نفس+حقیقت+ارامش


موضوع مبارزه با نفس را که -کریشنا مورتی-
 _نفس شناس وعارف بزرگ شرقی_معرفی میکند دقیقا اشاره اش به _ساحت خیالین_ازمنظر لاکان است...

جایی که تلاش های ارگانیسم(بدن)در جهت -خودویران سازی-وتلاشی واضمحلال نیروهای ادمی به جهت رسیدن به هدف ومقصد یاهمان لذت یا _ارضای خیالین غریزه_بکار می رود....

لاکان میگوید:منحنی_لذت/درد(ژویسانس)
درتمام حرکت های ما چه درجهت _دفع _وچه درجهت جذب لذت یا درد ،همه گی با ان چه خود تصور می کنیم درمسیر نابودی وضعیف شدن نیروهایمان پیش می رود...

چه اینکه _ساحت خیالین (یا همان نفس به گفته حکما) _اصولا کار کردش در براورده کردن نیازهای ما ، کار کردی فانتزی گونه است یعنی _نیازها ومقاطع وهدف های نفسانی وبه نوعی کاذب را با فاصله ای معین ، در خیال ما نقش می زند_واین نیروهای ارگانیک ماست که تمامی قدرت حضور ما وتلاش مان را به سمت بیابانی برهوت وخالی از_معنا/لذت_می برد......

ودرنتیجه چیزی که حاصل برای ما می کند، چیزی جز_باد دربیابان نفس_نیست.....


ازاین روست که _کریشنا مورتی می کوید:_پروسه مبارزه کردن چون در حیطه نفس صورت میگیرد که محل خیال ها وتوهمات است، لذا راهی به حقیقت برای ما درپس این مبارزه نفسانی ، حال با هرچیز یا مسئله ای می خواهد باشد،باز نمی کند.....


یعنی مبارزه به جای شکستن موانع ~که به همین قصد هم صورت میگیرد~بر موانع می افزاید....

چون مبارزه برای بدست اوردن حقیقت ودر سطح وجود نیست....


چراکه دراینجا مبارزه~مبارزه درسطح نفس ~وغیراصیل وکاذب است .....

به همین جهت پس از مبارزه درحیطه نفسانی تنها ان چیزی که بدست می اوریم.....

چیزی ست که ازان میگریختیم....

یعنی یک دور باطل را طی نموده ایم وبه نقطه اول بازگشته ایم....
وسعی مان بیهوده بوده ، لذا باز دست به حرکت ومبارزه می زنیم ونیروهای ارگانیسم روبه تلاشی به پایان به سوی مقصدی که جهتش جزویرانی ارگانیک نیست حرکت می کنند.....

اصولا _ساحت نفسانی انسان_محل مبارزه نیست...

چون ساختارش متشکل از _دوقطب متضاد است_

که شتافتن وحرکت به سوی _نقصان یاافزایش هرقطب_منجر به فرایند جبران ازسمت_قطب دیگر نفس می شود_

از این رو تلاش ما برای تغییر در_ساحت نفسانی_با شکست مواجه می شود چرا که _ساحت خیالین لاکان(نفس)دربدترین شرایط«بهترین فرم واندامش را حفظ خواهد کرد»

به همین جهت است که حکما و_ناخوداگاه شناسان باستان میگویند:_خودت را بشناس وسپس بپذیر،نگفته اند مبارزه کن _چرا که درتمرینات پیشاتاریخی/تجربی روحی شان به این امر دست یافته اند که -ساحت نفسانی-برای پذیرش وگذر است..،نه برای مبارزه وسرکوب کردن غرایز، چرا که درپس هر مبارزه نفس قویتر شده وشکل ووضع وشرایط دیگری را برای ما رقم خواهد زد.....


ازاین روست که بزرگان ناخوداگاه شناس که یونگ ودیگر فلاسفه غرب نظیر شوپنهاور و-هگل بزرگ-که ازتعالیم شان سود جسته اند می گویند.....


از _تضادها ی نفسانی عبور کن مبارزه نکن، یعنی بشناس ونیازهایش را براورده کن.....

واز دوگانه گی هایش وهرچیز که انجام دادنش به دوگانه گی بیشتر درنفس بیانجامد پرهیز کند.....


چرا که _نفس(ساحت خیالی لاکان) دارای دوقطب متضاد به قول هگل _دیالکتیک_است.....

وچرخه ایست درون ما که ازطبیعت وام گرفته شده به جهت حفظ ارگانیک....

که باید به قول نیچه:_ازان پلی به فراسوی بدن ساخت وعبور کرد وحقیقت زندگی را دریافت، انجایی که _لذت ودرد توامان نیستند_وارامش حقیقی فرا نفسانی ست....

هنر رنج

رنج ماهیتاً یکی از خلاق ترین نیروهای بالقوه است. مرتبط ساختن بزرگی شخصیت ها به میزان رنج های آنها، یک قضاوت احساسی نیست. همانگونه که تشکیل مروارید حاصل تلاش صدف در سازگار کردن خود با آزردگی ناشی از ذرات شن و ماسه است، آثار بزرگ هنرمندانی چون ادگار آلن پو، شلی، ون گوگ، و داستایوسکی، تنها در رابطه با رنج هایی که تجربه کرده اند، قابل درک است.

یونگ این حقیقت را اینگونه بیان می کند:

 «تمام خلاقیت ها و نیز هرگونه پیشرفت روانی انسان از رنج روانی ناشی می شود». همچنین به اعتقاد او چرخه معیوب رنج، می تواند تبدیل به نیروی سازنده شود. «وقتی مشاهده می کنیم درد و رنج، اولین گام به سوی تولد مجدد است، آنگاه مشخص می شود که هر رخدادی بدون توجه به میزان رقت بار بودن آن، صرفاً گامی ضروری به سوی شفافیت است؛ از این رو هیچ غم و اندوه و عذاب یا حتی شادی ای بیهوده نیست».

بدین ترتیب مردم باید از رنج بردن خوشحال شوند (هرچند که عجیب به نظر می رسد) چرا که این رنج، نشانه فراهم بودن انرژی لازم برای دگرگون سازی شخصیت آنهاست. رنج بردن، روش طبیعی مشخص کردن یک نگرش یا شیوه رفتاری نادرست است و برای یک فرد بی طرف و غیر خود محور، لحظه لحظه رنج کشیدن فرصتی برای رشد است. در این معنی «می توان از روان نژند بودن خود خوشحال بود، خوشحالی در صورتی که قادر باشیم از رنج بهره ببریم».

یک اصل مشاوره از این بحث سرچشمه می گیرد: مشاور نباید رنج مراجع را تسکین دهد. بلکه به جای آن باید رنج وی را در جهتی سازنده سوق دهد. مشاور باید از این رنج همانند نیروی آبی استفاده کند که وقتی به درستی هدایت می شود، نیروهای پویایی را تولید می کند که می توانند به دگرگونی شخصیت منجر شوند.

گاه گفته می شود که مراجع باید همیشه شادتر از زمانی که وارد دفتر مشاوره شده است، از آن خارج شود، اما این موضوع می تواند نشان دهنده آن باشد که مشاور صرفاً دلگرم کردن مراجع نسبت به سبک زندگی پیشینش بوده است. تعریف و تمجید از مراجع ممکن است به وی آسیب برساند و غلبه نهایی بر مشکل را به تعویق بیاندازد. به طور معمول مراجع باید پس از مصاحبه، با شجاعت بیشتری از دفتر مشاوره خارج شود، اما شجاعتی همراه با این درک دردناک که شخصیت وی باید دگرگون شود. اگر مشاوره چیزی بیش از یک مشاوره سطحی و کم عمق باشد، مراجع دچار احساس تزلزل و احتمالاً غمگینی خواهد شد.

 

رولو می – از کتاب هنر مشاوره

خطرناک ترین جمله


من همینم که هستم !

گفته می شود خطرناک ترین جمله این است: «من همینم که هستم.» در این جمله کوتاه می توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کنیم.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
اگر من و شما هم به طور غیرمستقیم یا ناخواسته این جمله در ذهن مان نقشی دارد، باید بسیار مراقب باشیم که از دام رکود، سکون و فسیل شدن رهایی یابیم
انسان های بزرگ حتی از کودکان هم درس می گیرند. اساتید خبره و باتجربه بیشتر از واژه «نمی دانم» استفاده می کنند. دانشمندان توانمند در بسیاری از موارد می گویند: «در تخصص من نیست» و انسان های وارسته بیشتر اوقات سکوت می کنند و می گویند: «نظر شما چیست؟»

خون اشام


خون_آشامهای_روانشناسی


آنها ظاهرشان با انسان های معمولی هیچ فرقی ندارد ، اما همچنین که نیازهای درونی شان سربرآورد ، انها را تبدیل به درندگانی وحشی می کند.
و شما را عصبی وکفری
شما را هیپنوتیزم کنند ، ذهنتان را با وعده و وعیدهای دروغین آشفته سازند و قدرت تشخیصتان را ضعیف کنند و آن قدر به این کار ادامه دهند تا اینکه شما بالاخره د رافسون آنها سیر شوید.
خون آشامهای آشنا درنگاه اول بهتر از مردم عادی به نظر می رسند.
باهوش ، خوش ذوق و جذاب هستند. شما از آنها خوشتان می آید، به آنها اعتماد می کنید و بیشتر از آنچه از دیگران انتظار دارید، از آنها توقع دارید. اما هرچه انتظار بیشتری پیدا می کنید ، چیز کمتری نصیبتان می شود و دست آخر هم در دام آنها می افتید. شما آنها را به درون خانه هایتان دعوت می کنید واصلا هم نمی فهمید که چه اشتباهی مرتکب شده اید . تازه وقتی به حقیقت وجودی آنها پی می برید که در دل تاریکی ناپدید شده اند و شما را با پیکری خشکیده ، جای گزیدگی در گردن ، کیفی خالی و شاید دلی شکسته رها کرده اند.
با حیرت از خودتان می پرسید : نمی دونم تقصیر اونهاس یا تقصیر خودم؟
خون آشامها معتقدند که هرگز کار نامعقولی انجام نمی دهند ، مثلاً هیچ وقت اشتباه نمی کنند ویا نسبت به دیگران فکر بد به ذهنشان راه نمی دهند.
رفتار آنها بیشتر در جهت گول زدن خودشان است تا گول زدن شما.
رویای آنها این است که باهوش ترین ، با استعداد ترین و بهترین آدم روی زمین باشند . مسئله این نیست که آنها خودشان را بهتر از دیگران می دانند ، مسئله این است که آنها اصلا ً دیگران را آدم حساب نمی کنند.z

اگر خون آشامی شما را گاز بگیرد ، می تواند شما را تبدیل به خون آشام کند
پدیده ای مسری
سر وکله زدن با خون آشامهای آشنا و اصلاح آنها نیاز به تلاش بسیار دارد . ممکن است ارزشش را داشته باشند، ممکن هم هست نداشته باشند.
خون آشامها نمی توانند به شما آزاری برسانند، مگر اینکه شما خودتان آنها را داخل خانه تان راه بدهید.
بار اولی که آنها را می بینید چنان تاثیر مرگباری روی شما می گذارند که عقل و هوش از سرتان می برد. خون آشامهای آشنا یک جورهایی بهتر از مردم عادی به نظر می رسند . با استعداتر ، جالب تر ، کارآمدتر ، دلسوزتر، جذاب تر و شاید هم فقط بامزه تر. با خون آشامها خیلی راحت تر می شود حرف زد. به نظر می رسد آنها شما را کاملاً درک می کنند و دقیقاً می دانند که چه می خواهید.

دروغ گویی و خالی بندی

مرز بین دروغگویی و خالی بندی کودکان

 بدون شک نباید نقش خانواده را در شکل‌گیری شخصیت افراد به خصوص کودکان نادیده گرفت. کودکی که در هر شرایطی به دروغ گفتن روی می‌آورد، در بزرگسالی با مشکلاتی مثل عدم اعتماد به نفس، ناتوانی در ابراز وجود و ... تبدیل خواهد شد. چنین شخصی به دلیل اینکه پایه‌های شخصیتی صحیحی نداشته است، وقتی که به یک پدر یا مادر تبدیل می‌شود؛ همین خصوصیت را هم به فرزندانش انتقال می‌دهد.
 روانشناسان دروغگویی را به عنوان یک رفتار نابهنجار بیان می‌کنند. در حقیقت وقتی می‌گوییم فردی دروغگو است یعنی یک رفتار نابهنجار دارد. اصولا رفتار‌های ناهنجار دلایل و ریشه‌های مختلفی دارند که از دوران کودکی اتفاق می‌افتد.

⌚️سن دروغگویی بچه‌ها

کودک در سنین 3 تا 4 سالگی و دوران دبستان دچار خیال‌پردازی و قهرمان پروری می‌شود که این حالات را نمی‌توان در جرگه دورغگویی قرار داد.

 این حالت در کودک اصطلاحا خالی‌بندی نام دارد و کودکان برای اینکه خودشان را بزرگ جلوه دهند این خیال‌پردازی‌ها را در ذهن پرزرش می‌دهند. دلیل دیگری که سبب بروز این خیالات در کودک می‌شود، برقراری ارتباط میان دنیای خیالی و دنیای واقعی است که در ذهن او شکل گرفته است.

⌚️ادامه دروغگویی

هنگامی که کودکان دروغ ‌می‌گویند و خانواده هم به این رفتار ناهنجار دامن می‌زنند و آن را ادامه می‌دهند باعث تشویق کودک به دروغ‌گویی می‌شوند و این رفتار را به او می‌آموزند.

 به عنوان مثال، کودک دوستش را کتک می‌زند و موقعی که آن را برای پدر یا مادر بازگو می‌کند از او به عنوان یک قهرمان یاد شده و مهر تایید بر کار او زده می‌شود. زمانی که این کودک به یک مرد یا زن بزرگسال تبدیل شد، بدون دلیل دروغ می‌گوید چون به انجام این عمل عادت کرده و آن را یاد گرفته است.

همچنین کودکی که الگویی در خانه داشته یا ترس‌ها و اضطراب‌هایی که قدرت ابراز وجود یا اعتماد به نفس را از او گرفته است، حالا که به یک فرد بالغ تبدیل شده دروغ می‌گوید.
 
در واقع چنین فردی جرات پذیرش مسوولیت کاری را که انجام داده؛ ندارد پس به دروغ گفتن روی می‌آورد. چنین وضعیتی، بیشتر در سیستم الگوی رفتاری پدر و مادر نسبت به فرزندشان نمایان است.

 آنها به کودک می‌گویند دروغ نگو اما خودشان جلوی بچه دروغ می‌گویند و متوجه نیستند که این انجام رفتار نابهنجار است. آنها فکر می‌کنند کودکانشان خیلی حساس نیستند و یا اینکه ما بزرگ هستیم و دروغ گفتن برای ما ایرادی ندارد.

 فرض کنید قرار است خانواده‌ای مهمان داشته باشند و به خاطر نداشتن حوصله دست به دروغگویی می‌زنند و بیماری را بهانه می‌کنند در حالی که در چنین شرایطی می‌توان به جای دروغ گفتن، مهمانی را به روز دیگری موکول کرد.
 
⌚️تاثیر دیکتاتوری بر دروغ گویی

بیشتر خانواده‌هایی که استبدادی عمل می‌کنند به علت شرایط محیطی که کودکان در آن زندگی می‌کنند به دروغ گویی دست می‌زنند. در واقع آنها به علت ترسی که از شرایط خانه دارند و از والدین به ویژه پدر حساب می‌برند، دروغ می‌گویند.

⌚️اصلاح یک اشتباه

متاسفانه کم نیستند افرادی که دروغ را به روی شخص مقابل نمی‌آورند و بر این باورند که این عمل باعث پررویی او می‌شود و دروغ را انکار یا تکرار می‌کند.
 در صورتی که از دید روانشناسان بزرگ‌ترین اشتباه همین است و باید به روی فرد بیاوریم. البته شکل و لحن گفتن کلماتی که بکار می‌بریم و زبان بدن انسان‌ها در برخورد با این موضوع بسیار مهم است. زمانی که از همسر یا فرزندم می‌پرسم کجا بودی و می‌گوید تصادف کرده‌ام باید از چگونگی حادثه از او بپرسیم. نمی‌توانیم بگوییم دروغ گفته حتی اگر دروغ هم باشد.
 مگر خلاف آن ثابت شود. زمانی که متوجه کار او شدیم باید علت جویی کنیم؛ شاید رفتار و برخورد خودمان دلیل دروغ گفتن وی باشد. پس ابتدا باید از خود شروع کنیم نه اینکه او را سرزنش کنیم.
 

⌚️وجدان اخلاقی علیه دروغگویی

به‌طور کلی هر چقدر که در خانواده بر روی وجدان اخلاقی افراد کار شود و این عامل پرورش پیدا کند به همان میزان راستگویی بیشتر خواهد شد.
 اگر افراد روی این مورد کار کرده باشند تحت هر شرایطی دروغ نخواهند گفت. به عنوان مثال فردی که کار اشتباهی انجام داده است حتی اگر تاوان سنگینی داشته باشد، وجدان اجازه دروغ گفتن را به او نمی‌دهد.

موفقیت شغلی

برای رسیدن به موفقیت شغلی از چه راهکارهای استفاده کنیم؟

12 راهکار ساده برای رسیدن به موفقیت شغلی

1. با دقت لباش بپوشید

قبل از ترک منزل به سمت محل کار، زمانی را صرف چک کردن شیوه ی لباس پوشیدن خود کنید و اطمینان حاصل کنید که آیا لباس مناسب به تن کرده اید یا خیر. ممکن است بعضی ها بگویند که لباس برای آدم ارزش نمی آورد، اما به عقیده ی من کاملاً اشتباه است. دنیای کار و تجارت تا حد زیادی روی این مسئله می چرخد.اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخورد می کنند. پس در شیوه ی لباس پوشیدنتان تجدید نظر کنید.

2. مثل برنده ها بیندیشید.

رفتار خود شخص نقش بزرگی در موفقیتش دارد. دیدگاهتان نباید هیچگاه مثل انسان های شکست خورده باشد. خوب است که پیشرفت ها و دستاوردهایی که در راه آنها تلاش می کنید را برای خود مجسم کنید. همیشه نیمه ی پر لیوان را ببینید. مردم هم همیشه از افراد موفق تبعیت می کنند نه منفی بافان.

3. جزئی از یک گروه باشید

موفقیت اکثر اوقات یک کار گروهی است. یک گلزن در فوتبال هیچوقت به تنهایی نمی تواند موفقیت کسب کند. با همکاری و مساعدت اعضای مختلف یک گروه، موفقیت به دست می آید. اگر در یک گروه کار می کنید، تا جایی که می توانید مسئولیت ها و کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز همین انتظار را داشته باشید. در این حالت است که موفق خواهید شد.

4. پویشگر باشید

کسی که شکار کردن بلد باشد، می داند که می تواند منتظر شکار در جایی مخفی شود اما هیچوقت چیزی شکار نکند. قانون شکار این نیست. باید از مخفیگاه بیرون آیید و خودتان به دنبالش بروید. در مسائل کاری نیز وضع به همین منوال است. منتظر تکلیف نمانید. خودتان به دنبال کار باشید. در خود انگیزه ایجاد کنید و به دنبال پروژه های جدید باشید و از هیچ چیز هراسی به دل راه ندهید.

5. احساسات خود را به روشنی بیان کنید

وقتی همه ی قدم ها را به دقت بردارید، تنها چیزی که ممکن است مانع رسیدن شما به موفقیت شود، مهارت های ارتباطی است. خود را در یک جلسه ی کاری تصور کنید. رئیستان از شما نظر خواهی می کند. شما دقیقاً می دانید که چه باید بگویید تا مشکل حل شود، اما در بیان آن عاجزید. صدایتان و کلماتتان هیچکدام یاریتان نمی کنند. اینجاست که همه کم کم از شما دوری می کنند. پس یاد گرفتن مهارتهای ارتباطی یکی از اصول اولیه است.

6. همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید

هر کاری که انجام می دهیم، قطعاً دلیلی دارد. و برای رسیدن به نتیجه ای مشخص است که همه ی این کارها را انجام می دهیم. در محل کار هم باید همین طور باشد. هر کار ناخوشایندی هم که مجبور به انجامش هستید را با در نظر گرفتن نتیجه و هدفتان به دقت انجام دهید. این به شما انگیزه هم می دهد.

7. بدانید چطور پشت تلفن صحبت کنید

مهم نیست کار شما چه باشد، تلفن همیشه یکی از مهمترین ابزارها بوده است. حتی از کامپیوتر هم مهم تر است چون وسیله ای است که با آن ارتباط برقرار می کنیم. کسی که آنطرف خط است باید اطمینان یابد که شما دقت و توجه لازم را به او دارید. هنگام صحبت کردن با تلفن از خوردن و آشامیدن و آدامس جویدن خودداری کنید.

8. منظم باشید

هنگام کار کردن روی یک پروژه، قدم به قدم همه ی مراحل را به دقت طی کنید. برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید. اگر قسمتی از کار را ندیده بگیرید، مطمئناً کارتان به نتیجه نخواهد رسید.

9. انتقاد نکنید

گروهی از مردم فقط برای ایراد گرفتن از سایرین زندگی می کنند. شما اینطور نباشید، اگر در کار کسی ایرادی مشاهده کردید، مثل یک معلم به او گوشزد کنید. کسی را مسخره نکنید و بیش از حد شکایت نکنید. و زمانی هم که کاری شایسته ی ستایش است، تحسین کنید.

10. مودب باشید

سعی کنید در برخورد با دیگران همیشه مودب و مشتاق و علاقه مند باشید. مردم درمورد ما با نحوه ی برخوردمان با آنها قضاوت می کنند. خوش خلق باشید و رفتارتان را اصلاح کنید.

11. هر از گاهی مسئولیت مشکلی را بر عهده گیرید

افراد در برخورد با مشکلات دست پاچه می شوند. بهترین راه حل برای از بین بردن این مشکل این است که هر از چند گاهی مسئولیت برطرف کردن یک مشکل را بر گردن بگیرید.

12. با انتقادات دیگران از شما به خوبی برخورد کنید

وقتی کسی از شما انتقادی می کند، ابتدا ببینید منبع معتبری دارد یا خیر. راحت است که انتقاد را ندیده بگیرید و پیش خود بگویید طرف حسود بود. اما خوب است که گهگاه خودمان را همانطور که دیگران می بینند ببینیم. روی انتقادات دیگران فکر کنید و توصیه ها را نادیده نگیرید.

دعوای خواهر و برادر

علت اصلی دعوای خواهر _برادرها

همه چیز را با هم برابر نکنید: در یک خانواده، چیزی مانند همسانی کامل وجود ندارد. به یک بچه بزرگتر ضرورتا اجازه داده می شود تا کاری را انجام دهد، که خواهر یا برادر کوچکترش نمی‌تواند. به جای تلاش برای همسان کردن بچه هایتان، با آنها به عنوان افراد منحصر به فرد و خاص رفتار کنید.

*حق تملک بچه هایتان را بدهید: اشتراک مهم است، اما نباید بچه‌ها برای تقسیم کردن هر چیزی تحت فشار قرار بگیرند. هر بچه‌ای باید چیزهای مختص به خودش را داشته باشد، که کاملا برای خودش باشد. *نشست‌های خانوادگی را حفظ کنید: هفته‌ای یکبار با تمام اعضای خانواده دور یکدیگر جمع شوید، تا هر مسئله ای را بررسی کنید.

*به هریک از اعضای خانواده فرصت دهید تا شکایت هایش را بیان کند، و سپس با همدیگر راه حل را پیدا کنید.
*به هر کودک توجه جداگانه داشته باشید: ممکن است دشوار باشد که زمانی را با هر بچه ای به تنهایی بگذرانید، مخصوصا هنگامی که خانواده بزرگی دارید.

*اما یکی از دلایلی که خواهر-برادرها از هم می‌رنجند، این است که آنها احساس کنند که توجه کافی از شما دریافت نمی‌کنند. برای اینکه فرزندانتان بفهمند که شما برای هرکدام از آنها ارزش قائل هستید برای هر بچه ای یکی یکی، وقت بگذارید.
*روزهای خاصی را برای بردن دخترتان به خرید یا پسرتان به سینما دست و پا کنید. حتی توجه 10تا 15 دقیقه ای روزانه‌ی شما، باعث می شود بچه ها احساس خاصی داشته باشند.


*زمانی که دعوای خواهر- برادرها غیرقابل کنترل می‌شود:

کاملا طبیعی است، که خواهر برادرها لحظه به لحظه با یکدیگر دعوا کنند. اما هنگامی که دعوا افزایش پیدا می‌کند، تا جایی که بچه‌ای از نظر احساسی یا فیزیکی قربانی می‌شود، لازم است که دعوا متوقف شود. ضریه پی در پی، گاز گرفتن یا رفتارهای زجرآور (مثل غلغلک دادن پی در پی، سر به سر گذاشتن، تحقیر کردن) انواع رفتارهای بد دخترهاست و توجیهی برای شما برای پادرمیانی است. ولی فقط پادرمیانی کنید و در آن لحظه از قضاوت یا محرومیت یا هر نوع عمل دیگر پرهیز کنید.

ترس در کودکان

فوبیا کودکی یا ترس کودکان :
کودکان دلایل قابل قبولی برای ترس های خود دارند در ذهن کوچک و بی دفاع آنها دنیایی از خطرات ونا امنی ها ریشه دارد. کودکان بطور ذاتی با دو ترس متولد می شوند:
ترس از افتادن
ترس از صداهای بلند
بقیه ترس ها آموخته می شوند که عبارتند از:
انواع ترس در کودکان:
ترس از دست دادن والدین
ترس از مریض شدن و مردن
ترس از دزدان
ترس از غرق شدن
ترس از بستری شدن در بیمارستان
ترس از گم شدن
ترس از افتادن
ترس از تنهایی
ترس از آتش
ترس از هواپیما
ترس از ویرانی ها
ترس از افراد غربیه
ترس از صداهای بلند
ترس از نداشتن حمایت کننده بدنی
ترس از حیوانات و حشرات
ترس از تاریکی
ترس از دکتر ودنداپزشک
ترس از غول
ترس از کابوس
ترس از طوفان
ترس از رفتن به مدرسه
ترس از حوادث طبیعی زلزله وسیل
ترس از گرفتن نمره ضعیف در مدرسه
ترس از شرکت در امتحان
ترس از مورد توجه قرار نگرفتن
ترس از مورد پذیرش دیگران واقع نشدن
ترس از اشتباه کردن
ترس از مورد اتنقاد قرار گرفتن
ترس از صحبت کردن در جمع
ترس از جنس مخالف
ترس از تمسخر قرار گرفتن
*ترس هایی که شدید باشد به صورت علایم جسمانی خود را نشان می دهند، مانند سر درد، عفونت گوش و لوزه، ناراحتی گوارشی، اسهال و تهوع، دندان قروچه، آسم، لکنت زبان، حملات اضطرابی، شب ادراری، ناخن جویدن، بیخوابی، دل درد و دل پیچه، طپش قلب، تکرر ادرار، بیقراری، عدم تمرکز ذهنی، استرس و دلهره، گوشه گیری و انزوا
راههای درمان:
جدا سازی ترس های واقعی از غیر واقعی، بعضی ترس ها طبیعی اند مثلا برای محافظت از خود، بعضی ترسها بیش از حد واقعی اند و عنلکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهند.پس توانایی تشخیص بین این دو نوع ترس کلید غلبه بر ترس است.روش حساسیت زدایی منظن و شرطی سازی مقابله ای، مدل سازی، یادگیری مشاهده ای، تشویق کلامی امید بخش با تکیه بر توانایی از جمله روشهای درنانی مفید است.

چرا افراد به دامن اهمالكارى پناه ميبرند؟؟



👈 دلايل مختلفى وجود دارد كه افراد را به دام اهمالكارى مى اندازد. به برنامه هفته قبل خود نگاهى بياندازيد و ببينيد كه چه زمانهايى درگير اهمالكارى شده ايد يا از كارى لازم، اجتناب ورزيده ايد. به دلايل اهمالكارى توجه كنيد. شما به كدام دليل به اهمالكارى روى آورده ايد؟
🔸
🔹شكست هراسى:
گاهى اوقات افراد به اين دليل كار را به تعويق مى اندازند، چون ميترسند كه مبادا در آن كار شكست بخورند. اينگونه افراد اعتقاد دارند كه بهتر آن است كه دست به كارى نزنند كه احتمال شكست در آن وجود دارد. از آنجايى كه در هر كارى احتمال شكست وجود دارد، پس اين افراد در بسيارى از كارها دچار تعلل ميشوند.
🔸
🔹كمال گرايى:
برخى افراد براى انجام كارها، چنان معيارهاى بلندپروازانه اى دارند كه گاهى اوقات تصميم ميگيرند انجام كارها را تا مهيا شدن شرايط ايده آل به تعويق بياندازند.
🔸
🔹مبالغه آميز ديدن كارها:
فرد در انجام كارها و وقتگير بودن آنها چنان راه مبالغه را مى پيمايد كه اصلاً از خير انجام آنها ميگذرد. افرادى كه دچار اين مشكل هستند اكثراً در سختى تكاليف، اغراق ميكنند.
🔸
🔹نگرانى درباره كارها:
بسيارى از افراد به جاى انجام كارها، بيشتر نگران كارها هستند. بدين ترتيب، وقت شما بيشتر صرف نگرانى ميشود تا اينكه كارها را به سرانجام برسانيد.
🔸
🔹مسئوليت پذيرى افراطى:
اينقدر كار سر خودتان ميريزيد كه فرصت انجام آنها را پيدا نميكنيد يا اينكه به جاى انجام كارها، سعى ميكنيد از درگيرى بيشتر با كار طفره برويد.

دلایل بی ‌احترامی كودكان به والدین



دلیل بی ‌احترامی كودكان به والدین در اكثر موارد این است كه آنها روش مناسب پاسخگویی احساسات‌‌ شان را نیاموخته‌اند و با تماشای اطرافیان و البته همسالان خود سعی می‌ كنند چیزهای جدید یاد بگیرند. زمانی كه فرزند شما خسته و ناامید است و نمی ‌داند چگونه باید این حس خود را نشان دهد، با نگاه كردن به اطرافیانش درمی‌ یابد كه این حس را چگونه انتقال دهد، مثلاً متوجه می ‌شود كه شما در مواقع خستگی اخم می ‌كنید و چهره ‌تان عبوس می‌ شود، به این ترتیب به او به طور غیر مستقیم یاد می ‌دهید كه هنگام خستگی باید اخم كند و چهره یک فرد عصبی را به خود بگیرد. نسبت به هر رفتار كودک ‌تان به طور مستقیم واكنش نشان ندهید، زیرا فرزندتان تحریک می ‌شود و مخصوصاً آن كار را انجام می‌ دهد.

همه چیز راجب ناخن جویدن


علت و روش های درمان ناخن جویدن

 
جویدن ناخن یک رفتار وسواسی اجباری است که در پزشکی به آن Onychophagia میگویند. هم کودکان و هم بزرگسالان ممکن است چنین عادتی داشته باشند. این عادت از 5 سالگی شروع می‌شود و تا سی سالگی می‌تواند ادامه پیدا کند. جویدن ناخن یکی از عادات کودکان است که والدین را بسیار ناراحت و کلافه می کند.
گاهی اوقات این عادت از زمانی شروع می‌شود که متوجه می‌شوید ناخنتان شکسته و حاشیه‌های ناهموار و دندانه‌ای دارد و به‌جای اینکه صبر کنید تا بعداً با ناخن‌گیر یا سوهان آن را صاف کنید، می‌خواهید با جویدن آن را هموار کنید. این کار را با ناخن‌های دیگر نیز انجام می‌دهید و از این کار لذت می‌برید تا اینکه تبدیل به عادت می‌شود. جویدن ناخن ادامه پیدا می‌کند تا اینکه نوک انگشتان متورم و قرمز می‌شود و با پاره شدن پوست شروع به خونریزی می‌کند.
بسیاری از والدین زمانی که می بینند فرزندشان در حال جویدن ناخن هایش است ناراحت، آزرده و خشمگین می شوند و مدام به او تذکر می دهند که «ما نگران سلامتی و بهداشت تو هستیم و نمی خواهیم در آینده انگشتانی زشت داشته باشی.» بیشتر آنان بر این باورند که کودکانی که ناخن می جوند، دچار فشار عصبی و اضطراب شده اند و سعی دارند با این عمل خود تشویش و دلهره خود را کاهش دهند. آنها همچنین نگران این موضوع هستند که این رفتار در کودکانشان به صورت عادتی درآید که در آینده به سختی بتوانند آن را ترک کنند. منظور از عادت، رفتاری مقاوم شده است که بارها و بارها تکرار می شود.

یک عادت ممکن است گاه به عنوان یک سرگرمی و گاه راهی برای رهایی از اضطراب های روزانه کودک انتخاب شود. اغلب کودکان و نوجوانان طی دوران رشد خود، عادات و رفتارهای گوناگونی را تجربه می کنند که مورد تایید والدین و اطرافیان شان نیست؛ مثل مکیدن شست، انگشت در بینی کردن، مو تاب دادن و چرخیدن های متوالی در اتاق. آنان این عادات را کاملاً غیر ارادی و ناخودآگاهانه انجام می دهند و به هیچ وجه قصدشان آزردن و برانگیختن دیگران نیست. در این گونه موارد انتخاب شیوه مقابله و رویارویی با آن مشکل از اهمیت ویژه یی برخوردار است زیرا می تواند تاثیر زیادی بر روند درمان یا وخیم تر شدن اوضاع بگذارد.
 
 
جویدن ناخن نه تنها منظره ناخوشایندی دارد بلکه موجب بیماری کودک نیز می شود.جویدن ناخن ها به ویژه تا ته پوشش شاخی ناخن منجر به خونریزی می شود و پوست را مستعد تماس با میکروب ها کرده و خطر ابتلا به عفونت را در این ناحیه افزایش می دهد.به علا وه وقتی کودک ناخن های پر از میکروب را وارد دهان می کند خطر ابتلا به امراض مختلف برای وی افزایش پیدا می کند.


شیوع جویدن ناخن
جویدن ناخن عادتی است که معمولاً از اواخر کودکی آغاز می‌شود. بسیاری از کودکان این عادت را از سن خیلی پایین شروع می‌کنند. اما در اکثر موارد، این عادت در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی آغاز می‌شود. این عادت آنقدر شایع است که برخی تحقیقات نشان می‌دهد، بین 30 تا 33 درصد از کودکان گروه سنی 7 تا 10 سال به آن مبتلا هستند. جویدن ناخن فقط منحصر به کودکان نیست، بلکه نوجوانان، جوانان و حتی بسیاری از بزرگسالان نیز دچار این عادت هستند. بسیاری از کودکانی که با این عادت بزرگ می‌شوند، تا بزرگسالی و حتی سالخوردگی هم آن را با خود دارند. شیوع جویدن ناخن در نوجوانان 44 درصد و در جوانان 20 تا 30 درصد است. جالب توجه است که 5 درصد از افراد بزرگسال نیز به این عادت مبتلا هستند.

کوتیکل پوست مرده و سفت پایه و اطراف ناخن است، پس زمانی که هیچ ناخنی وجود نداشته باشد که گوشه‌های آن را بجوید، این بخش از پوست نیز جویده می‌شود. والدین معمولاً تا زمانی که انگشت‌ها واقعاً حساس شده و شروع به خونریزی کند، جلوی این عادت کودک را نمی‌گیرند. جویدن ناخن در کودکان بین ده تا هجده سال شایع‌تر است و در بزرگ‌سالی متوقف می‌شود. انگشت‌های فردی که ناخنش را می‌جود به علت نازک شدن پوست در معرض عفونت‌های میکروبی و ویروسی قرار می‌گیرد.
مشکلات دهانی ایجادشده توسط جویدن ناخن شایع هستند از جمله آسیب‌های لثه و ردیف نبودن و جفت نبودن دندانهای پیشین. عفونت و تحریک معده نیز ممکن است به علت بلع باکتری‌های زیر ناخن اتفاق بیفتد.

 


علت چیست؟

 

یکی از باورهای رایج این است که فشارهای عصبی و تنش های روزانه موجب ناخن جویدن در کودکان و نوجوانان می شود، این باور که تا حد زیادی نیز درست است موجب شده گروهی از روان شناسان بر این باور باشند که نفس «جویدن ناخن» عادتی زشت و ناپسند نیست، بلکه تنها راهکاری برای رهایی از تنش و استرس در کودک است.
 
عصبانیت بیش از حد ناشی از فشارهای روحی و اضطراب برای تسکین ناراحتی ها، دلواپسی و تضاد های فکری، بلا تکلیفی به خاطر درگیری با والدین، امتحانات، پاسخ دادن به معلم، تماشای فیلم های ترسناک، تقلید از دیگران، والدین، دوستان،هیجان بیش از حد و عکس العمل خصومتی در مقابل والدین و دیگران از دیگر علل جویدن ناخن محسوب می شود.

برخی از علت‌های اصلی جویدن ناخن عبارت‌اند از استرس، عصبی بودن، یا ملالت. کودکان معمولاً تقلید می‌کنید و وقتی این عادت را در یک فرد بزرگ‌سال در خانواده یا کسی که دوست دارند مشاهده می‌کنید، آن را تقلید می‌کنید. گاهی اوقات دختران کوچک مادرشان را در حال جویدن ناخن می‌بینند و به نظرشان خیلی جالب می‌آید. در این مرحله کار از کار گذشته است.


روانشناسی جویدن ناخن
بااینکه جویدن ناخن مثل کشیدن مو، گرفتن بینی و سایر رفتارهای تکرارشونده عادی بسیار شایع است اما معمولاً به درستی تشخیص داده نشده و درمان نمی‌شوند. تئوری‌های مختلفی درمورد جویدن ناخن وجود دارد که متداول‌ترین توضیح برای این عادت این است که نوعی روش تخلیه استرس می‌باشد.
برخی تئوری‌ها عنوان می‌کنند که این عادت با ژنتیک افراد مرتبط است درحالیکه تئوری‌های دیگر باور دارند که اختلالی وسواسی-جبری است. همچنین مشاهده شده است که برخی افراد از روی گرسنگی یا بی‌حوصلگی ناخن‌هایشان را می‌جوند. در برخی کودکان، جویدن ناخن با مکیدن شست دست مرتبط است اما لزوماً تمامی کودکانی که شست دست‌هایشان را می‌مکند، به جویدن ناخن هم روی نمی‌آورند. ازآنجاکه این عادات بعنوان رفتارهای تکرارشونده متمرکز بر بدن طبقه‌بندی می‌شوند، زیر‌گروه اختلالات وسواسی-جبری نیز می‌باشند. اما برخی متخصصین سلامتی بر این عقیده هستند که این عادات را نمی‌توان جزء اختلالات وسواسی-جبری تلقی کرد. بااینکه هنوز تحقیقات زیادی در این زمینه در دست انجام است، در‌اینجا به بررسی عوامل متداول تاثیرگذار بر روانشناسی عادت جویدن ناخن می‌پردازیم.
 ژنتیک: یکی از تئوری‌های مربوط به عادت جویدن ناخن این است که این عادت با ژنتیک فرد مرتبط است. اگر یکی از والدین این عادت را چه در زمان کودکی یا تاکنون داشته باشد، این احتمال وجود دارد که فرزند او هم دچار این عادت شود. این یعنی، احتمال ابتلا به عادت جویدن ناخن در این کودکان بیشتر است.
تسکین استرس و تحریک: مشاهده شده است که اکثر افرادیکه به این عادت مبتلا هستند، وقتی استرس دارند، از این عادت خود به لذت و تسکین می رسند. جویدن ناخن تاثیری آرامش‌بخش بر اعصاب دارد و میزان تحریک را کاهش می‌دهد. به طور خلاصه، جویدن ناخن فعالیتی برای تحریک اعصاب در مواقعیکه احساس استرس و بی‌حوصلگی دارند، می‌باشد. مثل این می‌ماند که با جویدن ناخن فرد سیستم عصبی خود را تنظیم می‌کند.
 کمال‌گرایی: جویدن ناخن می‌تواند به خاطر تلاش مداوم فرد برای درست کردن نا‌منظمی‌های ناخن‌هایش باشد. این افراد به‌خاطر حساسیت بالای خود مدام ناخن‌هایشان را وارسی می‌کنند تا بی‌نظمی‌های آن را با جویدن اصلاح کنند. البته در اکثر موارد این کار موجب آسیب بیشتر می‌شود. روانشناسی جویدن ناخن این افراد به کمال‌گرایی آنها بر‌می‌گردد، یعنی دوست دارند ناخن‌هایی بی‌عیب داشته باشند.
حالا دیگر جنبه‌های مختلف روانشناسی جویدن ناخن و عوامل مختلفی که بر آن تاثیرگذار است را می‌دانید. برخی تئوری‌ها عنوان می‌کنند که کمبود ویتامین هم ممکن است موجب پدید آمدن این عادت شود. اما، جویدن ناخن کاری ناسالم است و می‌تواند میکروب‌ها را از زیر ناخن به دهان منتقل کرده و موجب بیماری شود. علاوه‌بر‌این، این اختلال برای دندان‌ها نیز مضر است چون استرس و فشار زیادی به آنها متحمل می‌کند.

ا دست کودکی به سمت دهانش بالا می رود؟
 گروهی از پزشکان بر این باورند که همیشه علت خاصی برای عادات گوناگون وجود ندارد، بلکه گاهی آنها رفتارهای آموخته شده یی هستند که تنها پیامدهای مثبت و خوشایندی برای کودک (یا نوجوان) داشته اند. برای مثال، می توانید زمانی که دست فرزندتان به سوی دهانش بالا می رود، دقت کنید و محرک هایی را که موجب این عمل در کودک شده است بهتر ارزیابی کنید. شاید او در همان لحظه به کاری که باید انجام دهد و برایش مشکل است، فکر می کند. می توانید خیلی ملایم از او بپرسید آیا می داند دستش را به دهان برده است؟ از جمله دلایل رایجی که موجب ناخن جویدن در کودکان و نوجوانان می شود، آن است که درصدد کاستن از فشارهای عصبی و تنش های روزانه خود هستند.
جویدن ناخن معمولا به‌دنبال وقایعی که می‌توانند منشأ اضطراب کودک باشند، بروز می‌کند. وقایعی چون: تولد یک برادر (ورود یک نوزاد به خانواده)، ورود به مدرسه و آغاز سال تحصیلی و یا جدایی والدین.
کودکی که ناخن‌هایش را می‌جود، کودکی مضطرب، کمرو و نسبتا درونگراست که برای کنترل اضطرابی که در اثر واقعه‌ای استرس‌زا در او ایجاد شده و نمی‌تواند به‌گونه‌ای دیگر اضطرابش را اداره کند، این رفتار را از خود نشان می‌دهد.
جویدن ناخن‌ها تنها روشی برای تخلیه اضطرابی است که در پشت آن چیزی عمیق‌تر را پنهان می‌کند؛ چیزی مثل خشمی فروخورده، عدم‌اطمینان یا نیاز به آرام کردن خود؛ اندکی شبیه مکیدن شست که نوزاد نمی‌تواند از مکیدن آن امتناع کند، با این تفاوت که به جای آنکه خشمش را بیرون بریزد یا آن ‌را بروز دهد، با جویدن انگشتانش خشمش را در خود نگه می‌دارد.
آنها از این طریق سعی می کنند با هیجانات و بحران های عاطفی درونی شان به مقابله برخیزند. از این رو گروهی از روانشناسان بر این باورند که نفس «جویدن ناخن» عادتی زشت و ناپسند نیست، بلکه تنها مفری برای رهایی از تنش و استرس در کودک است.
تعداد دفعات، شدت و مدت زمان این رفتار از عواملی هستند که باید زمانی که کودک ناخنش را می‌جود به آنها توجه داشت. در حقیقت، گاهی پیش می‌آید که کودکان فقط در یک دوره زمانی این رفتار را از خود نشان می‌دهند که دقیقا به‌مدت زمانی که واقعه‌ای استرس‌زا آنان را تحت‌تأثیر قرار داده است، مربوط می‌شود. اما همچنین ممکن است اگرچه واقعه استرس‌زا ناپدید شود، عمل جویدن ناخن‌ها همچنان باقی بماند و هر بار که کودک با موقعیت خاصی روبرو می‌شود، به‌طور خودکار این عمل را انجام ‌دهد.


درمان‌های خانگی ناخن جویدن
 
فلفل نزنید، کارشناسان معتقدند پاشیدن فلفل یا مالیدن مواد تلخ به انگشتان و ناخن کاربردی در درمان این مشکل ندارد.
دعوا نکنید ، هیچگاه کودک را بخاطر ناخن جویدن دعوا نکنید بلکه توجه او را از جویدن ناخن دور کنید. کودک باید احساس خوبی نسبت به خود پیدا کند.شرمنده کردن سرزنش، تحقیر، تهدید و تنبیه کودک هیچ اثری درمانی ندارد بلکه عادت را تشدید می کند و باعث اختلالات دیگر نیز می شود. به جای این کار به او اعتماد به نفس بدهید.
ناخن کودک را کوتاه کنید، کوتاه کردن ناخن های بلند به کودکان در زمینه ترک این عادت بسیار کمک می کند. ناخن های کوتاه شده کمتر جویده می شوند، سعی کنید هرچند روز یک بار ناخن های کودک را بگیرید و سوهان بزنید.
سر انگشت‌ها را با باند یا نوار چسب ببندید تا نتوانید به سادگی به ناخن دسترسی داشته باشید.
دستکش نخی بپوشید تا انگشت‌ها پوشیده شده و نتوانید بی‌اختیار آن‌ها را در دهان بگذارید.
زنان می‌توانید به سالن زیبایی رفته و مانیکورهای گران قیمتی انجام دهند. این باعث می‌شود پیش از جویدن ناخن، به هزینه زیادی که بابت زیبایی آن پرداخت کرده‌اند فکر کنند و در این کار تجدیدنظر کنند.
 
جویدن آدامس سفت به برخی از افراد کمک کرده است که این عادت ناخن جویدن را کنار بگذارند.
برخی محصولات برق ناخن که برای مقابله با ناخن جویدن طراحی شده‌اند و طعم زننده‌ای دارند در بازار موجود است. فرد پس از استفاده از آن بر روی ناخن، دیگر دلش نمی‌خواهد انگشتانش را به دهانش نزدیک کند اما لازمه آن استفاده مداوم از محصول است. برق ناخن‌های شفاف نیز در مردان می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد. طعم منزجر کننده آن در بسیاری از کودکان جلوی ناخن جویدن را می‌گیرد.
 
یک روز در تقویم خود مشخص کنید و با خود قرار بگذارید از جویدن تنها یک ناخن در این هفته جلوگیری کنید. این کار را در هفته بعد و بعد از آن نیز ادامه دهید، با زیبا شدن ناخن‌هایی را که نجویده بودید، انگیزه خوبی برای ترک این کار به دست خواهید آورد.
یک سرگرمی که دستتان را مشغول نگه دارد هم می‌تواند فکر خوبی باشد، مانند نقاشی، بافندگی، خانه‌سازی یا حتی فشردن توپ ضد استرس (توپ تشکیل شده از مواد ارتجاعی که برای فشردن با دست طراحی شده است). مهم این است که دستتان را مشغول نگه‌دارید.
زنان می‌توانید از ناخن مصنوعی استفاده کنند تا هم ظاهری زیبا به دستشان بدهد و هم به خاطر چسبیدن ناخن مصنوعی به دست، نتوانند آن را بجوند.
خود هیپنوتیزم نیز در بزرگسالانی که نمی‌توانید این عادت را ترک کنند گزینه خوبی است. کتاب‌های زیادی برای آموزش خود هیپنوتیزم در بازار وجود دارد. با ذهنی آرام، تصاویر دست و انگشت‌های زیبا را دو تا سه بار در روز تصور کنید تا وارد بخش نیمه آگاه ذهنتان شود. این کار می‌تواند نتایج عالی به همراه داشته باشد.
در موارد شدید می‌توان از هیپنوتیزم درمانی حرفه‌ای کمک گرفت.


هوش هیجانی در کودک

چگونه كودكاني با هوش هيجاني بالا پرورش دهيم ؟
کودکان نیاز دارند تا احساسات خود را
برای والدین بازگو کنند و واکنش والدین به این احساسات می‌تواند هوش هیجانی آنها را بیشتر کند.
هوش هیجانی مهارتی است که از بدو تولد در انسان وجود دارد و میزان آن در افراد مختلف، متفاوت است. قابلیت‌های سرشتی کودکان از شناخت هیجانات و عواطف مختلف به تدریج در طول زمان و در محیط رشد می‌کند.
این که تا چه حد به کودک اجازه داده شود تا احساس شادمانی، عصبانیت یا ناراحتی خود را به زبان آورده و یا به تصویر بکشد نقش مهمی در افزایش سطح این مهارت دارد. آرام بودن پدر و مادر و انتقال این آرامش به کودک، تماس لمسی، کنترل حرکات و حتی تن صدا در برخورد با وی در کاهش اضطراب و افزایش توانایی اداره عواطف و احساسات کودک تاثیر ویژه‌ای دارد.
همچنین همدردی کردن با بچه‌ها در هنگام ناراحتی و خشم شان، به آنها شیوه‌های موثری در یادگیری حس همدردی با دیگران می‌آموزد.
 
در این مواقع می‌توانید با گفتن جمله‌هایی مثل:
ناراحت به نظر می‌رسی؟
دوست داری در خصوص موضوعی که ناراحتت کرده حرف بزنی؟
یا عبارات مشابه به آنها کمک کنید تا احساساتشان را بهتر بشناسند و روش درست ابراز یا مدیریت آنها را یاد بگیرند.

منع کودکان از تماشای کارتون


کودکانی که والدین آنها از روش مجازات استفاده می‌کنند علاقه زیادی به برنامه‌های کارتونی نشان می‌دهند و از سلاح گریه و لجبازی بهره می‌گیرند در حالی که کودکانی که مادرانشان روش توضیح دادن را انتخاب کرده‌اند، کمترین تاثیر منفی را از این‌گونه برنامه‌ها می‌گیرند.

چگونه کودک را از تماشای کارتون منع کنیم؟

اخیرا مطالعاتی در مورد دو روش مختلف انجام شده است.

محور یکی از روش‌ها، توضیح دادن و سپردن تصمیم‌گیری به کودکان و روش دیگر مجازات و تهدید است.

نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد کودکانی که والدین آنها از روش مجازات استفاده می‌کنند علاقه زیادی به برنامه‌های کارتونی نشان می‌دهند و از سلاح گریه و لجبازی بهره می‌گیرند در حالی که کودکانی که مادرانشان روش توضیح دادن را انتخاب کرده‌اند، کمترین تاثیر منفی را از این‌گونه برنامه‌ها می‌گیرند. شاید از خود بپرسید که پس من چگونه فرزندم را سرگرم کنم؟ جواب بسیار ساده است. کلاس‌های ورزشی، هنری، میهمانی‌های کودکانه با حضور دوستان و هم سن و سالان کودک، رفتن به پارک و دوچرخه‌سواری و پیاده‌روی خانوادگی و از جمله مهم‌ترین راهکار به شمار می‌رود. در واقع ساده‌ترین کاری که شما می‌توانید برای تشویق کودکتان به فعالیت جسمی بیشتر انجام دهید، این است که خودتان در ورزش با او همراه شوید.

کودکان 2 تا 6 ساله بطور متوسط روزی 5/1 تا 2 ساعت تلویزیون تماشا می کنند که این زمان در اواسط کودکی به 5/3 ساعت هم می رسد.کودکان دارای جایگاه اجتماعی-اقتصادی پایین بیشتر تلویزیون تماشا می کنند، شاید به این علت که سرگرمی های دیگر در محله آنها کمتر است یا والدین آنها استطاعت تامین کردن آنها را ندارند و اگر والدین زیاد تلویزیون تماشا کنند، بچه ها آنان نیز همین کار را می کنند.

هرچه کودکان پیش دبستانی بیشتر کارتون تماشا کنند، وقت کمتری را صرف خواندن و تعامل کردن با دیگران می کنند و مهارت های تحصیلی آنها ضعیفتر است. در حالی که تماشای برخی از کارتون ها می تواند مفید باشد ولی تماشا کردن زیاد این برنامه ها، موفقیت تحصیلی و تجربیات اجتماعی کودکان را کاهش می دهد. همچنین در بسیاری از خانواده‌ها کودکانی که به مهدکودک نمی‌روند ساعات زیادی از روز را صرف تماشای این فیلم‌ها می‌کنند ووالدین هم از این فرصت استفاده می‌کنند و به کارهای منزل خود رسیدگی می‌کنند، اماقاعدتا در هر خانه‌ای باید ساعات مشخصی را برای دیدن این فیلم‌ها به کودکان داد ومعمولا بهتر است از ساعات دیدن یک تا 2 فیلم بیشتر نباشد.

کودکان بهتر است ساعات صبح را در مهد بگذرانند تا آموزش‌های ویژه سنین خود را دریافت کنند و از طرف دیگرتعاملات اجتماعی آنها با گروه همسالان تقویت شود و در ساعات عصر زمان کوتاهی به تماشای این فیلم‌ها بپردازند و در کنار آن زمانی را برای بازی‌های جسمی و فکری داشته باشند. طبیعی است برای انجام بازی‌های فیزیکی و فکری مشارکت والدین و سایرفرزندان با هم لذت‌بخشی بیشتری دارد. وقتی کودکان برنامه منظمی داشته باشند، بدیهی است به طور خود به خود زمان کمتری برای تماشای فیلم‌های کارتونی خواهند داشت. این مسئله از این نظر حائز اهمیت است که بسیاری از کودکان تا قبل از مدرسه به دیدن تلویزیون و انواع سی‌دی‌ها به شدت عادت می‌کنند و این در سنین مدرسه برای انجام تکالیف اختلال ایجاد می‌کند. از آنجا که ترک این امر کار مشکلی است بهتراست درمنزل، تلویزیون و سایر رسانه‌های تصویری در ساعت‌های خاصی برای دیدن برنامه روشن شود نه این‌که از صبح تا شب روشن باشد و کودک یاد بگیرد می‌تواند هر برنامه‌ای راتماشا کند. .

نهایتاً، در این رابطه چند نکته حائز اهمیت است که در زیر می آید :

1- کارتون های را برای کودک خود تهیه کنید که متناسب با شرایط سنی وی باشد.

2- کودک خود فرصت دهید تا کارتونی که تهیه کرده اید را چند بار ببیند تا موضوع را کامل درک کند.

3- از کودک خود در مورد محتوی کارتونی که دیده، سوالاتی بپرسید. البته لازم نیست تمام سوالات طرح شده در یک مجموعه را از کودک خود بپرسید، می توانید این فعالیت ها را در دفعات مختلف انجام دهید و هر بار بخشی از آنها را از فرزندتان بپرسید.

4- در برنامه ی روزانه یا هفتگی کودکتان، زمانی را برای او مشخص کنید که طبق آن کودک می تواند به تماشای کارتون بپردازد.

5- فعالیت های تفریحی دیگری، به غیر از تماشای کارتون برای کودک خود در نظر بگیرید و سعی کنید در این فعالیتها با کودک خود همراه باشید.

دعوای زناشویی


🍭 15تکنیک برای مدیریت دعواهای زناشویی 🍭


👣👓 هفته نامه سلامت - مهدیه آقازمانی: همه افراد در زندگی شخصی خود ممکن است عادت های عجیب و غریبی داشته باشند اما اگر آستانه تحمل زوج ها پایین باشد، همین عادت ها می توانند به نشانه های بی احترامی و شکایت تبدیل شده و باعث بروز اختلاف و درگیری شود. ناسازگاری و اختلاف میان زوج ها، اغلب ناخودآگاه ایجاد و تشدید می شود. زوج ها بدون اینکه بدانند، طرف مقابل را می رنجانند و دلخور و عصبی می شوند. اجرا، شبیه زمانی است که دزد بدون اینکه صاحبخانه متوجه شود، وارد خانه شده و همه چیز را ببرد. با آگاهی از زمان و شرایط دقیق ناسازگاری، می توان از بروز آن جلوگیری کرد. برخی از مهم ترین نشانه های هشدار در مشاجرات همسران عبارتند از:

- قادر نیستیم درباره موضوعی خاص با آرامش بحث کنیم.

- فریاد می زنیم و توهین می کنیم.

- ترشرویی می کنیم و با یکدیگر حرف نمی زنیم.

- وقتی یکی از ما عصبانی می شود، یا به هم زدن محکم در اتاق خارج می شویم.

- لوازم خانه را به سوی هم پرت می کنیم.


اگر در طول هفته دست کم در سه موقعیت از موقعیت های مذکور قرار می گیرید، یعنی زندگی شما سرشار از اختلاف و درگیری است. متاسفانه بیشتر افراد هنگام مشاجره، تحریک پذیر و حساس می شوند. هنگام مشاجره و درگیری مجموعه ای از علائم جسمی بروز می کند. این علائم شامل ضربان سریع قلب، عرق کردن کف دست ها، سرگیجه ها، خشم، دلشوره و گرفتگی عضلات است. حل تعارض از مهارت های بین فردی است که می توان به شیوه ای نظام مند، از آن برای حل و فصل اختلافات استفاده کرد. تکنیک هایی که در این مطلب می خوانید به شما کمک می کنند تا ناسازگاری ها را مدیریت کنید.

👣👓تکنیک توقف

پذیرش این تکنیک ساده به زمان و مقداری شوخ طبعی نیاز دارد. وقتی مشاجره و درگیری اوج می گیرد، دست خود را بالا می گیرید و فریاد می زنید «توقف» یا «ایست». این علائمی است که می گوید دو طرف باید فریاد زدن را متوقف کنند و به اتاق های مجزایی بروند.

👣👓 تکنیک تایم اوت

توقف کردن درگیری به معنای حل و فصل مشکل نیست بلکه مهلتی است تا طرفین آرام شوند و به حالت عادی بازگردند. زوج ها، هنگام مشاجره هیجان زده می شوند. وقتی این اتفاق می افتد میزان ضربان قلب، تنفس، نبض و هورمون آدرنالین خون افزایش می یابد. یکی از اهداف این مرحله، آرام کردن افراد است. هر فرد به اتاقی می رود و 15-10 دقیقه بی سر و صدا می نشیند.

👣👓 تکنیک تنفس آهسته

گاهی وقت ها برای آرام شدن باید نفس عمیق کشید. در این مهلت 15-10 دقیقه ای استراحت، دستتان را روی شکم خود بگذارید و نفس بکشید. کم کم سرعت نفس کشیدنتان را کم کنید و عمیق تر نفس بکشید. پس از چند لحظه آرام خواهید شد.

👣👓 تکنیک بازگشت

وقتی آرام شدید، دوباره بازگردید و آرام درباره مشکل بحث کنید. اگر احساس آرامش نمی کنید، بحث درباره مشکل را به بعد موکول کنید.

👣👓 تکنیک شنوایی فعال

برای اینکه با نیازها و نگرانی های همسرتان آشنا شوید، باید به دقت به حرف هایش گوش کنید. گوش کردن فعال، توانایی و هنر بزرگی است که هر کسی ندارد. به این طریق می توانید با نیازها و نگرانی های همسر خود آشنا شوید. با طرح سوال های گوناگون، مطمئن شوید منظور وی را درک کرده اید. حرف های او را قطع نکنید. نیازها و نگرانی های او را یادداشت کنید. خلاصه ای از نگرانی ها و نیازهای همسرتان را بازگو کنید تا او متوجه شود به حرف هایش گوش داده اید.

👣👓 تکنیک گفت و گوی محترمانه

پس از گوش دادن به همه حرف های همسر، از نیازها، نگرانی ها و مسائلی که باعث ناراحتی شما شده است، با آرامش و احترام سخن بگویید:

• نیازها و نگرانی های خود را شرح دهید.

• همسر خود را سرزنش نکنید.

• در جستجوی راه حلی باشید.

• از او بخواهید خلاصه حرف های شما را بازگو کند.

• او نیز باید به نیازها و نگرانی های شما توجه کرده باشد و آنها را به یاد بسپرد. گاهی اوقات، در شرایطی که رسیدن به توافق دشوار است، درخواست کمک از فرد سوم سودمند است.

👣👓 تکنیک ارتباط چشمی

گوش دادن و یادگیری آن کار آسانی نیست. با استفاده از روش گوش دادن فعال، می توانید به همسر خود نشان دهید که به حرف های او گوش می دهید. وقتی همسر شما حرف می زند، به چشم هایش نگاه کنید. با این کار نشان می دهید که به حرف های او توجه دارید. هر دو سه دقیقه یک بار، حرف های همسر خود را جمع بندی کرده و بازگو کنید. این روش به همسر شما که ممکن است آشفته و عصبی باشد کمک می کند تا به آسانی و با اطمینان، احساس های خود را به زبان آورد. استفاده از زبان بدن- با حرکت هایی مانند تکان سر- او را به حرف زدن تشویق می کند.

چرا ازدواج؟؟؟


💢 به چه علتی برخی از مردم نمی خوان ازدواج کنن؟

🔰 در کودکی شاهدِ جنایت ، قربانی جنایتِ است !

💢 1 ) دلیل شماره یکی که مردم نمی خوان ازدواج کن اینه که افراد خود در خانواده ای بزرگ شدن که رابطه میان پدر و مادر یا اعضای خانواده خیلی بد بوده ، یعنی اون چیزی رو که به عنوان نمونه و به برخی از اوقات حتی به عنوان « مدل و الگو » قرار بوده براشون باشه نوع بد بوده

💢 فرضاً من توی خانواده ای بودم که پدر و مادرم یا بقیه فامیل و یا خواهر و برادرا به گونه ای زندگی کردیم که من از اونجا ناراحتم ، ناراضی ام ، رنج کشیدم ، درد کشیدم ، .... آرزوم این بوده که از اونجا بیام بیرون ، دلم میخواسته از این صداها رو نشنونم ، شب که این ها می آمدن اونجا برای من می شده یه محیط ناسالم و ای بسا برای من جهنم بوده

💢 و به همین جهت است که برخی از ما مثلاً فرض کنید شب رو دوست نداریم چون اعضای خانواده دور هم جمع میشدن و اونجا بوده که جنگ ها و اختلاف ها شروع میشده و یا ما حتی سفر رو یا حتی مهمونی رفتن رو دوست نداریم برای اینکه همیشه قبل از مهمونی ، بعد از مهمونی یا توی سفر دعوا بیشتر بوده

🔰 در نتیجه من به این دلیل اهل ازدواج و تشکیل خانواده و داشتن فرزند نیستم که خانواده بدی داشتم ، تجربه بدی داشتم

🔰 متاسفانه از نظر علمی گفته میشه که اکثر افراد چنین تجربه هایی رو داشتند ولی با وجود همه اینها اولاً اینها فقط تجربیات بد نبودند و تجربیاتِ خوبی هم داشتیم و ثانیاً ما یه کوششی کردیم که اون جنبه های بد و منفی رو کنار بزاریم و در نتیجه به جنبه های مثبتش نگاه کنیم

💢 یعنی درست مثل همون کاری که با آلبوم عکس می کنیم ، همه چیزهای خوب رو آوردیم ، خب معلومه اگر بریم سراغ آلبوم عکسامون معمولاً تمام حوادث خوب بوده در حالی که واقعیت زندگی یه فیلم کامله





💢 نتیجتاً دلیل اولی که بسیاری از ما نمی خوایم ازدواج کنیم یا دنبال بهانه میگردیم که ازدواج نکنیم اینه که ما خانواده خوبی نداشتیم

🔰 و چون خانواده خوبی نداشتیم دلیلی نداره که همچین خانواده ای رو بخوایم تشکیل بدیم . در حقیقت آگاه و ناآگاه ، مستقیم و غیرمستقیم میدونیم که با یه همچین انتخابی ما همون انگاره ای رو تکرار می کنیم ، همون راهی رو میریم که پدر و مادرمون رفتن یا ما هم در اون مسیر قرار داشتیم

💢 2) دلیل دومش این هست که ما کودکی بدی داشتیم . برخی از اوقات محیط خانواده خوب بوده ، اما من کودکی بدی داشتم ، این کودکی بد هم برخی از اوقات به هیچ کس ممکنه که ارتباطی نداشته ، من مثلاً مریض می شدم ، من دائماً مشکلات مختلفی داشتم و بنابراین کودکی برای من با مفهوم درد و رنج و عدم توانایی برای حل مسائل و مشکلات همراه بوده . من کودکی سختی داشتم ، این کودکی سخت فقط می تونست به خاطر بیماری ها باشه ، این کودکی سخت رو برخی از اوقات برای من خواهر برادرام بوجود آوردن نه پدر و مادر . این کودکی سخت می تونست بخاطر محیط آمورشی باشه یا من خب پدر و مادری داشتم که بدلیل نگرانی که داشتند بیش از حد مرا کنترل میکردند و باید و نباید داشتند یا پدر و مادری داشتم خشمگین و عصبانی ، پدر و مادری داشتم افسرده و گرفتار و بیمار، پدر و مادری داشتم معتاد و ...
نتیجتاً من کودکی بدی داشتم

💢 بنابراین موضوعی که در خصوص کودکی من مطرح است این است که این کودکی چقدر برای من دردآور بوده ، رنج آور بوده . خیلی از اوقات این درد و رنج هم میتونسته واقعی نباشه و تخیلی باشه . یعنی من مثلاً می شنیدم که پدرا میتونن خیلی بچه هاشون رو بد تنبیه کنن ، سخت بزنن و من همیشه وحشتی داشتم که بابام ممکنه یه روز منو بزنه و هرگز هم اون نزده ، حتی اون بیچاره منو تهدید به زدن نکرده ولی چه فرقی میکنه ، من اگر هزار بار از اون ترسیدم در مغز من ای بسا برخی از اوقات بیش از اون اثر بدی گذاشته که اگر کتک میخوردم اثر میگذاشت

💢 یا برخی از اوقات من در کودکی ممکنه خودم تنبیه نشده باشم اما شاهد تنبیه دیگری بودم ، برای اینکه می دونید " در کودکی شاهدِ جنایت ، قربانی جنایته "

دزدی در کودکان

به صورت خلاصه به برخي راه حل هابرای دزدی کودکان اشاره مي شود:

۱) مراقب برخورد اول باشيد:
برخورد والدين در مقابل مشاهده نخستين بار از انجام اين رفتار بسيار حائز اهميت است. وقتي براي اولين بار از اين عمل کودک اطلاع مي يابيد بايد تلاش کنيد تا آرامش خود را حفظ و از کاربرد واژه هايي مثل "دزد" و "دزدي کردن" خودداري کنيد. رفتارهاي خشن و بسيار تند با کودک زمينه را براي ايجاد مشکلاتي ديگر از جمله دروغگويي فراهم مي سازد.

۲) اشتباهش را با روش قابل فهم توضيح دهيد:
بهترين روش آن است که بد بودن اين کار را به شيوه اي قابل فهم برايش توضيح دهيد مثلاً احساس فردي که وسيله اش در دست کودک شماست را شرح دهيد. هم چنين با يک مثال ساده او را متوجه کنيد که اگر شخص ديگري همين کار را با خود او مي کرد تا چه حد رنجيده مي شد. چنانچه کودک مفهوم قوانين را درک مي کند به او بگوييد که اين کار خلاف قانون است.


۳) جريمه اي کوچک براي کودک در نظر بگيريد:
با آن که کودک بدون درک زشتي اين کار، وسايل ديگران را برداشته است اما بهتر است که جريمه اي کوچک برايش تعيين کنيد تا دريابد که از اين عمل ناخشنود هستيد. البته اين جريمه را با اقتدار و مهرباني، به دور از هرگونه خشونت ارائه کنيد. مثلا محروم شدن از ديدن برنامه تلويزيوني مورد علاقه اش در همان روز مي تواند يک جريمه مناسب با سن کودک باشد.

۴) شرايط را براي جبران اشتباهش فراهم کنيد:
بدون آن که عزت نفس و شخصيت کودک زير سوال رود يا برچسب دزدي به او بخورد، بايد شرايط را براي جبران اين اشتباهش فراهم کنيد. به عنوان مثال اگر چيزي از مغازه برداشته است بايد عذرخواهي و پول آن را پرداخت کند يا اگر وسيله همکلاسي اش را برگردانده است، به او بگوييد علاوه بر عذرخواهي، هديه اي هرچند کوچک به او بدهد.

۵ ) بيش از حد آسان نگيريد:
آسان گيري بيش از حد به اين بهانه که کودک تان هنوز کوچک است و درک لازم را ندارد خود مي تواند باعث تثبيت رفتار در کودک شود و اين کار را به يک عادت براي او تبديل کند. بنابراين بي توجهي دائمي به اين گونه رفتارها يکي از نامناسب ترين شيوه هاست.

۶) ريشه اين اشتباه را قطع کنيد:
بررسي کنيد تا دريابيد که چه مشکلي باعث شده است تا کودک شما اين رفتار را انجام دهد. مثلاً گاه کودک واقعاً به چيزي احتياج دارد اما والدين اين نياز کودک را ناديده مي گيرند و او مجبور مي شود خود راه حلي براي مشکلش پيدا کند و چه روشي آسان تر از استفاده از وسيله شخص ديگري که در دسترس او قرار دارد؟! همچنين مي توانيد بررسي کنيد که آيا در محيط کودک مشکلي وجود دارد که او به ناچار استرس و پريشاني خود را به اين نحو نشان مي دهد؟!

۷) خودتان الگو باشيد:
يکي از راه هاي مناسب براي آموزش رعايت حق مالکيت ديگران، رعايت اين حقوق از سوي والدين است. پدران و مادران بايد مراقب رفتار خود باشند مثلاً بدون اجازه به وسايل ساير اعضاي خانواده دست نزنند و حتي براي استفاده از وسايل کودک نيز از او اجازه بگيرند.

۸ ) پيشگيري کنيد:
پيشگيري از اين رفتارها بهترين روش ممکن است. از همان دوران کودکي تلاش کنيد تا مفهوم مالکيت را به او آموزش دهيد. مثلاً به او بگوييد که بايد براي برداشتن وسايل ديگران اول اجازه بگيرد در صورت عمل به اين رفتار براي او تشويق هايي در نظر بگيريد.

۹) در صورت لزوم به روان شناس مراجعه کنيد:
اگر کودک شما به دفعات به حقوق ديگران احترام نمي گذارد و وسايلشان را برمي دارد و اين عمل را همراه با خشونت، لجبازي و به قصد آزار سايرين انجام مي دهد، ضرورت دارد که از راهنمايي هاي روان شناس يا روان پزشک نيز استفاده کنيد.

خطاهای فرزند پروری


خطاهای فرزند پروری

1-خطای تو بدی: یعنی پدر و مادر کاری بکنن که معنی اون این باشه که فرزندشون بده .دقت کنین بچه ها کار بد میکنن اما بد نیستند. اونچه بده و باید تنبیه بشه رفتار بچه است، کار نادرستشه نه خودش

2-خطای تو مهم نیستی: مثلا
بچه :مامان امروز ناهار چی داریم؟
مامان:قرمه سبزی
بچه:دوست ندارم .من شیر کاکائو میخورم
مامان:چی دوست نداری؟چرا ؟خیلی خوشمزه است. بابا خیلی دوست داره
خطا:بابا مهمه ،تو مهم نیستی

3-خطای انتظار: وقتی که از بچه انتظار داشته باشیم که بفهمه ما چی میخواهیم بگیم اما از خودمون انتظار نداشته باشیم که واضح و درست حرف بزنیم خطا کرده ایم

4-خطای نادیده گرفتن: وقتی بچه رو نمیبینیم،وقتی احساسش و سلیقه و علاقه اون رو نمیبینیم مرتکب خطای نادیده گرفتن شدیم.

5-خطای سوءاستفاده از قدرت: یک پدر و مادر خوب باید قدرت داشته باشند اما نباید زور گویی کنند

6-خطای دخالت: وقتی پدر و مادر دچار این خطا میشوند که در حریم فرزندشون دخالت کنند. وقتی موقع غذاخوردن رعایت احترام او و بشقابش رو نمیکنن و غذا میریزن تو ظرفش و میگن بخور ،برات خوبه. و یا وقتی سرزده وارد اتاقش میشوند و یا وقتی دفتر خاطرات و وسایل شخصی او را وارسی میکنن تا شاید...چون مادر هستن ویا دلواپس بچشون هستندو...

7-خطای دروغ: مال وقتیه که پدر و مادر دروغ میگن. از دروغهای ساده ای مثل این
غذا نخوری میگم لولو بخورتت
تا دروغهایی مثل:اگه غذا نخوری دیگه دوستت ندارم

8-خطای برچسب: این خطا بدترین نوع خطاست مشکل هم اینه که گاهی اشکار نیست. دو نوع خطای برچسب داریم .خطای برچسب اشکار مثل وقتی که بچه رو تنبل ،لجباز میدونیم و اشکارا در گفته هامون به او تهمت یا برچسبی میزنیم. خطای برچسب پنهان است که برچسب توی صحبت ما اشکار نیست اما در عمل یا معنی کارهامون میتونه پنهان باشه.
هرنوع برچسبی خوب یا بد ،منفی یا مثبت، تنبل ،شاگرد پادو ،مهمون و شازده کوچولو و... همه این برچسبها عوارض منفی دارن چون واقعیت نیستند.

مقایسه در کودکان

چرا نباید فرزندانتان را با کودکان دیگر مقایسه کنید

برای اینکه فرزندانتان را با کودکان دیگر مقایسه نکنید، دلایل زیادی وجود دارد. این مقایسه چه با خواهر و برادرهای او باشد و چه با بچه یکی از آشنایان، قرار دادن فرزندتان در معرض اینگونه مقایسات، اعتمادبه‌نفس آنها را به شدت خدشه‌دار کرده و باعث می‌شود احساس حقارت کنند. باوجود این، بسیاری از والدین وقتی می‌بینند فرزندشان به خوبی بچه‌های دیگر نیست، دست به این مقایسه‌ها می‌زنند.

در زیر به دلایل مهمی اشاره می‌کنیم که به شما نشان می‌دهد چرا نباید فرزندتان را با دیگران مقایسه کنید.

۱. بر اعتمادبه‌نفس آنها اثر می‌گذارد. یکی از مهمترین دلایلی که نباید فرزندتان را با بچه‌های دیگر مقایسه کنید این است که بر اعتمادبه‌نفس آنها اثر منفی خواهد گذاشت. آیا دوست دارید خودتان را مدام با دیگران مقایسه کنند؟ بیشتر مشکلات مربوط به ضعف اعتمادبه‌نفس در کودکی ریشه دارد، بنابراین کاری نکنید که آنها احساس کنند از دیگران پایین‌تر هستند.

۲. هر کودکی متفاوت است. هر کودک یک فرد خاص است و استعدادها و توانایی‌های خاص خودش را دارد. چه اهمیتی دارد که یک کودک در موسیقی استعداد دارد و دیگری ندارد؟ آن کودک ممکن است در ورزش استعدادی فوق‌العاده داشته باشد یا عاشق کتاب خواندن باشد. هیچکدام از این استعدادها بهتر از دیگری نیست، همانطور که هیچ بچه‌ای از بچه‌ای دیگر برتر نیست. به هیچ عنوان نباید طوری رفتار کنید که احساس کنند باید سعی کنند شبیه دیگران باشند.

۳. خشم. مقایسات مستقیم باعث عصبانی شدن بچه‌ها می‌شود. وقتی برایشان مشخص می‌شود که به اندازه کافی خوب نیستند، نه تنها حس تلخی و ناراحتی نسبت به شما پیدا می‌کنند بلکه نسبت به آن خواهر و برادر و یا دوست هم همین حس ناراحتی و عصبانیت در آنها ایجاد می‌شود. آیا واقعاً می‌خواهید بین بچه‌هایتان خصومت ایجاد کنید؟ مطمئناً نه. پس از مقایسه کردن آنها با همدیگر خودداری کنید، حتی اگر تصور کنید متوجه آن نمی‌شوند، چون ممکن است کسی به اطلاع آنها برساند.

۴. در آنها ماندگار میشود. شاید تعجب کنید وقتی بفهمید که خاطرات این مقایسات تا چه مدت می‌تواند در ذهن فرزندتان بماند. مدت زمانی طولانی بعد از آخرین باری که به خاطر می‌آورید به فرزندتان گفته باشید، «چرا تو نمی‌تونی مثل برادرت باشی؟»، فرزندتان به خاطر خواهد داشت که چقدر احساس حقارت کرده است. این پیام خیلی زود در آنها ماندگار میشود، حتی اگر واقعاً در آن لحظه منظور خاصی نداشته باشید.

۵. پیش‌گویی کامبخش. این هم خطراتی دارد. فرزندتان به مرور زمان این پیام را که به اندازه کافی خوب نیستند جذب کرده و کم‌کم آن را باور می‌کنند. اگر قرار نیست موفق شوید اصلاً چرا باید چیزی را امتحان کنید؟ و این دقیقاً همان اتفاقی است که می‌افتد. با این روش فرزندتان را فقط برای شکست آماده می‌کنید.

۶. با سرعت خودشان رشد می‌کنند. دوران کودکی مسابقه‌ای برای اول شدن نیست. بچه‌ها با سرعت خودشان رشد می‌کنند. اما بیشتر اوقات والدین وقتی می‌بینند که فرزندشان در همان سن فرزند دوستشان راه می‌افتد یا به زبان می‌افتد، نگران می‌شوند. هیچ برنامه زمانی برای رشد کودکان وجود ندارد، به همین دلیل هیچ جای نگرانی نیست. مطمئن باشید که به زمان خودشان رشد خواهند کرد.

۷. خودخواهی. برعکس این مقایسات هم همینطور است. عاقلانه است که فرزندتان را به طریق مثبت هم با دیگران مقایسه نکنید. دوست دارید فرزندتان طوری بزرگ شود که تصور کند از بقیه آدمها برتر است؟ تحسین کردن بچه‌ها کار خوبی است اما باید مراقب باشید که به طور مداوم به آنها نگویید که از بقیه بچه‌ها بهتر و بالاتر هستند. اگر بخواهید آنها را خودخواه و متکبر بار بیاورید هیچ لطفی در حقشان نکرده‌اید.

مقایسه کردن فرزندتان با دیگران تصویری منفی از خودشان به آنها می‌دهد.

پدر یا مادر بودن یک مسابقه نیست و لازم نیست به بقیه والدین نشان دهید که فرزندتان چقدر بهتر از بقیه است یا نگران باشید که بقیه بچه‌ها بهتر از بچه شما هستند. فقط باید با محبت آنها را تشویق کنید که خودشان را باور داشته باشند و کمکشان کنید که توانایی‌های خودشان را کشف کنند.

شما چطور؟ آیا والدینتان در کودکی شما را با کودکان دیگر مقایسه می‌کرده‌اند؟ اگر اینطور است، فکر می‌کنید این مقایسه‌ها چه تاثیری بر شخصیت شما داشته است؟

'دروغ سفيد'

'دروغ سفيد'

دروغ سفید دروغهایی است که برای آسیب به دیگران گفته نمی شوند:
در جاده با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی میکند اما در جمع دوستان میگوید که کمتر از ۱۲۰ کیلومتر در ساعت نمیرود.
روزی یک صفحه کتاب میخواند اما در حضور دیگران میگوید اگر کمتر از ده صفحه در روز بخوانم نمیخوابم!....

چند روز اخیر که کتابهای پاول اکمن را بیشتر و دقیق تر میخواندم جمله ای نظرم را جلب کرد: «من دروغهای سیاه را بخشودنی می دانم ....اما دروغ سفید نابخشودنی است. این دروغ انسانها را به پرتگاه نابودی می برد».
بیشتر و بیشتر خواندم و دیدم راست میگوید. ما با دروغ سفید دیگران را فریب نمیدهیم بلکه «خود» را «فریب» میدهیم. به اندازه ای که تصویر بیرونی ما با واقعیت درونی ما تفاوت دارد، دچار تعارض و اضطراب و تنش میشویم. به همان اندازه وادار میشویم در مواجهه با دیگران نقاب بر چهره بزنیم و به همان اندازه از تحقق برنامه های توسعه تواناییهای فردی خویش، جا می مانیم....
اگر من روزی یک صفحه کتاب میخوانم و خود را متعهد کنم که در حضور دیگران نیز همین حرف را بزنم، زودتر به افزایش میزان کتابخوانی خود تشویق میشوم.
اگر روزها ساعت ۱۱ از خواب بیدار میشوم و این را به دیگران نیز بگویم، انرژی من برای بیدار شدن در ساعت ۹ افزایش می یابد و به دیگران هم میتوانم با افتخار بگویم: «اخیراً هر روز ۲ ساعت زودتر بیدار میشوم». اما کسی که ساعت ۱۱ بیدار میشود و به همه میگوید ساعت ۷ بیدار است، حتی وفتی دو ساعت از خواب خود کم میکند (و ۹ صبح بیدار میشود) دو گزینه برای دروغ گویی سفید پیش رو دارد:

گزینه اول: همچنان به همه بگوید ساعت ۷ بیدار میشود (پس هیچ جایزه ی بیرونی برای این تلاش دریافت نمیکند و بی انگیزه میشود)

گزینه دوم: از این به بعد به همه بگوید: من ساعت ۵ از خواب بیدار میشوم (و به این صورت در باتلاق دروغ سفید بیش از قبل فرو میرود و عزت نفسش نیز خدشه دار میگردد

سخنی با روانشناسان

فرويد ٦٥ سال پيش به درمانگران توصيه كرد هر ٥ سال يكبار به روانكاوي فردي بپردازند، زيرا معتقد بود آنها به طور مداوم در معرض مسائل سركوب شده ي اوليه قرار مي گيرند و اين همانقدر خطرناك است كه فرد در معرض اشعه ايكس باشد. چه با نگراني فرويد براي سرريز كردن نياز هاي غريزي سركوب شده ي درمانگر موافق باشيم چه نباشيم، سخت است با اين اعتقادش مخالفت كنيم كه خودكاوي دروني درمانگران بايد تا ابد ادامه يابد.
چگونه ميتوان بدون بررسي خودانگيز خويش، ديگران را در بررسي عميق ترين ساختارهاي ذهن راهنمايي كرد؟نمي شود از مراجع بخواهيم بر روابط بين فرديش تمركز كند، بدون آنكه شيوه هاي ارتباطي خود را بررسي نكرده باشد.

" دكتر اروين يالوم"

نظریه انتخاب

[
خلاصه جامع فصل اول کتاب نظريه انتخاب:

نظريه انتخاب ميگويد خود ما هستيم ک تمام اعمالمان ازجمله احساس بدبختيمان را انتخاب ميکنيم...
ديگران نه ميتوانند مارا بدبخت کنند ونه خوشبخت..
تمام چيزى ک از ديگران ميتوانيم بگيريم وتمام چيزى ک ب ديگران ميتوانيم بدهيم اطلاعات است.اما اطلاعات فى نفسه و ب خودى خود نميتواند مارا وادار ب انجام کارى ياداشتن احساسى کند

درجاى ديگر کتاب:
تمام اعمال وافکارمان را بشکل غيرمستقيم وتقريبا تمام احساسات وحتى بخش عمده اى از فيزيولوژى خود را انتخاب ميکنيم.


هرچقد هم ک احساس بدى داشته باشيد بخش اعظم وقايعى ک هنگام درد وبيمارى درون بدنتان ميگذرد نتيجه غير مستقيم اعمال وافکارى است ک انتخاب ميکنيد يا کرده ايد..

تعريف روانشناسى کنترل بيرونى:
مفهوم بعدى از متن کتاب:

روانشناسى جهانى اى وجود دارد ک روابط را تخريب ميکند چون اختيار را ميگيرد ک ويليام گلاسر بر ان نام روانشناسى کنترل بيرونى نهاده است.
کنترل ميتواند ب ظرافت يک نگاه مخالفت اميز ويا ب صراحت يک تهديد باشد.اما هرچه هست تلاشى براى مجبور کردن ماست تا کارى را انجام دهيم ک ممکن است نخواهيم انجام دهيم.درنهايت هم متقاعد ميشويم ک ديگران ميتوانند مارا وادار کنند احساس خاصى داشته باشيم يا عمل خاصى را انجام دهيم.
اين طرز فکر ما را از اختيارى ک ب ان احتياج داريم وخواهانش هستيم محروم ميکند

نکته اى در باب مفهوم کنترل:
ونکته بعدى در رابطه با مفهوم کنترل از متن کتاب:


کنترل بيرونى منبع اصلى بدبختى است..پس چرا تقريبا تمام ادم ها آن را انتخاب ميکنند حتى ضعفايى ک بشدت از آن لطمه ميبيند؟جوابش ساده است چون موثر است.کنترل بيرونى براى قدرتمندان موثر است زيرا ءن ها را ب خواستشان ميرساند.براى ضعفا نيز موثر است..چون موثر بودن آن را بر روى خود ميبينند وب اين اميد ک بالاخره آن را روى کسى اجرا کنند با آن زندگى ميکنند.

ضعفا ب اين دليل کنترل بيرونى را ميپزيرند ک هرچه بدبخت تر ميشوندبيشتر متقاعد ميشوند ک نميتوانند چيزى را انتخاب کنند..

کنترل بيرونى واستفاده از آن به همه,اعم از کنترل کننده و کنترل شونده لطمه ميزند....

نظريه ى انتخاب,روانشناسى کنترل درونى است..اين نظريه توضيح ميدهد ک ما چطور وچرا انتخاب هايى ک مسير زندگى را تعيين ميکنند,ميکنيم.

بنابراين ما بايد اشکالات روانشناسى کنترل بيرونى را بشناسيم ودلايل محکمى براى حذف آن وجايگزين کردن نظريه انتخاب بيابيم.

بلوغ در پسران دارای اتیسم


افراد دارای اتیسم ﻧﻴـﺰوارد ﻣﺮﺣﻠـﻪ ﻧﻮﺟـﻮاﻧﻲ و ﺑﻠـﻮغ ﻣـﻲ ﺷـﻮﻧﺪ و از ﺗﻐﻴﻴﺮات ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﻛـﻪ در اﻳـﻦ دوره وﺟـﻮد دارد، از ﺟﻤﻠـﻪ ﺑـﺮوز ﺻﻔﺎت ﺛﺎﻧﻮﻳﻪ ﺟﻨﺴﻲ و ﺗﻤﺎﻳﻼت ﺟﻨﺴﻲ برﺧﻮردارمی شوند ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻔﺎوت ﻛﻪ اﻳﻦ ﮔﺮوه ﺑﻪ ﻋﻠﺖ داﺷـﺘﻦ مشکلاتی با موانع ﺑﻴــﺸﺘﺮي رو ﺑــﻪ رو ﻫــﺴﺘﻨﺪ .اﻳــﻦ ﮔــﺮوه از ﻧﻮﺟﻮاﻧــﺎن به ﻋﻠــﺖ ﻣشکلات شناختی ،اجتماعی ،ارتباطی ،ودرک کلامی در اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻨـﺎﺑﻊ آﻣﻮزﺷـﻲ ﻛـﻪ ﺑـﻪ ﻧـﻮﻋﻲ ، اﺳﺘﻔﺎده از آن ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺗﻮاﻧـﺎﻳﻲ ذﻫﻨـﻲ وارتباطی اﺳـﺖ ﻣﺤـﺮوم ﺑـﻮده و از ﺳﻮﻳﻲ دﻳﮕﺮارﺗﺒﺎط ﻣﺤﺪود آﻧﺎن ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑـﻪ اﻳـﻦ روﻧـﺪ ﺷـﺪت ﻣﻲﺑﺨﺸﺪ وﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن دارای اتیسم ﻳﺎد ﻧﻤﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧـﻪ ﺗﻤﺎﻳﻼت ﺟﻨﺴﻲ ﺧﻮد را ﻛﻨﺘﺮل ﻛﺮده و ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي ﻗﺎﻧﻮن های اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﺮوز دﻫﻨﺪ. ﺗﻤﺎﻳﻞ آﻧﺎن ﻋﺎدي اﺳﺖ اﻣـﺎ رﺷـﺪ اﺧﻼﻗـﻲ در آن ها ناقص ﻣﺎﻧﺪه اﺳﺖ.
ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﺮد افراد عادی در روﻧـﺪ رشد ﻣﻲ آﻣﻮزد ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻳﻼت ﺟﻨﺴﻲ ﺧﻮد را در ﻫـﺮ ﺟـﺎ و ﻫﺮ وﻗﺖ اﺑﺮاز ﻧﻨﻤﺎﻳﺪ، ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺤﺎرم را ﺣﻔﻆ ﻧﻤﺎﻳـﺪ و در ارﺿـﺎيﺗﻤﺎﻳﻼت ﺟﻨﺴﻲ ﺧﻮد ﺗﺎﺑﻊ ﻧﻈﺎم ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌـﻪ ﺑﺎﺷـﺪ، ﻛـﻮدك دارای اتیسم ﺑﻪ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﻛﻢ ﺗﻮاﻧﻲ ﺧﻮد در ﻓﺮاﮔﻴﺮي اﻳﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ و ﻗﺮاردادﻫــﺎي اﺟﺘﻤــﺎﻋﻲ ﻧــﺎﺗﻮان ﺑــﻮده واصطلاحا ناپخته ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻳﻌﻨﻲ در اﺻﻞ ﻳﺎد ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎ و ﺗﻤﺎﻳﻼت ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺷﻜﻞ اﺟﺘﻤﺎع ﭘﺴﻨﺪاﻧﻪ اﺑﺮاز ﻧﻤﺎﻳـﺪ ﺑﻨـﺎﺑﺮاﻳن اﮔﺮ رﻓﺘﺎ رﺟﻨﺴﻲ ﻏﻴﺮ اﺻﻮﻟﻲ در ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻳـﺎ ﺟﻮاﻧـﺎن دارای اتیسم ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣـﻲ ﻛﻨـﻴﻢ ﺑﺎﻳـﺪ ﺑﭙـﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛـﻪ ﻣﻨـﺸﺎء آن ﺷـﻜﻞ ﻧﻴﺎﻓﺘﮕﻲ اﺑﻌﺎد اﺧﻼﻗﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ در ذﻫﻦ اوﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻈﺎﻫﺮ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ رﻓﺘﺎرﻫﺎ ﮔﺮدﻳﺪه اﺳﺖ .
مطالب ذکر شده در بالا هم شرایط دخترتان وهم پسران نوجوان دارای اتیسم را تشریح می کند.اما به نظر می رسد نوجوان پسر دارای اتیسم بامشکلات بیشتری نسبت به دختران در دوره ی بلوغ روبرو هستند.اصلی ترین علت این موضوع را می توان گفت که چون سن بلوغ در پسران دیرتر از دختران اتفاق می افتدواین سن به گونه ای است که بیشتر نوجوان نیاز دارند تا باجامعه خواه وناخواه ارتباط داشته باشدهمین افزایش سطح ارتباطات درجامعه ونیز بازخورد جامعه نسبت به مشکلات جنسی پسران باعث تشدید مشکلات بلوغ جنسی در آن ها می شود.
لازم به ذکر است چون افراد دارای اتیسم از لحاظ ظاهری تفاوت چندانی با افراد عادی ندارند وهمچنین از طرفی آگاهی جامعه هم نسبت به این اختلال ونشانه های ان محدود است اگررفتار جنسی نابهنجاری که از این نوجوان سر می زند برداشت های منفی از آن می شود وهمچنین عکس العمل مردم هم نسبت به این رفتارها بسیار منفی خواهد بود واین عکس العمل ها بسیاربرای نوجوانان دارای اتیسم وخانواده شان خطرناک می باشد.
برای حل این مشکلات لازم است کودکان دارای اتیسم را قبل از این که وارد دوره ی حساس بلوغ شوند آموزش دهیم این آموزش ها باید از خانواده شروع شود.پدرخانواده ویا برادر بزرگتر باید این آموزش را به کودک دارای اتیسم(پسر)بدهند به این صورت که سوالات جنسی که احساس می کنند این کودکان دارند را متناسب با سن آن ها وتوانایی درک آن ها پاسخ دهند حدومرز های جنسی را به آن ها آموزش دهند وهمچنین نحوه ی تعامل با جنس مخالف را نیز باید به ان ها آموزش دهندواین آموزش ها را با ان ها تمرین نمایند.(خیلی از آموزش ها را می توان درقالب داستان به ارائه داد)والدین نباید این فکر قالبی را داشته باشند که چون فرزند آن ها اختلال دارد پس قدرت یادگیری ندارد.یادگیری دراین کودکان اتفاق می افتد اما نیاز به تلاش وصبر وحوصله دارد.

کودک سه ساله



توانمندیهای یک کودک سه ساله:

1- دانستن مفهوم کم، زیاد، بزرگ، کوچک

2- دانستن مفاهیم زیر، رو،بالا یا پایین

3- دانستن مفهوم نزدیک و دور

4- دانستن مفهوم عقب و جلو

5- دانستن مفهوم کوتاه و بلند

6- کنترل مداد در دست

7- رسم اشکال بسیار ساده

8- تواناییی تقلید رسم خطوط عمودی، افقی، مارپیچی، دایره

9- توانایی ورق زدن کتاب

10- مهارت در حرف زدن

11- توانایی ساختن یک داستان کوتاه

12- شناختن اندام های بدن و صورت

13- بالا و پایین پریدن با دوپا

14- ایستادن روی یک پا برای یک لحظه

15- توانایی چهار دست وپا و سینه خیز رفتن

16- تعقیب اشیا با چشم

17- پاسخ به محرکهای صوتی

18- هماهنگی دست وپا

19- توانایی پرتاب، کشیدن و هل دادن اشیا

20- توانایی به نخ کشیدن مهره ها

21- توانایی برش زدن کاغذ با قیچی

22- توانایی دو سه قدم لی لی کردن

23- توانایی بازی در جمعهای سه یا چهارنفره

24- توانایی ساخت پل با بلوکهای پلاستیکی

25- به اندازه کافی شاد و کنجکاو بودن

این مواردی بود که در کتاب "درمان اختلالات ریاضی" تالیف " دکتر مصطفی تبریزی" برای یک کودک سه ساله بهشون اشاره شده و اگه کودک هرکدوم از این موارد رو نداشته باشه با چندتا بازی. این مهارتها را در کودک بوجود میارن. به نظرم دیدن این کتاب خالی از لطف نیست.

دم بخت ها و تازه عروسها بخوانند



توصیه هایی به عروس خانم

سربسته حرف نزنید
زبان بی‌زبانی را فراموش کنید. مردها و زن‌ها آنقدر تفاوت دارند که حتی گفتن شفاف موضوعات می‌تواند سوء تفاهم‌های زیادی را میان‌شان ایجاد کند. پس با زبان چشم و ابرو با او حرف نزنید.

موقعیت را بسنجید
زمان مناسبی را برای حرف زدن انتخاب کنید. زمانی که خسته از سر کار آمده و یا روز سختی را در خانواده داشته وقت مناسبی برای گفتگو نیست. سعی کنید در شرایطی با او صحبت کنید که آرامش روانی داشته باشد و فضای عاطفی‌ای میان شما حاکم باشد.

👫°•○💍
احساسات تان را بیان کنید
اگر به خاطر سکوت‌های طولانی‌تان از احساسات منفی پر شده‌اید، گناهش را بر گردن او نیندازید و با محکوم کردن و انگشت اتهام به سمت او گرفتن این گفت‌وگو را تمام نکنید. فقط احساسات و خواسته‌های‌تان را به همراه دلایل‌شان برایش توضیح دهید. شاید مجبور شوید بارها و بارها در موردش با او صحبت کنید، پس فکر نکنید که یک گفت‌وگوی چند دقیقه‌ای رابطه شما را زیر و رو می‌کند.

سرزنش نکنید
اگر خواسته‌ای از او دارید و قرار است کاری برای‌تان انجام دهد، باز هم به او یادآوری کنید و اهمیت این موضوع را برایش به‌طور شفاف توضیح دهید. باز هم باید تاکید کنیم که فضای دعوا و سرزنش را فراهم نکنید و در کمال آرامش با او صحبت کنید تا در مقابل خواسته‌های شما احساس مسئولیت کند.



انتظار نداشته باشید خودش حدس بزند
از احساسات‌تان خجالت نکشید و فکر نکنید که بی‌معنی یا بی‌اهمیت هستند. فکر نکنید که او باید احساسات‌تان را حدس بزند و اگر سکوت کرده است به خاطر این است که به آن‌ها اهمیت نمی‌دهد. با اعتماد به نفس در موردشان با او صحبت کنید. شاید برخی از حرف‌ها‌ی‌تان به‌نظرش عجیب، غریب و اغراق شده باشد پس باید توضیحات‌تان را کامل کنید و بگویید که این مسائل چه تاثیری روی شما می‌گذارد.

فا را رغایت کنید

 ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﭼﯿﺰ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ ؛
ﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ...!
ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻳﺪ !؟
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﻣﻘﺪﺱ ،
ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ...! ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﺸﺪﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﯾﻤﯽ
ﮐﻪ ؛
ﺣﻖّ ﻣﺴﻠّﻢ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ .
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻣﺘﺮ ،
ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻓﮑﺮ ، ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺷﻮﺩ .
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎ ﺣﻖّ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻫﺮﻃﻮﺭﮐﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ،
ﺳﺮﮎ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻳﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻛﻨﻴﻢ ...!

""ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﺎﻥ""

ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ‏«ﻣﺮﮒ‏» ﺁﺷﻨﺎ ﮐﻨﯿﺪ


‏«ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻋﮑﺲ ﮐﯿﻪ؟ ﭼﺮﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺶ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ؟ ‏» ، ‏«ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ
ﻣﺮﺩﻩ، ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ‏»، ‏« ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻨﻢ ﻣﯽﻣﯿﺮﻡ؟‏» ﻭ ... ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝﻫﺎﯼ ﺑﭽﻪﻫﺎ
ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ . ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﻣﻮﺿﻮﻉ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻥ ﻃﻔﺮﻩ
ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺳﻦﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﻨﺪ . ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ
ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻝﭘﺮﺩﺍﺯﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺁﺳﯿﺐ ﺑﺰﻧﺪ .
ﺍﻳﻦ ﺟﻮﺍﺏﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪﻛﺎﺭ ﻧﺒﺮﻳﺪ
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﺑﺪﻫﻨﺪ . ﭘﺎﺳﺦﻫﺎﯾﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ‏«ﺭﺍﻩ
ﺩﻭﺭ ﺭﻓﺘﻪ‏» ﻭ ‏«ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ‏» ﺍﺻﻼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ
ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻣﺸﮑﻞ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ . ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ
‏« ﺍﻭ ﺍﻻﻥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ‏» ﺍﻭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﭙﺮﺳﺪ ‏« ﺍﮔﺮ ﺍﻭ
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯿﺪ؟‏»
ﭘﺎﺳﺨﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ‏«ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺩﺵ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ‏» ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﮐﻮﺩﮎ
ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻣﯽﻣﯿﺮﯾﻢ . ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺗﻀﺎﺩ ﺍﯾﺠﺎﺩ
ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻭﺍﻟﺪﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺍﻭ ﺑﻬﺘﺮ ﺩﺭﮎ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺁﺳﯿﺐﺯﻧﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻛﻮﺩﻙ ﺭﺍ ﻧﺘﺮﺳﺎﻧﻴﺪ
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺩﺭﻗﺒﺎﻝ ﺳﺆﺍﻻﺕ ﺍﻳﻦﮔﻮﻧﻪ ﻛﻮﺩﻙ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ ﻧﺒﺎﯾﺪ
ﺍﻧﮑﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻳﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺗﻨﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ . ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﻨﯿﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﺩﺭﺍﮐﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﺗﻔﮑﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﺟﺪﯼ
ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ . ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﻢ
ﺍﺳﺖ؛ ﻭﺍﻟﺪﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﻫﯿﺴﺘﺮﯾﮏ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﺑﺎﻋﺚ
ﺗﺮﺱ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ .
ﺍﯾﻦ ۴ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ
ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺮﮒ ۴ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﭘﺎﺳﺦﺩﻫﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ :
۱ - ﻗﻄﻊ ﻋﻼﺋﻢ ﺣﯿﺎﺗﯽ۲ - ﺍﺗﻔﺎﻕ۳ - ﺏﺭﮔﺸﺖﻧﺎﭘﺬﯾﺮﯼ ۴ -ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻥ .
ﺍﯾﻦ ۴ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺭﺍ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻣﯽﻓﻬﻤﺪ . ﺩﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻮﺩﮎ
ﺳﺆﺍﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﻤﻪ ۴ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺭﺍ ﯾﮏﺟﺎ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺗﯿﺐ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ
ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺍﺏﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﺪ
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﺆﺍﻝ ‏«ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ؟‏» ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ‏« ﺍﻭ
ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺑﺪ،ﺩﺭﺩ ﻧﻤﯽﮐﺸﺪ ﻭ ﺑﺪﻧﺶ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ .‏» ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﭘﺮﺳﺪ
‏« ﮐﯽﻣﯽﻣﯿﺮﯾﻢ؟ ‏» ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ‏« ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻧﺪﻩﺍﯾﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﭘﯿﺮ
ﺷﺪﯼ ﻭ ﻧﻮﻩﺩﺍﺭ ﺷﺪﯼ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﯽ . ‏» ﺷﺎﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﺪ ‏« ﺗﻮ ﮐﯽ
ﻣﯽﻣﯿﺮﯼ؟‏» ﺍﯾﻦ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺭﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﮐﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ‏«ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺑﺎ ﻗﻮﯼ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻭﻗﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ .‏»
ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺷﻮﺩ؛ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻔﻬﻮﻡ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﯾﺎ ﻧﻪ . ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ ۲ ﻃﻴﻒ ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﮒ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛
ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﺟﻮ ﻭ ﻧﺘﺮﺱ ﻭ ﺑﯿﺶﻓﻌﺎﻝ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺣﻤﻠﻪﻭﺍﺭ ﻭ
ﻣﺎﺟﺮﺍﺟﻮﻳﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ
ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ، ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ
ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻥ ﺑﺮﺍﯼﺷﺎﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺮﺍﯼﺷﺎﻥ ﻧﺎﺍﻣﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﺷﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺧﯽ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻣﺮﮒ ﯾﮏ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ
ﺑﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻭﺫﻫﻦﺷﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ . ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻣﺮﮒ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﻓﯿﻠﻢﻫﺎ ﻣﺮﮒ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ . ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮐﯽ
ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﺭﮎ ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﺎﺛﯿﺮ
ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﮔﺮ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ، ﺍﯾﻦ
ﺗﺨﻠﯿﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻮﯾﺪ ﻭ ﮐﻢﮐﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻮﯾﺪ .
ﺣﺲﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ
ﺣﺲﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﮔﻨﺎﻩ، ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺗﺮﺱ ﺍﺳﺖ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻃﺮﻓﯿﺎﻥ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﺐﺍﺩﺭﺍﺭﯼ، ﻧﺎﺧﻦ ﺟﻮﯾﺪﻥ، ﺗﺮﺱ ﺍﺯ
ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﺸﺖﺯﻫﺮﺍ ﺭﺍ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺩﯾﺪ . ﻛﻮﺩﻙ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﺴﺒﺖ
ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻣﺜﻼ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ
ﺑﻮﺩﻩ ﯾﺎ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻭ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻭ ﺗﻐﯿﯿﺮﺍﺕ ﻣﮑﺮﺭ ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺣﺴﺎﺱ
ﻣﯽﮐﻨﺪ

انواع عشق با توجه به دیدگاه استرنبرگ

با توجه به مثلث عشق استرنبرگ انواع عشق عبارت‌اند از:

 

۱- فقدان عشق: زمانی است که ابعاد سه گانه عشق در روابط افراد بسیار کمرنگ است یا اصلاً وجود ندارد. مثل بسیاری از روابط رسمی که افراد مرتبط با یکدیگر دارند. اگر احساس شخص نسبت به شریک زندگی از این نوع باشد، این رابطه در معرض خطر است.

۲- دوست داشتن: زمانی است که فقط عامل صمیمیت وجود داشته باشد و از دو بعد دیگر خبری نیست یا بسیار کمرنگ است. این نوع عشق، احساس ایجاد یک رابطه دوستی عمیق و حقیقی می‌باشد. در این حالت احساس دلسوزی، رفاقت، گرمی، مهر و علاقه و هیجانات مثبت وجود دارد. اما احساس شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد وجود ندارد.

۳- شیفتگی (دلباختگی): در این نوع عشق بعد شور و شوق (شهوت) بر روابط افراد یا احساس یک فرد نسبت به دیگری حاکم است. یک حالت شدید شور و اشتیاق است که در آن فرد به شدت و به طور افراطی مجذوب شده، درحالی که تعهد و صمیمیت واقعی وجود ندارد. در این حالت فرد به صورت وسواس گونه از طرف مقابل شخص ایده آلی می‌سازد. در این نوع عشق درجه بالایی از برانگیختگی فیزیولوژی و روانی وجود دارد. این نوع عشق با وصل به معشوق به شدت پایان می‌پذیرد و ممکن است به تنفر تبدیل شود.

۴- عشق پوچ (تهی): در این نوع عشق فقط بعد تصمیم/تعهد وجود دارد و سایر ابعاد وجود ندارد یا بسیار کمرنگ است. به طور معمولی این نوع عشق در یک رابطه بلند مدت راکد وجود دارد که در آن زوج‌ها رابطه هیجانی و عاطفی متقابل را از دست داده‌اند و یا آنقدر با هم مانده‌اند که به همدیگر عادت کرده‌اند یا به علت ترس از بی کسی و یا به خصوص برای فرزندان با هم می‌مانند. همچنین این نوع عشق در ازدواج‌های از پیش ترتیب داده شده نیز دیده می‌شود.

۵- عشق رمانتیک: این نوع عشق ترکیبی از صمیمیت و شور و شوق است که بر اساس دو جنبه جذابیت فیزیکی و عاطفی استوار است. نوعی احساس نزدیکی، قرابت و پیوند بین دو زوج است. در این حالت اعتماد بسیار بالایی نسبت به همسر وجود دارد و به لحاظ عاطفی به شدت به او نزدیک است. در این نوع عشق خود افشایی بسیار بالاست و شخص بدون ترس از طردشدن، عقاید و افکار خود را با همسرش درمیان می‌گذارد و زمانی که افکار و احساس خود را برای طرف مقابل ابراز می‌دارد، حالت شور و شوق را در اوج خود تجربه خواهد کرد. با این حال به دلیل نداشتن بینش و تعهد، امکان تداوم این عشق اندک است و در صورتی که رابطه به علت ارضای نیازهای زوجین تداوم یابد به مرور زمان تعهد در روابط آن‌ها به وجود می‌آید.

۶- عشق رفاقتی: این نوع عشق ترکیبی از صمیمیت و تعهد است. یک رابطه دوستانه پایدار، طولانی مدت و متعهدانه که همراه با مقدار زیادی صمیمیت است. در این نوع عشق تصمیم بر آن است که شخص همسرش را دوست داشته باشد و به باقیماندن با او متعهد می‌باشد. این نوع عشق همراه با بهترین روابط دوستانه است که رفتار شهوانی در آن نیست یا خیلی کمرنگ است و رفتار عطوفت ورزانه در آن دیده نمی‌شود. بسیاری از عشق‌های آرمانی که دوام یابد و پایدار شود، تبدیل به عشق رفاقت آمیز خواهد شد. این نوع عشق بین دو همکار که سال‌ها با یکدیگر کار کرده‌اند یا بین یک زوج که دارای فرزندانی هستند مشاهده می‌گردد.

۷- عشق ابلهانه: این نوع عشق، از ترکیب شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد به وجود می‌آید و صمیمیت درآن دیده نمی‌شود. زوجین صرفاً براساس حالت شور و شوق (شهوت) نسبت به هم متعهد هستند و رابطه صمیمانه و عاطفی عمیقی با همدیگر دارند. این حالت گردبادی از هیجانات است که زود فروکش می‌کند. استرنبرگ معتقد است دراین حالت افراد در نگاه اول عاشق یکدیگر می‌شوند و خیلی زود بدون اینکه همدیگر را بشناسند به داشتن یک رابطه طولانی متعهد می‌گردند. این عشق خیلی شدید و اغلب وسواس گونه است. فرد نمی‌تواند فکر خود را از او رها کند، شدیداً آرزو می‌کند به او نزدیک شود، او را لمس کند و با او در هم آمیزد و با این تخیلات به فرد حالت شوریدگی دست می‌دهد.

۸- عشق کامل (آرمانی): این نوع عشق ترکیبی از سه حالت صمیمیت، شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد است. در این حالت فرد همسر خود را به عنوان یک انسان دوست می‌دارد و به او احترام می‌گذارد، به او متعهد است و از طریق برقراری ارتباط درست با او احساس نزدیکی می‌کند. رفتار دوستانه، رفاقت آمیز، محبت آمیز و مراقبت آمیز خواهد داشت. روابط زناشویی همراه با تعهد به وفاداری و اوج لذت بدون احساس گناه تجربه می‌شود. استرنبرگ (۱۹۸۸) عنوان می‌کند رسیدن به این مرحله خیلی آسان‌تر از نگهداشتن آن است.

دارویی جالب برای مغز


چرا بافتنی برای مغز بسیار مفید است؟

حتما شما هم با شنیدن کلمه " بافتنی" تصویر مادر یا مادربزرگ در ذهنتان نقش می بندد که با دو میل و کلافی کاموا در حال بافتن لباسی است. شاید تا پیش از این تصور می شد که این کار تنها کمک به اقتصاد خانواده و بی نیازی از خرید لباس و وسایل آماده است اما امروزه ثابت شده که بافتنی فواید بسیاری برای سلامت جسم و روان دارد. شناخت این فواید قطعا می تواند عده بسیاری را مجذوب این هنر سنتی کند.



بافتنی یک کار ساده و پیش پا افتاده نیست که بتوان در عرض چند دقیقه تمام کرد. به گزارش سرویس بهداشت و سلامت قدس آنلاین؛ بافتنی ریتم خاصی دارد و با سرعت انتقال ذهن و فعالیت سریع دست ها شکل می گیرد. بافتنی تنها خلق یک لباس، کیف یا شال برای افراد مورد علاقه نیست بلکه پدیده اجتماعی است که به آن " بافتنی درمانی" نیز اطلاق می شود زیرا فعالیتی است که فواید بی شماری برای سلامتی دارد. این کار هنری به همه افراد در سنین مختلف توصیه می شود و به خصوص کسانی که از مشکلات رفتاری، معلولیت، استرس و... رنج می برند می توانند از این روش برای بهبودی کمک بگیرند.

1- فعالیت هر دو نیمکره مغز

همزمانی حرکت میل و نخ در هر دو دست تا حد زیادی هماهنگی مغز را بهبود می دهد. اگر مدل پیچیده ای برای بافتنی انتخاب شود، مهارت ذهنی ریتم و هماهنگی را افزایش می دهد. شاید تعجب کنید اما بافتنی واقعا یک فعالیت درمانی برای همه افراد است. بررسی ها نشان می دهد کودکانی که دچار اختلالات روانی هستند، اگر مجبور به تمرکز و توجه روی یک فعالیت شوند بهبود می یابند. حتما این کار را به فرزندان خود آموزش دهید زیرا بافتنی فقط مختص به مادربزرگ ها نیست!

۲- کاهش استرس

زمانی که چند نفر در کنار هم بافتنی می بافتند، با یکدیگر گفتگو می کنند و روی کار خود مترکز می شوند که در این صورت مشکلات و نگرانی ها را تا حدی کاهش می دهد. بافتنی آرامش بخش است. این فعالیت دستی ساده و تمرکز روی آن دریچه های ایجاد آرامش را باز می کند و برای افرادی که دچار استرس یا اضطراب هستند مفید خواهد بود.

۳- بهبود خلق و خو

حتما شما هم به خاطر دارید که در قدیم خانم ها زمانی که دور هم جمع می شدند بافتنی می کردند و در آرامش با هم حرف می زدند. این کار روابط اجتماعی را تقویت می کند زیرا باعث خلق روابط دوستانه، ارتباطات تازه و ... می شود. البته بافتنی در تنهایی نیز به تقویت افکار کمک می کند زیرا افزایش مقدار آندروفین در کسب آرامش و کسب احساس شادابی مؤثر است.

۴- افزایش هماهنگی دستی

شاید مادربزرگ هایی که بافتنی می کرده اند، امروز دچار بیماری هایی مانند آرتروز باشند اما انگشتان و دست های آنها سرعت و چالاکی خاصی دارد. بافتنی دست ها را به فعالیت وا می دارد و مانع از این می شود که خیلی خشک و سفت گردد. این فعالیت سالم را حداقل یک ساعت در روز انجام دهید. به این ترتیب درد ناشی از بیماری هایی نظیر آرتریت کمی کاهش می یابد. به علاوه، بافتنی برای بچه ها می تواند هماهنگی دست ها را افزایش دهد و به بهبود فعالیت های دستی و مهارت بیشتر کمک می کند.

۵- تقویت اعتماد به نفس

بافتنی تنها گذراندن زمان نیست زیرا فرد را وادار می کند که روی یک طرح و هدف تمرکز داشته باشد. ساخت یک لباس، شال، کیف و... قطعا شایسته پاداش است. به علاوه لذتی بی مانند را برای فرد به همراه خواهد داشت که با صرف زمان و مهارت توانسته هدیه ای زیبا به عزیزانش ببخشد. این هدیه حتی از وسایل آماده نیز ارزشمندتر خواهد بود زیرا زمان، خلاقیت، احساس و هنر را در بردارد.

از همین امروز تصمیم بگیرید بافتنی را به عنوان یک فعالیت بی نظیر در برنامه روزانه خود بگنجانید.

دوازده نشانه بیداری روح

دوازده نشانه بیداری روح
۱. لذت بردن از هر لحظه زندگی.
۲. شکرگزاری و قدردانی از آفریدگار در هر فرصتی.
۳. داشتن لبخندهای غیر ارادی.
۴. احساس پیوستگی با دیگر موجودات و طبیعت.
۵. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد دیگران.
۶. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد خودتان.
۷. عدم توانایی برای هرگونه نگرانی و دلواپسی.
۸. عدم علاقه به هرگونه درگیری.
۹. عدم علاقه به اینکه به کارهای دیگران فکر کنید و یا دلایل آن را بررسی کنید.
۱۰. تمایل زیاد به اینکه اجازه دهید زندگی خودش مسیرش را طی کند به جای اینکه مسیر آن را مشخص و تعیین کنید.
١١. تمایل به اینکه به طور همزمان تصمیم بگیرید و عمل کنید، به جای اینکه به تجربیات و ترس های گذشته خود رجوع کنید.
١٢. دستیابی به نیروی عشق ورزیدن به دیگران، بدون انتظار برای بازگشت و یا جبران ...

معنا بخشیدن به زندگی

ویکتورفرانکل روان شناس معنا گرا برای معنا بخشیدن به زندگی سه را پیشنهاد می کند:

1- اگر انسان چیزی خلق کند،زندگی اش می تواند با معنا باشد، (در اینجا انسان از خود سئوال می کند : من برای چه زنده هستم؟)

 2- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن،می بیند.(در اینجا انسان از خود می پرسد:من برای چه کسی زنده هستم؟ )

3- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد.طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب میکنیم.
در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرومی شویم.مثلاً(یک بیماری غیر قابل علاج،مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده،...)در این جاست که زندگی را معنا میکنیم.(در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابرسرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟) ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم،رشد کنیم ،بالغ شویم واز خود فراتر رویم...
گوردون آلپورت در مقدمه ی کتاب « انسان در جستجوی معنی » فرانکل می نویسد :

اگر زندگی کردن رنج بردن است ، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت . اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد ، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت .

اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد . هرکس باید معنای زندگی خود را ، خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد . اگر موفق شود ، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد .
___________________________
دکتر ویکتور فرانکل