استفاده از قصه درماني  در روان درماني كودكان با كار ريچارد گاردنر  در سال 1971 آغاز گردید گاردنر معتقد بود قصه درماني يکي از فنون روان درماني است که در کنار رويکردهاي روان‌شناسي، کودک را براي مقابله با اضطراب‌ها و هراس‌ها آماده مي‌سازد .از آنجا که  دوران کودکي (3 تا 9 سال) بحران لجبازي است ،  وقتي والدین  مستقيما کودک  را از انجام دادن کاري منع می کنند ، در نتیجه کودک مي‌كوشد تا  دقيقا برعکس رفتار كند در حالیکه با قصه درمانی  مي‌توان به طور غير مستقيم، بر رفتارهاي غلط كودك تأثير مثبت گذاشت و او را به فکر کردن واداشت و بسياري از مفاهيم آموزشي را  ، بدون آن که مستقيما به باورهاي کودک  ضربه بزند يا در کودک مقاومت منفي و احساس لجبازي ايجاد کند،  انتقال داد.  از طرفی ، مشهورترین روانشناسی که از قصه درمانی  به عنوان روش درمانی کودکان استفاده می‌کرد بتلهایم بود. او مربی و درمانگر کودکان روان پریش بود. او از قصه درمانی به عنوان  ابزاری سودمند برای ارزیابی بالینی  استفاده می نمود .وی معتقد بود  قصه درمانی در  تكامل مغز نوزادان نقش مهمي را ايفا مي كند و مي توان آن را به دوره دوم جنيني نيز مرتبط دانست. همچنین  معتقد بود  مشکل ترین کار در آموزش کودکان ،  کمک  به آنان در درک معنای زندگی است تا به بلوغ روانی دست یابند. قصه در رشد رواني و اخلاقي کودکان تأثير بسيار دارد،  قصه، پلي است ميان کودک و دنياي اطراف اوکه مستقيماً در تخيل کودک تأثير مي‌گذارد و به تخيلات کودکانه او، جهت مي‌دهد.‏