیزات، سود مالی و زیست‌محیطی و زمان شروع به کار آن نمی‌پرسد. ولی مردم و نمایندگان آنها روزها و ساعت‌ها به موضوعات کم‌اهمیت و پیش‌پاافتاده هم‌چون «دست دادن ظریف با اوباما» مشغولند و در مورد آن بحث و گفتگو می‌کنند.

پلیر بجای وافور و پایپ!

MP3 پلیر بجای وافور و پایپ!

«آی دز» پدیده جدیدی دی دنیا سرخوشی های نفرین شده است و به گوش کردن موسیقی ای گفته می شود که اعتیادآور است؛ موسیقی ای که با استفاده از ضربات خاص، روی مغز تاثیر می گذارد و فرد را از حالت طبیعی خارج می کند.

این پدیده اگرچه پدیده ای نو است اما متخصصان هشدارهای جدی ای در این باره داده اند چرا که گفته می شود این «مخدرهای مجازی» راه را برای ورود به دنیای وهم انگیز مواد مخدر «دنیای واقعی» هموارتر می کند. اخیرا شبکه خبری «اوکلاهاما نیوز» گزارش درباره شکل گیری پدیده ای به نام «آی دزینگ» تهیه کرده است که در آن ، دلال های آنلاین برای مشتریان خود تور پهن کرده اند تا از طریق مخدرهای دیجیتالی، آنها را صید کنند.

معتادان به مخدرهای دیجیتالی کافیست هدفون را روی گوش های خود بگذارند و به این مخدرها گوش کنند تا از حالت طبیعی خارج شوند. از نظر کارشناسان، چنین اعتیادی بسیار خطرناک است و باید آن را خیلی جدی گرفت. «مارک وودوارد»- سخنگوی دفتر مبارزه با مواد مخدر- در این باره می گوید: «این روزها نوجوان ها به سایت های اینترنتی هجوم آورده اند تا با گوش کردن با «آی دزینگ» وارد دنیای دیگری بشوند و این فوق العاده خطرناک است.»
 

آی دزینگ چیست؟

آی دزینگ یعنی گذاشتن هدفون روی گوش ها و گوش دادن به موزیکی که اصوات بلندی دارد، معمولا مدیر سایت هایی که چنین آهنگ هایی را آپلود می کنند این وعده را به فرد می دهند که با گوش کردن به این موسیقی ها به حالت خلسه و سرخوشی خواهند رسید. بیشترین طرفداران این نوع از موسیقی، نوجوان ها هستند که به راحتی می توانند مخدرهای دیجیتالی را از بعضی سایت ها به رایگان دانلود کنند که البته پس از مدتی، وقتی به گوش دادن به چنین موسیقی ای اعتیاد پیدا کردند مجبور هستند آن را با بهای بسیار بالایی به صورت اینترنتی خریداری کنند.

آی دز پدیده بسیار جدیدی است که هنوز مطالعات دقیقی راجع به آن صورت نگرفته است. نکته قابل توجه اینجاست که متاسفانه مخدرهای دیجیتالی دقیقا همان اثری را روی فرد می گذارند که ماری جوانا، کوکائین و تریاک دارند، تنها تفاوت، در استفاده از مخدرهای دیجیتالی این است که هنگام خرید این نوع از مخدرها، برای مشتریان یک متن 40 صفحه ای فرستاده می شود تا از طریق آن چگونگی سرخوش شدن از طریق ام پی تری را یاد بگیرند، این بسته های موسیقی از 7 تا 200 دلار به فروش می رسند. این سایت های اینترنتی که مانند موادفروش های کنار خیابانی تلاش می کنند افراد بیشتری را به دام بیندازند، فیلم های زیادی از شنوندگانی را به نمایش می گذارند که آی دزینگ را تجربه کرده اند. در این فیلم ها نوجوان هایی دیده می شوند که با گوش کردن به موسیقی از حالت طبیعی خارج شده اند و فریاد می کشند و دیوانه وار دور خود می چرخند.

مسافرای آی دز

«زاک» یکی از معتادان آی دزینگ است که بعد از درمانی نسبتا طولانی اکنون درمان شده است. او در این باره می گوید: «گوش کردن به موسیقی و سرخوش شدن برای من حس بسیار عجیبی داشت، حسی که ابتدا نمی دانستم با من چه می کند اما وقتی به خودم آمدم که دیگر به حد اعتیاد رسیده بودم.»

زاک زمانی که اعتیاد داشت به مخدرهای دیجیتالی بسیاری گوش می داد. او اکنون در مرکز ترک اعتیادی به نام «تارزان» به سر می برد تا بتواند کاملا اعتیاد خود را ترک کند. به گفته زاک، گوش دادن به مخدرهای دیجیتالی مانند مخدرهای صنعتی این حس را به انسان می دهد که قادر است هر کاری را انجام دهد و این همان نکته کلیدی است که دکتر جورج اسمیت، متخصص اعتیاد را نگران کرده است.

از نظر دکتر اسمیت،با گوش دادن به مخدرهای دیجیتالی به عنوان مثال فرد روز بعد میل به کشیدن کوکائین را پیدا نخواهد کرد، اما اگر یک نوجوان 13 یا 14 ساله در خانه داشته باشید و او اعتیاد به آی دز داشته باشد، احتمال بسیار زیادی وجود دارد که نتواند در برابر مخدرهای حقیقی مقاومت کند.

دکتر دانیل آمین- متخصص تصویرسازی مغز- اثراتی که آی دز روی مغز دارد را مورد مطالعه قرار داده است. او در این باره می گوید: «ما در مطالعات خود به این نتیجه رسیده ایم که آی دز اثرات مخربی روی مغز دارد که چرا مغز ناگهان از حالت سکون و آرامش خارج می شود و گویی که آتش گرفته باشد به حالت نامنظم در می آید.» به نظر دکتر آمین، آی دز روی مغز افراد مختلف تاثیرات گوناگونی دارد اما رایج ترین تاثیر آن، بالا رفتن میزان تشنج در بدن است.

روشهای درمان افسردگی


در زمینه ی درمان افسردگی در کودکان، می توان به روشهایی همچون درمانهایی دارویی، روان درمانی فردی و خانوادگی و کاهش یا تخفیف موقعیت های استرس زا اشاره کرد که تأثیر قابل توجهی را در برداشته است.

درمان دارویی بیش از همه در کودکانی که به شدت مبتلا هستند و اختلال در اعمال فیزیولوژیک نظیر خواب، وزن، اشتها نشان می دهند، ممکن است مؤثر واقع گردد. ولیکن متأسفانه مطالعات طرح ریزی شده درمورد آزمایش دارو و درمان افسردگی محدود بوده و استفاده از دارو اکثراً عواض ثانویه به دنبال داشته است.
در مدل روان درمانی فردی در این روش به علت گرایش های مختلف رویکردی در روان درمانی فردی که ناشی از وجود مکاتبات مختلف درمانی در روان شناسی می باشد، لذا سبک و روشهای متخصصین با هم، ممکن است متفاوت وگاه مشترک باشد که با توجه به این امر می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- برقراری رابطه توأم با اعتماد به کودک
۲- ایجاد این احساس در کودک یا نوجوان که کسی او را درک می کند
۳- اجازه دادن به نوجوان جهت افشای نگرانی ها و تشویش ها در مدل دیگری از درمان که بر ساختار و کنش اجتماعی – فردی خانواده اشاره دارد روش روان درمانی خانواده است که غالباً به منظور بهبود بخشی روابط بین اعضا صورت می گیرد تا درمان اختصاصی کارکرد خانواده در این روش ارتباط کودکان و نوجوانان با پدر و مادر و راههای ابراز وجود و تفاهم میان والدین و کودک و چگونگی برخورد آنها با مشکلات فردی و اجتماعی کودک در محیط خارج از خانواده و غیره هم از مواردی است که در جریان درمان به آن توجه می شود.

توصیه هایی جهت پیشگیری از بروز افسردگی در کودکان
۱) دربرخورد و رفتار با کودک و نوجوان، والدین باید با توجه به جنسیت فرزندشان با آنها ارتباط داشته باشند، زیرا نیازها و واکنشهای فردی در دختران و پسران دارای تفاوتهایی می باشد که در صورت عدم توجه به آنها عوارضی همچون افسردگی را ممکن است در دراز مدت به دنبال داشته باشد.
۲) ارتباط نسبی در مورد خصوصیات فیزیولوژیک و تغییرات مربوط به آن به ویژه در دوران بلوغ فرزندان و برخورد و واکنش های مناسب.
۳) توجه والدین به ارتباطات خود و سالم ساختن محیط خانواده جهت رشد طبیعی (جسمی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی) فرزندان و پیشگیری از مشاجرات خانوادگی جهت حفظ امنیت عاطفی اعضای خانواده ها از طریق ارتباط.
۴) تقویت نقاط مثبت رفتار و عملکرد فرزندان از طریق دادن پاداش مادی، کلامی و غیرکلامی و تشویق آنان.
۵) توجه به نیازها و علایق فرزندان و ارائه پاسخ مناسب با جنس و سن آنها.
۶) داشتن برنامه ریزی منظم برای فرزندان جهت استفاده مناسب از وقت و هدفمند بودن هر مرحله از زندگی.
۷) توجه به موفقیت تحصیلی فرزندان و تلاش برای شکوفایی توانایی های ذهنی، جسمی استعداد آنها و برخورد منطقی در مواجهه با مشکلات تحصیلی.
۸) تشویق به شرکت در فعالیتهای ورزشی، علمی، هنری و استفاده صحیح از اوقات فراغت.

منبع: درمان افسردگی – تألیف : دکتر کیت راسل ابلاو – دکتر جی ریموند دوپاولومترجم : مهدی قرچه داغی

کاربرد ACT برای روان‌پریشی


منطق استفاده از ACT برای جلوگیری از بستری شدن مجدد بیماران مبتلا به روانپریشی
استیون هِیز (بنیانگذار ACT)
پاتریشیا باخ
مترجم: علی فیضی
نزدیک به  4 درصد همه افراد مبتلا به اسکیزوفرنی که در آغاز به دارو درمانی پاسخ داده و به مصرف آن ادامه می‌دهند دوباره بستری می‌شوند. دلایل زیاد برای بستری شدن دوباره وجود دارد اما بخشی از این مشکل را می‌توان به تداوم تو‌همات شنیداری و هذیان‌ها در فرد مبتلا به بیماری وخیم روانی نسبت داد. حتی با وجود مصرف دارو این علایم مثبت حداقل در سطح پایین در بسیاری از این بیماران تداوم پیدا می‌کند. برنامه‌های روانی-اجتماعی متمرکز بر توهم‌ها و هذیانات به طور کلی روی استفاده از روش‌هایی تاکید دارد که برای کاهش بسامد، شدت یا باورمندی به این علایم طراحی شده‌اند. روش‌های درمانی شامل چالش کلامی با باورها، واقعیت آزمایی طراحی شده، پرت کردن حواس، کاهش ابراز علایم و افزایش کنترل ادراک شده و دیگر روش‌ها است. امید پشت سر بسیاری از این روش‌ها این است که چالش مستقیم یا محتوی علایم روانپریشی می‌تواند منجر به کاهش وقوع و باورمندی به آن علایم و در نهایت کاهش رفتارهایی است که منجر به عملکرد ضعیف یا بستری شدن دوباره بشود.
با این حال اگر بیماران از سرکوبی و اجتناب به عنوان روشی برای تنظیم تجربه‌های خود استفاده کنند ممکن است این نتایج مثبت تضعیف شود. شایان ذکر است که نقش مخرب سرکوبی و اجتناب در تشدید علایم روانپریشی دارای حمایت تجربی است. به علاوه سرکوبی و اجتناب ممکن است کلیدی برای فهم این باشد که چرا بیماران روانپریش افکار مزاحم خود را به عوامل بیرونی نسبت می‌دهند. وگنر پژوهشگر برجسته حوزه سرکوبی افکار نشان داده است که وقتی از افراد بهنجار خواسته می‌شود تا یک فکر را سرکوب کنند در قیاس با شرکت کنندگانی که از آن‌ها خواسته شد عمدا به آن فکر، بیاندیشند احتمال بیشتری دارد که بعدا حضور این افکار را در ذهن خود به پیام‌های پنهان ارسال شده در هدفون نسبت بدهند. فرایند سرکوبی و اجتناب منجر به بیگانه شدن درونی می‌شود که در میان بیماران روانپریش پدیده‌ای شایع است.
به علاوه درمانی که بر تغییر محتوی رویداددرونی متمرکز است امکان دارد که ناخواسته درگیری شناختی و تمرکز ناسالم بر خود را در میان برخی بیماران روانپریش افزایش بدهد. مداخلاتی روانشناختی وجود دارد که می‌توان با استفاده از آن‌ها باورمندی به شناخت‌های مشکل‌ساز و اثرات رفتاری‌شان را بدون چالش مستقیم با آن‌ها کاهش داد. پذیرش و تعهد درمانی یک نمونه است. این رویکرد بر اساس این دیدگاه قرار دارد که بسیاری از رفتارهای ناسازگار به واسطه تلاش‌های ناسالم برای اجتناب یا سرکوب افکار، احساسات یا حس‌های بدنی به وجود آمده و تداوم پیدا می‌کند. از طریقه کاربست این رویکرد بیماران یاد می‌گیرند الف) راهبردهای کنترل مدار درونی را تشخیص داده و رها کنند، ب) حضور افکار یا احساسات دشوار را بپذیرند، پ) یاد بگیرند که حضور و وقوع این رویدادهای درونی را بدون کشمکش با آن‌ها، بحث با آن‌ها یا واقعیت پنداشتن آن‌ها، فقط نظاره کنند و ت) روی رفتارهای آشکاری متمرکز شوند که منجر به تولید نتایج ارزشمند می‌شود. هرچند این رویکرد می‌تواند در مقابله با توهم‌ یا هذیان‌ها مفید باشد اما منطق درمان این دو علامت با تکنیک‌های پذیرش و گسلش متفاوت است. هذیان‌ها اغلب به عنوان تبیینی برای شکست‌های شخصی در نظر گرفته شده و به این وسیله عوامل بیرونی بابت شکست سرزنش می‌شوند. بر عکس، خود توهم‌ها ممکن است نقطه تمرکز کنترل در بیماران روانپریش بشود. به زبانی ساده‌تر  هرچند توهم‌ها معمولا هدف اجتناب قرار می‌گیرند، هذیان‌ها ممکن است نوعی اجتناب باشند. اگر هذیان‌ها خود راهبردهای اجتنابی کلامی باشند آن وقت دیگر پذیرش فرایند هذیانی لزومی ندارد بلکه بایستی روی پذیرش احساسات شکست، افسردگی، اضطراب و دیگر چیزهایی که هذیان به تنظیم شدن آن‌ها کمک می‌کند کار کرد.

مهار احساسات و بيماري رواني


خودمهارگري/Self Control/خصيصه ای است که بیماران پس از درمان ISTDP آن را کسب میکنند.ولی  شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد اين خصيصه لزوما با سلامتي همراه نيست، در اين متن به جنبه هایی از خودمهارگری  پرداخته مي شود که ابعاد منفی آن را نمایان میسازد.افراد زيادي وجود دارند كه نيازي به درمان و خودشناسي حس نميكنند، در اين افراد مهار بيش از اندازه تكانه ها وجود دارد، شدت اين مهار رابطه مستقيمي با اختلالات شخصيتي و نوروتيكي در آنها دارد:

خودمهارگری واختلالات شخصیت:

اختلالات شخصیتی به معنای خشکی و جمود در روابط است که بصورت خود همخوان یا syntonic وجود دارد. آدمها هنگام خشکی و جمود، بصورت انعطاف ناپذیر در روابط عمل ميكنند به سختي  قادر به سازگاري با محیط و ديگران مي شوند،برای مثال روانشناسی  که رگه های اختلال شخصیت خودشیفته دارد بدون احساس گناهی(مهار احساس گناه) جای همدلی با بیمار، سالها جای پدر و مادر وی را میگیرد و از بیمار سواستفاده میکند.
و یا کسی که رگه های بیشتری از خودشیفتگی دارد زمانی که عزیزی را ازدست میدهد هیچ احساسی از خود نشان نمیدهد.فردي با اختلال شخصیت نمایشی،برای جلب توجه حاضر است حق بسیاری از آدم ها را پایمال کند و کسی که اختلال شخصیت مرزی دارد در فاز عشق، خشم و در فاز خشم، عشق را شدیدا مهار ميكند، در كل افراد دچار اختلال شخصیتی توانایی بالایی در مهار احساسات منفی خود دارند.
بنابراین اگر خودمهارگری را طیفی در نظر بگیریم که یک سمت آن آشوب و تشویش و سمت دیگر آن انعطاف ناپذیری و مهارکورکورانه است ، اختلالات شخصیت در بر گیرنده این انعطاف ناپذیری و مهار شديد است.

وسواس و خودمهارگری:

وسواس به معنی اشتغال ذهنی با فكر یا عملی تکراری است که در سطح  خود ناهمخوان یا dystonic عمل ميكند.در واقع یک فرد وسواسی دائما در حال مهار شديد تکانه ها و اشتغال ذهنی با آنهاست،به عنوان مثال کسی که وسواس شستشو دارد، دائما در حال مهار کردن احساسات منفی و افكار كثيف است و این مهار شديد افكار و احساساتش باعث مي شود دائما درگير كثيفي ، افكار و احساسات منفي باشد
چرا كه ذهن همواره درگير چيزي مي شود كه دائما آنرا كنترل مي كند

پس خودمهارگری همانطور که   خصيصه ای است که موجب سلامت روان میشود در برخی مواقع، پاتولوژیک است و منجر به اختلالات وخیم شخصیتی و یا نوروتيك مانند وسواس مي شود.ازين رو ISTDP درماني است كه ممكن است در مواقعي كه  بيمار، مهارگر هاي افراطي ناشي از مشكلات شخصيتي را داراست برايش  بي فايده يا كم فايده شود و تمايلش براي درمان با اين روش  دفاعي باشد.تمايلي كه در دانشجويان روان شناسي زياد ديده مي شود.


منابع:
- Duckworth, A. L., & Seligman, M. E. (2005). Self-discipline outdoes IQ in predicting academic performance of adolescents. Psychological science, 16(12), 939-944.
- Siegel, D. J. (2015). The developing mind: How relationships and the brain interact to shape who we are. Guilford Publications.
- Caligor, E., Kernberg, O. F., & Clarkin, J. F. (2007). Handbook of dynamic psychotherapy for higher level personality pathology. American Psychiatric Pub.

ذهن حجاب حقیقت

ذهن حجاب حقیقت ،،، (1)

آیا تا به حال این فرصت برایتان فراهم شده که آنچه در درون و اطرافتان در حال جریان است را عمیقاً مشاهده و درک کنید؟
با وجود ذهن پرآشوب ، چنین فرصتی بعید به نظر می رسد، به همین دلیل مردم در چرخه ای از اضطراب و نگرانی دائمی که ناشی از عدم درک صحیح نسبت به خود و مسائل پیرامون شان است سردرگریبان خود مانده اند.


ذهن حجاب حقیقت ،،، (2)

وقتی صحبت از درک می کنیم اشاره به ذهنی داریم که خالی از تضاد و درگیری است، ذهنی که فاقد عاملی واسطه به عنوان اندیشه، بین خود و پدیده ها بوده و قادر به درک زندگی و خود باشد. حالتی ازتحیر و مات شدن ذهن که تصور (من) و منافع اش فراموش و ازاهمیت می افتد. آیا با چنین کیفیت ذهنی ای آشنائید؟


ذهن حجاب حقیقت ،،، (3)

در حال حاضر بین ذهن و پدیده ها، حائل و مفسری مداخله جو به عنوان مشاهده گر یا( من) وجود دارد، به همین دلیل حقیقت نو به نو، درلابلای تفاسیر این مشاهده گر یا همان فکر متوقف و تبدیل به چیزی مرده می شود و پس مانده ای به عنوان برداشت و تصویر از پدیده نصیب ذهن می گردد، تصویری که نمی توان حقیقت نامید. دراین حالت انسان درگیر مانده با اندیشه از درک آنچه درحال وقوع است (حقیقت) عاجز می ماند.


ذهن حجاب حقیقت ،،، (4)

او در توهم خویش سرگرم و مشغول به افکار و برداشت های کهنه ای است که به صورت خاطره، مقایسه و یا دانستگی های قبلی در حافظه انبار کرده است.
در کیفیت توجه و مشاهده هاله های مزاحم فکری شامل تعابیر، تصاویر متضاد، مقایسه و یا خاطرۀ آزارها ازذهن زدوده شده و ذهن در اثر توجه کامل در پیوند با اصل پدیده قرار می گیرد، اما به محض هجوم افکار ارتباط گسسته و فکر جای (آنچه هست) را می گیرد و پدیده را آنگونه که مایل است در ذهن به تصویر می کشد.


ذهن حجاب حقیقت ،،، (5)

به عبارتی فکر جای (آنچه هست) را اشغال و سایه کهنگی را بر آنچه نو به نو در حال خلق شدن است می گستراند، در این حالت انسان می ماند و تحمل رنج قی کردن بلا انقطاع دانسته ها و تصاویر تلمبار شدۀ در کهنه انبارحافظه.
ما عادت کرده ایم پدیده ها را با اندیشیدن بشناسیم. اما این عمل ما را از مشاهدۀ آنچه نو به نو در حال جریان است باز می دارد. این به معنی جا ماندن ذهن از آن چیزی است که در حال جریان است. هنگامی که می اندیشیم در حال بسر بردن با افکار خودیم نه ارتباط با پدیده یا خود. هیچ چیز نمی تواند جایگزین ارتباط شود، واژه ها، تصورات، برداشت ها یا عکس همه و همه مخل شکل گیری ارتباط شده و کهنگی را در ذهن به جریان می اندازند.

 

ذهن حجاب حقیقت ،،، (6)

در فراگیری دانش و مهارت ها استفاده از تجربیات و یا گذشت زمان امری است اجتناب ناپذیر. اما در درک حقیقت و (آنچه هست) چه در ذهن خود و چه در بیرون ازآن ، نیاز به توجه کامل بدون حضور فکر داریم.


ذهن حجاب حقیقت ،،، (7)

حقیقت پدیده ای ایستا، کهنه و محدود نیست. محدودیت هرگز قادر به درک نامحدود نمی باشد. فکر به عنوان مجموعه ای از داده های کهنۀ ذهنی و وابسته به زمان، قادر به شناخت نامحدود (حقیقت) نیست. شرط لازم برای همراهی با حقیقت در حال جریان ذهنی آرام و هشیار است که خالی از اندیشه (من) و توقعات اش باشد. ذهنی که آزاد ازدغدغه های (من) باشد.


ذهن حجاب حقیقت ،،، (8)

حقیقت پیوسته آمادۀ پا گذاردن در وجود انسان ها است اما کمترذهنی را آمادۀ چنین میزبانی می یابد. یک ذهن آرام و فاقد نگرانی های شخصیتی برای درک نیازی به تفاسیر فکری از موضوع ندارد، او آنچه هست را مستقیماً و بدون دخالت فکر مشاهده و درک می کند.
هنگامی که ذهن در احاطۀ توهم (من ) باشد، انسان از هستی جدا و به حال خود رها می گردد. چنین انسانی گم شده ای است در خویش که برای یافتن (خود) نه از نزدیک ترین راه بلکه به دور دست ها و کهکشان ها نظردارد.

ذهن حجاب حقیقت ،،، (9)

افکار متضاد و اضطراب چنین فرصتی را به او نمی دهند تا آنچه هست را صحیح درک کند. در اینجا لازم به یاد آوری است که منظور از فکر، تصوری است مزاحم که ( من) و اهمیت دادن به توهم شخصیت را دائماً به ما گوش زد کرده و برای بقاء این توهم، (آنچه هست) را از دید ما مخفی نگاه می دارد.


ذهن حجاب حقیقت ،،، (10)

آیا تا بحال سعی کرده اید در مواجهه با یک اسم، نماد و یا یک صحنۀ طبیعی بدون دخالت فکر و با استفاده از ذهن تان مشغول به مشاهده آن شوید؟ در این حالت شما موضوع را به گونه ای متفاوت با آنچه تا بحال می دیدید درک می کنید. گوئی اولین بار است که با آن برخورد می کنید. در این تجربۀ نو هاله های فکری در ذهن محو شده و شما قادر به مشاهدۀ حقیقت موضوع می گردید. این مشاهده و مکاشفه ای واقعی است که فکر در آن دخالت ندارد.

رهایی_از_افکار_مزاحم


توضیحاتي درمورد روش تایم تیبل پارادوکسیکال


ﺭﻭﺵ ﺗﺎﯾﻢ ﺗﯿﺒﻞ ﭘﺎﺭﺍﺩﻭﮐﺴﯿﮑﺎﻝ ﮐﻪ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﮑﻨﯿﮑﻬﺎﯼ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎﻧﺸﺨﻮﺍﺭ ﻓﮑﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﻢ . ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﺷﻤﺎ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﺪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭﻧﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﭼﻮﺏ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺩﺭﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺘﺎﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺭﻭﺩ . ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺪﺕ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﻧﻬﯿﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺩﺭ ﻏﯿﺮ ﻭﻗﺖ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺘﺎﻥ ﻫﺠﻮﻡ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﺪ ﺑﺮﻭﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻓﻼﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺑﮑﺎﺭ ﮔﯿﺮﯼ ﺭﻭﺵ ﻓﻮﻕ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺑﺎﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺷﻤﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ،ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻮﮐﺮﻭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪﺁﻧﻬﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯿﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﻣﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﻧﺪ .
ﺑﺎ ﺭﻭﺵ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﯾﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﮐﻢﮐﺮﺩﻥ ﺗﺪﺭﯾﺠﯽ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﯾﺎﻓﺘﻪ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﯾﮕﺎﻧﯽ ﺫﻫﻦ ﺑﺴﭙﺎﺭﯾﻢ . ﻣﺜﻼ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﯾﺪ ﻭﺳﺎﻋﺖ 10 ﺻﺒﺢ ﻭ 5 ﻋﺼﺮ ﻭ 12 ﺷﺐ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺜﻼ 5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﺪﺗﺎﻥ ﻓﮑﺮﮐﻨﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ 5ﺩﻗﯿﻘﻪ ﯾﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪﺁﻧﻬﺎ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ . ﺟﻠﻮﯼ ﺫﻫﻨﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪﺗﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺍﺻﻼ ﺟﻠﻮﯼﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ . ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺗﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ،ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯿﺪ . ﻧﮑﺘﻪ ﺩﻭﻡ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻋﺎﺕﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺁﻥ ..ﺍﯾﻦﺭﻭﺵ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺑﺮﺳﺪ،ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺛﺮﺑﺨﺸﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﮐﻢ ﮐﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍﮐﻤﺘﺮ ﻭ ﻧﻮﺑﺖ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﮐﻨﯿﺪ . ﻣﺜﻼ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﮑﺮﮐﻨﯿﺪ . ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭﺫﻫﻨﺘﺎﻥ ﻣﺮﺗﺐ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ . ﺍﻟﺒﺘﻪﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ ﯾﮏ ﻣﺸﺎﻭﺭ ﺭﻭﺍﻥﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ ﺑﻪ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺳﯿﺪ.

چرا مردان و پسران همش دنبال سکس هستند ؟


وقتی نظر دختران را در مورد مردان می پرسیم ، تقریبا 90 درصد آنها می گویند مردان فقط دنبال یک چیز هستند ، این نگرش خانم ها برگرفته از آن است که اطلاعات اصولی از نظام آفرینش مردان و فعل و انفعالات هورمونی و ژن مردان ندارند .  اینکه پسران و مردان از سن بلوغ به دنبال سکس هستند یک امر طبیعی در مردان به حساب می آید آنها اینگونه آفریده شده اند . مثل آن است که زنان علاقه مند به خود نمائی هستند و دوست دارند مورد توجه قرار بگیرند چرا که جنس زن اینگونه آفریده شده است .

برای آنکه بهتر با این موضوع آشنا شوید نتیجه یک تحقیق را که بر روی 100 دختر و پسر 15 تا 25 ساله انجام شده را به اطلاعتان میرسانم

معمولا به صورت طبیعی پسران از سن 15 سالگی تا 25 سالگی هر ده دقیقه یکبار به سکس فکر میکنند ، این در حالیست که هر دختر در سن 15 تا 25 سالگی هر دو روز یک بار به سکس فکر میکند  البته این بدان معنی نیست که اگر پسر یا دختری اینچنین فکر نمیکنند مشکلی دارند

یعنی یک پسر از سن 15 سالگی تا 25 سالگی تقریبا 525600 مرتبه به سکس فکر میکند حال اگر این فکر کردن فقط در حد 10 ثانیه باشد معادل 1460 ساعت زمان می شود

و یک دختر از سن 15 سالگی تا 25 سالگی تقریبا  1800  مرتبه به سکس فکر میکند و اگر مبنای 10 ثانیه را در نظر بگیریم  معادل 5 ساعت زمان در طول این دوره می شود

این یعنی پسران در سن 15 سال تا 25 سال   292 برابر دختران به سکس فکر میکنند و این فکر کردن غیر ارادیست و به علت ساختار آنها میباشد .

حال قضاوت با شماست  برای همین است که یکی از ملاکهای انتخاب همسر در پسران رابطه جنسی و کیفیت آن میباشد ، به همین خاطر است که واکنش مغز پسران به کوچکترین برهنگی بدن دختران و زنان بسیار بالا میباشد ، شاید از نظر یک دختر حجابش و نوع لباس پوشیدنش  جلب توجه نکند اما این دختر از دید خود به مسئله نگاه میکند در صورتی که باید این مسئله را در ذهن داشته باشد که دید پسران 292 برابر دید وی سکسی تر است  واین یعنی کوچکترین برهنگی یک انفجار برای شهوت مردان حساب می شود و این در دست آنها نیست و اگر مردی جلوی این آتش شهوت خود را میگیرد ، بدانید که واقعا مرد قدرتمندی است چرا که مبارزه با اتش نفسانی با این شدت فوق العاده دشوار است .

جالب است بدانید مردان از برهنگی کامل کمتر تحریک می شوند ، یعنی اگر نوع لباس پوشیدن خانمی طوری باشد که از هر عضو از بدن خود قسمتی را برهنه نمایان کرده باشد رفلکس ذهن مردان نسبت به آن بیشتر است و چشم مردان و نهایتا سر مردان زودتر بر میگردد چرا که مغز مردان  نسبت به پارادوکسها ( تناقض ها )  واکنش بیشتری نشان میدهد . بعنوام مثال اگر در طرز لباس پوشیدن مردان دقت کنید مردان بیشتر ترجیح میدهند از رنگهای مخالف هم استفاده کنند و بر عکس زنان ترجیح میدهند از رنگهای هماهنگ ( کیف مانتو روسری کفش یک رنگ) استفاده کنند . این مسئله در فانتزی جنسی مردان نقش مهمی را ایفا می کند .

سخن آخر : به هر حال خطاب به دختران و خانم های محترم عرض میکنم  شرایط ازدواج برای پسران فوق العاده دشوار تر از دختران است من شدت گرایش به سکس در مردان را برایتان عنوان کردم که بدانید اگر لباس شما کوچکترین برهنگی از بدن شما را نمایان میکند چه بلایی سر آن پسر مجرد که نمیتواند ازدواج کند می آورد شاید آن پسر واکنشی نشان ندهد اما درون آن غوغایی به پا می شود واین در دست آن پسر نیست   . پس بعنوان یک دوست تقاضامندم این مسئله را در ذهن خود ذخیره کنید .

شک ومیزان شیوع ودرمان آن درزنان


وقتی شخصی را نمی شناسید و یا کاری را برای بار اول انجام می دهید ، اینکه شک کنید و یا حس بی اعتمادی داشته باشید کاملا عادی است. اما گاهی برخی از افراد نسبت به اشخاصی که شناخت کامل به آنها دارند نیز حس بی اعتمادی دارند …

بیماری شک از آن بلاهای خانمان سوزی است که فرد مبتلا را محکوم به زندگی در جهنمی دائمی می کند. شک از رذائلی است که دنیا و آخرت انسان را با هم به باد می دهد، فرد را گرفتار نوعی سیاهی و بدبختی طاقت فرسا می کند، روابط را ویران می سازد و خانواده ها را به باد می دهد. انسان شکاک در جامعه جایی ندارد و محکوم به تنهایی ابدی است.

شک نوعی اختلال وسواسی است که گاه فرد را گرفتار رفتارهای غیرعادی و جنون آمیز می کند. فرد شکاک همواره خود را در معرض خطر می بیند و حالت فرد تحت تعقیب را دارد و عاشق تعبیر «همه از پشت خنجر می زنند» است! معاشرت با فرد شکاک و بی اعتماد، حقیقتاً غیرقابل تحمل و آزاردهنده است، زیرا این افراد بی عاطفه اند و نمی توانند با دیگران رابطه عاطفی پایداری را برقرار کنند. این اختلال گاه شدت می یابد و شخص، کج خیال و بدبین و به اصطلاح پارانوئید می شود. این افراد دائم مانند خانم مارپل دنبال قاتل یا قاتلین می گردند و ذره بینی به اندازه کره زمین در دست گرفته اند تا موارد مشکوک را کشف کنند، پرده از خیانت و بی وفایی این و آن بردارند و به هر کسی که دستشان می رسد، تهمت بزنند.

در نگاه آن ها هر حرکت کوچکی مدرک خیانت است و دنیا پر از گرگ هایی است که هر لحظه درصددند آن ها را بدرند! در این افراد نشانی از بخشش و مهربانی وجود ندارد، دائم رفتار و گفتار دیگران را تعبیر سوء می کنند، به هیچ کس اعتماد ندارند، هر مطلب ساده ای در نظر آنان یک توطئه بزرگ است، با همه درگیرند، صمیمیت و شادمانی را نمی شناسند، دوست و همراهی ندارند و خدا نکند صاحب پست و مقام هم بشوند. آن وقت است که روز زیردستان خود را سیاه می کنند. همواره دیواری از ترس بین این افراد و دیگران وجود دارد، هیچ کس را دوست ندارند و دیگران هم نمی توانند آن ها را تحمل کنند. به علت تهمت زدن های ناروا به دیگران، پیوسته با همه درگیر می شوند. عاشق شکایت و کلانتری و دادگاه هستند و بیشتر عمرشان را در محاکم مختلف سپری می کنند. بیماری شک در میان زنان شایع تر است در هر حرف ساده ای دنبال سرزنش و توهین می گردند، اشتباهات دیگران را هرگز فراموش نمی کنند، مسائلی را که می توان به سادگی نادیده گرفت، بزرگ می کنند و دنبال تلافی کردن هستند. این افراد غالباً هنگامی برای درمان مراجعه می کنند که اضطراب و افسردگی آن ها شدت پیدا کرده است و معمولاً هم به علت همان بی اعتمادی و شک، درمان را نصفه نیمه رها می کنند.

 

روان درمانی راه حل غلبه بر شکاکی

اطرافیان بیمار از آنجا که کلافه و خسته می شوند، سعی می کنند داروهای آن ها را به شکلی به خوردشان بدهند، اما این شیوه قابل ادامه نیست و در صورتی که بیمار متوجه شود، شک و بی اعتمادی او بیشتر می شود. یگانه راه درمان شک و سوءظن، درمان تخصصی روان درمانی است تا ریشه های بدبینی، احساس حقارت، احساس ناامنی و بی کفایتی بیمار شناسایی و با حوصله و در زمانی نسبتاً طولانی درمان شود. در این فرآیند ممکن است استفاده از دارو هم لازم باشد. از آنجا که افراد شکاک علاقه ای به ارتباط با دیگران ندارند و در صورت ایجاد رابطه، شور و احساسی از خود نشان نمی دهند و بیشتر به دنبال تنهایی و گوشه نشینی هستند..

راه حل های درمان بی اعتمادی

شاید یکی از راه های اولیه برای شروع درمان، تشویق آن ها به نوشتن، موسیقی، نقاشی یا هر هنر دیگری باشد که در ابتدای امر نیازی به تماس مستقیم با دیگران ندارند. بیمار از این طریق می تواند احساسات، ترس ها، نگرانی ها و عقده های خود را بیرون بریزد، بی آن که به کسی صدمه بزند. از سوی دیگر این نوع روان درمانی فردی معمولاً یگانه روشی است که این نوع بیماران می توانند تحمل کنند. هنر قادر است احساسات بیمار را برانگیزد و به تدریج در او شور و شوق پدید بیاورد.

مرحله دوم شناخت اعضای خانواده بیمار از مشکل اوست که موجب می شود بهتر بتوانند او را تحمل کنند. توقع تحمل چنین بیماری آزاردهنده ای از سوی دیگرانی که خبر از وضع بیمار ندارند، توقع بی جایی است، اما اگر اعضای خانواده به درستی توجیه شوند و در جریان این بیماری و عواقب شوم آن قرار بگیرند و حقیقتاً باور کنند که فرد شکاک و بی اعتماد به دیگران، بیمار است، به طور قطع بهتر می توانند به او کمک کنند. پس از آن که بیمار به تدریج ارتباط با خود و جهان پیرامون خود را درک کرد و به مرحله ای رسید که می شود او را کم و بیش تحمل کرد، حالا می توان با حوصله و کم کم مهارت های اجتماعی از قبیل ارتباط سالم با دیگران را شروع کرد.

شخصیت مهر طلب


مهرطلبی(بیماری راضی کردن دیگران)

⚡️مهرطلب ها صرفا آدم های خوبی نیستند که می خواهند همه را راضی و خشنود نگه دارند، بلکه کسانی هستند که وقتی می خواهند به کسی جواب «نه» بدهند جواب «آری» را انتخاب می کنند.

⚡️مهرطلب ها به تأیید و تصدیق دیگران اعتیاد دارند. ترس آن ها از این که مبادا کسی را از خود ناراحت و خشمگین سازند سببی است تا پیوسته و به هر قیمت که شده در مقام راضی کردن دیگران باشند.

⚡️مهر طلب ها استاد ایجاد حس تقصیر هستند!

⚡️مهر طلب ها حس گناه، جلاد بودن و عذاب وجدان به طرف مقابل میدهند.

⚡️نمونه اي از یک مادر مهرطلب : وقتی پسرش در حال تماشای برنامه مورد علاقه اش است و غرق در آن است از او می خواهد که در جا به جا کردن میز او را کمک کند، اما هنگامی که با اعتراض پسرش رو به رو می شود، می گوید : باشه مادر جان، خودم تنهایی جا به جا می کنم! شروع به کشیدن می کند، صدای کشیده شدن میز همراه با صدای آه و ناله مادر، حس گناه و تقصیر شدیدی را در پسر ایجاد می کند.

⚡️اکثرا در حال معذرت خواهی است ( در واقع معذرت خواهی می کند تا مسئولیت را قبول نکند).

⚡️آگاه باشید و در مواجهه با این عذرخواهی ها، مثلا بگویید : بسیار خب، عذرخواهی ات را قبول کردم اما تا آخر این هفته باید پروژه را تحویل دهی...!
 
(در مقابل مهرطلب ها، بالغ برخورد کنید).

انواع شخصیت مهر طلب :

⚡️"مهرطلب" موجودی علاقه مند، مراقب و متوجه است، شما کسی را پر محبت تر، مشتاق تر و دلواپس تر از او نسبت به خود پیدا نمی کنید.

⚡️تیپ مهر طلب برای جلب محبت دیگران تلاش فراوان می کند. مثلاً  تمام وقت، پول و انرژی خود را مصرف می کند ولی آن را به حساب سخاوتمندی و فداکاری می گذارد، در یک مسابقه، جرئت جلو افتادن از حریف را ندارد و انگار یک دست نامرئی  مانع حرکت، جلو افتادن و موفقیت او می شود.

⚡️گاهی وقت ها شخصیت های مهر طلب اگر یک مقدار عصبی هم باشند و تحت اضطراب قرار بگیرند آن وقت مشکل پیدا می کنند.

⚡️مثلاً یک شخصیت سالم می گوید: " من محبت شما را دوست دارم و از آن لذت می برم".

⚡️ولی یک شخصیت عصبی مهر طلب می گوید: " من به محبت شما احتیاج حیاتی دارم و مجبورم به هر قیمتی که شده آن را به دست آورم ولو این که از آن لذتی هم نبرم" یعنی برای محبت ارزشی بیش از حد قائل است.

محبت همه کس ، خواه یک رهگذر ناشناس، برای او اهمیت حیاتی دارد و یک بی اعتنایی مختصر یا یک لبخند مهرآمیز و صمیمانه می تواند حالت روحی او را از این رو به آن رو گرداند یا اصولاً دیدش را نسبت به زندگی تغییر دهد.

⚡️در ازای جلب محبت حاضر است هر بهایی بپردازد و مهمترین بهایی که می پردازد گذشتن از استقلال رأی و آزادی است .

⚡️او با هم بودن را خیلی ترجیح می دهد و تنهایی را دوست ندارد.

⚡️" مهر طلب ها" به دیگران متکی هستند و از آنها به خوبی خط می گیرند. هنگام تصمیم گیری نظرات دیگران را می پرسند و به توصیه آنها عمل می کنند...!

همسر مناسب برای شخصیت مهر طلب

⚡️زنان و مردان " مهر طلب" می توانند با سایر گونه های شخصیتی کنار بیایند آنها به خوبی می توانند نیازهای همسرشان را تشخیص دهند و به رفع آنها اقدام نمایند اما اشکالاتی نیز دارند.  

⚡️"مهر طلب" گوش شنوا دارد و سر به زیر است و در این شرایط ترجیح  می دهد همسرش عهده دار امور باشد.
 
⚡️شخصیت " مهرطلب " باید مواظب باشد که با گونه اختلال شخصیتی " سادیستی " یا " ضد اجتماعی " طرف نشود؛ این اشخاص به راحتی می توانند موجبات رنجش و آزار شخصیت "مهرطلب" را فراهم سازند.
 
⚡️احتمالاً برای شخصیت مهر طلب ، شخصیت وظیفه شناس، همسر خوبی می شود.

⚡️شخصیت های " مهر طلب " و " پرشور" هم به خوبی با هم کنار می آیند.


⚡️زنان و مردان " مهر طلب" می توانند با سایر گونه های شخصیتی کنار بیایند آنها به خوبی می توانند نیازهای همسرشان را تشخیص دهند و به رفع آنها اقدام نمایند اما اشکالاتی نیز دارند.  

⚡️"مهر طلب" گوش شنوا دارد و سر به زیر است و در این شرایط ترجیح  می دهد همسرش عهده دار امور باشد.
 
⚡️شخصیت " مهرطلب " باید مواظب باشد که با گونه اختلال شخصیتی " سادیستی " یا " ضد اجتماعی " طرف نشود؛ این اشخاص به راحتی می توانند موجبات رنجش و آزار شخصیت "مهرطلب" را فراهم سازند.
 
⚡️احتمالاً برای شخصیت مهر طلب ، شخصیت وظیفه شناس، همسر خوبی می شود.

⚡️شخصیت های " مهر طلب " و " پرشور" هم به خوبی با هم کنار می آیند.


چند توصیه برای زندگی با مهر طلب ها

1- شخصیت " مهر طلب " به راضی کردن شما علاقه دارد، وی را بپذیرید و به خاطر آنچه او به شما ارزانی می کند احساس گناه نکنید.

2- توجهات او را فرض مسلم و مفت ندانید. شخصیت مهرطلب در زندگی به خوبی امیال شما را پیش بینی می کند و این امیال را در اولویت قرار می دهد. ولی وقتی چیزی از شما می خواهد، ممکن است به روی خود نیاورد و خواسته هایش را مطرح نسازد و منتظر می ماند تا نیازهای او را تشخیص دهید، پس سعی کنید در تشخیص نیازهایش کوشا باشید.

3- از آنجایی که او نسبت به نظر دیگران در مورد خودش بسیار حساس است و ذهنش اسیر تأیید و تکذیب دیگران است، لذا انتقاد کردن از " مهرطلب" او را نسبت به خودش مردد می کند و چه بسا در مقام سرزنش خود بر می آید که لزوماً واکنش سازنده ای نیست. هنگامی که خواستید از او انتقاد کنید همیشه اول خصوصیات مثبت وی را برشمارید و بعد مطالبی را در حد تذکر گوشزد نمایید.

4- به نظرات مثبت وی بها دهید و از آن استقبال کنید. شخصیت مهر طلب هرچه شدت مهر طلبی اش زیادتر باشد، بیشتر می خواهد شما را راضی کند و برای راضی کردن شما حرفی بزند ولی ممکن است نظر دیگری داشته باشد. بنابراین باید نیازهایش را بشناسید و مواظب باشید حرف او با سخن دلش یکی باشد. مثلاً  شما می گویید، می خواهید روز جمعه به کوه برویم و وی جواب می دهد " بله بسیار عالی است" در حالی که ممکن است دلش بخواهد کارهای عقب افتاده اش را انجام دهد.


آیا کنترل ذهن براستی ممکن است؟


آیا این کار از فقط عهده افرادی که اهل ریاضت شدید هستند بر می آید؟

کنترل ذهن یک بازی درونی بسیار جالب است.
پس دانستن قواعد بازی و ورزیدگی کافی پیش نیاز شرکت در این بازی است. برای انجام این بازی نیازمند مقدار زیادی مهارت، هوشیاری، شناخت طبایع، خوش قلبی، موقعیت شناسی، حوصله و روحیه بالا هستید. این عمل بظاهر دشوار اما عملی بوده و روشهای مشخصی دارد. ممارست و بردباری و تکرار رمز اصلی کنترل ذهن است که البته خود دشواری و آسانی قرارداد ذهنی خود ماست.

از فواید کنترل ذهن، داشتن آرامش عمیق، نداشتن بیماریهای جسمی وروحی، آزاد شدن نیروهای پنهان و پیشرفت و کامیابی است.
برای کنترل ذهن ابتدا باید ساختار و عملکرد آنرا بشناسیم. 
در یک مقایسه علمی اختلاف بین ماده و ذهن فقط در میزان ارتعاش آنهاست.
ذهن در سطوح پائین تری از ارتعاش، ماده نامیده می شود. ذهن این توانایی را دارد که در درون خود بنگرد.

ذهن دارای سه نیروی مستقل است:
۱-توازن؛ ۲- انگیزش؛ ۳- سکون.

ذهن دارای ۴ سطح می باشد:
۱-خودآگاه (ارادی)؛ ۲-نیمه خودآگاه (نیمه ارادی)؛  ۳-ناخودآگاه (غیرارادی)؛ ۴-ابرآگاهی (ذهن بدون آلودگی).

ذهن در ۵ وضعیت خود را نشان می دهد:
۱-پراکندگی؛ ۲-تاریکی؛ ۳-جمع بندی؛ ۴-یکسویی و ۵-تمرکز.

پراکندگی جلوه لذت یا رنج است؛ تاریکی حالت رخوت است؛ جمع بندی حالت جدال است؛ یکسویی تلاش برای تمرکز است؛ تمرکز برترین حالت و همان ابر آگاهی است که هدف کلی از کنترل ذهن یکسو کردن آنست. این چنین ذهنی در فعالیتی بکار گرفته شود خواهد درخشید. از طریق تمرین و تداوم یکسویی ابر آگاهی حاصل می شود.

موانع کنترل ذهن:
علایق یا نفرتهای شدید؛ رسوم غیر اخلاقی؛ بی نظمی و زندگی غیر متعارف؛ تعمد درآزار دیگران؛ عدم اعتدال و میانه روی؛ بیهودگی؛ حسادت؛ احساس بد و احساس گناه.

ذهن را فقط خود ذهن می تواند کنترل کند. مشکلات ذهن را خود ذهن بوجود می آورد.
وسایل مصنوعی کارساز نبوده و حیله یا روش زیرکانه موثر نیست و راه میانبری وجود ندارد و فقط کار صبورانه و سنجیده و سیستماتیک جواب می دهد.
ایجاد حال و هوای درونی مطلوب و داشتن روابط انسانی ضروری است (پذیرش واقعیتها؛ درک زوال پذیری و قوانین طبیعت و درک اینکه حاصل اعمال خود هستیم).
هر چه ذهن خالص تر باشد کنترل آن آسانتر است. غذای سالم به خالص شدن ذهن کمک می کند. همچنین همنشینی با پاکان کار ما را راحت تر می کند.

نا آرامی ها و فشارهای روانی ومشکلات ذهنی تنها یک ریشه دارند وآن هویت دروغین یافتن خود حقیقی و نه خود است که منجر به بروز تصور من و مال من می شود.

فقط ذهن حقیقت گراست که می تواند کنترل شود. از یوگا و مدیتیشن و تایچی و ... می توان کمک شایانی برای کنترل ذهن گرفت. خصلت شاد شدن از شادی دیگران محیط روانی بسیار دلنشینی را بوجود می آورد که در آن صفات بد مانند حسادت راه به جایی نمی برند.

مهمتر از همه، وابستگی های ما نیرومند ترین موانع کنترل ذهن هستند.
هنگامیکه برطرف شوند اوهام نیز به سهولت ما را ترک می کنند و بصیرت حاصل می شود (زدودن غبار). با غیر واقعی دانستن محسوسات می توان به ماورای آنها رفت و به رهایی رسید. با تشخیص خوب بین خیر وشر و عادت به آن از آشفتگی های ذهنی ناشی از اشتباه، عجله و حماقت رها خواهیم شد.

وقتی بدانید که به کجا می روید، تبدیل به شخص مؤثرتري می شوید.

تنوع  طلبی و علل ان


تنوع طلبی : عبارت  نوعی زیاده خواهی مرضی که فرد علارغم فراهم بودن روابط خوب  وداشتن روابط خوب عاطفی روانی در بستر ازدواج بنا به  دلایل گوناگون ( که عرض خواهد شد) دچار ان می شود .


علل_تنوع_طلبی
1فرهنگ جامعه و خانواده : الف . در برخی خانواده ها و بخصوص بخشهای کشورمان یک نوع فرهنگ تعدد زوجین و تنوع طلبی فرهنگ شده است .فرد علارغم داشتن همسر خوب به دنبال همسریا همسران دیگر است به صورت موروثی .
ب. قرار گرفتن در معرض کالا ی پورنو : بسیاری از مردم امروزه علارغم تبلیغات در تمام دنیا مبنی بر مخرب بودن فیلهای سوپر سکسی ,مبادرت به تماشای طولانی این قبیل کالا ها می کنند ,ناگفته پیداست  که این کالاها که توسط افراد سالم کار گردانی نشده که این فیلمها توسط شرکتهای پورنو خصوصی  در امدشون از صنعت پورنو در میاد برای جذب مشتری تولید می شود .مسلما همه ان صحنه هابه نوعی فیلم برداری صحنه سازی میشه که نشون بده مثلا خانم چقدر به سکس از مقعد عطش داره وغیره در حالی که پشت صحنه غش می کنند. حالشون بهم می خوره  می خندند,اصلا سکس نمی کنند ادا در می اورند . حال فردی که مدام در معرض این صحنه ها قرار داره ارام ارام  با انها ارتباط برقرار می کنه  و  تصوراتی از تنوع  طلبی در ذهنش شکل می گیره .و به سوی ان می ره . در هیچ جای دنیا از شبکه دولتی پخش نمیشه .

تنوع_طلبی_مادی
ج. علت دیگر تنوع طلبی انتخاب همسر  غلط همسر است :"
الف .داشتن معیارهای مادی :
امروزه تعداد زیادی از اقایان اول می گردند دختری را پیدا کنند که پولدار باشه یا شغل خوبی داشته باشه  در خواستگاری به جای حرف زدن از  شخصیت و اخلاق و افق دید وانسانیت .کپی فیش حقوقی مد نظر شون است  .وقتی در زندگی واقعی قرار می گیرند ورق بر می گردد خانم یا اقای پول دوست  خود را بازنده وسرخورده می بیند و درنتیجه ممکنه یواشکی یه دوست دختر درست کنه  .یواشکی خیانت کنه  همش یواشکی .
تنوع_طلبی_بیماریها همسرداری
برخی از افراد  به هیچ دلیل از دلایل قبلی تنوع طلبی ندارند .بلکه بیمارند .به جهت بهم خوردن هوزمونهاویا به دلایل روانی از ایجاد روابط گسترده با جنس مخالف لذت می برند .این افراد نیاز به درمان سکس تراپی   و روانپزشکی دارند . صرفا با گفتگو یا مشاوره حل نمی شود  .
دلیل سوم گرایش برخی مردان به  همسردوم  بهانه فرزند است


بهانه_فرزند : متاسفانه   در برخی از خانواده های کم فرهنگ تا اینکه  می فهمند اشکال بچه دار نشدن زوج از خانم هست .بلافاصله دلسوزیها گل می کند .با گوشه وکنایه به مرد می فهمانند که باید همسر دیگری اختیار کنی  .  این نشان جهالت این افراد است .اگر از دل مردی که همسرش بچه ندارد بپرسند هیچ گله ای ندارد .چون مردها اصلا مثل زنها نیستن که فانتزی بچه را داشته باشند .    بچه دار شدن  یک ماموریت طبیعی می باشد حال اگر خداوند طبیعت وسیله لازم برای بچه دارشدن فردی را بهش نداده . و انها نیز با وسایل مدرن امروزی بچه دارنشدند چرا باید تحقیر شوند .چرا باید زندگی سرشار از عشق شان به خاطر  این مساله تحت شعاع قرار گیرد !؟ مرد های بی انصاف که در این شرایط قرار می گیرند به خود حق می دهند که تمام عواطف و احساس پاک و عشق همسرشان را زیر پا گذاشته و به همسر دوم فکر کنند ,وبا ورود ان فرد بیگانه میان این زوج  تمام ارزوها  عشق ان زن اولی تباه می شود .حال سوال اینحاست .اگر اشکال از اقا بود ,چه حقی به خانم می دادین ؟   اگر قصد خیر برای تربیت فرزند است  . راههای دیگری وجود دارد .نمونه اش پراخت هزینه و پرورش فرزند در رحم قرضی . راه دوم دریافت نوگلی از گلهای بهزیستی .
خیانت انواع مختلفی دارد:خیانت احساسی یا جنسی، کدام یک خطرناک تر است؟
 
- یکی از انواع آن، خیانت جنسی می باشد. این امر زمانی روی می دهد که هیچ گونه پیوند عاطفی میان فرد و طرف مقابلش وجود نداشته و او تنها به دلیل برقراری روابط جنسی و هیجانی که دراز کشیدن پهلوی او می تواند به او بدهد، جذبش شده است.

 دومین نوع خیانت، احساسی می باشد و زمانی روی می دهد که فرد احساس میکند از نظر عاطفی به شخص دیگری غیر از همسر خود علاقه پیدا کرده. وی از همراهی، صحبت کردن، و در میان گذاشتن افکار و علایق خود با شخص دوم لذت می برد. کم کم به این نتیجه می رسد که ترجیح می دهد اوقات فراغت خود را به جای اینکه با همسر و یا نامزدش بگذارند با او سپری کند.


بر اساس تحقیقاتی که من به تازگی انجام داده ام تقریبا چیزی بیشتر از 75% از خانمها اظهار می دارند که خیانت عاطفی برایشان خیلی سخت تر از خیانت جنسی است. البته بسیاری از خانم ها نیز اعتقاد داشتند که هر دو نوع خیانت برایشان سخت است چراکه در هر دو مرحله، ضربه سختی بر روی احساساتی که نسبت به شریک زندگی خود داشتند، وارد می شود
حال به طور مجزا دیدگاه خانم ها را در مورد هر یک از دو مورد بال[Forwarded from طیبه]
ا مورد بررسی قرار میدهیم.


خیانت احساسی
 
خیانت احساسی یکی از مواردی بود که بیشتر خانم ها آنرا مخرب تر و ویرانگر تر تصور می کردند. خانم ها به خوبی می دانند که دختر های زیبای بسیاری وجود دارند و آقایون بالفطره از نظر بصری تحریک پذیر می باشند. البته این امر توجیه کننده خیانت جنسی نیست، اما همه به خوبی می دانند که برخی از مردها در کنترل خواست های جنسی خود ناتوان و یا کم توان هستند.
 
وضعیت زمانی غیر قابل تحمل می شود که خانم متوجه شود همسرش با کسی آشنا شده که از نظر شخصیتی او را بیشتر دوست می دارد. این امر علامت آن است که خانم دیگر توانایی جذب همسرش را ندارد و نمی تواند پاسخگوی نیاز های احساسی و عاطفی او باشد.
 
خیانت جنسی به نوبه خود درست نیست، اما اگر مردی مرتکب چنین کاری شده باشد خیلی راحت تر می توان این مطلب را برای همسرش بازگو کرد. اما اجازه دهید که ببینیم خیانت احساسی در نظر خانم ها به چه اموری گفته می شود:

☘☘
☘☘☘
آیا فراموشی خیانت جنسی برای زوجین آسانتر است؟
 
این نوع خیانت تنها برای بدست آوردن رضایت فیزیکی است و یک شب بیشتر ادامه ندارد. آقا هیچ گونه نیاز عاطفی نسبت به خانم دوم ندارد و قصد بیرون رفتن و یا وقت صرف کردن با او را ندارد و تنها به دنبال ارضا کردن نیازهای جنسی خود است. او همان احساس عاطفی که نسبت به همسرش داشته است را حفظ می کند. این مرد تنها به این خاطر که از زندگی جنسی فعلی خود کسل شده و می خواسته موقعیت های جدید را نیز تجربه کند مرتکب این اشتباه شده.
معمولا زمانیکه طرف مقابل متوجه چنین مطلبی می شود اصلا به شوهر خود اجازه نمی دهد که دلیل کار خود را توضیح دهد و همه چیز را زیر پا می گذارد و فقط به او میگوید که من چگونه می توانم دوباره به تو اعتماد پیدا کنم. در یک ارتباط محکم دو طرف نباید مرتکب اینگونه اشتباهات شوند و در صورت بروز مشکل، کنار آمدن با آن چندان دشوار نخواهد بود.

آیا می توانید واکنش خانم را پیش بینی کنید؟
چگونه شخصیت یک خانم در طرز برخورد او نسبت به خیانت تاثیر می گذارد؟
 
خانم هایی هستند که بیش از هر چیز (حتی احساسات و عواطف) به سکس اهمیت می دهند. این خانم ها معمولا در سایر جنبه های زندگی نیز خود را مشغول کرده اند مانند عرصه شغلی. آنها همچنین اهمیت بسیار زیادی برای وضع ظاهری خود قائل هستند. (همانطور که می دانید ظاهر نقطه مقابل شخصیت است)
 
برای این دسته از خانم ها خیانت جنسی غیر قابل بخشش می باشد. چرا که آنها تصور می کردند آقا تنها به دلیل زیبایی های ظاهری شان جذبشان شده و این خیانت برای آنها به منزله شکست بزرگی محسوب می شود. آنها تصور می کنند که آقا دیگر هیچ میلی نسبت به آنها ندارد و با این کار خود خواسته به او بفهماند که بهتر است این رابطه تمام شود.

انم هایی که از خیانت جنسی بیشتر آسیب می بینند به مردها به عنوان دست آویزی برای بر آورده کردن نیازهای جنسی شان نگاه می کنند. به همین دلیل در زمان بروز خیانت جنسی احساس می کنند که شریک زندگی شان توجه خود را به کس دیگری معطوف کرده حالا چه صرفا از نظر جنسی باشد و چه از نظر احساسی و جنسی. آنها در این حالت تصمصم گیرند که رابطه را ترک گفته و به سوی یکی دیگر از خواستگارهای خود بروند.

اگر نامزد و یا همسر شما جزء این دسته از خانم ها باشد آنوقت خیانت جنسی برای او به منزله یکی از وحشتناکترین و غیر قابل بخشش ترین خیانت ها محسوب می شود




اگر خیانت کردید، چه کار کنید؟
 
اگر شما در مقابل نامزد و یا همسر خود مرتکب خیانت شدید دو گزینه برایتان وجود دارد: می توانید در این رابطه با او صحبت نکنید و امیدوار باشید که این امر هیچ گاه برایش فاش نشود و یا اینکه به خطای خود اعتراف کنید و تمام عواقب آنرا را نیز قبول کنید.

اگر گزینه اول را انتخاب کردید شما باید خودتان به تنهایی با کرده خود روبرو شوید و بار رنج و عذاب آن را به تنهایی بر دوش بکشید. البته اگر یک درصد هم این احتمال وجود داشته باشد که روزی همه چیز فاش شود آنوقت اوضاع خیلی بدتر خواهد شد؛ به این خاطر که او نه تنها به خاطر خیانتی که شما انجام داده اید ناراحت می شود بلکه از اینکه به او دروغ هم گفته اید عصبانی خواهد شد.
اگر قصد دارید تا به او بگویید، حداقل دیگر عذاب وجدان پیدا نمی کنید اما باید خودتان را برای رویارویی با عواقب آن آماده کنید. اگر از نظر احساسی به او خیانت کردید نیازمند تلاش بیشتری است چراکه پیوند عاطفی که با یک خانم دیگر برقرار شده کمی سخت تر از بین می رود. اما اگر از نظر جنسی به او خیانت کرده باشید و به ویژه اگر به یک شب ختم شده باشد باید به او بقبولانید که شما را ببخشد و بر روی این مطلب کار کنید. عکس العمل او در برابر شما هر چه که باشد، شما باید انتظار بدترین ها را داشته باشد.
البته در این حالت حتی اگر شما تمام کارهایی را هم که انجام داده باشید


برای او باز گو کنید این احتمال وجود دارد که او شما را برای یکبار ببخشد اما فکر بخشش دوباره را باید به طور کلی از سر بیرون کنید
خیانت کنیم یا نکنیم
 
اگر احساس می کنید که از شریک زندگی خود در حال دور شدن هستید، سعی کنید پیوند های عاطفی گذشته تان را با او از نو تجدید کنید (اگر دچار وسوسه های احساسی شده اید) و یا اینکه به دنبال روش ها و شیوه های جدیدی باشید تا به روابط جنسی خود حرارت بیشتری دهید ( اگر از نظر جنسی احساسی رضایت نمی کنید).
آنوقت زمانی که تلاش خانم ها برای بهبود رابطه را مشاهده کنید خودتان هم شگفت زده خواهید شد. اما اگر دیدید که به هیچ وجه نمی توانید جلوی خیانت کردن خودتان را بگیرید وقت آن رسیده که رابطه فعلی خود را تمام کنید وبروید
ریشه بسیاری از کینه و تنفر های ما از دیگران
برمیگرده به اینکه(آنها بسیار زیاد به خود ما شباهت دارند)
ما احساس مالکیت روی رفتارها داریم
مثلا وقتی یکی به ما دروغ میگه سریع بهم میریزیم چون خودمون دروغگوی ماهری هستیم و فکر میکنیم این مهارت فقط مال ماست،
ما شدیدا در زمینه اشتباهات دیگران
خودخواهانه فکر میکنیم و
این نوع تفکر توقعاتی تولید میکند که
وقتی ما اشتباه میکنیم
دیگران سریعا اشتباه مارا نادیده بگیرند ویا مارا ببخشند،
اما وقتی دیگران مرتکب اشتباهی شوند به سرعت طرف مقابل را محاکمه میکنیم
و نمیتونیم ببخشیم و ممکنه سالها با یک رنجش خود و دیگران را آزار دهیم.
ریشه تمام مشکلات دنیا از نوع نگرش انسانهاست
کافیه زاویه افکارمون رو تغییر بدیم
به خداوندی خدا همه دنیا قبل از اینکه ببخشند نیاز به بخشیده شدن دارن.
"خدایا به همه ما قدرت عشق ورزیدن بدون توقع
و بخشیدن و مهر ورزی بده"
فرآیند انتخاب همسر مرحله ای بسیار مهم و اغلب دشوار است.

شاید كمتر انتخابي تا این اندازه در طول زندگی مركز توجه و با اهمیت تلقی شود.

به طور مکرر اتفاق می‌افتد كه  در دوران عاشقی، جوانان اغلب مشكلات اساسی را در ازدواج نادیده می گیرند و یا اینكه آنها را بررسی نمی كنند.

علاوه بر این برخی از نگرش ها و باورهای خاص موجب ناامیدی جوانان و نارضایتی از فرآیند انتخاب همسر می شود. این گونه باورهای خاص در فرآیند ازدواج و انتخاب همسر غیرمنطقی و محدودكننده به نظر می رسند و  زمان ازدواج و انتخاب فرد موردنظر  را به تعويق مي اندازد ويا محدود می كنند.

غالباً چنين محدويتهائي از بررسی دقیق توانایی ها و ضعف های بین فردی و شناختن عوامل قبل از ازدواج كه در موفقیت بسیار موثرند جلوگیری می كنند
و اگر اين محدوديتها تداوم داشته باشند مشكلات و موانع در انتخاب همسر مزمن ميشوند و قدرت و انر‍ژي فرد را براي مديريت مشكلات به حداقل می رسانند.


پیش_بینی_کننده_های_ازدواج_موفق

ترکيبي از خصوصيت‌هاي رفتاري و شخصيتي به احتمال زياد تضمين‌کننده ازدواج موفق است.
 از جمله اين خصوصيات، مي‌توان به
شـــــباهت‌ها در ابعاد
فرهنگي
خانوادگي
سني
تحصيلي
جسماني
ويژگي‌هاي شخصيتي
سلامت روان
علاقه و مهارت در برقراري روابط عاطفي و زناشويي
جذابيت جسمانی
 ميل و مهارت در رابطه زناشويي
 مهارت‌هاي حل مساله و تعارض
حمايت خانواده دو طرف
 اشاره کرد

تکنیک‌های  افزایش تمرکز در حین مطالعه


ایجاد رغبت : با ارائه اطلاعات کافی درباره مطلبی که فرد مطالعه می‌کند و کاربرد آن می‌تواند در وی ایجاد انگیزه کند و او را به سوی تمرکز سوق دهد.

تعیین زمان مطالعه : زمان مطالعه با توجه به کارهای ضروری و غیرضروری تعیین می‌شود و بهتر است فرد در فواصل بین مطالعه به استراحت نیز بپردازد.

تعیین مکان مطالعه : مکان مطالعه بهتر است از قبل تعیین شود تا حالتی را در فرد ایجاد کند که بداند آن مکان فقط مختص به مطالعه بوده و بهتر است آنجا به‌هم ریخته و آشفته نباشد و از نورکافی برخوردار باشد.

تکرار جمله تاکیدی: لازم است فرد بارها به خود متذکر شود که الان زمان مطالعه است و قرار نیست به مطلب دیگری فکر کند. جمله‌های اینچنینی می‌تواند بارها از سوی فرد تکرار شود.

خواندن اجمالی : فرد ابتدا به صورت اجمالی مطلب را می‌خواند و با این کار درک اولیه از مطلب پیدا می‌کند و سپس شروع به خواندن جزئیات می‌کند.

سریع خواندن : ذهن انسان این توانایی را دارد که در یک زمان به چند مطلب مختلف فکر کند. بنابراین برای افزایش تمرکز لازم است سریع‌خوانی صورت بگیرد تا ذهن فرصت پرداختن به چند مساله را نداشته باشد.

تقسیم انرژی : بهتر است مطالب سخت و دشوار در زمانی خوانده شود که فرد در اوج انرژی است.

خط کشیدن زیر مطالب مهم : این روش ذهن فرد را درگیر تمرکز بیشتر و دقت کردن و پیدا کردن مطالب مهم و از حواسپرتی جلوگیری می‌کند.

استفاده از راهنما و ابزار : به‌عنوان مثال استفاده از مداد یا انگشت هنگام مطالعه می‌تواند تمرکز را افزایش دهد و به نوعی ذهن به سوی نگاه کردن و توجه کردن به مطلب مورد‌نظر هدایت می‌شود.

یادداشت‌برداری و نکته‌برداری : این روش کمک می‌کند مطالب مهم تر و عناوین کلی‌تر از سوی فرد دوباره‌نویسی شود و برای مرور، دسترسی بهتری به نکات داشته باشد.

کنترل افکار مزاحم : بسیاری از افکار، مانع تمرکز ما می‌شود. توصیه می‌شود فرد، افکار مزاحم تکرار شونده خود را یادداشت کند. سپس برای این افکار و پرداختن به آنها زمان در نظر بگیرد. یعنی در طول روز زمان مشخصی را در نظر داشته باشند که به این افکار نیز بپردازند و این روش باعث می‌شود کنترل افکار در اختیارش قرار گیرد.


راه های مقابله با اضطراب و استرس


اگر ندانید چطور ذهن خود را مدیریت کنید و اجازه دهید از حالت طبیعی خود خارج شود مشکلات روانی زیادی به وجود خواهد آمد مدیریت ذهن همانند رسیدگی به باغ است اگر شما از ذهن تان مراقبت نکنید علف های هرز نا خواسته ای در آن خواهد رویید از طرف دیگر اگر از باغ خود محبت آمیز و با عشق مراقبت کنید و دانه های خوب در آن بکارید مطمئنا گیاهان خوبی در آن خواهید رویید و برداشت خوبی خواهید داشت

رژیم غذایی خود را تغییر دهید: استفادهاز یک رژیم غذایی متعادل علاوه بر تأمین سلامت کلی و حفظ وزن روش خوبی برای مدیریت استرسو اضطراب می باشد هرگز به خودتان گرسنگی ندهید همیشه صبحانه بخورید نخوردن صبحانه موجب پایین آمد قند خون شده و این به نوبه خود ممکن است علائم اضطراب ار به وجود می آورد خوردن مواد غذایی غنی از کلسیم فسفر و منیزیم درکاهش استرس کمک می کند همچنین از مصرف شکر تصفیه شده اجتناب کنید

مصرف کافئین را کم کنید و در مقابل از«ویتامین c» و غذاهای حاوی آن استفاده کنید

ورزش کنید: هنگام ورزش «آندروفین» آزاد شده و به تقویت روحیه ی شما کمک کی کند

ماساژدادن به کاهش سطوح استرس و اضطراب کمک می کند: اگر سرکار احساس اضطراب می کنید و زمان کافی برای ملاقات با یک ماساژدهنده ی حرفه ای ندارید می توانید سریع و جداگانه گردن و دست خود را ماساژ دهید

مثبت فکر کنید:افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید اگر افکار منفی در شما بروز کرد و موجب نگرانی و اضطراب تان شد نیروی خود را بر چیزی خوشایند و لذت بخش متمرکز کنید بلافاصله احساس بهتر و آرام تری خواهید داشت

اقدام کنید:اگر برای اختلال اضطراب تشخیص داده شده است فوراً اقدام به درمان کنید این کار حس کنترل را در شما ایجاد می کند و به نوبه خود اضطراب و استرس شما را کاهش می دهد برای شروع بهتر است با یک روانشناس ملاقات کنید سپس به یکی از گروه های حمایت کننده از بیماران مضطرب بپیوندید ورزش کردن را شروع کنید یقین داشته باشید با انجام هر عملی شما برنده خواهید بود

زمان نگرانی خود را مدیریت کنید: بسیاری از افراد نگران اتفاقاتی هستند که در آینده رخ خواهد داد اگر اتفاقی در آینده رخ خواهد داد چرا حالا نگران شوید؟یادبگیرید از امروزتان غافل نباشید امروزی که آینده را می سازد بهتر است برای فردای خود برنامه داشته باشید فکر کنید و آماده شوید اما نگذارید بدگمانی به دل تان راه یابد

نگرانی ها و ترس های خود را بنویسید: وقتی دچار استرس هستید و احساس می کنید در شرایط بدی قرار دارید از نوشتن کمک بگیرید و احساس تان را درباره ی آنچه اتفاق افتاده روی کاغذ بیاورید مطالعات نشان داده نوشتن درباره ی تجربه های سخت ودردناک زندگی به کاهش استرس و اضطراب ناشی از پنهان کردن احساس ناخوشایند کمک می کند

نگراناین نباشید که دیگران در مورد شما چه می گویند یا چه فکر می کنند:شما برای زندگی کردن و لذت بردن از زندگی نیازی به تأیید دیگران ندارید و هرچه زودتراین حقیقت ساده را دریابید استرس کمتری درزندگی تان احساس خواهید کرد

رابطه ی زناشویی یکی از زیباترین و لذت بخش ترین تکنیک های مدیریت استرس و اضطراب است: در طول رابطه زناشویی مقدار زیادی «آندروفین»(هورومن احساس خوب )ترشح می شود و به همین دلیل است که افرادپس از داشتن این نوع رابطه خوشحال و سرحال هستند مطالعات ثابت کرده روابط زناشویی خلق افراد را بالا برده و سطوح استرس را کاهش می دهد

تمرین تنفس عمیق:هر وقت احساس کردیدعلائم روحی یا فزیکی اضطراب و یا حتی حمله ی هراس در شما به وجود آمد شروع به تمرین تنفس عمیق کنید این کار یک روش بسیار ساده است که درآن به راحتی تنفس خود را آرام تر کرده و از دیافراگم های تان بیشتر استفاده می کنید این کار ضربان قلب شما را  کند تر کرده و موجب می شود عضلات شل تر شده و اضطراب کاهش یابد


 

استرس و اضطراب

 کلماتی هستند که در زندگی روزمره ، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می شود
 به طور مثال ، به هنگام سخنرانی در برابر جمع ،  به هنگام امتحان ، به هنگام مشکلات مادی ، تأخیر سر یک قرار … از این رو در شرایطی مانند شرایط فوق ،  در سخنان خود از این دو کلمه استفاده می کنیم ، ولی توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم .

 در روان شناسی ، اضطراب مرحله ی پیشرفته تر استرس مزمن است ، هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی در می آید که برای فرد یا اطرافیان  رنج و  ناراحتی به وجود آورد یا مانع رسیدن او به اهدافش شود و یا در انجام کارهای روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند . برای درک بهتر ابتدا استرس ( تنیدگی ) ، و سپس اضطراب را مورد بررسی قرار می دهیم .
تنیدگی ( استرس ):
   استرس ، تنیدگی یا فشار عصبی ، در روان شناسی به معنی نیرو و فشار است . هر محرکی که در بدن باعث ایجاد واکنش شود ، عامل تنیدگی یا استرس زا نامیده می شود . به عبارتی دیگر ، هر عاملی که موجب تنش روح و جسم و از دست رفتن تعادل فرد شود ، عامل تنیدگی است .
تنیدگی واکنش یا واکنش هایی است که در فرد ، در اثر حضور عاملی دیگر ( عامل تنیدگی ) به وجود می آید تا تعادل از دست رفته را باز گرداند ، و باعث  بسیج شدن قوای فرد برای مقابله با آن عامل و آماده باش موجود زنده می شود . بعبارت دیگر :
استرس در حقیقت پاسخ بدن ما به محیط اطرافمان است . این واکنش اغلب در اثر وقایع خاصی پدید می آید . تغییرات استرس آفرین می توانند فیزیکی ، روانی ، و یا رفتاری باشند . علتهای ایجاد کننده ی استرس را استرسور مینامند و این علل از فردی به فرد دیگر متفاوتند .
واکنش بدن ما نسبت به استرسها با ترشح برخی مواد شیمیائی بنام هورمونها انجام میشود و حالتی تحت عنوان جنگ و گریز ! را پدید می آورد .

اصلیترین هورمونهائی که این حالت را بوجود می آورند عبارتند از آدرنالین و کورتیزول اینها توسط غده های فوق کلیوی و بر اثر دریافت سیگنالهائی از هیپوتالاموس مغز ، ترشح شده و پاسخ های خاصی را در بدن بر می انگیزند .
در حقیقت پاسخ دفاعی یک مرغ در حمایت از جوجه هایش و یا فرار از مقابل یک شیر درنده توسط سایر حیوانات نیز با همین هورمون ها ایجاد میشوند .
طول عمر آدرنالین کوتاه بوده و در حقیقت برافروختگی های ناگهانی در اثر خشم ، گلگون شدن چهره بدنبال استرس شدید و … ناشی از ترشح همین هورمون است . طول عمر کورتیزول بیشتر بوده و باعث  اثرات طولانیتر و مزمن تری در فرد می گردد .
ترشح تدریجی و طولانی کورتیزول باعث تخلیه ی انرژی ، کاهش فایده بخشی از سیستم ایمنی ، کاهش تمرکز حواس ، و حتی چاقی میگردد .
هر فردی  بنوعی درگیر استرس میشود و میتوان گفت همه ی ما بگونه ای در معرض استرس های مختلف هستیم اما نکته ی جالب اینجاست که برخورد افراد مختلف با استرس و کنار آمدن با شرایط در اشخاص مختلف متفاوت است .
مراحل تنیدگی ( استرس ) :
   تنیدگی معمولاً دارای سه مرحله است :
۱- واکنش اخطار :
مغز پس از دریافت خبر ناخوشایند ( عامل تنیدگی ) ، آن را ثبت می کند و هیپوتالاموس ( ناحیه ای در مغز ) به تفسیر آن ، و سپس به فرستادن اخطار ( الکتروشیمیایی ) به غدد هیپوفیز موجود در مرکز جمجمه می پردازد .
این غدد شروع به ترشح هورمونی برای تحریک غدد فوق کلیوی می کنند . به این ترتیب ، هورمون آدرنالین از غدد فوق کلیوی آزاد شده و در جریان خون می ریزد و پیام را به سایر غدد در سراسر بدن منتقل می کند .
در نتیجه ، طحال برای عمل بسیج شده و باعث ورود گلبول های قرمز اضافی در جریان خون می شود . بنابراین ، اکسیژن و غذای اضافی وارد سلول ها می شوند ، قدرت لخته ی خون بالا می رود ، کبد مواد قندی و ویتامین ها را رها می سازد ، ضربان قلب بیشتر می شود و تنفس تغییر می کند .
همچنین ، خون از پوست و احشا به ماهیچه ها و مغز جاری شده ، باعث سردی دست ها و پاها می شود ، و بدن برای تهاجم یا حمله یا فرار به صورت آماده در می آید . این مرحله ممکن است از چند دقیقه تا ۲۴ ساعت به طول انجامد .
۲-  مرحله ی مقاومت :
طی این مرحله که ممکن است از چند ساعت تا چند روز طول بکشد ، بدن عملاً برای مبارزه با عامل فشار بسیج است . به همین دلیل به مصرف انرژی فراوان نیازمند است .
بعد از واکنش و رفع یا حل عامل فشار ، بدن احساس خستگی می کند . پس از مدتی استراحت ، متابولیسم
( سوخت و ساز ) بدن به حالت عادی بر می گردد . معمولاً دو مرحله ی اول برای بدن مفیدند ، چون از طرفی باعث  می شود تا بدن قوای خود را بسیج کند و در آن شرایط واکنش نشان دهد ، و از طرفی دیگر ، با تحریک غدد و فعال شدن هورمون  ها ، تعادل هورمون ها و دیگر مواد در خون دوباره برقرار می شود .
۳- مرحله ی فرسودگی :
در صورتی که شرایط استرس زا بیش از حد طولانی شود ، یا به طور مکرر رخ دهد ، یا این که سیستم عصبی بدن نتواند به مرحله ی مقاومت خاتمه دهد و بدنمدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند ( به خصوص در کسانی که اضطراب دارند ) ، ذخایر آن به تدریج تمام می شود و بدن در برابر بیماری ها آسیب پذیر می شود .
آنگاه است که فرد دچار مشکلات روانی ، نظیر اضطراب ، افسردگی ، خستگی ، عصبانیت ، وسواس ، پیری زورس و …. و نیز بیماری هایی جسمی همچون سرماخوردگی ، آنفلولانزا ، کم اشتهایی ، اختلال در هضم ، سردرد ، فشار خون بالا ، سکته قلبی ، روماتیسم ، میگرن ، سرطان ، … می شود .

راههای کاهش استرس !
توقف فکر یا فکر نکردن راهی است برای تمرکز حواس و دوری از افکار نامطلوب و تنش زا . وقتی بطور مکرر این کار در مورد افکار نامطلوب انجام می شود ، دوری از اینگونه تفکرات ساده تر خواهد شد . حتی بگونه ای خواهد شد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است ! و بدین ترتیب فراموش کردن آن بسادگی امکان پذیر است سپس در زمانهای مناسبی که آرام تر و راحت تر هستید آن مسئله را مجدداً برای خود مطرح کنید چشمهایتان را ببندید و سعی کنید تمام افکارتان را روی آن متمرکز نمائید حالا راه های مختلف برطرف کردن و حال این استرس  را بررسی کنید.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  سعی کنید فقط به افکاری اجازه بروز دهید که در حل این معضل به  شما کمک می کنند در یک لحظه به حل بیشتری از یک موضوع پراسترس و رنج آور فکر نکنید .
برای فکر کردن در مورد این موضوع زمان خاصی در نظر بگیرید و با تمام شدن آن زمان ، فایل این استرس را بطور موقت در ذهن خود ببندید و فکر کردن در مورد آن را به زمان دیگری موکول کنید . بدین ترتیب ذهن شما یاد میگیرد که در زمانهای خاص براحتی افکار تنش زا را کنار بگذارد . حتی برای بیان اتمام زمان میتوانید با دست خود ( بالا و پایین آوردن آن یا حرکات کردن و .. ) نیز علامت شروع یا پایان را انجام دهید.
جمله ای که من در اینگونه شرایط برای خودم بعنوان شعار اصلی برگزیده ام اینست که سعی کن در یک لحظه در یک جبهه به جنگی و سایر جبهه ها را آرام نگه دار ، چرا که جنگیدن در جهات مختلف و در آن واحد بسیار مشکل آفرین تر و مخاطره آمیز تر از یک جبهه است.
برای تمرین کردن جهت قطع افکار مختلف می توانید روش دیگری را نیز امتحان کنید بدین صورت که روی یک نوار ضبط صوت با صدای خودتان به فواصل کاهش یابنده مثلاً بترتیب ۳، ۲   و یک دقیقه ای کلمه ی بسه یا استوپ را بصورت محکم و با لحن تحکم آمیز بگوئید و در زمانی که قرار است روی یک موضوع تنش آفرین فکر کنید   ، آن ضبط صوت حاوی نوار را روشن کنید .
با شنیدن اولین بس است ! یا ایست دیگر به فکر کردن ادامه ندهید . سپس  بعد از سی ثانیه توقف ، مجدداً شروع به تفکر کنید .و باز هم بهمین ترتیب با شنیدن صدای استوپ قطع کنید این روش بسیار ساده می تواند شما را برای کاهش افکار متفاوت و تنش زا در آن واحد و حل آنها در زمان های مناسب دیگر کمک کند .
این روش را بارها و بارها تکرار کنید و بمرور سعی کنید بجای استفاده از ضبط صوت ، صدائی از درون خود و بطوریکه فقط خودتان بشنوید ، را جایگزین آن نمائید . و در دفعات بعدی می توانید فقط تصویر کلمه ی استوپ را در ذهن بیاورید !
در این زمان دیگر شما قادر خواهید بود بطور مناسبی زمان و میزان فکر کردن به مسائل مختلف را در ذهن خود مدیریت کنید و از پراکندگی فکر ، همچنین نفوذ افکار مخرب و مغشوش کننده ی ذهن ، و تنش های ناشی از آن جلوگیری کنید . اینکه در چه زمانی به چه موضوعی فکر کنیم و در چه مواقعی به کدام افکار توجه نکنیم ، خود کلید حل بسیاری از استرس ها ، اضطراب ها و مشکلات روحی است.
یاد بگیریم که ….
یکی از علل ایجاد استرس ، متعهد کردن بیش از حد خود است بسیاری از ما بلد نیستیم که در مواقع لزوم کلمه ی نه را بکار بریم !بهمین خاطر اغلب بیش از حد توانمان نسبت به دیگران متعهد می شویم . باید به خودمان یاد دهیم که در مواقعی که ضرورت ندارد از می توانیم پاسخ منفی هم بدهیم ! همه چیز ارزش آن را ندارد که وقت ما را بگیرد .
تمرکز …..
در یک زمان بیش از یک کار مهم را انجام ندهید ،چرا که وقتی سعی می کنید بیش از یک کار را در آن واحد به انجام بر سانید معمولا هر کار زمان بیشتری را خواهد برد و نیز در اغلب موارد کیفیت آن کمتر خواهد شد البته در مواردی خاص می توان دو کار را با هم انجام داد اما حتی در اینگونه موارد هم اگر مشاهده کردید که کاهش دقت یا فایده بخشی آن کار کمتر از حد مورد نیاز است و ای استرس بیش از حدی برایتان ایجاد می کند ، تمرکزتان را بر روی کار اصلی قرار دهید و کار درجه دو را بعداً در شرایط مناسب تری دنبال نمائید .
دقت  :
سعی کنید در جائی آرام ، با تمرکز حواس و حداکثر دقت به مسائل مهم فکر کنید . شلوغی محیط و از هم گسیختگی فکر باعث خواهد شد که نتوانید از وقتی که برای فکر کردن و تصمیم گیری صحیح اختصاص داده اید استفاده کاملی ببرید  در صورت لزوم از سایرین خواهش کنید که شما را کمی تنها بگذارند . می توانید در این مدت ازکسی کمک بگیرید تا کارهای شما را انجام دهد .
 زمانی را برای تفریح و شادی در نظر بگیرید.
وقتی تمام ثانیه ها یتان را برای کارهای مختلف اختصاص می دهید ممکنست از خود غافل شوید و ناخودآگاه زمانی را برای خود در نظر نگیرید ! نتیجه ی این مسئله کاهش اثر بخشی و موفقیت واقعی شما خواهد بود .
روش های مختلف ارتباط با سایرین برای کاهش تنش :
سه نوع ارتباط با سایرین در افراد مختلف وجود دارد : منفعل ، تهاجمی ، و جراتمندانه . همه ی ما در شرایط مختلف هر سه نوع این رفتارها را از خود بروز میدهیم . اما بهتر اینست که یاد بگیریم چگونه بیشتر دارای رفتار جراتمندانه باشیم !
 در ارتباط های منفعل فرد سعی میکند از اظهار عقیده و نظرات ، بیان عواطف و احساسات ، و  خواسته هایش خودداری کند . فکر میکند که صحبت کردنش چندان مطلوب نیست و تفکراتش خریداران چندانی ندارد ، خصوصاٌ اگر با افرادی طرف باشد که از جهاتی بالاتر از او هستند . این فرم تفکر باعث میشود که شخص کنترلی بر موقعیتش نداشته باشد .
در ارتباط های تهاجمی ، شما مصرانه و صادقانه از افکار ، احساسات و خواسته هایتان دفاع می کنید ، ( البته به قیمت نشنیدن افکار دیگران ! ) و بر آنها پافشاری مینمائید . در این حالت شما خشن و نهیب زن ، مصر و پایبند و حتی شاید گستاخ میشوید . این گونه رفتار باعث آسیب رساندن به روحیه ی دیگران و ناراحتی درونی آنها شده و واکنش منفی آنان باعث ایجاد استرس و اضطراب می گردد .
رفتارهای جراتمندانه گونه ای از ارتباط است که در آن هر احساسی بجز اضطراب به راحتی ابراز شده و نتیجه آن رسیدن به اهداف و مقاصد شخصی بدون ضایع کردن حق دیگران است . این باور وجود دارد که هم خود فرد و هم دیگران ارزشمند هستند .
دوری از افکار تحریک کننده برای کاهش تنش :
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ،  گرچه بسیاری از این افکار اساسی و ضروری هستند اما وقتی تشدید میشوند و یا غلط تفسیر میگردند مخرب و آسیب رسان خواهند بود .
برای مثال اطلاعاتی که یک عکس رادیوگرافی در بیمار مبتلا به سانحه ی تصادف به ما میدهد بسیار مهم است ولی تفسیرهای ناصحیح و پیش بینی های غلطی که میتواند در مورد این کار ضروری انجام شود . باعث ایجاد استرس بسیار زیاد و اضطراب شدید در فرد شود .
بهمین خاطر سعی کنید از تفسیرهای ناآگاهانه دوری گزینید و حقایق را آنگونه که هستند بپذیرد . سپس برای حل مشکل احتمالی راه چاره ای بیندیشید .
بدون اینکه درگیر احساسات و عواطف شدید و تنش زا شوید .  در بسیاری از موارد احساساتی عمل کردن بدون دخالت فکر و منطق باعث ایجاد مشکلات بیشتر شده و گره کار را کورتر می کند میتوانید بطور جداگانه تفسیرهای مثبت و منفی را نوشته ، براساس هر یک از آنها تصمیماتی اتخاذ تا در صورت لزوم
امکان واکنش منطقی واصولی تر برای شما باشد .
اضطراب :
اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر ، ناخوشایند و مبهم ترس ( هراس)  و دلواپسی ، با منشاء ناشناخته که به فرد دست می دهد و شامل عدم اطمینان ، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژی است وقوع مجدد موقعیت هایی که قبلاً استرس زا بوده اند یا طی آنها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می شود .
همه ی انسان ها در زندگی خود دچار اضطراب می شوند ولی اضطراب مزمن و شدید غیر عادی و مشکل ساز است تحقیقات و بررسی ها نشان  می دهند که اضطراب در خانم ها ، طبقات کم درآمد و افراد میانسال و سالخورده  بیش تر دیده می شود .
علایم شایع اضطراب :
احساس خستگی – عصبی بودن و بی قراری – ترس و نگرانی – بی خوابی یا بدخوابی – تپش قلب و تنفس نامنظم و سریع – عرق کردن – سردرد و سرگیجه – مشکل در تمرکز و حافظه – لرزش یا پرش اعضای بدن وتکرار ادرار

علل اضطراب :
به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زیر بر می گردد:
عوامل زیستی  و جسمانی :
در افراد مضطرب ، بعضی از هورمون های موجود در خون از نظر میزان غیرعادی است بنابراین هر آن چه که باعث اختلال در سیستم هورمونی شود برای بدن خطر محسوب می شود   ، کم کاری یا پرکاری تیروئید ، پائین بودن قند خون ، وجود اختلال در غدد فوق کلیوی که هورمون اپی نفرین تولید می کند و بی نظمی ضربان های قلب از این عوامل هستند.
عوامل محیطی و اجتماعی :
 عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری در جامعه باعث به وجود آمدن اضطراب در افراد می شد مانند مشکلات خانوادگی ، احساس جدایی و طرد شدگی و…. از عوامل محیطی می توان تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را ، همچون زلزله ، بیماری ، مرگ یکی از نزدیکان و…. نام برد .
عوامل ژنتیکی و ارثی :
یکی از مهم ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیاری بالا است البته الگو قراردادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار  کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد ( عامل اجتماعی ) ، ولی تحقیقات و بررسی های انجام شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم  یا جدا از هم زندگی می کنند و  از والدین مضطرب به دنیا آمده اند نشان می دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار موثر اند با این وجود باور نمی رود که ژن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد بلکه ترکیب بعضی از ژن ها چنین پیامدی را به دنبال دارد
عوامل جانبی موثر در ابتلا به اضطراب :
- طبق گفته های بعضی از متخصصان تغذیه ی نادرست در ابتلا به اضطراب نقش دارد کمبود بعضی از اسیدهای آمینه ، منیزیم ، اسید فولیک و ویتامین B12  باعث تسریع در ابتلا به آن می شوند .
- استفاده از مواد مخدر و داروهای روان گردان
- برخی از ضایعه های مغزی ( که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می شوند ) .
انواع اضطراب :
به طور کلی اضطراب شش نوع است که هر کس می تواند به یک یا چند نوع از آن دچار باشد .
۱-  اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر ( Generalized Anxiety Disorder )
این حالت در افرادی دیده می شود که به طور مداوم نگران  وقوع اتفاقی هستند . موضوع این نگرانی ها می تواند بسیار متنوع باشد : نگرانی از بیمار شدن فرزندان ، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان ، نگرانی از  ته گرفتن غذا ، … این حالت به مرحله ی مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد .
از علایم آن می توان تپش قلب ، بی قراری ، خستگی ، بی خوابی ، تنگی نفس ،  اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد .
۲-  اختلال هراس ( Panic Disorder )
این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر طول می کشد . این حملات بسیار ا تفاقی و طوری رخ می دهند که عامل تحریک کننده ی اصلی مشخص نیست .
افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند . احساس تنگی و فشردگی در  قفسه ی سینه ، تپش شدید قلب ، عرق کردن ، لرزش ، گیجی ، احساس ا ز دست دادن تعامل … از علایم آن هستند . ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می کنند دچار سکته  ی قلبی شده اند و می ترسند که بمیرند .
۳- ترس های اختصاصی یا ساده (  Simple Phlobia )
شایع ترین نوع ترس است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت ها ،  فعالیت ها یا اشیاء اجتناب می کند ، مانند بعضی از حیوانات ( عنکبوت ، موش ، مارمولک ، … ) بلندی ، دریا ، خون ، مرگ ، … هر چیزی می تواند باعث این نوع اضطراب ( که خطر خاصی به دنبال ندارد ) بشود .
ترس از مکان های بسته ( Claustrophobia ) ، و ترس از مکان های باز ( Agoraphobia ) ، که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر از ازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می کنند . این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می شود .  ولی سابقه ی آن می تواند به دوران کودکی و تجربه ی اضطراب جدائی در آن زمان برگردد از این نوع اضطراب هستند .
۴-  ترس های اجتماعی ( Social Phobia )
این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن ، صحبت کردن ، غذا خوردن ، سرخ شدن یا لرزش صدا و … در برابر جمع است و با خجالت ساده تفاوت دارد . این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می شود و فرد را به  انزوا و گوشه گیری می کشاند .
۵- اختلال وسواس ( Compulsive – Obsessive Disorder )
در این حالت فرد افکار یا ا عمالی را برخلاف میل خود تکرار می کند . این بیماری می تواند به صورت وسواس فکری یا واسواس عملی یا هر  دو در فرد ظاهر شود . در وسواس فکری ، فرد قادر نیست فکر ، احساس یا عقیده ای تکراری و مزاحم  را از ذهن خود بیرون کند .
افکار وسواسی می توانند بسیار ناراحت کننده ، وحشت آور یا وحشیانه باشد . افکار وسواسی می توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند . یعنی عمل یا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی ) . مانند شستن مکرر دست ها ، بالا کشیدن بینی … اعمال وسواسی هیچگونه توجیه منطقی ندارند .
۶- اختلال استرس پس از سانحه ( Post – Traumatic Stress Disoder )
آن را به نام « سندرم موج ا نفجار» نیز می شناسند . این حالت مربوط می شود به حادثه ای ( از قبیل جنگ ، تصادفات شدید ، سوانح طبیعی ، … ) که با استرس  شدید هیجانی همراه است و شدت آن می تواند به هر کسی آسیب برساند .
یک دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می شوند ، علایم مربوط به آن ( مانند خواب های تکراری ، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده ، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید ، … ) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می دهند .
هر چه اقدامات لازم برای درمان زودتر انجام گیرد ، احتمال ابتلا  به اختلال استرس پس از سانحه کمتر  می شود .  در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد ، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیاز زیاد می شود.
اضطراب در کودکان و نوجوانان
تشخیص اضطراب و درمان در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است ، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل
میگیرد . بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می گیرند ، دچار اضطراب می شوند و واکنش های متعددی را از خود بروز می دهند ( لکنت زبان ، آویزان شدن به  پدر و مادر ، خجالتی شدن ، جویدن ناخن ، … ) وظیفه ی  والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله برخورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند .
  تشویق والدین در  ارتباط برقرار کردن فرزند با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار موثر است . بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخوردند ( مثل اولین روز مدرسه ) بی اطلاع هستند . یکی از شایع ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می شود ، ترس و اضطراب آن ها از مدرسه است .
نگرانی پدر و مادر ( از ورود تازه ی کودک به مدرسه  ، وضعیت درسی او و… ) باعث انتقال آن به فرزند می شود و اضطراب او را افزایش می دهد .( از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان  می توان اضطراب اجتماعی ، ترس از مدرسه ، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد .)
با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید .  در این زمینه می توان به عوامل زیر اشاره کرد :
- اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به پذیرفته شدن به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند .
والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند . همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است .
ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش های خانواده ها ، باعث اضطراب در نوجوان می شود . برای جلوگیری از پنهان کاری ، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت ها کنند.
- تغییرات جسمی نگرانی و اضطراب در این مورد می تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ ، احساس خجالت ، ناآگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد .
برای جلوگیری از اضطراب ، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته ، نوجوان را ( قبل از پیدایش علایم ثانویه بلوغ ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذراند  .
- بروز رفتارهای پرخاشگرانه مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن ، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن  همراه باشد .
عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می شود . برای جلو گیری از این حالت ، تربیت مناسب والدین ، مقاوم ساختن فرزند در برابر  سختی ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می تواند موثر واقع شود . امر و نهی های غیر اصولی و محدودیتهای بی مورد در کسب استقلال و آزادی ، باعث تحریک عصبانیت و خشم های کنترل نشده در نوجوانان می شود .
والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم ، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران  عواطف خود را بیان کند . همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است .
- ترس از مستقل شدن یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است . کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می شود . از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می شود . تضاد و دوگانگی است . یعنی نوجوانان با این که می خواهند و می دانند که باید مستقل شوند ، از استقلال  می ترسند .
ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال ، یکی از دلایل اصلی این امر است . برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی ، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرات تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند . دادن  مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازه ی اظهار نظر و تصمیم درباره ی امور مربوط به خود ، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش ، باعث می شود تا او از خطاهایش عبرت بگیرد ، راه های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود .
راه های پیشگیری از اضطراب :
برای جلوگیری از اضطراب راه های فراوانی وجود دارند که در افراد گوناگو ن مختلف اند . از عمومی ترین راه ها می توان موارد زیر را مثال زد :
۱- رژیم غذایی سالم : استفاده از غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم برای بدن به میزان متعادل در حفظ تعادل بدن نقش اساسی دارد . مصرف غذاهای پرچرب و شیرین ، مقادیر زیاد نمک و کافئین و استفاده ی بیش از حد ویتامینها K, E,D,A که با ذخیره  شدن در بدن می توانند اثرات سمی داشته باشند ، باعث به وجود آمدن در بدن می شوند .
نوشیدن حدود دو  لیتر آب به طور روزانه ضروری است . عدم پرخوری و حفظ وزن متعادل به سلامت بدن و روح کمک می کند .
۲-  فعالیت بدنی :  به  طور منظم ورزش کردن یکی از راه های پیشگیری و درمان اضطراب است . پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که پیاده روز تند  و سریعبه مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به طور متوسط تا ۱۴ درصد کاهش میدهد .
به علاوه ، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون ، حفظ تعادل وزن و شادابی فردمی شود . ورزش هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند .
۳-  افزایش اعتماد به نفس : اعتماد به نفس بالا باعث می شود تا بدن بتواند از حداکثر از نیروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند . به این ترتیب فرد کمتر دچار مشکل میشود .
۴- عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن : هنگامی که افراد دچار فشار روانی می شوند ، به طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنار کشیده و به گوشه ای پناه می برند ، در حالی که گوشه گیری باعث تشدید استرس می شود .
ارتباط با افراد و دوستان ، به خصوص کودکان که میتوانند فرد را به خنده وا دارند ، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدت کوتاه می شود .
۵- حمایت اجتماعی : وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث میشود تا او در مقابل بحرانهای زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند .
حمایت اجتماعی ، احساس امنیت و اعتماد به نفس افزایش میدهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد .
۶- اندیشیدن به زمان حال : اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رویاها و آرزوها برای موقعیت های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می دهد . همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه های  اضطرابزای آن بسیار موثر است .
۷- کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا : بی اطلاعی از موقعیت  فشار آور باعث استرس و اضطراب بیش تری در افراد می شود . کسب آگاهی واطلاع از شرایط و مواردی که فرد با آن ها مواجه خواهد شد سبب میشود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود .
به طور مثال در جریان گذاشتنن  بیماران از نحوه ی عمل و دردهای پس از آن باعث می شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند .
۸- خندیدن : مطالعات نشان می دهند که خنده از سالمترین راه های جلوگیری از فشار روانی است . طبق تحقیقات انجام شده ، به هنگام خنده ، جریان خون در مغز افزایش یافته و هورمونی ضد درد ( که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می شود ) در مغز آزاد میشود و میزان هورمونهای استرس زا در خون را پایین میآورد .
۹-ابراز هیجان بر روی کاغذ : متخصصان معتقدند که نوشتن ساده ی هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهای چون از دست دادن شغل ، مشکلات خانوادگی و … میشود .
درمان اضطراب :
در بعضی از موارد اضطراب بدون نیاز به مراجعه به پزشک میتواند درمان شود . به این موا رد ، اضطراب طبیعی می گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف میشود ( مثل ترس ناشی از امتحان ) . در چنین شرایطی اضطراب میتواند توسط اعمال و روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی ، تنفس عمیق ، صحبت کردن با شخص مورد اعتماد ، استراحت در یک اتاق تاریک و …. تحت کنترل در آید .
مراجعه به پزشک زمانی ضروری می شود که فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیرقابل توجیه شود . در آن صورت پزشک  درمان دارویی یا درمان غیردارویی ( روش های کلاسیک ) را به او پیشنهاد می کند .
در کنار دارو درمانی ، می توان از روشهای تن آرامی : آرام سازی ( Relaxation ) ، حساسیت زدایی ، توقف تفکر ، سرمشق دهی و … استفاده نمود . در این روش ها به بیمار آموزش داده می شود که بدن خود را برای مقابله ی موثر و مستقیم با عوامل تنش زا آماده کند

اصول روش شناسی بی. اف. اسکینر


1- وقتی به مورد جالبی برخورد میکنید، بقیه ی چیزها را کنار بگذاریدو به مطالعه ی آن پدیده بپردازید.
2- رویکرد های مکانیکی اغلب تحقیق را ساده تر می کند.
3- گاهی گوشه ای از کار نادرست در می آید و شما را به درد سر می اندازد، ولی آن هدایت کننده است، زیرا به برخوردی غیرمترقبه منجر می شود.
4- برخورد غیر مترقبه یعنی: هنر پیدا کردن چیزی، در حالی که در جست و جوی چیز دیگری هستید.

(اسکینر، نظریه های شخصیت، پروین، صفحه 305)


مشکل خیلی از ما این است که به دنبال رهنمودها، پاسخ ها، ارزش ها و عقاید از جانب افراد مهم در دنیای خود بوده ایم. ما به جای اینکه به خودمان اعتماد کرده و درونمان را جست و جو کنیم و پاسخ های خودمان را به تعارض های زندگی خویش پیدا کنیم، با تبدیل شدن به آنچه دیگران از ما توقع دارند، اصول خود را زیر پا می گذاریم. وجود ما در انتظارات آنها ریشه میدواند و
با خودمان بیگانه ی شویم...


(نظریه های مشاوره و رواندرمانی، جرالد کوری، ترجمه یحیی سید محمدی، ویراست هشتم، صفحه 207)





شخصیت شناسی از روی رنگ لباس

 شخصیت شناسی از روی رنگ لباس

♣️ سیاه

 مقتدر عجول در آرزوی تناسب اندام

سیاه رنگ قدرت و اقتدار است؛ رنگی که فرهیخته‌ها و آدم‌های محکم سراغش می‌روند. این رنگ می‌تواند نماد هوش هم باشد، پس احتمالا به همین دلیل است که اغلب لباس‌های فارغ‌التحصیلی سیاه‌رنگ هستند. اما از سوی دیگر، سیاه رنگ مرگ و عزاداری است و باید گفت که این سیاه‌پوشان مقتدر و جدی را نمی‌توان آدم‌های شادی به حساب آورد.


♣️خاکستری

 فرهیخته و با کمالات با اعتماد به نفس عاشق نوستالژی


خاکستری دوست‌ها گروه دیگری از روشنفکر‌ها هستند. روشنفکر‌های بااعتماد به نفسی که کمی بیشتر از دیگران در دنیای خود غرق هستند و با عقاید‌شان دست و پنجه نرم می‌کنند. آنها عاشق یاد گرفتن هستند و اجازه هم نمی‌دهند که کسی به عقاید محکمشان حمله کند. خاکستری‌پوش‌ها همیشه کمی بیشتر از سن واقعی‌شان می‌دانند و به آن سبک زندگی می‌کنند.


♣️ سفید

 روشنفکر مرتب و تمیز ساده


سفیدپوش‌ها اهل معنویت هستند. آنها دوست دارند زندگی‌شان را با صداقت و سادگی پیش ببرند و در آرزوی یک دنیای بی‌عیب و نقص و سرشار از مهربانی هستند. آنها آدم‌های دقیق و مرتبی هستند که حتی نمی‌گذارند یک لکه کوچک، سفیدی دنیایشان را آلوده کند. این افراد دنیای ذهنی جالب و قابل احترامی دارند و به عقاید دیگران هم احترام می‌گذارند.


♣️ قرمز

 مهاجم و بداخلاق پر از انرژی حساس

وقتی میای«رنگی» ترین پیرهنتو تنت کن!

می‌خواهید آدم‌های دور و برتان را هیجان‌دزه کنید و توجه‌ها را به خود جلب کنید؟ پس قرمز بپوشید! به همین دلیل است که رنگ چراغ توقف راهنمایی، قرمز است چون هیچ رنگی به اندازه سرخ نمی‌تواند چشم‌ها را به خود متوجه کند. این رنگ سرشار از انرژی، سمبل زندگی است. اما با تمام خوبی‌هایش، کمی خشم را هم در خود دارد. پس اگر می‌خواهید یک پرانرژی مهربان باشید، زیاد سراغش نروید.


♣️زرد

 پرانرژی اهل تمرکز راحت و شوخ‌طبع


زرد رنگ شادی است؛ رنگی که روانشناسان توصیه می‌کنند افراد افسرده خود را با آن درمان کنند. البته این رنگ پر از هیجان و حرکت هم هست و به همین دلیل است که نباید اتاق کودکان بیش‌فعال را غرق در آن کرد. زردپوش‌ها آدم‌های خلاقی هستند. آنها قدر زندگی را خوب می‌دانند و آدم‌های اجتماعی‌ای به شمار می‌آیند.


♣️سبز

 دوست همه آرام اما پرانرژی ثروتمند

وقتی میای«رنگی» ترین پیرهنتو تنت کن!

پول و طبیعت! 2 عنصر اصلی‌ای که اداره جهان را برعهده دارد، در این رنگ نهفته‌ است. سبک آرامش سبزپوشان کمی با آبی‌پوشان فرق می‌کند. آنها آرامشی همراه با سخاوت و دلبازی دارند و خیلی راحت می‌توانند غصه‌هایتان را از شما بگیرند. سبزپوش‌ها زندگی متعادلی دارند و هرگز با افراط و تفریط، آرامش خود و دیگران را برهم نمی‌زنند.


♣️آبی

 دل دریایی وفادارواهل سازش باطراوت


آسمان، دریا، آب. هرچه این رنگ را در خود دارد، سرشار از آرامش است و به همین دلیل آبی‌پسندان هم آدم‌های آرامی هستند. البته در بعضی موارد، آنها از فرط آرامش به آدم‌هایی سرد شبیه می‌شوند. محققان می‌گویند که آدم‌ها وقتی آبی می‌پوشند، فعال‌تر و خلاق‌تر می‌شوند. شما می‌توانید به یک آبی‌پوش اعتماد کنید و به چنین آدم متینی، نه‌تنها در کار بلکه در زندگی‌تان هم تکیه کنید.


♣️بنفش

اهل تجملات بی‌خیال پول فرهیخته و رمانتیک


بنفش را فرهیخته‌ها می‌پوشند، زیرا رنگ عقل و خرد است. آنها آدم‌های خوش‌قول و وفاداری هستند که با کمک توانایی‌های‌شان می‌توانند زندگی مرفهی را برای خود رقم بزنند. بنفش‌پوش‌ها آدم‌هایی عاطفی‌ هستند و به جزئیات زندگی اهمیت زیادی می‌دهند. گفتیم که آنها در کسب درآمد مشکلی ندارند و باید بگوییم که عاشق تجملات و زندگی لوکس هستند.


♣️قهوه‌ای

سفت و سخت قابل اعتماد  اصیل و با ثبات


قهوه‌ای‌پوش‌ها آدم‌های مقتدر و باثباتی هستند که می‌توانند برای کوچک‌ترین بخش‌های زندگی‌شان برنامه‌ریزی کنند. اگر می‌خواهید عقیده یک قهوه‌ای‌پوش را تغییر دهید، باید بگوییم که راه طولانی‌ای در پیش دارید، زیرا آنها باور‌هایشان را بیشتر از هر فرد دیگری جدی می‌گیرند اما در مقابل، شما می‌توانید مطمئن باشید که آنها هر روز رنگ عوض نمی‌کنند و سرتان را کلاه نمی‌گذارند.

تست شخصیت شناسی؛نمره دیمیتر(انرژی حمایت گری و مادری)



تست جالب شخصیت شناسی؛نمره دیمیتر شما (انرژی حمایت گری و مادری) چند است؟

در این آزمون شما با یک بعد از 7 بعد  انرژی های زنانه مبتنی بر تئوری پروفسور یونگ ،آشنا می‌شوید.

مخاطبان تست هم زنان هستند و هم مردان چرا که روان هر فردی شامل دو بخش زنانه و مردانه است. در این آزمون شما درمی یابید :چه میزان توان عاطفی برای پرورش دیگران و صبوری کردن برای رشد یافتن دیگری را دارید یا این که تا چه میزان ناتوان در پرواندن دیگران هستید .

شاید هم متوجه شوید توان پروارندن شما در حدی است که دیگران را فلج و ناتوان بار می آورید و آسیب هایی را هم متوجه خودتان می کنید.

برای پاسخ به تست ذیل اگر پاسخ شما "اصلا" است امتیاز "0"، اگر پاسختان "گاهی" است امتیاز "1" و چنانچه پاسختان "اغلب" است امتیاز "2" دهید. پس از جمع زدن امتیازها می توانید تحلیل تست خود را نیز ببینید:

✍1. آیا خود را فردی از خودگذشته می دانید؟
✍2. آیا فرزندانتان را به گونه ای پرورش داده اید که در ساده ترین امور خانه و خانه داری به شما وابسته اند؟
✍3. آیا دست و دل باز هستید و آن چه را که دیگران دوست دارند به راحتی به آن ها می دهید؟
✍4. آیا برای خود سرگرمی و تفریح شخصی ندارید؟
✍5. آیا مراقبت از فرزندان خود و دیگران را با رضایت خاطر می پذیرید؟
✍6. آیا به گونه ای کارهای زندگی را پذیرفته اید که همسر و فرزندانتان بی مسئولیت شده اند؟
✍7. آیا به آشپزی برای خود و دیگران به عنوان کاری مهم و دارای ارزش علاقه دارید؟
✍8. آیا از این که در آینده فرزندانتان خانه را ترک کنند، غمگین می شوید؟
✍9. آیا در محیط کار از کلمات محبت آمیز و همدلی به جای امر و نهی به زیر دستان استفاده می کنید؟
✍10. آیا همواره از روی دادن اتفاقی ناگوار برای فرزندان یا نزدیکانتان هراس دارید؟
✍11. آیا از افراد حمایت عاطفی و روحی می کنید و هر کاری از دستتان برآید برایشان انجام می دهید؟
✍12. آیا فکر می کنید صلاح دیگران را شما بهتر می دانید و کارهای آن ها را شما انجام می دهید؟
✍13. آیا به کار کشاورزی و باغبانی علاقه دارید؟
✍14. آیا فکر می کنید بیش از دیگران می دانید و کارهای آن ها را شما انجام می دهید؟
✍15. آیا از تصویر شیر دادن به بچه لذت می برید؟
✍16. آیا از نه گفتن به نیاز دیگران احساس گناه می کنید؟
✍17. آیا اگر غذای پخته شده توسط شما با لذت صرف شود احساس خوبی می کنید؟
✍18. آیا می پندارید به خودی خود پذیرفته نیستید و همیشه باید خدمتگزار دیگران باشید؟
✍19. آیا همیشه خود را مادری نمونه می دانید که تنها آرزویش عاقبت به خیری فرزندان می باشد؟
✍20. آیا فقط زمانی که دیگران به شما نیاز داشته باشند، احساس ارزشمندی می کنید؟

این آزمون به نحوه زیستن اسطوره دیمیتر درون روان شما پرداخت . این اسطوره به حضور انرژی مادری، تغذیه کنندگی و حمایت گری اشاره دارد.
روانشناسی تحلیلی تلاش نموده است تا با برگرداندن دوباره اسطوره‌ها به زندگی انسان امروزی ،آنان را برای ایجاد حس رضایت و شادی در زندگی یاری دهد .



و اما تحلیل:
اگر جمع امتیازات شما بین 0 تا 17 است کهن الگو(انرژی) دیمیتر در شما سرکوب شده :
در صورتی که جمع امتیازات شما بین 0 تا 17 امتیاز باشد باید گفت که شما فعالانه از این کهن الگو اجتناب می ورزید و به عبارتی این انرژی در وجود شما سرکوب شده. در حقیقت از این انرژی و مواهب آن محروم هستید. در این حالت دیگران تمایل ندارند با آنها پیک نیک یا سفر بروی چون شما حوصله مراقبت و پرستاری از کسی را ندارید.


اگر جمع امتیازات شما بین 18 تا 22 است انرژی دیمیتر در شما متعادل است:
در صورتی که جمع امتیازات شما بین 18 تا 22 امتیاز باشد نشان میدهد که این انرژی (کهن الگو) در وجود شما حضور و فعالیت نرمال دارد.این امر نشان می‌دهد که بدون وابسته کردن دیگران به خودتان می توانید در جای لازم از آنها مراقبت و حمایت یا پرستاری کنید.

اگر جمع امتیازات شما بین 23 تا40 است انرژی دیمیتر در شما اغراق شده است
در صورتی که جمع امتیازات شما بین 23 تا 40 امتیاز باشد نشان¬دهنده¬ی این است که این انرژی (کهن الگو) در وجود شما بسیار غالب، فعال و گاهی اغراق شده است و بخش مهم داستانهای زندگی شما را تشکیل میدهد و زندگی شما تحت تأثیر این کهن الگو شکل گرفته و از پاداشهای آن در كنار آسيب‌هاي آن برخوردار هستید.

دیمیتر اغراق شده دارای کلیه ملزومات برای پیک نیک و سفر ، پرستاری باحوصله، هراسان و با ترس از دست دادن افراد تحت مراقبت خود می باشد.


تفکرات_منطقی_غیرمنطقی 1


 حالا اگر کسی برای من مهم است ولی مرا دوست ندارد چه باید کرد؟


1ـ فرد بهتر است سعی نکند تمام میل و کشش خود را برای مورد پذیرش و اقع شدن از سوی دیگران نابود کند.

آیا باید میل اصلی و طبیعی انسان که میخواهد توسط دیگران دوست داشته شود و مورد پذیرش قرار گیردرا ،از بین ببریم؟ بهتر است سعی نکنیم همه نیاز و میل خودمان را برای مورد قبول واقع شدن، از بین ببریم بلکه بهتر است امر و تحکم خود را مبنی بر مورد پذیرش واقع شدن حذف کنیم. این امر را باید از بین برد ولی خودِ نیاز باید باشد.
لذا اگر با کسی مواجه شدید که این میل شما را ارضا نکرد، بسیار خوب این میل بجای خود، اما این امر را که میگوید
 "باید همه مرا بخواهند"
را باید از بین برد.



2ـ درک کنید که حقیقتاً و در واقع نمیتوان عزت نفس خود را از طریق کسب تأیید دیگران رشد داد.

موضوع این گونه نیست که عزت نفس و «اعتقاد بنفس» زمانی بالا برود که دیگران شمارا بخواهند. معمولاً انسان ها اینگونه اند که اگر برایشان هورا بکشند و کف بزنند بیشتر باد مکنند!

الیس میگوید که تشخیص دهید که این مسئله غلط است. شما بدلیل نیاز اصلی که دارید و باید داشته باشید، خیال میکنید این نیاز زمانی ارضا خواهد شد که دیگران شما را بخواهند، پس بدنبالش میروید و وقتی میبنید شما را نمیخواهند آشفته و ناراحت میشوید و مشکلات جدی برایتان پیش می آید.
زیرا این اعتماد بنفسی که فکر میکنید با هورا کشیدن و کف زدن دیگران رشد میکند، دروغین است و واقعیت ندارد.
ین یک شخصیت دروغین است و هیچ شناختی از خود واقعی تان ندارید اگر داشتید، چنین جست و جویی را رها میکردید.

اگر «اعتماد بنفس» از طریق کسب تایید دیگران حاصل میشد همان نفر اول که برایتان هورا میکشید رها نمیکردید و بدنبال تایید نفرات بعدی نمیرفتید.

پس چون «خود» واقعی شناخته نمیشود ، همواره بدنبال «شناخته» شدن «خود» واقعی میروید.🍃

«اعتماد بنفس» هرگز از تایید دیگران بدست نمی آید بلکه از این طریق کسب میشود که خود را دوست داشته باشید و بخواهید از علایق و خواسته های حقیقی خودتان تبعیت کنید؛ بدین معنی که دیگری «خود» شما نشود.
پس «خود» حقیقی تان را بشناسید.


3ـ دستور سوم این است که بهتر است این تفکر برشما حاکم باشد که برای خودِ تسلیم دست به تسلیم و برای خودِ عصیان دست به عصیان نزنید.

مثلا شما دست به تسلیم زدید، چرا؟ چون میگویید همه تسلیم شدند پس من هم تسلیم میشوم. یعنی تسلیم شدن برای شما هدف میشود. الیس میگوید این صحیح نیست. بلکه باید هدف دیگری باشد که به خاطر آن تسلیم شد یا عصیان کرد.

بهتر است فرد بطور مرتب از خود سوال کند که من واقعا در این زندگی کوتاه چه میخواهم انجام دهم؟

میگوید هدف را پیدا کن و بدان زندگی کوتاه است و خواهی مرد. دائم در این فکر باش که من میخواهم. نه این که دیگران دوست دارند من چه بخواهم. آدم و بنده خودت باش و بَرده مردم نباش.
تسلیم و عصیان فقط برای «خود» واقعی باشد.
 آن زمان هدف پیدا خواهد شد که شما مرتب محاسبه کنید و ببینید خود واقعی در این زندگی کوتاه چه میخواهد آن موقع عمل کنید. حال میخواهد عمل شما مطابق میل دیگران باشد یا نباشد.


4ـ در شرایطی که شخص میل و نیاز (نه حکم) به تایید دارد بهتر است با شیوه ای آرام، هوشمندانه و همراه با طرح و نقشه آنرا بدست آورد.

 آرام باشید تا هوش شما بروز کند، طرح بدهید و نقشه بریزید . پس تا زمانیکه آرامش روانی نداشته باشید نمیتوانید از هوش خود استفاده کرده و نقشه بریزید.
زمانیکه این نیاز و میل در شما وجود دارد و امر و حکم پشت آن نیست باید مراقب باشید که چگونه بر آورده شود. برای فرد بهتر است که به وسیله حالات خودش upset نشود و موضع تعادل روانی از بین نرود. یا این حالات، تمامیت افکار او را به خاطر اینکه تعادل روانی اش از بین رفته است مختل نکند تا فکر منطقی از بین نرود. در غیر این صورت مشکل به وجود می آید و قدرت طراحی و نقشه ریزی از او گرفته میشود و نمیتواند با آرامش عمل کند.

اگر با شخصی برخورد کردید که دارای تفکر غیر منطقی است، با طرح و نقشه ای که میکشید یکی از سه کارِ «حل کردن» ،«تغییر دادن» و «سازگاری» را انجام میدهید.
بنابر این طرح و برنامه ای که میریزید برمبنای «خودِ» واقعی شماست که طرحی سالم و هوشمندانه است.
حال اگر شرایطی بر شما حاکم میشود مثلا شخصی قصد آزار(کلامی یا غیر کلامی) شمارا دارد، شما آنرا تشخیص میدهید که او تغییر نمیکند و حل آن نیز میسر نیست و از طرفی سازگاری نیز بصورت برخورد نکردنِ با او بخاطر نیازی که در شما بیدار شده ممکن نیست؛
در چنین حالتی میتوانید transcendent (از بالا نگریستن و اهمیت ندادن به کنش های رفتاری) کنید ولی آلوده نشوید.
برای این کار روان حتما باید متعادل باشد؛ مثلا کار شما پیش یک آدم صددرصد روانی گیر است و شما چاره ای ندارید جز این که transcendent کنید.
مسلم است که او مشکل دارد و شما باید این را تشخیص دهید. اگر بگویی که او باید و باید این کار را انجام دهد سیستم نادرستی به وجود می آید و رفتار دیگری بروز میکند.
 اما اگر طوری دیگر بی اندیشید و فکر کنید که حادثه ای پیش آمد حالا «B»(فکر و اعتقاد) در من چه باشد؟ آن موقع «B» نتیجه میدهد و باید روی «B» دقت شود.
اینک فردی نوروتیک است و مشکل روانی دارد درست است اما در «B» شما چه میگذرد؟


5ـ او بهتر است این حقیقت را در یابد که یکی از بهترین راه های بدست آوردن عشق این است که مخفیانه عشق بورزد.

❤️این مورد، سرآمد دستور العمل های گذشته است. اگر این توانایی را داشته باشید چهار تای دیگر را نیز خواهید داشت.
 محبت ورزیدن یعنی رشد دادن محبت و تایید مخلصانه دیگران. در غیر این صورت فایده ای نخواهد داشت.
اینکه اینقدر تاکید میشود در دوران طفولیت، مادر نزد فرزندش باشد به این منظور است که مادر به فرزنش عشق بورزد تا در طفل هم استعداد عشق ورزی رشد پیدا کند.
پس رشد دادن و مستعد عشق ورزیدن هنگامی امکان پذیر میشود که توسط دیگری به او عشق ورزیده شود.پس مادری که سرکار میرود و گرفتار است عشق را به کارش میورزد، به مشتری هایش میورزد و عشقی به فرزندش نمیدهد و بچه که بزرگ شود نمیتواند عشق بورزد.

عشق ورزیدن و محبت کردن نه تنها شانس شما را جهت کسب عشق و محبت زیاد میکند بلکه این عشق ورزیدن (خارج از این که دیگری به شما عشق بورزد یا نورزد) یک پروژه و طرح از پیش برنده است.

 ما لذت میبریم از اینکه عشق میورزیم. نه این که عشق بورزیم بمنظور اینکه به ما محبت کنند بلکه عشق بورزیم بدین منظور که عشق ورزی نیاز ماست و چون نیاز در حال ارضا شدن است به آرامش روانی خواهیم رسید. و این است صحیح ترین دلیل برای عشق ورزی.



اکثر رنج های ما ناشی از این است که با خواسته ها و تمایلات برانگیخته میشویم و بعد،وقتی خواسته برآورده می شود از لحظه ارضای آن لذت می بریم.

لحظه ای که خیلی زود تبدیل به دلزدگی و کسالت میشود و سپس این دلزدگی با بروز و سر برآوردن خواسته ای دیگر متوقف می شود.

این چرخه خواستن مداوم ، ارضای لحظه ای ، دلزدگی و خواسته بعدی بیماری بشر در این جهان است.


دومین نوع از افکار غیر منطقی:

این یک ضرورت مطلق است که فرد قادر باشد در هرکاری که سعی میکند انجام دهد کاملا موفق شده و آنرا به خوبی انجام دهد، درغیر این صورت فرد بی ارزش خواهد بود.

این فکر به دلایل زیر غیر منطقی است:

1 هیچ کس نمیتواند در تمام کار هایی که سعی در انجام آنها دارد کاملا موفق باشد.
این امر قابل قبول است که فرد سعی نماید در هر کاری که انجام می دهد موفق شود. لیکن حکم بر موفقیت (این که فرد حکم کند که حتما باید موفق شود) غیر منطقی است. زیرا میلیون ها عامل داخلی و خارجی وجود دارد که میتواند مانع موفقیت شود.
مثلا: شما اراده انجام کاری را نموده اید و ممکن است تقدیر آن را برهم زند.
لذا امر شما یک طرف و واقعیت خارجی که مانع موفقیت شما میشود طرف دیگر قرار گرفته است و این دو در تعارض با یکدیگر قرار میگیرند. و وقتی تعارض به و جود آمد اضطراب نیز ایجاد میشود.

 امر و تحکم مبنی بر موفقیت در هر کار، توسط خود شخص منجر به اضطراب شده و بالاخره به بی ارزشی و شکست می انجامد. زیرا زمانیکه شما حکم کردید که این است و غیر از این نیست، و عملا میبینید که اینگونه نمیشود، امراض خود را نشان میدهند.

 قرار دادن خودمان در تحت فشار، اینکه باید در تمام اوقات موفق شوم، منجر به ایجاد درجه زیادی از استرس میشود. این استرس زیاد، اغلب مشکلاتی فیزیکی همچون فشار خون بالا، زخم معده و حمله قلبی را به همراه دارد. اینگونه استرس ها حتی میتواند به سرطان نیز منجر شوند. همانگونه که گفتیم یکی از دلایل بروز چنین اضطرابی، میل به کامل بودن است؛ درحالیکه تحقق آن بدلیل وجود موانع بازدارنده مختلف ممکن نخواهد بود.

2 موفقیت و پیشرفت در بسیاری از مسائل خاص بستگی به استعداد های مادر زادی دارد، تا رشد یک خصوصیت و استعداد.

حال اگر شما امر کنید در مسائلی که بطور مادر زادی قدرت انجام آنها را ندارید، باید موفق شوید ؛ استرس و اضطراب با تمام پیام آمد هایش و جود شمارا دربرخواهد گرفت.
مثلا: قد شما کوتاه است و میگویید «من باید بلند شوم» و همواره ژیمناسیک کار میکنید و بارفیکس میروید ؛ و این امکان دارد که به قد شما یک یا دو سانت اضافه شود اما مسلما قدتان از cm145 به cm175 نخواهد رسید.

کاملا غیر واقع بینانه است که شخص از خودش انتظار داشته باشد در زمینه های بخصوصی که ذاتی است عالیترین باشد.

 زیبایی بدنی، درجاتی از قدرت بدنی، استعداد های هنری و درجاتی از ظرفیت های هوشی و نیز تاحدی تعادل و هماهنگی بدنی، همگی خصوصیات و استعداد های ذاتی هستند. شخصی از شما زیباتر است؛ هر کوششی که به خرج بدهید و از بهترین لوازم آرایشی استفاده کنید، باز هم نمیتوانید مانند او زیبا شوید. زیرا این بنده خدا به طور مادرزاد از شما زیباتر است وحکمی که شما برای زیباتر شدن میدهید از افکار غیر منطقی شما سر در آورده است. حتی در مسائل هوشی هم چنین است اگرچه هوش تاحدی قابل رشد هست ولی بسیاری از فاکتور های آن ذاتی است.
حال اگر من حکم کنم که «IQ» هوشم به صدوپنجاه برسد، مسلماً غیر ممکن خواهد بود؛ همینطور در مورد تعادل و هماهنگی بدن. بعضی از افراد دارای هماهنگی بدنی خوبی بطور ذاتی هستند؛ مانند بندبازانی که در سیرک مشغولند.

بعضی ها میگویند: کاری نیست که من آن را انجام بدهم و موفق نشوم!. ما به حسب ظاهر میگوییم که چقدر خوب و عالی است که فردی بدینگونه بی اندیشد؛ اما در حقیقت این فکر کاملا غلط و غیر منطقی است.

 هر کدام از این خصوصیات، محدودیت های خاص خودش را داراست. بنابر این غیر واقع بینانه و شکست «خود» است defeating self""(شکست درمقابل خود) که فردی بیشتر از توان وظرفیت، خود را حکم نموده و توقع داشته باشد. چراکه چنین شخصیتی خواستار چیزی شده که بیش ظرفیت و استعداد اوست و چون خواسته اش مطابق حق نیست باعث ایجاد تعارض درونی میشود و پیامد هایی از قبیل استرس، اضطراب، احساس بی ارزشی و شکست بدنبال خواهد داشت.


3 دلیل سوم، مبنی بر غیر منطقی بودن این فکر است که غالبا موفقیت و پیشرفت بر اساس رقابت میباشد میباشد.

زمانی که شما می گویید "میخواهم موفق شوم" در حقیقت ذهنیت شما این است که من باید از این شخص جلو بزنم. ودر صورتی موفق خواهم شد که من نمره بیست، و او نمره هجده بیاورد.
محیط اجتماعی ما ذهنیتمان را بدین گونه ساخته است که موفق شدن به معنای «مورد مقایسه قرار دادن با دیگران» است.
دیگرانی که به موفقیت نرسیده اند. برای مثال شما میگویید همه در این درس مانده اند ولی من آن را گذرانده ام. در حالیکه حقیقت این است که موفقیت و پیشرفت شما ارتباطی با رقابت نداشته باشد یعنی می بایست اینطور فکر کنید که
 "هیچ انسانی روی زمین نیست و شما تنها هستید."
اصولا حقیقت پیشرفت به این معناست که شما استعدادهای درونی تان را بیشتر رشد دهید و خودتان را "خودتان" مقایسه کنید. اما فعلا نیاز امروزی روی رقابت میچرخد. از همان ابتدا شمارا در رقابت با دیگران میگذارند و میگویند
 "ببین برادرت این کار را کرد...ببین نمره های دخترخاله ات بیست اس...و... .
لذا معنای موفق شدن غلبا این است که فرد خود را با فاکتور های غیرقابل کنترل دیگران مقایسه نمونه و به رقابت بپردازد. این فاکتورهای غیر قابل کنترل «استعداد دیگران» میباشد.

این مسائل یک سری اهداف غیر ممکن و غیر قابل حصول را میسازد. زیرا کنترل و پیشرفت و ظرفیت دیگران غیر قابل کنترل است. مثلا اگر شما خواستید دست خط تان را به خوبی دست خط دوستتان کنید(که نمیتوانید) در حقیقت خواسته اید استعداد خوش خطی اورا کنترل کنید و این امری غیر قابل اجرا است.

 امـر و تحکـم بـر استعداد دیگــران و در نتیجه نرسیدن به هـدف فرد را به استرس اضطراب دچار کرده ومنجر به ایجاد یک سری حالات بسیار زشت و خطرناک و دردناک، مانند رشک و کینه"envy" و حسادت میشود.

امراضی از قبیل غیبت کرد و تهمت زدن، همگی از همین مسئله نشأت میگیرند که خودتان را در رقابت با فاکتورهایی که به هیچ وجه امکان دست یابی به آنهارا ندارید، بگذارید. لذا تهمت میزنید، غیبت میکنید، حسادت میورزید و ...
همانگونه که ذکر شد ریشه آن این تفکر غیر منطقی است که میگوید:
 "من باید در تمام کارها کامل بوده و هیچ نقصی نداشته باشم."


4 توجه بیش از حد به موفقیت و پیشرفت منجر به ترس شدید از شکست میشود.

این ترس منجر به توجه بیشاز حد و ناسالم به خود میشود.

این امر باعث ایجاد "phobia" (ترس مرضی) میشود؛ و همچنین منجر به نگرانی بیش از حد میشود.
ترس از شکست شما را وادار به این امر میکند که همیشه نگران خود باشید و این نگرانی موفقیت شما را کاهش میدهد. زیرا شما بجای اینکه نگران "کار" خود باشید، نگران "خودتان هستید ودر نتیجه همین مسئله باعث شکست خوردتان میشود.
از همان چیزی که بدتان می آمد و ازش فرار میکنید با پای خودتان به طرفش میدوید مانند این که شما از مرگ بدتان می آید از آن فرار میکنید و با همین فرار کردن از مرگ به دنبال مرگ میروید.

مثل این که وسط خیابان میدوید و که ماشینی به شما نزند تا نمیرید، اما همین دویدن باعث اصابت شما با ماشین شده و در نتیجه به مرگ منجر میشود. درحالیکه اگر نمدویدید مرگی نیز در کار نبود. این حالت از خصوصیاتر"self-consciousness" (خود آگاهی) است.

 این مراقبت بیش از حد به خود، لذت و رضایتی که می بایست از کارتان داشته باشید را نابود میکند. زمانیکه شما بیش از حد به رقابت بپردازید و خودتان را همواره با دیگران مقایسه بنمایید و هدفی که میخواهید به آن برسید، غیر قابل کنترل باشد، استرس، اضطراب و در نتیجه احساس بی ارزشی در شما به وجود خواهد آمد.
همچنین همواره نگران خود بودن لذت کار کردن را نابود میکند. انسان زمانیکه درحال انجام کاری است، در حقیقت درحال تجلّی اوضاع روانی خودش میباشد و این مسئله باید برای او لذت بخش باشد. چرا که کار او بروز و ظهور و تخلیه خودش است. درحالیکه اگر شما بیش از حد نگران خود باشید، دیگر لذتی نخواهید برد.

همچنین در واقع این مسئله به جای بالا بردن سطح موفقیت آن را پایین می آورد.


این باور ها را جایگزین کنید:
ضرورتی ندارد که در هرکاری که انجام میدهم صددرصد موفق شوم.
مطلوب و ترجیح دادنی این است که من به نحو احسن از انرژی و وقت خودم استفاده نموده و سعی کنم در اکثر کارهایی که قصد انجام آن هارا دارم به نتایجی مثبت دست پیدا کنم.

انسان در بعضی از کار ها هرقدر هم که انرژی صرف کند، نمیتواند موفق شود.

❤️پس در اکثر کار ها نه تمام آنها میتوانم موفق شوم. لذا در کارهایی که استعداد دارم و خداوند قدرتش را داده است سعی بر آن دارم، از انرژی و وقتم به خوبی استفاده بنمایم تا نتیجه ای مثبت بگیرم.
❤️ودر صورتی که موفق نشدم نتیجه مثبت بگیرم مسأله ای نیست.


الیس دستور العملی های زیرا برای روبرویی با چنین مسأله ای مطرح کرده است...

❣"من در چیزی که سعی کردم به نحو احسن انجام دهم شکست خودم"❣

) توجه و تأمل نسبت به اینکه اشتباهات، اتفاق می افتد و برای هر کسی اشتباه پیش می آید. یک اشتباه یا شکست فاجعه نیست. بلکه در حقیقت یک شکست میتواند منشأ یاد گیری باشد و منجر به رشد و پیشرفت گردد.

) توجه به این نکته که در انسان به طور کلی محدودیت های معینی وجود دارد.

) شخص بهتر است که سعی نماید حداکثر تلاش خودرا انجام دهد تا اینکه بخواهد بهترین باشد. پس دقت کنید که به جای اینکه بهترین باشید سعی کنید بهترین نیروی خودتان را صرف نمایید. اگر از خودتان کم مایه بگذارید غلط است. البته بهترین سعیِ من همواره بهترین کار نسبت به کار های دیگران در نمی آید؛ زیرا من محدودیت های خاص خودم را دارم. برایی مثال حافظه شما خیلی بیشتر از حافظه من است؛ حال من هرچه سعی کنم بهترین شوم، هیچ وقت ممکن نخواهد شد. پس این تفکر غیر منطقی است.

) بهتر است که فرد بجای تمرکز روی نتیجه کار، سعی کند در جریان کارش تمرکز کند. زیرا ممکن است که نتیجه مورد نظر حاصل نشود. اگر با این تفکر که حتما باید از کارتان به نتیجه برسید و روی نتیجه کار تمرکز کنید احتمالا موانع خارجی نمیگذارند، شما به نتیجه مورد نظر خود برسید. لذا این طرز فکر ایجاد یأس و نا امیدی در شما میکند.

البته آلبرت الیس نمیگوید هدف نداشته باشید؛ چرا که اگر هدف نداشته باشید انگیزه از بین میرود. 🔅بلکه میگوید نتیجه را پیش بینی نکن زیرا نتیجه کاملا در اختیار شما نیست که بتوانید آنرا پیش بینی نموده و بر مبنای پیش بینیِ خودتان آنرا بدست بیاورید.



 

زندگی عاقلانه



امروزه بيش تر مردم به زندگي عاقلانه بها مي دهند اما کمتر کسي دقيقاً مي تواند توضيح دهد که منظورش از زندگي عاقلانه چيست؟

برخي از مردم، خود را «معيار» و «ملاک» زندگي عاقلانه مي دانند! آنان چنان خود محورند که تصور مي کنند سبک زندگي شان مبنا و معيار است و به خود حق مي دهند تا ديگران را نصيحت کنند که «مثل من باش!»
 
چنين افرادي، هر کس را که مانند آنان نيست، و ذائقه ي متفاوتي دارد، موسيقي هاي متفاوتي گوش مي دهد، شغل متفاوتي را دوست دارد و کتاب هاي متفاوتي مي خواند را سرزنش مي کنند و رفتار او را عاقلانه نمي دانند!

همه ي ما حق داريم سبک زندگي خود را انتخاب کنيم و تا جايي که حقوق ديگران پايمال نشود، متفاوت از ديگران زندگي کنيم. مشارکت دادن ديگران در تجربه هاي مان و پيشنهاد دادن آن چه براي مان مفيد يا خوشايند بوده جزئي از زندگي اجتماعي ست اما نصيحت کردن کسي، آن چنان که گويي «من مي دانم و تو نمي داني» نه تنها وظيفه ي ما نيست، که حتي تجاوز به حق ديگران است.

البته گاهي در يک جامعه، آن قدر حيطه هاي حق و وظيفه و مرزهاي «حريم خصوصي» تعريف نشده و مبهم شده اند که افراد تجاوز به حريم ديگران را وظيفه ي خود مي دانند!

تعريف زندگي عاقلانه
 
زندگي عاقلانه، فرآيندي ست که هر سه جزء «طراحي» ، «عمل» و «ارزيابي» در آن وجود داشته باشد.

طراحي ــــ عمل ــــ ارزيابي


برخي افراد، «طراحي نشده» زندگي مي کنند. هنگامي که حقوق ماهيانه يا پول تو جيبي خود را مي گيرند، بدون برنامه خرج مي کنند. آنان از قبل با خود قرار نمي گذارند که چه چيز هايي در زندگي مورد نيازشان است و کدام نياز در اولويت قرار دارد. آنان براي خرج کردن برنامه اي ندارند و بر اساس ميل و هوس شان پول خود را خرج مي کنند. آن وقت، زماني با مهم ترين نيازها و اولويت هاي شان مواجه مي شوند که پولي در بساط ندارند! اين نوع زندگي را «زندگي تکانشي» مي نامند که نشان مي دهد عاقلانه زندگي نمي کنيم!

در زندگي برخي افراد، جاي «عمل» خالي مانده است. آنان مرتب در حال طراحي و خيال پردازي هستند اما به اين نکته توجه ندارند که «دو صد گفته چون نيم کردار نيست» زندگي عاقلانه نياز به عمل دارد. برخي افراد براي تغيير زندگي شان چشم انتظار معجزه اند. براي نمونه انتظار دارند براي تکان خوردن شرايط مالي شان، در يک مسابقه ي بخت آزمايي يا قرعه کشي، برنده ي جايزه ي بزرگي شوند يا توقع دارند يک معجزه، روابط عاطفي شان را متحول کند. اين نوع زندگي را زندگي بر اساس «تفکر جادويي» مي ناميم.
از نظر روان شناسي چنين تفکري مشخصه ي تفکر کودکانه است. بلوغ و پختگي به اين معناست که ما مسؤوليت تغيير دادن زندگي خود را پذيرفته و بهاي آن را هم بپردازيم.
 
و سرانجام گروهي از افراد «بدون ارزيابي» زندگي مي کنند. آنان روشي را در زندگي بر مي گزينند و پس از آن، فارغ از نتايج حاصله، همان روش را دنبال مي کنند. ممکن است انتخاب هاي آنان براي زمان و مکان ديگري مناسب بوده باشد اما توجه ندارند که «اکنون» در جاي ديگري و زمان ديگري هستند. آنان لازم است، «بازنگري» و «تجديد نظر» در انتخاب هاي خود داشته باشند.
 
وقتي مشکلات زندگي مردم را مرور مي کنيم، به وضوح مي بينيم که بيش تر گرفتاري ها و دردسرهاي آنان، ناشي از گم شدن يکي از حلقه هاي اين زنجيره است.

«زندگي عاقلانه» هم چون يک بازي، قوانيني دارد اما «زندگي غير عاقلانه» هم چون يک قمار است.

يا بگذرد يا بشکند کشتي در اين سيلاب ها

دکتر سرگلزایی