نفس+حقیقت+ارامش
موضوع مبارزه با نفس را که -کریشنا مورتی-
_نفس شناس وعارف بزرگ شرقی_معرفی میکند دقیقا اشاره اش به _ساحت خیالین_ازمنظر لاکان است...
جایی که تلاش های ارگانیسم(بدن)در جهت -خودویران سازی-وتلاشی واضمحلال نیروهای ادمی به جهت رسیدن به هدف ومقصد یاهمان لذت یا _ارضای خیالین غریزه_بکار می رود....
لاکان میگوید:منحنی_لذت/درد(ژویسانس)
درتمام حرکت های ما چه درجهت _دفع _وچه درجهت جذب لذت یا درد ،همه گی با ان چه خود تصور می کنیم درمسیر نابودی وضعیف شدن نیروهایمان پیش می رود...
چه اینکه _ساحت خیالین (یا همان نفس به گفته حکما) _اصولا کار کردش در براورده کردن نیازهای ما ، کار کردی فانتزی گونه است یعنی _نیازها ومقاطع وهدف های نفسانی وبه نوعی کاذب را با فاصله ای معین ، در خیال ما نقش می زند_واین نیروهای ارگانیک ماست که تمامی قدرت حضور ما وتلاش مان را به سمت بیابانی برهوت وخالی از_معنا/لذت_می برد......
ودرنتیجه چیزی که حاصل برای ما می کند، چیزی جز_باد دربیابان نفس_نیست.....
ازاین روست که _کریشنا مورتی می کوید:_پروسه مبارزه کردن چون در حیطه نفس صورت میگیرد که محل خیال ها وتوهمات است، لذا راهی به حقیقت برای ما درپس این مبارزه نفسانی ، حال با هرچیز یا مسئله ای می خواهد باشد،باز نمی کند.....
یعنی مبارزه به جای شکستن موانع ~که به همین قصد هم صورت میگیرد~بر موانع می افزاید....
چون مبارزه برای بدست اوردن حقیقت ودر سطح وجود نیست....
چراکه دراینجا مبارزه~مبارزه درسطح نفس ~وغیراصیل وکاذب است .....
به همین جهت پس از مبارزه درحیطه نفسانی تنها ان چیزی که بدست می اوریم.....
چیزی ست که ازان میگریختیم....
یعنی یک دور باطل را طی نموده ایم وبه نقطه اول بازگشته ایم....
وسعی مان بیهوده بوده ، لذا باز دست به حرکت ومبارزه می زنیم ونیروهای ارگانیسم روبه تلاشی به پایان به سوی مقصدی که جهتش جزویرانی ارگانیک نیست حرکت می کنند.....
اصولا _ساحت نفسانی انسان_محل مبارزه نیست...
چون ساختارش متشکل از _دوقطب متضاد است_
که شتافتن وحرکت به سوی _نقصان یاافزایش هرقطب_منجر به فرایند جبران ازسمت_قطب دیگر نفس می شود_
از این رو تلاش ما برای تغییر در_ساحت نفسانی_با شکست مواجه می شود چرا که _ساحت خیالین لاکان(نفس)دربدترین شرایط«بهترین فرم واندامش را حفظ خواهد کرد»
به همین جهت است که حکما و_ناخوداگاه شناسان باستان میگویند:_خودت را بشناس وسپس بپذیر،نگفته اند مبارزه کن _چرا که درتمرینات پیشاتاریخی/تجربی روحی شان به این امر دست یافته اند که -ساحت نفسانی-برای پذیرش وگذر است..،نه برای مبارزه وسرکوب کردن غرایز، چرا که درپس هر مبارزه نفس قویتر شده وشکل ووضع وشرایط دیگری را برای ما رقم خواهد زد.....
ازاین روست که بزرگان ناخوداگاه شناس که یونگ ودیگر فلاسفه غرب نظیر شوپنهاور و-هگل بزرگ-که ازتعالیم شان سود جسته اند می گویند.....
از _تضادها ی نفسانی عبور کن مبارزه نکن، یعنی بشناس ونیازهایش را براورده کن.....
واز دوگانه گی هایش وهرچیز که انجام دادنش به دوگانه گی بیشتر درنفس بیانجامد پرهیز کند.....
چرا که _نفس(ساحت خیالی لاکان) دارای دوقطب متضاد به قول هگل _دیالکتیک_است.....
وچرخه ایست درون ما که ازطبیعت وام گرفته شده به جهت حفظ ارگانیک....
که باید به قول نیچه:_ازان پلی به فراسوی بدن ساخت وعبور کرد وحقیقت زندگی را دریافت، انجایی که _لذت ودرد توامان نیستند_وارامش حقیقی فرا نفسانی ست....